شمارهٔ ۱۹۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و دردهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از احساسات عمیق خود و نبود حامی و یاری در زندگی سخن میگوید. او بیان میکند که در دنیای پر از غم خود، نه به دین و نه به مال اهمیت نمیدهد و بیشتر به عشق و یار خود میاندیشد. درد و رنج او تنها با یاد و حضور یار تسکین مییابد و در غیاب او، به دنبال آرامشی نمیگردد. همچنین، شاعر بیان میکند که در زندگی با دیگران کاری ندارد و تنها به عشق خود میاندیشد. نهایتاً، او از یار خود درخواست بازگشت دارد و تأکید میکند که هیچ چیزی جز عشق و محبت او برایش ارزش ندارد.
داریم دلی پر غم و غمخوار نداریموز مستی و بیخویشتنی عار نداریم
هوش مصنوعی: ما دلی پر از غم داریم، اما کسی نیست که به ما دلسوزی کند. از مستی و ندانمکاری خود، شرمنده نیستیم.
ما را نه ز دین آر بشارت نه ز دینارکاندیشه ز دین و غم دینار نداریم
هوش مصنوعی: ما نه از دین و ایمان خبری داریم که بشارت دهد، نه از پول و ثروت امیدی داریم. هدف ما نه دین و اعتقاد است و نه غم و فکر پول.
تا منزل ما کوی خرابات مغان شدخلوت بجز از خانه خمّاز نداریم
هوش مصنوعی: تا به خانه ما، جایی که شلوغی و هیاهوی میخانهها به اوج میرسد، رسیدیم، هیچکس جز اهل نیکوکار و خوشنشین در اینجا نیست.
بیدار بسر بردن و تا روز نخفتنسودی نکند چون دل بیدار نداریم
هوش مصنوعی: بیخواب بودن و شب را بیدار گذراندن فایدهای ندارد، اگر که دل و احساس بیدار و هوشیار نباشد.
با زاری از آنیم که با ناله و زاریداریم سری و سر بازار نداریم
هوش مصنوعی: ما در جمعی هستیم که با غم و اندوه خود معروفیم، اما در این بازار، کسی به ما اهمیت نمیدهد و ما را نمیشناسند.
از ما سخن یار چه پرسید که یکدمبی یار نهایم و خبر از یار نداریم
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر آن است که وقتی یاری در کنار ما نیست، نمیتوانیم صحبت کنیم و به خوبی احساسات و افکار خود را بیان کنیم. در واقع، غیبت یار باعث میشود که ما از درد و نگرانی رنج ببریم و در نبود او، حتی موضوعات عادی نیز برایمان بیمعنا و ناامیدکننده میشود.
ما را بجز از آه سحر همنفسی نیستزیرا که جز او محرم اسرار نداریم
هوش مصنوعی: ما هیچ همدم و همنفسی جز نالههای صبحگاهی نداریم، چرا که جز آن کسی را نداریم که به رازهای درون ما آگاه باشد.
در دل بجز آزار نداریم ولیکنمرهم بجز از یار دلازار نداریم
هوش مصنوعی: در دل ما جز درد و رنجی وجود ندارد، اما برای درمان این درد جز یار عزیز چیزی نداریم.
باز آی که بی روی تو ای یار سمن بویبرگ سمن و خاطر گلزار نداریم
هوش مصنوعی: برگرد تا دوباره با هم باشیم، زیرا بدون چهرهای تو، ای یار، نه بوی عطر درختان سمن داریم و نه یاد و خاطرهای از گلزار.
آزردن و بیزار شدن شرط خرد نیستبیزار مشو چون ز تو آزار نداریم
هوش مصنوعی: آزردن و دلگیر شدن نشانهی عقل و درایت نیست. از کسی که از تو آزار ندیده، نباید دلگیر شد.
با هیچکس انکار نداریم چو خواجوز آنروی که با هیچکسی کار نداریم
هوش مصنوعی: ما با هیچ کسی درگیری و مخالفتی نداریم، مانند خواجو که به خاطر این بیتوجهی، به دیگران کاری نداریم.