بخش ۱۵ - آغاز کتاب سامنامه - از گفتار افصحالمتکلمین خواجوی کرمانی رحمهالله علیه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر ابتدا به یاد خداوند میافتد که تنها او میتواند مشکلات را حل کند. او تصمیم میگیرد قصهای از "سام" را روایت کند و زبان خود را به زیبایی آراسته کند. شاعر به یادگارهایی که از زندگیاش باقی میماند، فکر میکند و میگوید که هر ذره خاکش یادگاری از اوست. او بر این باور است که زمانه با او ظلم نکرده و آرزوهای بسیاری به یادگار ماندهاند.
شاعر به بهار به عنوان نماد شادی و زندگی اشاره میکند و از زیباییهای طبیعت صحبت میکند، مانند گل و عروس چمن. او جوانی را که با شادی و طرب مرتبط است، میستاید و بر این نظر است که پس از او نیز همچنان بهار و گل وجود خواهد داشت. در نهایت، شاعر آرزو میکند که داستانش به خوبی روایت شود و نویسنده آن به بهشت برود.
کنم ابتدا از خداوند یادکه هر مشکلی را بود او گشاد
هوش مصنوعی: ابتدا به یاد خداوند میافتم، چرا که اوست که هر مشکل و دشواری را حل میکند.
کنون روی در روی جام آورمیکی قصه از کار سام آورم
هوش مصنوعی: حال بجای جام، داستانی را برایت روایت میکنم که از کارهای سام حکایت دارد.
زبان را چو خلخال زرین کنمسمند سخن سنج را زین کنم
هوش مصنوعی: اگر زبانم را مثل خلخال طلا بیارایم، سخن سنج و موزونی را روی آن سوار میکنم.
کنون پر شگفتی یکی داستانبپیوندم از گفته باستان
هوش مصنوعی: حال نوبت این است که من یک داستان شگفتانگیز را از گفتارهای قدیمی به هم پیوند بزنم.
که چون رخت بیرون برم زین سرایز من یادگاری بماند به جای
هوش مصنوعی: زمانی که از این خانه و زندگی بیرون بروم، چیزی از خودم به جا بگذارم که یادآور من باشد.
که هر ذره خاکم غباری بودپس از مرگ من یادگاری بود
هوش مصنوعی: هر ذرهای از خاک من پس از مرگم به عنوان یادگاری باقیمانده است.
اگر خود به مقصد رسد پای منبرآید به دولت تمنای من
هوش مصنوعی: اگر خودم به هدف برسم، پایم برای رسیدن به آرزوهایم خواهد بلند شد.
بپردازم این نامه نامدارکه از من بماند بسی یادگار
هوش مصنوعی: من این نامه مشهور را نوشته و به آن میپردازم تا از من باقی بماند و یادگاری از من به یادگار بگذارد.
اگر خود فلک را جز این نیست رایبسا آرزوها که ماند به جای
هوش مصنوعی: اگر تقدیر و سرنوشت غیر از این نمیتواند باشد، آرزوهای زیادی باقی میمانند که به حقیقت نمیپیوندند.
زمانه نه بر من ستم کرد و بسنبینم ز جور وی آزاد کس
هوش مصنوعی: زمانه تنها بر من ظلم نکرده و نمیبینم کسی را که از ظلم او رهایی یافته باشد.
جهان چولعین جهنده بودخنک آنکه قهرش فکنده بود
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک نیروی قدرتمند و سریع است و خوش به حال آن کسی که توانسته است از آن نیروی قهری رها شود.
بیا تا بشوئیم ازین دوست دستنباشیم در دام او پای بست
هوش مصنوعی: بیا تا از دوست دست خود را بشوییم و در دام او گرفتار نمانیم.
سر پای بر چرخ گردون زنیمیکی روی بر خاک میدان نهیم
هوش مصنوعی: اگر به زندگی قدری توجه کنیم و در سرنوشت خود تأمل کنیم، متوجه میشویم که باید بر مشکلات غلبه کرده و با اعتماد به نفس در میدان زندگی حاضر شویم.
بهارست از خاک گل میدهدعروس چمن در چمن میچمد
هوش مصنوعی: بهار از دل خاک گلها را میروید و در چمن عروسکی زیبا جلوهگری میکند.
ز یک سوی نرگس قدح برگرفتز سوی دگر لاله ساغر گفت
هوش مصنوعی: از یک سو، گل نرگس جامی برداشت و از سوی دیگر، گل لاله از پر بودن ساغر صحبت کرد.
بنفشه سر زلف بر باد دادپریشانی من مرا یاد داد
هوش مصنوعی: بنفشه به خاطر زلفش، وضعیت آشفته و پریشانی من را به من یادآوری کرد.
مگر بلبل از غنچه بیداد داشتز دلتنگیش بانگ و فریاد داشت
هوش مصنوعی: بلبل از دلتنگیاش فریاد و ناله میکرد، مگر اینکه غنچه به او ظلمی کرده باشد.
چنین روز با شادمانی بودبود گر به وقت جوانی بود
هوش مصنوعی: در چنین روزی که همراه با شادی است، اگر این لحظه در زمان جوانی باشد، بسیار زیباتر و دلانگیزتر خواهد بود.
جوانی ز عیش و طرب سرمکشکه عیش و طرب با جوانیست خوش
هوش مصنوعی: جوانی را باید با شادی و سرور سپری کرد، زیرا لذت و خوشی بهترین همنشین جوانی است.
پس از ما بسی روزگاران بودکه گل روید و نوبهاران بود
هوش مصنوعی: پس از ما مدتهای زیادی خواهد گذشت که گلها شکوفا میشوند و بهارها میآیند.
هزار آفرین بر لب راستانبر آن کس که خوش خواند این داستان
هوش مصنوعی: هزاران تحسین بر زبان راستگویان باد، بر کسی که این داستان را با زیبایی روایت کرد.
نویسنده گر کج نخواهد نوشتبرومند بادا به خرم بهشت
هوش مصنوعی: اگر نویسنده حق را نگوید و از نوشتن مطلب درست دوری کند، بهتر است که در بهشت باقی نماند.