شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از زیباییهای چهره محبوبش و تاثیر آن بر خود سخن میگوید و بیان میکند که اگر محبوبش حجاب صورتش را بردارد، بهشت بر او جهنم خواهد شد. او گرفتار عشق است و حتی در روز محشر در حالی که دلش چون کباب خونین شده، در کنار معشوق خود خواهد بود. همچنین شاعر احساس میکند که در دنیای بیخود از می و شوق، نمیتواند از نغمههای خوش موسیقی بیدار شود. در نهایت، با اشاره به این که محبوب هر زمان او را ترک میکند، تأسف و غم خود را ابراز میکند و میگوید که اگر دل کسی با اوست، باید از رندان و مستان دوری کند. شعر حالتی دلنشین و عاشقانه دارد و در عین حال غم و حسرت عشق را نیز بیان میکند.
ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آبما ز چشم می پرستت مست و چشمت مست خواب
هوش مصنوعی: ای لب زیبای تو که از آب حیات رنگ گرفته، آب وجود ما از اشکهای ما به خاطر عشق تو جاری است، در حالی که مستی تو و خواب چشمانت ما را مست کرده است.
گر کنم یک شمه در وصف خط سبزت سوادروی دفتر گردد از نوک قلم پر مشک ناب
هوش مصنوعی: اگر بخواهم فقط ذرهای از زیباییهای خط سبزت را توصیف کنم، رنگ سیاه روی صفحه کاغذ مانند جوهر خوشبو و ناب خواهد شد.
در بهشت ار زانک برقع برنیندازی ز رخروضه ی رضوان جهنم باشد و راحت عذاب
هوش مصنوعی: اگر در بهشت، نقاب از چهرهات برنداری، بهشتی که در آن قرار داری، به جهنم تبدیل میشود و آرامش به عذابی سخت تبدیل خواهد شد.
وقت رفتن گر روم با آتش عشقت بخاکروز محشر در برم بینی دل خونین کباب
هوش مصنوعی: وقتی که بروم، اگر با آتش عشق تو به خاک بروم، در روز قیامت تو مرا خواهی دید با دلی که همچون کبابی خونین است.
صبحدم چون آسمان در گردش آرد جام زردر گمان افتم که خورشیدست یا جام شراب
هوش مصنوعی: صبح که میشود، وقتی آسمان در حال تغییر و حرکت است، فکر میکنم که آیا آن چیزی که میبینم خورشید است یا جامی از شراب؟
جان سر مستم برقص آید ز شادی ذره وارهر نفس کز مشرق ساغر بر آید آفتاب
هوش مصنوعی: روح سرمست من از شادی به رقص در میآید؛ هر نفس مانند ذرهای که از سمت مشرق، خورشید جدیدی به وجود میآورد.
کی بآواز مؤذن بر توانم خاستنزانک می باشم سحرگه بیخود از بانگ رباب
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم به صدای مؤذن برخیزم، چرا که در صبح زود به حالتی مست و بیخود از صدای ساز غرق شدهام.
در خرابات مغان از می خراب افتاده امگرچه کارم بی می و میخانه می باشد خراب
هوش مصنوعی: در مکانهای مملو از باده و شور زندگی، به خاطر نوشیدن الکل دچار آشفتگی و سرخوردگی شدهام. با اینکه فعالیتهایم به دور از می و میکده نیست، اما حال و روزم به کلی خراب است.
هر دمی روی از من مسکین بتابی از چه رویهر زمان از درگه خویشم برانی از چه باب
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو به من نگاهی میکنی و من را رها میکنی، نمیدانم چرا هر بار از درگاه خودت مرا دور میکنی.
گر دلی داری دل از رندان بیدل برمگیرور سری داری سر از مستان بیخود برمتاب
هوش مصنوعی: اگر دلی داری، دل خودت را از رندان بیدرد بگیر و اگر سری داری، سر خودت را از مستان بیخود دور نگهدار.
از تو خواجو غایبست اما تو با او در حضورعالمی در حسرت آبی و عالم غرق آب
هوش مصنوعی: کسی که به تو علاقهمند است از تو دور است، اما تو همچنان با او در ارتباطی. در حالی که تو به خاطر کمبود آب حسرت میخوری، دنیا در بدحالی به خاطر غرق شدن در آب است.