شمارهٔ ۱۳ - یشکو دهره
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر دچار رنج و اندوه عمیق است و از تنهایی و فراق رنج میبرد. او خود را در دورهای سخت توصیف میکند که روزگار بر او سخت گرفته و احساس میکند همچون مویی در آتش و دچار درد و آشفتگی است. شاعر به تنهایی خود و هجران اشاره میکند و از بیکسی و نبود یارانی که دستش را بگیرند، گلایه میکند. او از سختیهای زندگی و ناپایداری آن میگوید و در دلتنگی و غم خود، به دنبال آرامش و نجات است. همچنین، شاعر به زیباییهای آذربایجان و کرمان اشاره میکند و در پایان، خواستار حفظ این سرزمین از خطرات میشود. به طور کلی، شعر بیانگر عواطف عمیق و حسرتهای انسانی در برابر مصائب زندگی است.
کار من آشفته گشت از روزگارباد چون من روزگار آشفته کار
هوش مصنوعی: زندگی من بر اثر سختیهای زمانه به هم ریخته و بینظم شده است، چرا که خودم هم تحت تاثیر همین زمانه، دچار آشفتگی و بینظمی شدهام.
من چنین رنجور از رنجم بتردرد تنهائی و هجر و انتظار
هوش مصنوعی: من به شدت از درد و رنج خود رنج میبرم و این تنهایی، دوری و انتظار برایم سختتر از هر چیزی است.
همچو موئی گشته ام در تاب و تبهمچو زیری گشته ام زار و نزار
هوش مصنوعی: من همچون مویی در حال نوسان و بیقراری هستم، و همچون گیاهی ضعیف و افسرده شدهام.
مردم چشمم بصبح اختر فشانچشم خونبارم به شب اختر شمار
هوش مصنوعی: مردم چشم من در صبح روشنیهای درخشان را میبیند، اما در شب، اشکهای خونین من را میسازد.
چون دوایم نار و آب نار شدشد دلم پر نار و اشکم آب نار
هوش مصنوعی: چون به من درد و رنج میرسد، قلبم پر از اندوه و غم میشود و اشکهایم مانند آبی که از آتش سوزان به وجود میآید، سرازیر میشود.
گرچه زانسانم که بادم می بردکی برد بادم بسوی آن دیار
هوش مصنوعی: هرچند که انسانها مرا میبرند و تحت تأثیر خود قرار میدهند، اما آیا کسی توانسته مرا به آن سرزمین هدفم برساند؟
هست بیرون از شمارم درد دلوین شب تنهائیم روز شمار
هوش مصنوعی: درد و دل من به قدری زیاد است که نمیتوان آن را شمرد و این شب تنهایی من هم بهقدر روزها برایم طولانی میشود.
همچو خاک افتاده ام بر رهگذرهمچو آتش مرده ام زین رهگذار
هوش مصنوعی: من مانند خاک بر سر راه افتادهام و همچون آتش خاموشی هستم که از این مسیر عبور کردهام.
رنج خاطر همچنان دور از شمابرقرار خویش و در دم بیقرار
هوش مصنوعی: غم و اندوه من همچنان دور از شما باقی مانده و در هر لحظه نگران و بیقرار هستم.
زیر پهلویم همه جولان مورگرد بالینم همه دوران مار
هوش مصنوعی: زیر پهلویم پر از حرکت و جنبش مورچههاست و در دور و برم همواره احساس میکنم که به دور من مار در حال چرخش است.
اوفتاده در میان خاک سردست شسته از وجود خاکسار
هوش مصنوعی: او در میان خاک افتاده است و سرش را از رنجهای جسمانی پاک کرده است.
کسوت عمر مرا بدریده بودجامه ی جان مرا بگسسته تار
هوش مصنوعی: زندگی و زمانهام به شدت آسیب دیده و جانم به کلی از هم پاشیده است.
آه سردم چیره در تبهای گرمروز عمرم تیره چون شبهای تار
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از احساساتی عمیق و ملالآور صحبت میکند. او به وضوح میگوید که در روزهای زندگیاش دچار سردرگمی و ناراحتی است، حتی در میان گرما و شور زندگی. این سردرمی که او به آن اشاره میکند، نشاندهندهی ناامیدی و غمگینی عمیق اوست که مانند شبهای تاریک، زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. در واقع، او زندگیاش را به شبهایی تشبیه میکند که در آن تاریکی و غم حاکم است.
از رفیقان کس نبینم بر یمینوز شفیقان کس نیابم بر یسار
هوش مصنوعی: در دنیای اطرافم، هیچ دوستی را در سمت راست نمیبینم و از دوستان دیگر هم در سمت چپ خبری ندارم.
هیچکس دستم نگیرد جز طبیبکو کند گه گه ببالینم گذار
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به من کمک کند جز دکتری که همیشه به من سر میزند و به بهبود حالم میپردازد.
در گلستان هیچ مرغی نیست کوبر من مسکین بموید جز هزار
هوش مصنوعی: در باغ هیچ پرندهای نیست که به حال من بیچاره افسوس بخورد جز هزاران نفر که این کار را میکنند.
بر سر از نازک دلان مهربانابر را بینم که باشد اشکبار
هوش مصنوعی: در دل مهربان و لطیف انسانها، لحظههایی پر از احساسات و اشک را میبینم که همچون ابری، گاهی به درد و غم دچار میشوند.
زین همه درمان وفاتم سودمندزین همه دارو مماتم سازگار
هوش مصنوعی: تمام داروهایی که دارم برای درمان مرگ من فایدهای ندارند؛ با وجود همه این داروها، آنها هیچ تناسبی با مرگ من ندارند.
ای مسیحا آخرم بادی بدموی خضر از ظلمتم آبی بیار
هوش مصنوعی: ای مسیحا، در آخرین لحظات زندگیام، نالهای از دل برمیآورم و ای خضر، از تاریکیها و مشکلاتم، آب و نجاتی بیاور.
شد زمام اختیار از دست منبختیار آنکس که دارد اختیار
هوش مصنوعی: اختیار و کنترل کارها از دست من خارج شده است و در واقع، کسی که واقعاً اختیار دارد، همان بختیار است.
نیست در همیان چو رویم هیچ زرنیست در آفاق چون من هیچ زار
هوش مصنوعی: در دل من چیزی از ثروت و جواهر نیست، همچنین در دنیا هم هیچکس به دلتنگی و افسردگی من نیست.
باد الوندم نسیم بوستانواب رود آور شراب خوشگوار
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی از بوستان میوزد و به همراه خود طعم خوش شراب را تازه و دلانگیز به ارمغان میآورد.
خانه چشمم پر از خون جگرزین دو لالای سیاه سوگوار
هوش مصنوعی: چشم من پر از اشک و غم است، به خاطر این دو لالای سیاه که مانند نوای سوگواری به گوش میرسند.
بخت من در خواب و هر شب تا بروزچشم بیدارم شده کوکب نثار
هوش مصنوعی: سرنوشت من در خواب است و هر شب تا زمانی که چشمان بیدارم را باز کنم، ستارهای به من هدیه میشود.
از ضعیفی رفته خواجو از میانوز ملامت کرده خلق از وی کنار
هوش مصنوعی: به خاطر ضعیف بودنش، خواجو از جمع مردم کنار رفته و به خاطر انتقادهایی که از او میشده، از آنها فاصله گرفته است.
تا بغربت در نمانی ای پسربر غریبان رحمت آور زینهار
هوش مصنوعی: ای پسر، تا زمانی که در غربت هستی، برای غریبان رحم و محبت بیاور و مواظب باش که در این حالت نمانی.
کانچه با من کرد دور آسمانو آنچه من دیدم ز جور روزگار
هوش مصنوعی: آنچه که آسمان بر من روا داشت و آنچه که من از سختیهای زندگی تجربه کردم، نشاندهندهی بیعدالتیها و مشکلات بسیاری است که پشت سر گذاشتهام.
گر بمانم با تو خوانم یک بیکور نمانم این بماند یادگار
هوش مصنوعی: اگر با تو بمانم، یکجا با هم میخوانیم؛ و اگر نمانم، این یادگاری از من خواهد ماند.
خاک آذربایجان آذربجاندر زند ای دوستان الاعتبار
هوش مصنوعی: خاک آذربایجان، سرزمین آذربایجان، در زندگی شما ای دوستان، ارزش و اعتبار دارد.
خطّه ی تبریز جز تب خیز نیستالحذارای نیکبختان الحذار
هوش مصنوعی: منطقه تبریز فقط مکانی است برای ابتلا به تب و بیماری، ای خوبان آگاه باشید و مراقب باشید.
خاک کرمان جبّذا آن گلستانواب ماهان خرمّا آن جویبار
هوش مصنوعی: خاک کرمان، جایی با زیبایی و نعمتهای فراوان، مانند یک گلستان سرسبز است. ماهان محلی است که با خرماهای خوشمزهاش معروف است و جویبارهایی که در آنجا جاری هستند، به زیبایی این منطقه افزودهاند.
سنگ او پیروزه است و خاک زردشت او خلدست و صحرا لاله زار
هوش مصنوعی: سنگ او با ارزش و گرانبهاست و خاک زمینش مانند طلا میدرخشد. دشت او بهشتی است و صحرا پر از لالههاست.
نیش او نوش و هوایش معتدلراغ او باغ و خزانش نوبهار
هوش مصنوعی: زهر نیش او به اندازهای شیرین و لذتبخش است که میتوان آن را نوشیدنی خوشایند دانست و هوای او به گونهای آرام و مطبوع است که مثل بهار دلانگیز احساس میشود. باغ او بسیار زیباست و حتی در زمان خزان هم حال و هوای آن مانند بهار است.
منزل شهزادگان نامورمسکن آزادگان نامدار
هوش مصنوعی: محل زندگی شاهزادگان معروف، اقامتگاه آزادگان شناخته شده است.
بانی او اردشیر بابکانوالی او یزدجرد شهریار
هوش مصنوعی: اردشیر بابکان، بنیانگذار سلسله ساسانیان، حاکم یزدجرد است که در زمان خود مقام و قدرتی بزرگ داشته است.
تختگاه خسروان کامرانبارگاه سروران کامکار
هوش مصنوعی: محل نشستن و سلطنت پادشاهان، جایی است که خوشبختی و موفقیت در آن حضوری با شکوه دارد.
یا رب آن خاک و هوا را تا بحشرز آتش و آب هوان محروس دار
هوش مصنوعی: خداوندا، آن خاک و این آب و هوای این سرزمین را تا قیامت از گزند آتش و آب محافظت کن.