شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزی میافتد که نه باغی وجود داشت و نه گلی رویید. آن روز لحظهای بدون میگساری نبود. او و معشوقش در کنار جوی آبی بودند، اما حالا نه او هست و نه خودش در آنجا. شاعر احساس تنهایی و فقدان را منتقل میکند.
روزی که نه باغ بود و نی گل، نه سمنیک لحظه نبود بی مِی آن سرو چمن
هوش مصنوعی: در روزی که نه باغی بود و نه گلی در آن، یک لحظه هم بدون شراب آن سرو درختان چمن نمیگذشت.
او بود و من و طرف لب جوی ولیکبر طرف لب جوی نه او بود و نه من
هوش مصنوعی: در کنار جوی آب، او و من بودیم، اما در واقع نه او در آنجا بود و نه من.