بخش ۳۷ - چگونگی احوال سام با مکوکال دیو
هوش مصنوعی: در این داستان، سراینده به توصیف نبرد میان سام نریمان و دیوی به نام مکوکال میپردازد. داستان با یادآوری قدرت و شجاعت سام آغاز میشود که بخت برادرش ژند، به دست دیو مکوکال، دچار افت میشود. سام به انتقام برادرش میپردازد و در این راستا، به همراه سپاهش به سوی کاروان دیوان روانه میشود.
مکوکال و دیگر دیوان در پی رزم با سام به میدان میآیند. سام به تنهایی به جنگ دیوان میپردازد و با قدرت و شجاعت خود، بسیاری از دیوان را شکست میدهد. او مکوکال را به چالش میکشد و در طی نبردی سخت، بر او نیز پیروز میشود. سرانجام، سام، مکوکال را شکست داده و دلاوریهایش در این جنگ را به نمایش میگذارد. سام با پیروزی خود به انتقام برادرش میرسد و قدرت و خوبی را بر نیروی شر حاکم میکند.
سراینده دهقان مُوبد نژادز سام نریمان چنین کرد یاد
هوش مصنوعی: دهقان از خاندان موبد از منطقه سام نریمان به یاد چنین واقعهای پرداخت.
که چون ژند جادو چنان کشته شدورا دولت و بخت برگشته شد
هوش مصنوعی: پس از آنکه ژند جادو شکست خورد، او دچار بدشانسی و از دست دادن قدرت شد.
یکی دیو بد پر ز شور و غریوکجا نام او بد مکوکال دیو
هوش مصنوعی: دیو زشتی وجود دارد که آشفته و سر و صدادار است و نام او مکوکال دیو است.
نژند بداختر برادر بد اوز چرخ فلک نیز بدتر بد او
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این حقیقت میپردازد که مشکلات و دشواریهایی که در زندگی به وجود میآید، گاهی از خود افراد نزدیکتر و بهویژه برادران نیز میتواند آزاردهندهتر باشد. در واقع، برخی از اوقات رفتار و کردار نزدیکان ما میتواند از مشکلاتی که سرنوشت برایمان به ارمغان میآورد، بیشتر ما را آزار دهد.
یکی دیو عادی به دو پیلتنکزو کوه را بود جای شکن
هوش مصنوعی: یک موجودی بزرگ و قوی وجود دارد که نسبت به دو فیل نیز از قدرت بیشتری برخوردار است و میتواند کوهها را نیز از جا بکند.
چو دیگ سیه بد سر آن لعینتنش چو مناری به روی زمین
هوش مصنوعی: مثل دیگ سیاهی که سر آن نفرین شده است، بدنش مانند مناری بر روی زمین ایستاده است.
بدی دست او چون درخت چنارسیه روی او همچو دریای قار
هوش مصنوعی: بدیهای او به بزرگی و استواری درخت چنار است و چهرهاش تاریک و غمانگیز همچون دریایی پر از طوفان و آشفتگی است.
دو چشمش دو مشعل فروزان شدهز دود دمش دست سوزان شده
هوش مصنوعی: دو چشم او مانند دو شعله آتش میدرخشد و به خاطر نفسش، دستش به شدت گرم و سوزان شده است.
برفتی به یک لحظه صد سیل راهزمین هر کجا گام زد گشت چاه
هوش مصنوعی: تو در یک لحظه همه جا را تحت تأثیر قرار دادی و هر قدمی که برداشتی، گودالی عمیق به وجود آورد.
تنی چند از آن قلعه بگریختندبه دام بلا در نیاویختند
هوش مصنوعی: چند نفر از آن قلعه فرار کردند، اما نتوانستند از گرفتار شدن در مشکلات و بلاها جلوگیری کنند.
برفتند نزد مکوکال دیوبرآورده فریاد و بانگ و غریو
هوش مصنوعی: آنها به سوی مکوکال رفتند و نابرده فریاد و سر و صدا کردند.
که کشتند ژند برادرت رابه هم برزدند بوم و کشورت را
هوش مصنوعی: برادر تو را کشتند و سرزمین و دیارت را ویران کردند.
درآمد یکی گرد عادی نهادکه دوران ندارد چنان گرد یاد
هوش مصنوعی: یک نفر به میان آمد و گفت که مدت زمانی که در زندگی داریم محدود است و مانند دورانی که به آن میاندیشیم، پایدار نیست.
زبر دست و جنگی و شیرست اوبه هر رزمگه پردلیر است او
هوش مصنوعی: او در میدان جنگ بسیار شجاع و دلیر است، همچون شیر که قدرت و bravado دارد.
همی نام او سام جنگی بوددلیر و هوشیوار و سنگی بود
هوش مصنوعی: نام او سام بود، جنگجویی دلیر و باهوش که مانند سنگ سخت و استوار بود.
ابا پیر سعدان بازارگانبه درگاه فغفور میشد روان
هوش مصنوعی: یک تاجر که سالهای زیادی تجربه دارد، برای دیدن و ملاقات با فغفور به دربار او میرفت.
بدو گفت حال پرینوش اوز دردش بنالید آن نامجو
هوش مصنوعی: او به پرینوش حالش را گفت و آن کس که نامش معروف است، از درد او به ناله درآمد.
روان رفت و آن قلعه را درب کندچو در قلعه شد ژند را سر فکند
هوش مصنوعی: روح از بدن جدا شد و در این حال تلاش کرد تا در قلعه را باز کند. وقتی وارد قلعه شد، سر ژند را به زمین انداخت.
چو بشنید از آن مکوکال دیوبرآورد در دم خروش و غریو
هوش مصنوعی: وقتی مکوکال متوجه شد، دیو ناگهان با صدای بلندی به خروش و فریاد برخاست.
همه ریش برکند و بر باد دادهمی گفت حیف آن گرامینژاد
هوش مصنوعی: همه افراد از ریشههای خود جدا شدند و آن را به باد دادند و به همین خاطر میگفتند که چقدر حیف است که آن فرد با ارزش و شریف از بین رفته است.
دریغا چو تو نامداری دلیرشدی خیره بر دست او خیرخیر
هوش مصنوعی: ای کاش تو مردی شجاع و بزرگ نام شوی و بر اعمال او حسرت بخوری.
برادر نه آرام جوید نه خوابز خونت کنم چین و ماچین خراب
هوش مصنوعی: برادر تنها به دنبال آرامش و خواب نیست، بلکه از درد و اندوه تو همچون چین و ماچین در هم میریزد.
گذشته ز گرشاسپ تا این زماننیامد کسی سوی این دژ دمان
هوش مصنوعی: هیچ کس از زمان گرشاسپ تاکنون به این قلعه نیامده است.
کنون سام این کارها میکندبه جان خود آن پرجفا میکند
هوش مصنوعی: حالا سام در این کارها مشغول است و با جان خود به خاطر آن شخص پر دردسر، دچار مشکل میشود.
نیفتاده هرگز همالش به سرنخوردست مشتی ز خود بیشتر
هوش مصنوعی: هرگز زینت و زیبایی او کمتر نشده است، حتی اگر یک مشت از خود را به او ببخشند.
نداند که من چون کنم جنگ تیزگریزد ز من پیل نر در ستیز
هوش مصنوعی: نمیداند که من چگونه میجنگم؛ از من، شیر نر در نبرد میگریزد.
چو من نیزه در جنگ گردان کنمهلاک دلیران و شیران کنم
هوش مصنوعی: من مانند نیزهای در جنگ حرکت میکنم و دلیران و شیران را از پای در میآورم.
برادر ازو گر خبر داشتیاز آن کاروان زنده نگذاشتی
هوش مصنوعی: اگر برادر از آن کاروان خبر داشت، به خاطر آن کاروان زنده نمیماند.
تفو باد بر چرخ گردان تفوکه هر دم بگیرد یکی را گلو
هوش مصنوعی: نفرت بر چرخ فلکی که هر لحظه یکی را میکشد و از بین میبرد.
کنون میروم با تمام سپاههمه نرهدیوان چو قیر سیاه
هوش مصنوعی: الان با تمام قدرت و نیروی خود میروم، همانطور که نرهای دیوان مانند قیر سیاه هستند.
هراز و دو صد دیو دارم دلیرهمه پهلوانان همه نرهشیر
هوش مصنوعی: من همیشه با دوصد دیو قویهیکل مقابله میکنم، مانند همهی پهلوانان و شیرهای نر دلیر.
به یک چین ابرو که بر هم زنندهمه چین و ماچین به هم برزنند
هوش مصنوعی: فقط با یک حرکت ابرو میتوان همه چیز را تحت تأثیر قرار داد و تغییر داد، حتی اگر همه چیز به دقت و نظم چیده شده باشد.
همه سال فغفور چین پیشکشبر من فرستد به صد لطف خوش
هوش مصنوعی: هر سال، فرمانرواي چین با کمال محبت و لطف، هدایای بیشماری برای من میفرستد.
از آن کم کنم قصد آزار اوکه باشد به من راست گفتار او
هوش مصنوعی: من از نیت آزار او دست میکشم، چون او با من همیشه صادق و راستگو بوده است.
وگرنه چو چین و ختا و ختنچه پای آورد در بر گرز من
هوش مصنوعی: اگر به من نپردازی و توجه نکنی، چه چیزی میتواند در برابر قدرت و ارادهی من بیاید؟ چین و ختا (سرزمینهای شرقی) هم در چنین حالتی بیاثر خواهند بود.
چو گوپال در جنگ برپا کنمز که توتیا آشکارا کنم
هوش مصنوعی: وقتی که مانند "گوپال" در میدان جنگ به پا میخیزم، از چه کسی میتوانم دلیلی بر واضح شدن "توتیا" داشته باشم؟
کمانم چو سر سوی گوش آوردبه هر گوشه خونی به جوش آورد
هوش مصنوعی: زمانی که کمان من به سمت گوشهها میرود، از هر گوشهای خون به جوش میآید.
چو تیرم ره راستان میرودبه هر جا ازو داستان میرود
هوش مصنوعی: من مانند تیر آزادی دارم و در هر مسیر که میروم، داستانها و خبرهایی از من منتشر میشود.
چو بدخواه من سرفرازی کند«سرش بر سر نیزه بازی کند»
هوش مصنوعی: وقتی دشمنم به خودش میبالد و مغرور میشود، من او را به چالش میکشم و در مقابلش میایستم.
برادرم ز ایوان فغفور چیناگر برد او دختری را به کین
هوش مصنوعی: اگر برادرم از ایوان چین دختر را به انتقام برباید، چه خواهد شد؟
چه کم شد ز ایوان فغفور شاهچه آمد به روی وی از ما گناه
هوش مصنوعی: چقدر از شکوه و عظمت شاه فغفور کاسته شده است و چه بر سر او آمده که به خاطر ما به حالت ملامت نگاه میکند.
کنون برکنم لشکر از جای خویشبرانم سپه را ازینجا به پیش
هوش مصنوعی: اکنون سپاه خود را از این مکان برمیدارم و آنها را به جلو فرامیخوانم.
به خون برادرم کاری کنمکه اندر جهان یادگاری کنم
هوش مصنوعی: من برای برادرم کاری میکنم که در تاریخ به یادگار بماند.
کنون هر که بینم از ایشان دلیرنه برنا بمانم در آنجا پیر
هوش مصنوعی: اکنون هر کس را که میبینم شجاع است، اما من در آنجا دیگر جوان نخواهم ماند و به پیری خواهم رسید.
که باشد کنون آن گرانمایه مردکه انگیخت از قلعهام دود و گرد
هوش مصنوعی: کیست آن مرد ارزشمند که از قلعهی من، دود و غبار برآورد؟
بگفتند کای شاه دیوان عصرنماندی به دنیا دلیران عصر
هوش مصنوعی: گفتند ای پادشاه، تو دیگر در دنیا نمیمانی و دلیران زمانه را فراموش کردی.
که فغفور را نه گناهی دریننه از لشکرش آمده دود کین
هوش مصنوعی: فغفور بیگناه است و هیچ دلیلی برای فرستادن نیروی انتقام به سوی او وجود ندارد.
ازو جمله خشنود هستیم ماکه از دولتش جمله مستیم ما
هوش مصنوعی: ما از این موضوع خوشحالیم که همه ما به خاطر محبت و لطف او شاداب و سرحال هستیم.
که از قلعه و از برادرت دودبرانگیخت سام گرانمایه جود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که برادرت با شخصیت و کرامتش، آتش و شور و هیجانی را از درون قلعه برانگیخته است. وجود او باعث ایجاد احساسات و تأثیرات ارزشمندی شده است.
چو بشنید یک نعره زد در زمانکه لرزید در دم زمین و زمان
هوش مصنوعی: وقتی که صدای بلندی را شنید، بلافاصله فریادی کشید و در آن لحظه، زمین و زمان به شدت لرزیدند.
نهیبی بدان دیوها کرد گردبرآورد دیوان با دست برد
هوش مصنوعی: چند دیو به خاطر یک زنهار و تذکر به هم جمع شده و با نیرویی که دارند، شروع به حرکت کردند.
روان شد سوی کاروان همچو پیلبدی کوه در پیش گرزش ذلیل
هوش مصنوعی: او با تمام قدرت و勇ی به سوی کاروان حرکت کرد، مانند فیل بزرگ که با عظمت و شکوه خود از میان کوهها عبور میکند و هیچ چیز نمیتواند او را به زانو در آورد.
به تاب و توان همچو کوه گرانتن کجمجش چون ره کهکشان
هوش مصنوعی: قوت و استحکام تو مانند یک کوه بزرگ است، اما جسم تو همچون جادهای ناپایدار و پر از خم و پیچ است.
همی زد به هم جمله دندانش رابه کیوان برآورد افغانش را
هوش مصنوعی: او با تمام قدرت به دندانهایش فشار میآورد و صداهایی شبیه به ناله از خود در میآورد.
همی رفت منزل به منزل به قهربه تلخی و تیزی به مانند زهر
هوش مصنوعی: او همواره در حال سفر بود، با حالتی خشمگین و تلخ، که مانند زهر گزنده و تند بود.
سرانجام آمد سوی کاروانچو کوه گران و چو پیل دمان
هوش مصنوعی: سرانجام او به سمت کاروان رفت، همانند کوهی بزرگ و فشرده و مانند فیل در حال حرکت.
چنان نعرهای از جگر برکشیدکه آن کاروان را دل از تن رمید
هوش مصنوعی: آنقدر فریادی از عمق دل کشید که دل همه مسافران آن کاروان به شدت ترسید و از جا کنده شد.
نه استاد کس نزد پیوند خویشپدر بازنشناخت فرزند خویش
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه پدر، فرزندش را نمیشناسد، حتی استاد نیز در ارتباطهای خود نمیتواند به این شناخت دست یابد.
یکی سوی چپ شد یکی سوی راستفغان و خروشی در آن دم بخاست
هوش مصنوعی: یک نفر به سمت چپ رفت و دیگری به سمت راست. در آن لحظه صدای فریاد و سر و صدایی بلند شد.
همان لحظه سعدان ابا چند یاردوان گشت چون ابر بر کوهسار
هوش مصنوعی: در همان لحظه، سعدان به همراه چندین دوست خود به سرعت حرکت کرد، مانند ابری که بر فراز کوهها در حال عبور است.
همی گفت با مردمان دم به دمکه ویسان به ما شوم بودش قدم
هوش مصنوعی: او همواره با مردم صحبت میکرد و میگفت که او به ما بسیار نزدیک است.
بگفتم حذر کن ز جادوگراننه بشنید پند مرا آن زمان
هوش مصنوعی: به او گفتم از جادوگران دوری کن، اما او به نصیحت من گوش نداد.
چنین تیره روزی که بر ما رسیدهم از ویس نادان بباید کشید
هوش مصنوعی: این روزهای سخت و تاریکی که بر ما گذشت، باید از بیخبری و ناآگاهی خود درس بگیریم.
چنین است کردار کار جهانبه یکسان نگردد مدار جهان
هوش مصنوعی: عملکرد و رفتار دنیا به گونهای است که همواره تغییر میکند و ثابت نمیماند.
بگفتند با سام احوال راهمان دم برآورد کوپال را
هوش مصنوعی: گفته شد که با سام، در همان لحظه حال و وضعیت را بررسی کرد و کوپال را به وجود آورد.
یکی نعره زد سام یل از خوشیکه لرزید هر جا که بد سرکشی
هوش مصنوعی: سام یل از خوشحالی فریاد زد و صدایش به قدری بلند بود که همه جا را لرزاند، به ویژه جایی که سرکشی و بینظمی وجود داشت.
برآراست خود را به ساز نبردهماندر زمان میل آن رزم کرد
هوش مصنوعی: خود را برای جنگ آماده کن همانطور که در زمان مناسب به آن میل داری و به مبارزه بپرداز.
درآمد به مانند? رعد و ابرکه در بیشه لرزید غران هژبر
هوش مصنوعی: به مانند رعد و برق و ابر که در جنگل به شدت به لرزه درمیآید، او نیز ناگهان وارد شد.
به جمله سلح تن بیاراستهیکی گنج بد سر به سر خواسته
هوش مصنوعی: در میان تمام ویژگیهای خوب، انسانی که به زیبایی جسم خود رسیدگی کند، به نوعی گنجی با ارزش است که تمام ویژگیهای خوب را در خود جمع کرده است.
یکی نعره زد در زمان سام گردکه هوش از سر نره دیوان ببرد
هوش مصنوعی: در زمانی که سام گرد، شخصی فریادی زد که باعث شد همه کسانی که آنجا بودند، تحت تأثیر قرار بگیرند و از شدت هیجان یا ترس، هوش و حواسشان را از دست بدهند.
باستاد چون کوه اندر مصافبسی داد از بازوی خویش لاف
هوش مصنوعی: او در نبرد با استادش مانند کوهی ایستاده و فقط از قوت و توان خود سخن میگوید.
همی گفت سام نریمان منمهمآورد پیلان و شیران منم
هوش مصنوعی: سام نریمان میگوید که من همان کسی هستم که در نبردها به مقابله با فیلها و شیرها رفتهام.
منم آن دلیری که اندر جهاننباشد چو من از کران تا کران
هوش مصنوعی: من دلیرترین فرد هستم که در این دنیا کسی مثل من وجود ندارد.
اگر گرز در رزم پیش آورمهم اندر زمان کام خویش آورم
هوش مصنوعی: اگر در جنگ تلاشم را به کار ببرم، در همان لحظه به خواستههایم نیز دست مییابم.
منم سام گرد نریمان نهادبه گرشسپ اترط رسانم نژاد
هوش مصنوعی: من سام، فرزند نریمان هستم و به قهرمان گرشسپ، اصل و نسب خود را میرسانم.
چو خم در دوال کمند آورمچو تو دیو صد تا به بند آورم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از تو به عنوان یک موجود نیرومند و قدرتمند یاد کنم، میتوانم با مهارت و تدبیر خود، حتی دشواریها و موانع بزرگ را تحت کنترل قرار دهم.
یکی دیو بد بد کر و بدنژادکه قرشت بدی نام آن بدسوار
هوش مصنوعی: یک دیو زشت و بدجنس وجود دارد که به خاطر بدیهایش شهرت دارد و نامش به خاطر سوار بودن بر بدیها و ناپاکیها شناخته میشود.
درآمد ز پیش مکوکال دیوبرآورد در دم خروش و غریو
هوش مصنوعی: موجودی به نام مکوکال، با سر و صدا و فریاد هنگامی که به جلو آمد، همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.
که چندین چه گوئی تو با انجمنسخن گوی از مردی خویشتن
هوش مصنوعی: تو در جمع پر حرف و حدیث هستی، اما به جای صحبت درباره دیگران، از خصوصیات خودت بگو.
چو سام نریمان ازو این شنیدبدو گفت که ای زشت دون پلید
هوش مصنوعی: وقتی سام نریمان این سخن را از او شنید، به او گفت: ای زشت و پست و حقیر.
مرا چون تو دیوی بباید هزارچه آید ز دست تو ای هرزهکار
هوش مصنوعی: برای من که تو را دارم، باید هزار دیو به من نزدیک شود. چه چیزی میتواند از دست تو بربیفتد ای بیپروا؟
بپیچید رو از مکوکال دیوبرآورد گرز و خروش و غریو
هوش مصنوعی: دیو مکوکال به تهاجم و طغیانی بزرگ برخاسته و با صدای وحشتناک و نعرهاش، خیالی از خود به وجود میآورد. خیلیها به او پشت کرده و از او فرار میکنند.
بزد بر سر قرشت بیهمالبه هم درشکست آن همه یال و بال
هوش مصنوعی: بر سر قرش (شیر) بینظیر ضربهای زد که باعث شد تمام قدرت و زیبایی او از هم بپاشد.
به جان و دل دیوها نیش رفتدر آن چنگ قرشت چو از پیش رفت
هوش مصنوعی: در دل و جان دیوان، نیشی وارد شد، چون صدای چنگ قریش به جلو رفت.
مکوکال چون کار از آن گونه دیدهمه حال خود را دگرگونه دید
هوش مصنوعی: وقتی مکوکال آن وضعیت را دید، تمام اوضاع و احوال خود را متفاوت و دگرگون احساس کرد.
برآورد فریاد و افغان و جوشدرافکند در جان دیوان خروش
هوش مصنوعی: صدای فریاد و ناله از دل برمیخیزد و شور و هیجان را در جان دیوانه زنده میکند.
که ای نره دیوان با توش و تاببر ایشان دوانید اندر شتاب
هوش مصنوعی: ای نره دیوان، با قدرت و شتاب خود، به سرعت به سمت آنها میروی و بر آنها غلبه میکنی.
ممانید زنده ازیشان یکینه از خاص و عام و نه از کودکی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نباید به هیچ دلیلی از کسی کینه و دشمنی داشت، صرف نظر از اینکه او فردی خاص، معمولی یا حتی کودک باشد. همه افراد باید با یکدیگر با محبت و احترام رفتار کنند.
چو دیوان شنیدند گفتار اوسخن گفتن و رای بیداد او
هوش مصنوعی: زمانی که دیوان به گفتار او گوش دادند، متوجه شدند که او بیدلیل و ناعادلانه سخن میگوید و از تفکر نادرستی برخوردار است.
فتادند در کاروان جملگینمودند اندر زمان خیرگی
هوش مصنوعی: همه به یکباره در کاروان افتادند و در زمان بهت و حیرت فرورفتند.
گرفتند بعضی از آن کارواندریدند از یکدگر آن زمان
هوش مصنوعی: بعضی از افرادی که در آن گروه بودند، در یک زمان خاص از یکدیگر جدا شدند و ارتباطشان را قطع کردند.
نهیبی درافتاد آنجا تمامهزیمت نمودند از خاص و عام
هوش مصنوعی: همه افراد، چه خاص و چه عام، در آنجا از ترس و نگرانی عقبنشینی کردند.
درآمد روان سام مانند کوهپر از هیبت و فر و زور و شکوه
هوش مصنوعی: نفسی از سام وارد شد که مانند کوهی پر از شکوه و قدرت است.
یکی را ز دیوان کمر برگرفتبرآوردش از جا همان دم شگفت
هوش مصنوعی: یک نفر از میان دیوان (مردان دیوانه) کمربند خود را برداشت و به یکباره او را از جای خود بلند کرد و در این لحظه به طرز شگفتانگیزی او را به بالا برد.
پراندی ورا تا سوی آسمانکه از دیده مردمان شد نهان
هوش مصنوعی: تو او را به آسمان پرتاب کردی، چرا که از نگاه مردم پنهان شد.
چو برگشت از چرخ مانند میغبزد سام نیرم مرو را به تیغ
هوش مصنوعی: زمانی که مانند ابر در دورن آسمان به حرکت درآمد، سام نیرم با شمشیر بر مرو حمله کرد.
به دو پاره شد در زمان دیو نرز تیغ یل گرد پرخاشخر
هوش مصنوعی: در زمانی که دیوی سرکش و جنگجو با شمشیر یال رستم، قهرمانی بینظیر، درگیر شد، زمین به دو بخش تقسیم شد.
یکی را به پای و یکی را به مشتچلویک از آن نره دیوان بکشت
هوش مصنوعی: یک نفر را به پای و دیگری را به مشت زد و در نتیجهی این درگیری، آن نر دیوانه یکی از آنها را کشت.
یکی را بزد تیغ بر فرق سرکه بشکافت از فرق او تا کمر
هوش مصنوعی: کسی با شمشیر بر سر فردی زد که ضربه به قدری شدید بود که سر او را تا کمر شکافت.
یکی را بزد بر کمرگاه تیغکه دو پاره شد همچو از باد میغ
هوش مصنوعی: کسی را با شمشیر بر کمر زدند که او به دو نیم شد، مانند اینکه از وزش باد، غباری پراکنده شود.
برآمد خروش ده و دار و گیرشد از خون دیوان زمین آبگیر
هوش مصنوعی: آوای بلندی برخاست و سرزمین پر از خون یاغیان شد، به گونهای که زمین تبدیل به دریاچهای از خون گردید.
بخست و ببست و برید و دریدسر و سینه و دست دیو پلید
هوش مصنوعی: در آغاز کار، همه را محدود کرد و سپس با شدت و خشونت، سر و سینه و دست موجودی پلید را برید.
بیازید دست و یکی دیو راگرفت و کشیدش بر خویش را
هوش مصنوعی: دست را دراز کرد و یکی از دیوان را گرفت و به سمت خودش کشید.
چو او را بر خویشتن درکشیدچو کرباس از یکدگر بردرید
هوش مصنوعی: وقتی او را به خود نزدیک کرد، مانند اینکه پارچهای یکدست را از هم جدا کردند.
یکی را چنان تیغ بر پشت راندکه افتاد بر خاک و بر جای ماند
هوش مصنوعی: یکی را به قدری با تیغ ضربه زدند که به زمین افتاد و دیگر نتوانست حرکت کند.
یکی را چنان زد به گرز گرانکه شد پخش اندر تنش استخوان
هوش مصنوعی: کسی را به شدت ضربهای زدند که استخوانهایش در بدنش پخش شد و به شدت آسیب دید.
یکی را به نیزه چنان تن بسفتکه اندر زمان ترک جانش بگفت
هوش مصنوعی: یکی را به تیر و نیزه چنان زخمی کردند که در لحظهای که جانش را ترک میکرد، سخن گفت.
یکی را به تیغ و یکی را به گرزفرو ریخت سر تا ز بالای گرز
هوش مصنوعی: برخی را با شمشیر و برخی دیگر را با چماق به زمین زدند و سر آنها از بالای چماق به پایین افتاد.
چو دیوان بدیدند آن حال راهمه برکشیدند کوپال را
هوش مصنوعی: وقتی دیوان آن وضعیت را دیدند، همه به سمت کوپال رفتند و او را بالاتر بردند.
یکی حمله کردند مانند بادبگیر و بدار آن زمان درفتاد
هوش مصنوعی: یک نفر به سرعت و ناگهانی حمله کرد، مانند باد. در آن لحظه، او در دامی گرفتار شد.
چگویم ز سام و ز کوپال اوز فر و ز برز و بر و یال او
هوش مصنوعی: چگونه از سام و کوپال او بگویم، از زیباییها و ویژگیهای برجستهاش؟
ربودش یکی دیو زورآزمایفکندش به بالا چو کوهی ز جای
هوش مصنوعی: یک دیو قوی او را ربود و مانند کوه برافراشت.
نگون شد ز بالا یکی تیره میغدو نیمه زدش چون چناری به تیغ
هوش مصنوعی: یک ابر تیره از بالای آسمان به پایین آمد و مانند درخت چنار که با تیغ برش دهند، آن را به دو نیم تقسیم کرد.
به تیغ و به گرز و به زور هنربسی کشت و افکند دیوان
هوش مصنوعی: با قدرت و تسلط بر هنر، دیوان بسیاری را با شمشیر و ضربات قوی از بین برد و به زمین انداخت.
به تیر و سنان و به شمشیر تیزز دیوان برآورده بس رستخیز
هوش مصنوعی: با تیر و نیزه و شمشیر بران، شور و هیجان زیادی را از دیوان و ناآرامیها برانگیختهام.
یکی دیو بد نام او منده قالکه دایم زدی نعر? قیل و قال
هوش مصنوعی: یک دیو بدنام، یاد او در دلها باقی مانده است، زیرا همیشه در حال پچپچ و شایعهسازی است.
دمی اندر آن دشت جولان گرفتسر راه سام نریمان گرفت
هوش مصنوعی: لحظهای در آن دشت، سر راه سام نریمان، جنبش و تحرک به وجود آمد.
سری همچو گنبد قدی چون مناردو بازو برو هر یکی چون چنار
هوش مصنوعی: سر من به شکل گنبد است و قد من همچون مناره بلند است، دو بازوی من نیز مانند درختان چنار بزرگ و استوار است.
تن او سیه چون شب قیر رنگیکی لنگ بسته ز چرم پلنگ
هوش مصنوعی: بدنش مانند شبی تاریک و سیاه است و لنگی از چرم پلنگ به پا دارد.
دو شاخش به سر چون دو شاخ بلندفتیله همه موی سر چون کمند
هوش مصنوعی: دو شاخش به شکل دو شاخ بلند شمع است و موهای سرش مانند کمند دور آن پیچیده شده است.
یکی تیغ در دست آن بدسگالکه هر کش بدیدی برفتی ز حال
هوش مصنوعی: یک شخص شرور با تیغی در دست دارد، هر کسی که او را ببیند، وضعیتش به هم میریزد و به وحشت میافتد.
بگفتا توئی سام نیرم نژادکه دادی دژ ژند جادو به باد
هوش مصنوعی: او میگوید تو، سام نیرومند و با اصالت، باعث شدی که قلعه جادوگران به باد برود.
درین دشت کاری نه کم کردهایبسی دیو را پشت خم کردهای
هوش مصنوعی: در این دشت هیچ کار کمارزشی انجام ندادهای، اما توانستهای دیو را شکست داده و آن را به زانو درآوری.
درین رزم بینی مرا با ستیزبه چنگم نگه کن بدین تیغ تیز
هوش مصنوعی: در این نبرد، وقتی me را میبینی که با دشمن میجنگم، به دستم نگاه کن که چگونه با این شمشیر تیز مبارزه میکنم.
چو سام نریمان شنید این سخنچو دریا خروشید بر اهرمن
هوش مصنوعی: وقتی سام نریمان این حرف را شنید، مانند دریایی خروشان بر ضد دشمنان به خروش درآمد.
بگفتا منم سام این کارهاز دست من آید ایا پرجفا
هوش مصنوعی: او گفت: من سام هستم و این کارها از دست من برمیآید، ای بیرحم!
چو بشنید آن گفتگو منده قالخروشید جوشید آن بدسگال
هوش مصنوعی: وقتی او آن سخنان را شنید، در دلش خشم و هیجان ایجاد شد و به شدت ناله و فریاد کرد.
برآورد او نیزه حمله نمودبه سام نریمان به مانند دود
هوش مصنوعی: او نیزهای برداشت و به سمت سام نریمان حمله کرد، مانند دود که در فضا پراکنده میشود.
گرفت از کفش نیزه سام دلیرکشید از کف دست او نره شیر
هوش مصنوعی: نیزهٔ سام دلیر از کفش او گرفت و نر شیر از دستانش بیرون آمد.
چنان برکشید از کفش نیزه سامکه ببرید دستش سراسر تمام
هوش مصنوعی: او چنان با قدرت نیزهاش را از زمین بلند کرد که دستش بهطور کامل جدا شد.
چنان بر سرش نیزه را زد به کینکه نیمی تنش شد به زیر زمین
هوش مصنوعی: او چنان بر سرش نیزه زد به انتقام که نیمی از بدنش به زیر زمین رفت.
مکوکال ترسید از آن جنگجویتو گوئی که بستندش از چار سوی
هوش مصنوعی: مرد جنگجو از آنچه بر او گذشته است، بسیار میترسد، مانند کسی که به شدت تحت فشار و محاصره قرار گرفته است.
به خود قرعه فال وارونه دیدکجا خصم جنگی بدان گونه دید
هوش مصنوعی: شخصی در حالتی نامساعد و غبر از آنچه باید، به سرنوشت خود نگاه میکند و در آن لحظه متوجه میشود که دشمنش نیز به نوعی به همین وضعیت دچار است.
فغان برکشید از دل دردناککه ای نره دیوان درآئید پاک
هوش مصنوعی: با صدای بلند از دل شکستهام ناله میزنم که ای شیران دیوانه، با قلبی پاک وارد شوید.
ز هر سو ببندید ره را به سامدرآئید بر دور او خاص و عام
هوش مصنوعی: هر طرف را بستهاند تا کسی نتواند به او نزدیک شود؛ تنها کسانی که خاص و عام هستند، میتوانند به دور او بیایند.
مگر از تن پهلوان جان پاکبرآرید و گردد شهید و هلاک
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که از بدن قهرمان، جان پاک بیرون برود و او کشته و نابود شود؟
شنیدند دیوان ولیکن ز دورنیاید کسی نزد دریای شور
هوش مصنوعی: حتی اگر دیوانگان از دور صدای شوری را بشنوند، هیچکس نمیتواند به کنار دریا بیاید.
دگرباره سام یل پاکزاددرآمد بدان بدرگ بدنژاد
هوش مصنوعی: دوباره سام، قهرمان نیکنام و پاکنهاد، به سراغ آن فرزند بزرگ و باارزش آمد.
بگرداند آن نیزه بر گرد سربزد در زمان بر تن دیو نر
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به شخصی است که نیزهای را به دور سر خود میچرخاند و سپس در زمانی مناسب، آن را بر تن یک دیو نر میزند. این تصویر نشاندهنده قدرت و شجاعت فرد است که با دقت و مهارت عمل میکند.
خم آمد همان دم تن بدسگالبداد آن زمان جان همی مندهقال
هوش مصنوعی: در همان لحظه، بدن ناپاک خم شد و جانم که در آن لحظه باقی بود، به گفتوگو پرداخت.
همی دید سعدان در آن تیغ کوهکه دستان چه کردش به دیوان گروه
هوش مصنوعی: سعدان در آن کوه بلند نگاهی به تیغ تیز آن انداخت و دید که دستان چه کارهایی با دیوان انجام دادهاند.
ولی چشم گریان و لرزان چو بیدهم از جان شیرین شده ناامید
هوش مصنوعی: چشمهایی که مانند بید میلرزد و پر از اشک است، از امید به زندگی شیرین و خوب ناامید شدهاند.
وز آن سو دلاور به شمشیر و گرزز دیوان بینداختی یال و برز
هوش مصنوعی: و از آن طرف، دلیران با شمشیر و گرز، از دیوان موهایی و سرها را به زمین انداختند.
ز هر سو که آورد جستی و کینشدی پشته از کشته روی زمین
هوش مصنوعی: از هر سو که به جنگ آمدی و دشمنی کردی، بر زمین پشتههایی از کشتهها به وجود آمده است.
مکوکال ماند و دو صد دیو نرفتاده دگرها در آن رهگذر
هوش مصنوعی: مکوکال (که به معنی مخلوقی است که ناپایدار و بیاساس است) باقی مانده و در این مسیر، دو صد دیو نر دیگر نیز فروافتادهاند.
ولیکن مکوکال، عادی بدیزمین لرزه کردی چو بر وی شدی
هوش مصنوعی: اما تو، در حالی که به زمین لرزهای که به وجود آوردی، عادت کردی، انگار که بر آن ایستادهای.
بدی تا به زانوش دریای چینهمی بود دایم به دریای چین
هوش مصنوعی: بدی همیشه و در هر حال، حتی اگر در ظاهر به نظر برسد که در جایی دور و آرام است، در حقیقت در اعماق وجود دارد و همیشه در حال تأثیرگذاری است.
نبد هم نبردش به ماچین و چینهمه زو هراسان به توران زمین
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند او را از ناحیه ماچین و چین شکست دهد، زیرا همه از او در سرزمین توران ترسیدهاند.
مکوکال با آن دو صد دیو نرستاده چو کوهی در آن دشت و در
هوش مصنوعی: مکوکال با دوصد دیو نر در میانه دشت ایستاده و مانند کوهی بزرگ در آنجا به نظر میرسد.
ولیکن بسی سهمگین بد ز سامکشید آن زمان تیغ تیز از نیام
هوش مصنوعی: اما در آن زمان، زخمهای سنگین و سهمگینی از سام به او رسید، مانند اینکه تیغ تیز از نیام بیرون آمده باشد.
بزد تیغ بر فرق سام دلیرسپر در سر آورده آن نره شیر
هوش مصنوعی: با شمشیر به سر سام دلیر زد و سپرش را بر سرش آورد، همانند نر شیر.
مکوکال چون تیغ زد بر سپرز نیروی آن دیو پرخاش خر
هوش مصنوعی: عبارت اشاره به جنگ و نبرد دارد. در این متن، میتوان فهمید که وقتی شمشیر بر سپر فرود میآید، نشانهای از قدرت و خشونت یک موجود وحشی یا دیو است. این تصویر میتواند نشاندهنده تنش و درگیری باشد که در آن نیرویی خشن و مقاوم حضور دارد.
سپر شق شد از تیزی تیغ دیواز آن دیو دزدید سر سام نیو
هوش مصنوعی: سپر به خاطر تیزی تیغ دیو شکست، و آن دیو از سر دیوانه و حیران سام دزدید.
همی بر سر اسپ او خورد تیغبیفتاد مرکب روان بیدریغ
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که فردی بر روی اسب خود نشسته و در هنگام نبرد، ضربهای به او وارد میشود. او به راحتی سوار بر مرکبش میماند و همچنان در حرکت است، بدون اینکه از خود چیزی نشان دهد.
کجا سام نیرم پیاده ببودبرآورد بر گردن خود عمود
هوش مصنوعی: در کجا سام نیرم، پیاده در کنار بود و بار عظیمی را بر گردن خود حمل میکرد؟
بزد بر سر و کتف عفریت بربشد پخش مغزش در آن دشت و در
هوش مصنوعی: عفریت بر سر و شانهاش ضربهای زد و مغز او در آن دشت پراکنده شد.
مکوکال چون او پیاده بماندپیاده در آن دشت ساده بماند
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند مکوکال نتواند بر مرکب سوار شود، در آن دشت وسیع، پیاده و بیدفاع خواهد ماند.
برآورد آنگه عمود گرانفرو کوفتند مغز یکدیگران
هوش مصنوعی: سپس آن ستون سنگین را بالا بردند و به شدت بر سر دیگران فرود آوردند.
چپ و راست گشتند با یکدگربه هم حمله کردند چون شیر نر
هوش مصنوعی: دو طرف به سمت یکدیگر هجوم آوردند و مثل شیر نر به هم حمله کردند.
به هر ساز مر جنگ آراستندفزودند لختی و بس کاستند
هوش مصنوعی: در هر جنگی به هر سلاحی آماده شدهاند، اما به زودی کوتاه آمده و از شدت آن کاستهاند.
نبد دست بر یکدگرشان دراززمانه در مهر کرده فراز
هوش مصنوعی: در نتیجهٔ گذر زمان، افراد به یکدیگر دست کمک نمیزنند و رابطهشان تحت تاثیر محبت و صمیمیت شکوفا نمیشود.
مکوکال گفتش که ای سام شیرگذر از سر من که هستی دلیر
هوش مصنوعی: مکوکال به سام گفت: ای شیر، تو که دلیر هستی، چرا از سر من عبور میکنی؟
ندیدم بسان تو مردی ز کسنه از آدمیزادی ای خوشنفس
هوش مصنوعی: من هیچکس را چون تو ندیدهام، نه از میان انسانها و نه از درختان، ای خوشنفس.
تو گفتی که این جنگ تو شور ماستهمی روی گردون پر از شور ماست
هوش مصنوعی: تو گفتی که این جنگ نتیجه اشتیاق ماست و همواره آسمان پر از شور و عشق ماست.
ندانم که این پیرگشته سپهرچه آرد برون از ره جنگ و مهر
هوش مصنوعی: نمیدانم این زمانه کهنه و پیچیده چه سرنوشتی برای ما رقم خواهد زد، آیا از مسیر نبرد و عشق چیزی به ما خواهد داد یا نه.
کرا میرسد از فلک یاوریکه جان میبرد اندرین داوری
هوش مصنوعی: کیست که از آسمان به کمک بیاید و جان انسان را از این قضا و قدر نجات دهد؟
برا خوش برائیم با یکدگرکه دارم ترا دوست ای پرهنر
هوش مصنوعی: برای خوشحال شدن با همدیگر، دوستت دارم ای دارای هنر و زیبایی.
شدم عاشق چابکیهای تودرین رزمگه نازکیهای تو
هوش مصنوعی: در این میدان عشق، مجذوب نرمی و چابکی های تو شدم.
جوانی بکن رحم بر جان خویشکه ناگه ببینی ز من درد و نیش
هوش مصنوعی: ای جوان، بر جان خود رحم کن و از خود مراقبت کن؛ زیرا ممکن است ناگهان دردی از من ببینی که تو را آزار دهد.
بدانست سام نریمان روانکه ترسیده است آن بد بدگمان
هوش مصنوعی: سام نریمان احساس کرد که آن فرد بدگمان ترسیده است.
بگفتش که بنما هنرهای خویشکه بینم چه داری ز بالای خویش
هوش مصنوعی: او از او خواست که مهارتهایش را نشان بدهد تا ببیند چه چیزی از خود دارد.
برآورد شاخ آن زمان دیو نرکه تا برزند بر یل پرهنر
هوش مصنوعی: در آن زمان، دیوی قوی و بزرگ ظاهر شد که میتوانست به کسی که دارای مهارت و شجاعت بود، آسیب بزند.
چو شاخ و سرش برد نزدیک سامگرفتش روان سام آن نیکنام
هوش مصنوعی: زمانی که شاخ و سر او را نزدیک سام آوردند، روان سام (روح او) از شرافت و نیک نامی، به او پیوست.
ز نیرو بپیچید و بر هم شکستبرآورد یک نعره از زور دست
هوش مصنوعی: او از شدت نیرو به خود پیچید و با قدرتی که داشت، ضربه ای محکم به چیزی وارد کرد و از روی زور و قدرتش فریادی بلند سر داد.
که لرزید آن دشت و صحرا و دربرآورد دست آن زمان دیو نر
هوش مصنوعی: در آن زمان، دشت و صحرا به شدت لرزیدند و دیوی نر دست خود را بلند کرد.
که ضربی زند بر سر سام نیوگرفتش روان سام یل دست دیو
هوش مصنوعی: روح سام یل به ضربهای که بر سرش زد، گرفتارش کرد و او به دستان دیو افتاد.
یکی زور آورد و دستش بکندبرآورد در روی میدان فکند
هوش مصنوعی: یک نفر قدرتی به خرج داد و دستانش را از روی زمین بلند کرد و در وسط میدان انداخت.
پس آنگه یکی نعره زد پهلوانکه حیران بماندند دیوان در آن
هوش مصنوعی: سپس پهلوان ناگهان فریاد زد که دیوان از ترس و حیرت، مات و مبهوت باقی ماندند.
مکوکال چون دست خود را ندیدبغرید بر خویش دیو پلید
هوش مصنوعی: چون موجودی که خود را نمیبیند، بر خویش فریاد میکشد و از نادانیاش به خشم میآید.
برآورد دست دگر را روانکه تا برزند بر سر پهلوان
هوش مصنوعی: دست دیگری را بالا برد که تا بر سر قهرمان بزند.
بزد تیغ در لحظه سام دلیربینداخت دست دگر را به زیر
هوش مصنوعی: دلیرانه شمشیرش را به حریف زد و در همین حین دست دیگرش را به زیر انداخت.
مکوکال رفت و دو دستش نبودبرآورد آهی ز دل همچو دود
هوش مصنوعی: مکوکال رفت و دستهایش را نداشت، از دلش آهی بلند کرد که مانند دود به هوا رفت.
مکوکال چون کار از آن گونه دیدجهان را چو چشمانش وارونه دید
هوش مصنوعی: مکوکال وقتی که آن وضعیت را دید، جهان را به گونهای وارونه و نامناسب مشاهده کرد.
درآورد سر از پی پای سامکه تا برکند سام را زان مقام
هوش مصنوعی: سرش را از پای سام بیرون آورد تا سام را از آن موقعیت برکند.
به هر زور کش بود اندر بدنبیاورد از غصه بر خویشتن
هوش مصنوعی: هر کس که به زور و فشار زندگی دچار شده، غم و اندوه خود را به درون خود میآورد.
نجنبید سام یل از روی خاکمکوکال را دل بشد دردناک
هوش مصنوعی: سام یل از روی خاک مکوکال حرکت نکرد و دلش به شدت آزرده شد.
بدانست کامد اجل بر سرشنبد آن زمان هیچکس یاورش
هوش مصنوعی: فهمید که مرگش نزدیک است، ولی در آن لحظه هیچ کسی نبود که به او کمک کند.
دو صد دیو استاده نظارهگرنیامد یکی یک قدم پیشتر
هوش مصنوعی: دو صد دیو به انتظار ایستادهاند و هیچکس جرأت نکرده که یک قدم جلوتر بیاید.
مکوکال هر چند گفتش مددکسی پیش نامد ز دیوان و دد
هوش مصنوعی: هرچند که مکوکال (یک شخصیت یا فرد معروف) درخواست کمک کرد، اما هیچکس از دیوان (مردمان بزرگ و مهم) و دد (وحوش یا افرادی بیرحم) نزد او نیامد.
که ترسیده بودند از سام شیرز ضرب سر دست سام دلیر
هوش مصنوعی: آنها از ضربهی سر سام دلیر به شدت ترسیده بودند.
بکرد آن زمان سام دستش درازگرفتش کمرگاه آن سرفراز
هوش مصنوعی: در آن زمان، سام دستش را دراز کرد و کمر آن فرد با افتخار را گرفت.
پس آنگاه از روح اترط مددطلب کرد و کندش ز جا پرخرد
هوش مصنوعی: سپس او از روح آسمانی کمک خواست و به سرعت از جا بلند شد و به سوی هدفش رفت.
چنانش برآورد بر روی دستکه دیوان بدیدنش از روی دشت
هوش مصنوعی: او را به گونهای بالا برد که دیوانهها با دیدن او از روی دشت حیرتزده شدند.
پس آنگه بزد بر زمینش چنانکه شد خرد اندر تنش استخوان
هوش مصنوعی: سپس او به زمین کوبیدش به گونهای که خردی در بدنش به استخوان تبدیل شد.
چنین گفت کز دولت شاه مامنوچهر شاه نکوخواه ما
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده است که از نعمت و برکت دوران سلطنت شاه منوچهر، که پادشاهی نیکخواه و خوشقلب است، صحبت میشود.