شمارهٔ ۲۱۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که عشق او ایمان را تحتالشعاع قرار داده است. او به تلاش خود برای رسیدن به محبوبش ادامه میدهد و از لذتهای دنیا چشمپوشی میکند. در عین حال، شاعر بر تنفر عاقلانه از دنیای مادی تأکید میکند و بر اهمیت عشق و احساسات در زندگی تأکید دارد. همچنین، او به ناپسند بودن ظلم و حسرت بر یتیمان اشاره میکند و در نهایت، شعر را با بویی دلانگیز از عشق و زیبایی به پایان میرساند.
ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمانجان داده بر نرگس مست تو حکیمان
هوش مصنوعی: ای کفر، زیبایی گیسوی تو باعث شده که ایمان را از من برباید. جان من در برابر نگاه مست تو تسلیم شده است، حتی حکیمان نیز تحت تأثیر آن قرار گرفتهاند.
دست از طلبت باز نگیرم که بشمشیرکوته نشود دست فقیران ز کریمان
هوش مصنوعی: هرگز از خواستن تو دست نخواهم کشید، زیرا تا وقتی که سخاوتمندان باشند، دست نیازمندان از درخواستهاشان کوتاه نخواهد شد.
گر دولت وصلت بزر و سیم برآیدکی دست دهد آرزوی بی زر و سیمان
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی و ثروت به دست آید، چه نیازی به آرزوهای بیپول و بدون دارایی داریم؟
بیاری اگرش شربت آبی نچشانندراهی بمسافر بنمایند مقیمان
هوش مصنوعی: اگر به مهمان ش напит خوشرنگی ندهند، به او راهی را نشان ندهند؛ گویا آنهایی که ساکن هستند هم دلشان با او نیست.
از هر چه فلک می دهدت بگذر و بگذارعاقل متنفّر بود از خوان لئیمان
هوش مصنوعی: از هر چیزی که سرنوشت به تو میدهد، عبور کن و بگذار افراد عاقل از سفرههای پست و حقیر دوری کنند.
با چشم سقیمم دل پر خون بر بودندیا رب حذر از خیرگی چشم سقیمان
هوش مصنوعی: با چشمان بیمار و دلی خونین، از تو میخواهم که مرا از خیرگی و آزار چشمان بیمار دور نگهداری.
بانگی بزن ای خادم عشرتگه مستانتا وقت سحر باز نشینند ندیمان
هوش مصنوعی: ای خدمتگذار، صدایی بلند کن تا دوستان و companions دمی دیگر در این محفل شاد، تا سحر بمانند و خوش بگذرانند.
قاضی اگر از می نشکیبد نبود عیبخون جگر جام به از مال یتیمان
هوش مصنوعی: اگر قاضی از شراب بیاشامد، ایرادی ندارد، زیرا خون دل بهتر از ثروت یتیمان است.
از گفته ی خواجو شنوم رایحه ی عشقچون بوی عبیر از نفس مشک نسیمان
هوش مصنوعی: از سخنان خواجو بوی عشق را میشنوم که مانند بوی خوش عطر از نسیم مشک به مشام میرسد.