شمارهٔ ۱۸۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات خود را با زیبایی و ظرافت بیان کرده است. او از عشق و دلخواستگی صحبت میکند و به جانان خود، اشعار و هدایا میفرستد. عشق او به حدی عمیق است که حتی چیزهای بیاهمیت و ظاهراً بیارزش را نیز به جانانش تقدیم میکند. شاعر به توصیف زیباییها و حسرتهای خود پرداخته و از این که در عشقش گاهی به چیزهای خرجی و خندهدار متوسل میشود، ابراز شرمندگی میکند. در نهایت، او به دیوانگیهایش در عشق اشاره دارد و نشانههایی از ناامیدی و امید را در اشعارش میآفریند.
سلامی بجانان فرستاده امبآرام دل جان فرستاده ام
هوش مصنوعی: به یک شخص عزیز و گرامی سلامی میفرستم و احساساتم را با تمام وجودم به او منتقل میکنم.
زهی شوخ چشمی که من کرده امکه جان را بجانان فرستاده ام
هوش مصنوعی: ای کاش که تو چقدر بامزه و ناز هستی، من از جانم به خاطر تو و برای دلهای عاشق فرستادهام.
شکسته گیاهی من خشک مغزبگلزار رضوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من یک گیاهی آسیبدیده از خودم را به باغ خوشبختی فرستادهام.
تو این بی حیائی نگر کز هواسوی بحر باران فرستاده ام
هوش مصنوعی: به رفتار بیشرمانهات توجه کن که من به خاطر تو، از آسمان باران را به سوی دریا فرستادهام.
مرا شرم بادا که پای ملخبنزد سلیمان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من از این که به سلیمان پای ملخ را فرستادهام، شرمندهام.
بتحفه کهن زنگی مست راباردوی خاقان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من یک هدیه قدیمی برای پادشاه فرستادهام، که مانند یک مست زنگی است.
عصا پاره ئی از کف عاصئیبموسی عمران فرستاده ام
هوش مصنوعی: من یک تکه چوب را از دستان انسانی گناهکار به موسی عمران فرستادهام.
غباری فرو رفته از آستانبایوان کیوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: گرد و غباری از درگاه بایوان کیوان ارسال کردهام.
ز سرچشمه پارگین قطره ی ئیسوی آب حیوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: از چشمهای به نام پارگین، قطرهای به سوی آب حیات فرستادهام.
کهن خرفه ی مفلسی ژنده پوشبتشریف سلطان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من لباس کهنه و پارهای از یک انسان فقیر و درمانده را به عنوان هدیه به سلطان فرستادهام.
سخنهای خواجو ز دیوانگییکایک بدیوان فرستاده ام
هوش مصنوعی: من سخنان خواجو را که به خاطر دیوانگیام به یاد میآورم، یکی یکی به دیوان فرستادهام.