شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دل و جان میخواهد که از غم عشق فارغ شود و به یاد دوستش برخیزد. او به چشمانش اشاره میکند که به خاطر دوری از دوست، اشک میریزند، مثل آبی که به خاطر نادیده گرفتن معشوق مانند مایع جاری میشود. در واقع، شاعر از عمق احساسات و غم های عشق سخن میگوید و خواستار توجه به زیباییهای عشق است.
شرطست دلا کز سر جان برخیزیوز بند غم عشق بنان نگریزی
هوش مصنوعی: ای دل، لازم است که از عمق جان خود برخیزی و از قید و بند غم عشق فرار کنی.
چون آب تو می رود ز نادیدن دوستای دیده بهر زه آب خود می ریزی
هوش مصنوعی: چون آب چشمت به خاطر دوری از دوست میریزد، پس چرا خودت را به خاطر او آزار میدهی؟