شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: این شعر، با زبانی شاعرانه، حال و هوای دل سوختگان از عشق و غم را به تصویر میکشد. مرغ سحری از داغ گلزار میسوزد و دل لاله به خاطر محبت شکست خورده میسوزد. شاعر به شمعی اشاره میکند که از عشق میسوزد و در شب تار به یاد لیلی، عشق خود را تجلیل میکند. او از رندانی میگوید که در خمار عشق، آهی میکشند و در آتش شوق میسوزند.
شاعر به منکران عشق یادآوری میکند که هر کسی که غم دل سوختگان را نادیده بگیرد، خود را در آتش عشق میسوزاند. صبر را از دل سوخته نمیخواهد، چرا که دلش از این صبر پاره شده است. او به داروی درد دل و جستجوی مرهم اشاره میکند و از غم دل بیمار خود میسوزد.
شاعر از زیباییهای ظاهری و عشق میگوید و حسرتی که بر جای مانده را بیان میکند. او در نهایت تأکید میکند که اگر از خود چیزی باقی مانده باشد، آن فقط یاد عشق و آتش آن است که مردهدل را میسوزاند.
بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوختجگر لاله بر آن دلشده ی زار بسوخت
هوش مصنوعی: مرغ سحری به خاطر غم و اندوه گلزار، آنچنان ناراحت و دلسوخته شده که دل لاله هم بر آن حال زار او میسوزد.
حبّذا شمع که از آتش دل چون مجنوندر هوای رخ لیلی بشب تار بسوخت
هوش مصنوعی: ای کاش شمعی باشد که چون مجنون، در آرزوی چهرهٔ لیلی، از آتش دلش مانند شبچراغ بسوزد.
دیشب آن رند که در حلقه ی خمّاران بودبزد آهی و در خانه ی خمّار بسوخت
هوش مصنوعی: دیشب، آن شخص پرهیاهو که در جمع نابابکاران بود، آهی کشید و در خانهی آن نابابکار آتش به پا کرد.
ایکه از سّر انالحق خبری یافته ئیچه شوی منکر منصور که بردار بسوخت
هوش مصنوعی: تو که از راز حق آگاه شدهای، وضعیت تو چه میشود در حالی که منکر منصور شدی که او را به آتش کشیدند؟
تو که احوال دل سوختگان می دانیمکن انکار کسی کز غم اینکار بسوخت
هوش مصنوعی: تو که حال و روز افرادی را که دلشان سوخته میدانی، نباید انکار کنی کسی را که به خاطر غم و اندوه، به شدت رنج میبرد.
صبر بسیار مفرمای من سوخته راکه دل ریشم ازین صبر جگر خوار بسوخت
هوش مصنوعی: نگذار که تحمل زیاد من به خاطر سوختن دلم، بیشتر از این ادامه پیدا کند؛ چرا که این صبر، جگرم را میسوزاند.
زان مفرّح که جگر سوختگانرا سازدقدحی ده که دل خسته ی بیمار بسوخت
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی شادابکننده که دل سوزان خستهدلها را شاد میکند، جامی به من بدهید تا روح بیمار من را تازه کند.
داروی درد دل اکنون ز که جویم که طبیبدل بیمار مرا در غم تیمار بسوخت
هوش مصنوعی: اکنون به دنبال چه کسی بگردم که درمان دردهای دل من را پیدا کند؟ چرا که طبیب دل بیمار من، در غم و اندوه من، آتش گرفتن را به جان خریده است.
تاری از زلف تو افتاد بچین وز غیرتخون دل در جگر نافه ی تاتار بسوخت
هوش مصنوعی: قفل زلف تو باز شده، بیا تا آن را بچینیم. حس غیرت و عشق، همچون آتش در دل من میسوزد و از درد جدایی، مانند گلی که در آتش میسوزد، آب میشود.
بلبل سوخته دل را که دم از گل می زدآتش عشق بزد شعله و چون خار بسوخت
هوش مصنوعی: بلبل عاشق که همیشه درباره گلها سخن میگفت، با آتش عشقش سوخت و مانند خار، خفه و نابود شد.
اگر از هستی خواجو اثری باقی بوداین دم از آتش عشق تو بیکبار بسوخت
هوش مصنوعی: اگر نشانی از وجود خواجو باقی مانده بود، این لحظه به خاطر عشق تو بهطور کامل مرا سوزاند.