شمارهٔ ۹۲
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی غم و درد جدایی و بیعدالتی اشاره دارد. شاعر از ساربانی درخواست میکند که بر بیپناهان ظلم نکند و به یاد اشک و غم آنها باشد. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و از زنجیری که به واسطه عشق به او در آن گرفتار شده، آزادش کند. همچنین شاعر از فرهاد (نماد عشق و فداکاری) یاد میکند و از او میخواهد که غم را در دل نپروراند. در نهایت، او به سیاهی شب اشاره میکند و امید به روشنایی روز را از دست رفته میداند. به طور کلی، این شعر بیانگر احساس عمیق درد و longing (اشتیاق) برای وصال معشوق و رهایی از رنج جدایی است.
ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبندبرگیر بارم از دل و بار سفر مبند
هوش مصنوعی: ای باربر، به کشتن نزاران و ضعیفان اقدامی نکن. بار من را از دل بر دار و بار سفر را به دوش مگیر.
در اشک ما نگه کن و از سیم درگذربر روی ما نظر فکن و نقش زر مبند
هوش مصنوعی: به چشمان ما نگاهی بینداز و از زنجیرها عبور کن. بر ما توجه کن و زیبایی خود را به ما نشان نده.
ما را چو در سلاسل زلفت مقیدیمپای در شکسته بزنجیر در مبند
هوش مصنوعی: ما در زلف تو مانند اسیران هستیم و نمیخواهیم که پایمان در زنجیر شکننده بسته شود.
فرهاد را مکش بجدائی و در غمشهر دم خروش و غلغله در کوه و در مبند
هوش مصنوعی: فرهاد را به خاطر جدایی نرنجان و هر لحظه در غم او فریاد و سر و صدا کن، در کوه نگذار سکوت باشد.
ای دل مگر بیاد نداری که گفتمتچندین طمع بر آن بت بیدادگر مبند
هوش مصنوعی: ای دل، آیا فراموش کردهای که به تو گفتم نباید به آن معشوق ستمگر، امید و آرزوهای زیادی ببندیم؟
ور آبروی بایدت ای چشم دُرفشانبر یاد لعل او سر دُرج گهر مبند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی آبرو و اعتبارت محفوظ بماند، ای چشمان درخشانت، به یاد لعل او (لب او)، مهر و محبت خود را بر رفتار دیگران نچسبان.
ای باغبان گرم ندهی ره بپای گلگلزار را بروی من خسته در مبند
هوش مصنوعی: ای باغبان، اگر به گلهای باغ توجه نکنید و راه آنها را ببندید، مرا که خستهام، در اینجا رها نکنید.
چون سرو اگر چنانک سر افرازیت هواستون نی بقصد بی سر و پایان کمر مبند
هوش مصنوعی: اگر مانند سرو با وقار و سربلند باشی، باید بدان که هدفت از این تلاش باید مشخص باشد و بدون هدف و بیدلیل به چیزی نپرداز.
چشمم که در هوای رخت باز گشته استمرغ دل مرا مشکن بال و پر مبند
هوش مصنوعی: زمانی که چشمانم به یاد تو و زیباییات میافتد، قلب من مانند پرندهای میشود که در تنگناست. پس من را آزار نده و بال و پر این پرنده را نچین.
بی جرم اگرچه از نظر افکنده ئی مرابگشای پرده از رخ و راه نظر مبند
هوش مصنوعی: هرچند که من بیگناه هستم و تو مرا نادیده گرفتهای، اما از تو میخواهم که پرده را از صورت من کنار بزن و مانع دیدن من نشو.
خواجو چو نیست در شب هجران امید روزبا تیره شب بسر برو دل در سحر مبند
هوش مصنوعی: خواجو در دل شبهای دوری، وقتی که امیدی به روز روشن نیست، دل را به سحر نسپار؛ زیرا در تاریکی شب، به خاطر آنچه که از دست رفته است، نمیتوان به روشنی دلخوش بود.