شمارهٔ ۲۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و بیتوجهی معشوق شکایت میکند. او میگوید که وقتی میآید، معشوق در را به روی او میبندد و او در حالی که گریه میکند، معشوق به گریهاش میخندد. همچنین شاعر احساس میکند که معشوق او را مانند تیر از خویش دور کرده است. این احساس طرد و ناامیدی در اشعار به وضوح مشهود است.
می آیم و در بروی من می بندیمی گریم و بر گریه من می خندی
هوش مصنوعی: من به سراغت میآیم و تو در را به رویم میبندی، در حالی که من برای دلتنگیام اشک میریزم و تو به گریههای من میخندی.
پشتم چو کمان کردی و چون تیر مرادر خویش کشیدی و بدور افکندی
هوش مصنوعی: وقتی که مرا به سمت خود کشاندی و به دور خود پیچاندی، درست مانند کمان و تیر شدی.