شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی خود نسبت به رسیدن به معشوق سخن میگوید و میگوید که اگرچه ممکن است روزی به وصال برسد، اما آنگاه این رسیدن برای افرادی که در عشق سوختهاند، با مشکلاتی همراه خواهد بود. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیای عشق، عقل و دانش اهمیت چندانی ندارند و بهتر است از گفتوگو در این زمینه پرهیز شود. همچنین باور دارد که عشق حقیقی فرای عقل است و در روز قیامت، کسانی که به خاطر عشق آسیب دیدهاند، به دلایلی خاص مجازات خواهند شد. در انتها، شاعر آرزو میکند که به حرم محبوب نزدیک شود و از حیات معنوی سیراب گردد.
مرا که نیست بخاک درت امید وصولکجا بمنزل قربت بود مجال نزول
هوش مصنوعی: من که به خاک درگاه تو امید رسیدن ندارم، کجا میتوانم به جایی نزدیک شوم که امکان نزول و فرود وجود داشته باشد؟
اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرمولی عجب که رسد کام بیدلان بحصول
هوش مصنوعی: اگر به وصالت برسم، جانم را فدای تو میکنم، اما چه شگفت که آرزوی دلشکستگان به تحقق نمیرسد.
چنین شنیده ام از پرده ساز نغمه ی شوقکه ضرب سوختگان خارج اوفتد ز اصول
هوش مصنوعی: شنیدهام که از سازندگان موسیقی، نغمهای پر از شوق و ارادت به گوش میرسد که دلهای سوخته و عاشق را به وجد میآورد و آنها را از اصل و بنیاد خود خارج میکند.
خموش باش که با کشتگان خنجر عشقخلاف عقل بود درس گفتن از معقول
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا با افرادی که به خاطر عشق آسیب دیدهاند، صحبت کردن برخلاف عقل است و درس گفتن از مسائل منطقی در چنین شرایطی بیفایده است.
بر اهل عشق فضیلت بعقل نتوان جستکه عقل و فضل درین ره عقیله است و فضول
هوش مصنوعی: برای کسانی که در عشق هستند، نمیتوان فضیلتی از عقل جستجو کرد؛ زیرا عقل و فضیلت در این مسیر تنها برای عقلای واقعی است و افرادی که زیاد میزنند و میپرسند، جایی در این عشق ندارند.
بروز حشر سر از موج خون برون آردکسیکه گشت به تیغ مفارقت مقتول
هوش مصنوعی: در روز قیامت، کسی که به دست جدایی از محبوبش کشته شده، از میان خون، سرش برمیآید.
گذشت قافله و ما گشوده چشم امیدکه کی ز گوشه ی محمل نظر کند محمول
هوش مصنوعی: کاروان گذشت و ما در کنار جاده با امید به آینده منتظر هستیم تا ببینیم کی بار و بنه را از گوشه محمل به ما نشان خواهد داد.
میان ما و شما حاجت رسالت نیستچو انقطاع نباشد چه احتیاج رسول
هوش مصنوعی: بین ما و شما نیازی به پیامبری نیست، چون اگر ارتباط و وصلی وجود داشته باشد، دیگر نیازی به فرستاده نیست.
مفارقت نکنم دیگر از حریم حرمگرم بکعبه ی وصل افتد اتفاق وصول
هوش مصنوعی: دیگر از جوار حرم دور نمیشوم، زیرا ممکن است روزی به کعبه وصل شوم و به وصال محبوب برسم.
چو ره نمی برم از تیرگی بآب حیاتشدست جان من تشنه از حیات ملول
هوش مصنوعی: زمانی که از تاریکی راهی پیدا نمیکنم و جانم به خاطر آب حیات تشنه و خسته شده است.
ببوس دست مقیمان درگهش خواجوبود که راه دهندت ببارگاه قبول
هوش مصنوعی: ببوس دست کسانی که در درگاه او هستند، زیرا ممکن است آنها تو را به جایگاه پذیرش هدایت کنند.