شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف و ستایش معشوق خود میپردازد. او به زیباییها و ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. شاعر از وفاداری، زیبایی و جذابیتهای معشوق یاد میکند و به تضادهای عاطفی که در درونش وجود دارد، اشاره میکند. همچنین، شاعر از غم و تنهایی خود به خاطر دوری از معشوق مینالد و در نهایت به این حقیقت اشاره میکند که Wealth and power (زور و زر) نمیتوانند مشکلش را حل کنند.
هر زمان آهنگ بیزاریش بینعهد و پیمان وفاداریش بین
هوش مصنوعی: هر بار که به نشانهی خشم و بیتفاوتی او نگاه میکنی، وفاداری و پایبندیاش نسبت به وعدهها و پیمانها را نیز میبینی.
گر ندیدی نیمشب در نیمروزگرد ماه آن خطّ زنگاریش بین
هوش مصنوعی: اگر در نیمهشب نتوانستی زیبایی خط زنگاری او را ببینی، حالا در روشنایی روز گرد ماه او را ملاحظه کن.
زلف مشکین چون براندازد ز رخروز روشن در شب تاریش بین
هوش مصنوعی: وقتی که موهای مشکی او را از روی چهرهاش کنار میزند، در تاریکی شب، زیباییاش به روشنی روز میدرخشد.
حلقه های جعدش از هم باز کننافه های مشک تاتاریش بین
هوش مصنوعی: پیشانی او را از هم باز کن و زیباییهای موی مجعدش را تماشا کن که مانند عطر مشک تاتاری است.
آن لب شیرین شورانگیز اودر سخنگوئی شکر باریش بین
هوش مصنوعی: آن لبهای شیرین و جذاب او در کلام، همانند شکر شیرین و دلنشین است.
چشم مخمورش که خونم می خوردگرچه بیمارست خونخواریش بین
هوش مصنوعی: چشم مست او باعث میشود که من رنج میکشم؛ هرچند او خود بیمار است، اما در عوض به راحتی از من خون میمکد.
این که خود را طرّه اش آشفته ساختاز سیه کاریست طرّاریش بین
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر کارهای بد خود، موهایش را نامرتب کرده، باید به شناسایی هنر ظریفش توجه کند.
بار غم گوئی دلم را بس نبوددرد تنهائی بسر باریش بین
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که بر دلم سنگینی میکند، کافی است. دیگر نمیخواهم تنهایی را تحمل کنم. باری که بر دوش دارم را ببین.
چاره ی خواجو اگر زور و زرستچون ندارد زور و زر زاریش بین
هوش مصنوعی: اگر خواجو او با قدرت و ثروت هم به دنبال چارهای باشد، وقتی که نه قدرت دارد و نه ثروت، در این صورت زندگیاش را با افسوس دیدن خواهد گذراند.