شمارهٔ ۱۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذبه ی معشوق خود قرار دارد و احساسات عمیق خود را با تصاویری زیبا و استعارههای قوی بیان میکند. وی از گیسوی یار و تأثیر آن بر دل و جان خود صحبت میکند و میگوید که هرجا میرود، آثار عشق و اشکهایش را با خود میبیند. معشوقش، با زیباییاش، او را خسته و ناتوان کرده و دل او را به درد میآورد. شاعر همچنین به خاطرات شیرین و مستی ناشی از یاد معشوق اشاره میکند و به نحوی غم و شادی را در هم میآمیزد. در نهایت، تأثیر زلف و عطر یار بر او چنان قوی است که مانع از آرامش و سکون او میشود.
دلم که حلقه ی گیسوی یار می گیرددرون حلقه نشستست و مار می گیرد
هوش مصنوعی: وقتی دل من در گردن گیسوی محبوب میپیچد، به معنای واقعی کلمه در این حلقه گرفتار میشود و به سوی آن میرود.
بهر کجا که روم آب دیده می بینمکه دامن من شوریده کار می گیرد
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، چشمم دریا را میبیند و میفهمم که کار دلم به هم ریخته است.
نگار تا ز من خسته دل کنار گرفتز خون دیده کنارم نگار می گیرد
هوش مصنوعی: ای یار! وقتی که از من دلبرانه فاصله گرفتی، چشمانم به قدری اشک ریخت که در کنارم دیگر تو را نمیبینم.
غلام آن بت چینم که سر حد ختنشطلایه ی سپه زنگبار می گیرد
هوش مصنوعی: من بنده و دلداده آن معشوقی هستم که در سرزمین ختن، سپاه بزرگ و مهمی گرد آمده است.
دو چشم آهوی روباه باز صیادشبغمزه شیر دلانرا شکار می گیرد
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و دلفریب آن آهو که همچون روباه است، با جذابیت خود، شکارچیان دلیر را به سوی خود جلب میکند.
چو یاد نرگس مست تو می کنم بصبوحمرا ز غایت مستی خمار می گیرد
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد چشمان زیبا و مستت میافتم، در صبحگاهی که مستیام به اوج خود رسیده، حالتی گیج و خمار مرا فرا میگیرد.
ز مشک چین چه خطا در وجود می آیدکه خطّ سبز تو از وی غبار می گیرد
هوش مصنوعی: در وجود آن شخص، چه اشتباهی وجود دارد که خط سبز تو از او گرد و غبار میگیرد؟
سرشک دیده که بر چشم کرده ام جایشچه اوفتاده که از من کنار می گیرد
هوش مصنوعی: من برای اینکه اشکهایم را در چشمانم جا بدهم، چه چیزی از من دور شده که به این حالت افتادهام؟
چو دم ز نافه ی زلف تو می زند خواجوجهان شمامه ی مشک تتار می گیرد
هوش مصنوعی: وقتی که از گلوی خوشبو و جذاب تو حرف میزنم، تمام دنیا را با عطر خوش مشک و گلهای شمامی پر میکنم.