شمارهٔ ۱۹۳
هوش مصنوعی: این شعر توصیف عشق و دلدادگی است. شاعر از عشقش به معشوق سخن میگوید و با اشتیاق راهی سفر میشود. او به یارانش میگوید که در این راه به یاری او بیایند، چرا که او به دلیل دوری از معشوق و درد دل به شدت ناراحت است. شاعر از حال خویش و دوریاش از خانقاه به خانه خمار میگوید و بیان میکند که حتی اگر به خاطر حق خود سخن بگوید، باید با عشق و جان به سر دار برود. او همچنین از درد و رنجی که به خاطر معشوق دارد سخن میگوید و به ناچار از بیپولی و بیقدرتی خود یاد میکند. در نهایت، او به وعده دیدار معشوقش اشاره میکند و با امید به آن سفر میکند.
دلدادهایم وز پی دلدار میرویمبا خون دیده و دل افگار میرویم
هوش مصنوعی: ما عاشق هستیم و به دنبال معشوق میرویم، با چشمانی پر از اشک و دلهایی غمگین قدم به جلو میگذاریم.
یاران به همتی مدد حال ما شویدکز این دیار بیدل و بییار میرویم
هوش مصنوعی: دوستان، بیایید به ما کمک کنید تا از این سرزمین بدون دل و یار خارج شویم.
ما را به حال خود بگذارید و بگذریدکز جورِ یار و غصّهٔ اغیار میرویم
هوش مصنوعی: لطفاً ما را به حال خود رها کنید و از کنار ما بگذرید، زیرا به خاطر ظلم یار و ناراحتی دیگران در حال رفتن و دور شدن هستیم.
گو پیر خانقاه بدان حال ما که مااز خانقه به خانهٔ خمّار میرویم
هوش مصنوعی: به آن پیر و سالخورده در خانقاه بگو که ما به خاطر حال و وضعی که داریم، از محل عبادت و زهد به خانهٔ شرابفروشی میرویم.
منصوروار اگر ز اناالحق زدیم دماین دم نگر که چون به سرِ دار میرویم
هوش مصنوعی: اگر با قدرت و شجاعت از حقیقت سخن گفتیم، اکنون به این توجه کن که در هنگام رفتن به پای دار، چه حالتی داریم.
تا چشمِ میْپرست تو بیمار خفته استهر لحظهای به پرسشِ بیمار میرویم
هوش مصنوعی: همانطور که چشم معشوقهات به خواب رفته است، ما نیز هر لحظه به سراغ سوالات و دغدغههایمان میرویم.
آزار مینمایی و بیزار میشویدریاب کز برِ تو به بازار میرویم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو قصد آزار دادن من را داری و از من بیزاری. اما باید بدانی که به خاطر تو، به جایی میروم که در آنجا به دنبال تو خواهم بود.
نی زر به دست مانده و نی زور در بدنزاریکنان ز خاکِ درت زار میرویم
هوش مصنوعی: ما نه ثروتی داریم و نه قدرتی در بدن، فقط با ناله و فریاد از خاک درگاهی که تو در آن هستی، دور میشویم.
با چشم دُر نثار به اردوی ایلخانمشنو که بهر اجری و ادرار میرویم
هوش مصنوعی: با چشمان پر از احساس و شادی به اردوگاه ایلخان گوش ندهید، زیرا ما به خاطر پاداش و نیاز به رفع نیازهای خود میآییم.
گفتی که هست چارهٔ بیچارگان سفرچون چاره رفتن است بهناچار میرویم
هوش مصنوعی: تو گفتی که بیچارگان چارهای برای سفر دارند، اما چون چارهای جز رفتن نیست، ناچار باید برویم.
خواجو چو یار وعدهٔ دیدار داده استما بر امید وعدهٔ دیدار میرویم
هوش مصنوعی: خواجو به ما وعده داده که روزی همدیگر را خواهیم دید و ما با امید به این وعده در انتظار آن زمان میگذرانیم.