شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به جشن و شادی در باغ و زمان گل اشاره دارد. شاعر از می و باده سخن میگوید و میخواهد فضایی معطر و شاداب به وجود آورد. در اینجا، زیباییهای طبیعت و باغ به تصویر کشیده شده است؛ پرندهها به باغ سلام میکنند و نسیم بهار رنگها را میآورد. شاعر به اهمیت لذت بردن از زندگی و دوری از غم و اندوه تأکید میکند و به یادآوری پیمان و توبه اشاره میکند که نباید مانع خوشیها شود. در نهایت، دعوت به نوشیدن و لذت بردن از زیباییهای باغ و زمان حاضر است.
بیار باده که وقت گلست و موسم باغز مهر بر دل پر خون لاله بنگر داغ
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور که زمان گل و فصل باغ است. از روی محبت، به دل پرخونی که از لالهها میسوزد، نگاه کن و داغ دلمههای آن را ببین.
دماغ عقل معطر کن از شمامه ی میبود که بوی عفافش برون رود ز دماغ
هوش مصنوعی: فرآیند فکر و عقل خود را با بوی خوش و دلنشین می معطر کن، چرا که عطر آن باعث میشود عفاف و پاکی از وجودت منتشر شود.
گهی که زاغ شب از آشیان کند پروازز عکس باده چو چشم خروس کن پرِ زاغ
هوش مصنوعی: گاهي زاغ شب از لانهاش پرواز میکند و مانند چشمی که شبیه روز میشود، تصویر نوشیدنی را در آسمان میبیند.
اگر چراغ نباشد به تیره شب شایدچرا که باغ برافروخت از شکوفه چراغ
هوش مصنوعی: اگر در شب تاریکی چراغی وجود نداشته باشد، شاید به خاطر این است که درختان باغ از شکوفهها و زیباییهای خود روشنایی میگیرند.
بر آتش رخ گل آب می فشاند میغوز آب آینه گون زنگ می زداید ماغ
هوش مصنوعی: ابر بر روی آتش گل، قطرات آب میریزد و از آب زلالی که مانند آینه است، زنگ و کثیفی را پاک میکند.
ببین که مرغ چمن دمبدم هزار سلامبدست باد صبا می کند بباغ ابلاغ
هوش مصنوعی: پرندهای را در چمن ببین که به طور مداوم با وزش نسیم به باغ، سلامهایی پرانرژی و شاداب میفرستد.
ز رهگذار نسیم بهار رنگ آمیزشدست ساحت بستان چو کلبه ی صبّاغ
هوش مصنوعی: نسیم بهاری به باغ جلوهای زیبا و دلنواز بخشیده است، بهگونهای که باغ همچون خانهای رنگین و پر از زیبایی به نظر میرسد.
خوشا بطرف گلستان شراب نسرین بویز دست لاله عذاران عنبرین اِصداغ
هوش مصنوعی: چه خوش است در نزدیکی گلستان، بوی خوش شراب نسرین را استشمام کردن و عطر دلنشین لالههای عذاری را که مانند عنبر خوشبو هستند، از لبی نوشیدن.
چو راغ را شود از لاله شُقّه خون آلودبخون لاله بباید گرفت دامن راغ
هوش مصنوعی: وقتی که باغ از لالهای خونین رنگین شود، باید دامن باغ را با خون لاله کرد.
مگو حکایت پیمان و نام توبه مبرکه نیست از می و پیمانه ام بتوبه فراغ
هوش مصنوعی: حرف از عهد و پیمان نزن و نام توبه را نیاور، چونکه من از می و پیمانهام آزاد شدهام و به توبه نیازی ندارم.
بصحن باغ قدح نوش و غم مخور خواجوکه آنک باغ بنا کرد برنخورد از باغ
هوش مصنوعی: در باغ، جامی از شراب بنوش و خودت را ناراحت نکن، چرا که آن باغی که به زیبایی ساخته شده، به هیچ چیز از باغچه آسیب نخواهد دید.