شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ درد و رنج عاشقانه و بیتوجهی معشوق به احساسات عاشق است. شاعر از دلشکستگی و بیمهری معشوق گله میکند و به کنایه به او میگوید که با وجود این همه دلی که به خاطر او شکسته، او هیچ ارزشی برای احساسات آنها قائل نیست. شاعر به سختیهایی که از جدایی میکشد اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که راهی که معشوق در پیش گرفته، نشاندهندهٔ عشق واقعی نیست. در نهایت، او به عمق اندوه خود از دوری معشوق اشاره میکند که مانند باران بهاری بر چهرهٔ او سرازیر میشود.
آب رخ ما بری و باد شماریخون دل ما خوری و باک نداری
هوش مصنوعی: آب صورت ما را میبرد و تو به بادی که میوزد، مشغولی، بیآنکه از درد دل ما کنارهگیری کنی.
دست نگارین بروی ما چه فشانیساعد سیمین بخون ما چه نگاری
هوش مصنوعی: دست زیبا و خوش خط تو، چه زیباییهایی را بر روی ما نثارت میکند و بازوی نقرهای تو، چه احساسی را در دل ما ایجاد میکند.
دل بسر زلف دلکش تو سپردیمگرچه تو با هیچ خسته دل نسپاری
هوش مصنوعی: دل خود را فدای زیباییهای تو کردیم، هرچند که تو هیچگاه دل خسته و غمگین ما را در نظر نمیگیری.
اینهمه دلها بری ز دست ولیکنخاطر دلداده ئی بدست نیاری
هوش مصنوعی: این همه قلبها از دست رفتهاند، اما نمیتوانی دل آن کسی که عاشق است را به دست آوری.
چند کنی خواریم چو جان عزیزیشرط عزیزان نباشد اینهمه خواری
هوش مصنوعی: چند بار باید ما را خوار کنی، در حالی که جان عزیز تو به ما وابسته است؟ وقتی که عزت دوستان به این اندازه ذلت و خواری باشد.
گرچه اسیر تو در شمار نیایدهیچکسی را بهیچ کس نشماری
هوش مصنوعی: اگرچه من اسیر تو هستم و در شمار کسی نیستم، تو هیچ کس را به حساب نمیآوری.
بر سر ره کشتگان تیغ جفا رابگذری و در میان خون بگذاری
هوش مصنوعی: اگر بر سر راه کشتهها بگذری، تیغ ظلم را فراموش کن و در دل این خونریزیها ایستادگی کن.
این نه طریق محبّتست و مودّتوین نبود شرط دوستداری و یاری
هوش مصنوعی: این موضوع نه راهی برای عشق و دوستی است و نه شرطی برای محبت و کمک به یکدیگر.
دمبدم از فرقت تو دیده ی خواجوسیل براند بسال ابر بهاری
هوش مصنوعی: به طور مداوم از جدایی تو، چشمان خواجو مانند بارانی بهاری اشک میریزند.