شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و سرمستی است و شاعر از معشوق خود درخواست میکند که با زیبایی و آتشین بودنش، او را به وجد آورد. او از معشوق میخواهد که لباس نیلیاش را بگیرد و به او جامی بدهد تا در جمع خاصان قرار بگیرد. شاعر با اشاره به وضعیت درد و سوزش خود، خواهان توجه ویژه به خودش است و بر این نکته تأکید میکند که نباید او را در میان افراد عادی نادیده گرفت. او از زنجیرهای عاطفه و درد سخن میگوید و ابراز نیاز به عشق و توجه دارد. در پایان، خطاب به خود میگوید که باید از فرصتها بهرهبرداری کند و به جستجوی شادی و کامرانی برود. این شعر با imagery و تمایلات عاشقانه غنی است و بر غم و شادی در عشق تأکید دارد.
ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام راوین جامه ی نیلی ز من بستان و در ده جام را
هوش مصنوعی: ای ترک! چهرهی آتشین خود را نمایان کن و به من آن آبی را که رنگ آتش دارد، بده. این لباس نیلی رنگ را از من بگیر و جام را به من بده.
چون بندگان خاص را امشب بمجلس خوانده ئیدر بزم خاصان ره مده عامان کالانعام را
هوش مصنوعی: امشب تو بندگان ویژه را به این مجلس دعوت کردهای، پس اجازه نده که آدمهای بیخبر و بیارزش مانند حیوانات وارد این جمع خاص شوند.
خامی چو من بین سوخته و آتش ز جان افروختهگر پخته ئی خامی مکن وان پخته در ده خام را
هوش مصنوعی: من در حالتی سوخته و آتشین هستم، همانند یک انسان خام و ناپخته. اگر تو نیز پخته و با تجربه هستی، مرا به خامی و ناپختگی نکش، زیرا آن پختهای که در من وجود دارد، خامی را به خود جذب میکند.
در حلقه دُردیکشان بخرام و گیسو برفشاندر حلقه ی زنجیر بین شیران خون آشام را
هوش مصنوعی: در میانهی جمعی که شاداب و سرشار از نشاط هستند بچرخ و با موهای بلند و زیبا در میان آنان حاضر شو، اما در همین حال باید مراقب شیران خونی و خطرناک نیز باشید که در اطراف شما هستند.
چون من برندی زین صفت بدنام شهری گشته امآن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را
هوش مصنوعی: به خاطر صفتهای بدی که دارم، در شهر مورد نفرت و بدنامی قرار گرفتهام. بنابراین این صوفی بدنام را با یک جام صاف و تمیز پر کن!
یک راه در دیر مغان برقع براندازی صنمتا کافران از بتکده بیرون برند اصنام را
هوش مصنوعی: یک راهی در میخانه وجود دارد که با برداشتن پوشش و حجاب از روی معشوق، کافران باید از مکانهایی که بتها در آن قرار دارند، خارج شوند.
گر در کمندم می کشی شکرانه را جان می دهمکان دل که صید عشق شد دولت شمارد دام را
هوش مصنوعی: اگر تو مرا در دام عشق گرفتار کردهای، من جانم را فدای این شکرگزاری میکنم، زیرا آن دلی که عاشق شده، به دام عشق افتاده و این را نشانه خوشبختی میداند.
خواجو چو این ایام را دیگر نخواهی یافتنباری بهر نوعی چرا ضایع کنی ایام را
هوش مصنوعی: خواجو، این روزها را هرگز دوباره نخواهی یافت، پس چرا این لحظات را بیهوده هدر میدهی؟
گر کامرانی بایدت کام از لب ساغر طلبور جان رسانیدی بلب از دل طلب کن کام را
هوش مصنوعی: اگر به خوشبختی و کامیابی نیاز داری، از لب ساغر (جام) نوشیدنی بخواه؛ و اگر جان خود را به دیگران رساندی، از دل خود برای کام و خواستهات طلب کن.