شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر به زیبایی یک معشوق اشاره میکند که مانند مه و با گیسوان مشکیاش چشمها را به خود خیره میکند. شاعر در دستش دفتری دارد و ناگهان احساساتی عمیق و غمانگیز به او دست میدهد، بهطوری که در مییابد تمامی احساساتش در یک لحظه از دستش میرود مانند اینکه یک موج سفینهاش را برباید.
چون شاهد مه غره غرّا بنمودمشگین خط شام چین ز گیسو بشود
هوش مصنوعی: زمانی که آن زیبای دلربا با چهرهی وجودش نمایان شد، موهای مشکیاش به صورت شبهای چین و سرمستانه به نظر رسید.
دفتر به کفم بود و سرشکم ناگاهموجی بزد و سفینه از من بربود
هوش مصنوعی: در دستم دفتری بود و ناگهان موجی آمد و کشتی من را از من گرفت.