شمارهٔ ۱۷۴
هوش مصنوعی: در این ابیات، گوینده به گفتگویی با شخصی میپردازد. او ابتدا از آن شخص تقاضا میکند که از کنارش عبور کند، اما آن شخص به او میگوید که دیوانهاش و نیازی به توجه ندارد. گوینده احساس بیارزشی میکند و میگوید که فقط خاک است، اما جواب میشنود که حتی خاکش هم ارزشی ندارد. این گفتگو نشاندهنده احساس ناامیدی و بیارزشی گوینده است.
گفتم مگذر گفت ز پیشم بگذرگفتم بنگر گفت که دیوانه نگر
هوش مصنوعی: گفتم که از کنار من عبور کن و برو، او گفت که از جلوی من رد شو. من گفتم به من نگاه کن، او پاسخ داد که دیوانهها را نباید نادیده گرفت.
گفتم هیچم گفت نمی ارزی هیچگفتم خاکم گفت که خاکت بر سر
هوش مصنوعی: با کسی در مورد بیاهمیتی و ارزش انسان صحبت میکردم، او گفت که تو هیچ ارزشی نداری. من هم پاسخ دادم که من بخشی از خاک هستم و او دلیلی برای بیارزشی من آورد و گفت که حتی خاکی که هستی، بر سرت سایه نمیافکند.