شمارهٔ ۲۰۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و بازگشت به معشوق سخن میگوید. او به یادآوری میپردازد که اگر از کوی محبوب دور شده است، حالا دوباره بازگشته است. شاعر بیان میکند که عشقش او را به سوی صداقت و صفا کشانده و با وجود مشکلات و دوری، به عشق و زیبایی معشوق بازگشته است. همچنین شاعر به دردی که دارد اشاره میکند و از طبیب درد دلش میخواهد که مرهمی برای زخمهایش بیاورد. در انتها، با اشاره به طبیعت و بستان، او نشان میدهد که با جان و دل به دنیا و عشق روی آورده است و از نادانی و خطاهای گذشتهاش گذشت کرده است.
گر شدیم از کویت ای ترک ختا باز آمدیمور خطایی رفت از آن باز آ که ما باز آمدیم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر تو، ای ترک ختا، راهی را اشتباهی پیمودیم و از تو دور شدیم، اکنون دوباره بازگشتهایم. اگر گناهی از ما سر زده، آن را ببخش و به خاطر بازگشت ما، ما را عفو کن.
گر تو صادق نامدی در مهر ما مانند صبحما به مهرت از ره صدق و صفا باز آمدیم
هوش مصنوعی: اگر در محبت ما راستگو باشی، مانند سپیدهدم با عشق تو از راه راست و خالصانه بازمیگردیم.
تیهوی بیبال و پر بودیم دور از آشیانشاهبازی تیز برگشتیم تا باز آمدیم
هوش مصنوعی: ما در حالتی بیبال و پر، دور از مکان امن و راحتی بودیم. پس از یک تجربهی دشوار، دوباره به سوی آن مکان بازگشتیم.
گرچه کی باز آید آن مرغی که بیرون شد ز دامما به عشق دام آن زلف دو تا باز آمدیم
هوش مصنوعی: هرچند که نمیدانیم آن پرندهای که از دام ما خارج شده، دوباره باز خواهد گشت یا نه، ولی ما به خاطر عشق به آن دو زلف، دوباره به سمت آن برگشتیم.
ای طبیب درد دلها این دل مجروح رامرهمی نه چون به امید دوا باز آمدیم
هوش مصنوعی: ای پزشک دلها، به منی که دل شکستهای دارم، دارویی ببخش؛ چرا که ما با امید به درمان به سوی تو آمدهایم.
بعد ازین گر باده در عالم نباشد گو مباشزانک با لعلت ز جام جانفزا باز آمدیم
هوش مصنوعی: اگر بعد از این، شراب در دنیا نباشد، نگران نباش چون ما از جام زندگیبخش و زیبای تو بازگشتهایم.
گر ز بستان بینوا رفتیم یک چندی کنونچون گل و بلبل به صد برگ و نوا باز آمدیم
هوش مصنوعی: اگر به مدت کوتاهی از باغ محروم بودیم، اکنون مانند گل و بلبل با هزاران رنگ و نغمه بازگشتهایم.
ور خطایی رفت کآن گیسوی عنبربیز رامشک چین خواندیم و اکنون از خطا باز آمدیم
هوش مصنوعی: اگر اشتباهی کردیم و آن گیسوی خوشبو را مشک نامیدیم، حالا از آن اشتباه بازگشتهایم و به حقیقت پی بردهایم.
خاک کرمان باز خواجو را بدین جانب فکندتا نپنداری که از باد هوا باز آمدیم
هوش مصنوعی: خاک کرمان به طوری ما را به این سو پرتاب کرد که فکر نکنی از طرف باد و هوا به اینجا آمدهایم.