بخش ۳۸ - کشته شدن مکوکال دیو بر دست سام نریمان
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، مکوکال دیو در نبردی کشته میشود و ترس دیوان باعث فرار آنها میشود. سام، پهلوان نریمان، از خداوند قدرت و نصرتش را میستاید و از او سپاسگزاری میکند. سپس او با سعدان، یک بازرگان، ملاقات میکند و همگی در مییابند که دیوان بسیاری در آنجا کشته شدهاند. سام به پری نوش، که از چنگ جادوگری رها شده، کمک میکند و او او را به عنوان بندهاش مینامد. سام از او میخواهد راز خود را فاش نکند، و پری نوش نیز قول میدهد که هر چه سام بخواهد انجام دهد. سپس داستان به سفر آنها به چین ادامه مییابد و توصیف آنها و زیباییهای پری نوش و تشریفات سفر به تصویر کشیده میشود. در پایان، خبر آمدن پری نوش به شیروان و شادی مردم گزارش میشود.
بشد کشته آنجا مکوکال دیوکه بد چین و ماچین از آن پرغریو
هوش مصنوعی: در آنجا که مکوکال، دیو کشته شد، صدای بسیار بلندی از چین و ماچین به گوش میرسید.
دو صد دیو کردند آنجا نظرمکوکال دیدند بر ره گذر
هوش مصنوعی: در آنجا دوصد موجود شیطانی حضور داشتند که وقتی بر راهی میگذشتند، نگاهی به مکانی در آن حوالی انداختند.
فتاده در آنجا به خون و به خاکتن او ز خنجر شده چاکچاک
هوش مصنوعی: او در آن مکان بر روی زمین افتاده و بدنش به خاطر ضربههای خنجر، پاره پاره و خونین شده است.
از آن ترس در لحظه بگریختندبه دام بلا درنیاویختند
هوش مصنوعی: از آن نگرانی لحظهای فرار کردند، اما در عوض به دام مشکلات گرفتار شدند.
بغلطید سام آن زمان بر زمینبنالید پیش جهان آفرین
هوش مصنوعی: سام به اشتباه روی زمین افتاد و در برابر خالق جهان زاری کرد.
که پاکا خدایا خدائی تراستبدین گونه قدرت نمائی تراست
هوش مصنوعی: خدایا، تو تنها حقیقت خالصی و این نمایانگر قدرت توست.
یکی را که در هر دو کون از دوئیمنزه توان گفت او را توئی
هوش مصنوعی: شخصی را که در هر دو جهان از جدایی و دوگانگی پاک است، میتوان تو را نامید.
توئی کردگار و توئی کارسازبه چین و به ماچین مرا کارساز
هوش مصنوعی: تو خالق هستی هستی و همچنین تدبیرکننده کارها، در چین و ماچین، تو تنها کسی هستی که میتوانی به من یاری برسانی.
ترا زور و فر و توان و شهیولی هر کسی را که خواهی دهی
هوش مصنوعی: تو قدرت و شکوه و توانایی داری، اما هر کسی را که بخواهی میتوانی به او ببخشی.
سپاس از تو دارم ایا کردگارکه کردیم اینجا تو فیروزگار
هوش مصنوعی: به خاطر آنچه انجام دادهای و به خاطر فرصتی که در اینجا به ما عطا کردهای، از تو سپاسگزارم، ای خدای بزرگ.
وگرنه مرا کی بدی فرهیکه سازم جهان را ز دیوان تهی
هوش مصنوعی: اگر کسی به من بدی کند، میتوانم طوری جهان را تغییر دهم که از دیوان و کسانی که ناپسندند خالی شود.
تو دادی به من نیرو و زور دستکه بر دیو جادوگر آمد شکست
هوش مصنوعی: تو به من قدرت و توان دادی، به طوری که توانستم بر دیو جادوگر غلبه کنم و او را شکست دهم.
ز پوزش چو برخاست سام دلیرباستاده ماننده نرده شیر
هوش مصنوعی: وقتی سام دلیر از عذرخواهی برمیخیزد، همانند دمی از یک شیر قوی و نیرومند به نظر میرسد.
چو سعدان بازارگان او بدیداز آن کوهپایه به بیرون دوید
هوش مصنوعی: سعدان که بازرگان است، وقتی کوهپایه را مشاهده کرد، از آنجا خارج شد و به سمت بازار حرکت کرد.
همه روی صحرا سر و پای بودهمی دیو کشته به هر جای بود
هوش مصنوعی: در تمام دشت، چهرهها و پاهای کشتهها پراکنده بود و دیوان در هر گوشهای به قتل رسیده بودند.
کجا در درازی بسان مناربیفتاده مانند ببریده دار
هوش مصنوعی: چطور میتوان درازا را به شکلی شبیه به منار پیدا کرد، در حالی که مانند شاخهای بریده افتاده است؟
ز سعدان یکی نعره از شوق خاستکه آن کشتها دید از چپ و راست
هوش مصنوعی: از سعدی یکی فریاد شادی برخاست، چون کشتزارها را از دو طرف مشاهده کرد.
ورا سام بنشاند نزدیک خویشنمودش در آن لحظه تعظیم خویش
هوش مصنوعی: او را به نزد خود نشاند و در آن لحظه به او احترام گذاشت.
بگفتش توئی باب من از اصولبه فرزندی خویش سازم قبول
هوش مصنوعی: او گفت: تو پدر من هستی و من از اساس، فرزندی همچون تو را میپذیرم.
بدو گفت کای ویس آزاده بختبه تو شاد بادا همی تاج و تخت
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای ویس، خوشبخت و آزاد که همیشه شادی و سعادت نصیبت باشد و بر تو تاج و تخت حکمرانی فراوان باد.
به هر دو جهان شادپور منیبه چشمان من همچو نور منی
هوش مصنوعی: تو برای من در این دنیا و آن دنیا خوشبختی و شادی هستی، چشمان من تو را مانند نوری در زندگیام میبینند.
روان سام گفتش که ای پیر کارکنون گویم احوال و تدبیر کار
هوش مصنوعی: سام به پیر گفت: اکنون میخواهم احوال و تدبیر کار را برایت بگویم.
بدان ای پدر کاندرین سرزمینبه دام قضا ماندهام این چنین
هوش مصنوعی: ای پدر، بدان که من در این سرزمین به دام قضا گرفتار شدهام و اینگونه به سر میبرم.
منم سام گرد نریمان نژادفتاده بدین سرزمین همچو باد
هوش مصنوعی: من سام هستم، از نسل نریمان، که به این سرزمین افتادهام، مانند بادی که میوزد.
مکن راز ما را کنون آشکارکه تا بینم آغاز و انجام کار
هوش مصنوعی: دستت را به افشا کردن رازهای ما نزن تا زمانی که بتوانم آغاز و پایان یک کار را ببینم.
همان ویس ویسان بخوانی مراجز این نام نامی نخوانی مرا
هوش مصنوعی: اگر ویس ویسان را بخوانی، مرا به نامی جز این نام آشنا نخواهی خواند.
پرینوش آمد در آن دم دلیرببوسید دست یل شیرگیر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، دختری زیبا و دلیر وارد شد و دست شیر را بوسید.
ز سام نریمان بسی عذر خواستپرینوش گفتا کنیز شماست
هوش مصنوعی: پرینوش از سام نریمان بابت خیلی چیزها عذرخواهی کرد و گفت که او کنیز شماست.
تو از چنگ جادوم کردی رهانجاتم بدادی ز نر اژدها
هوش مصنوعی: تو مرا از چنگ جادو نجات دادی و رهایی بخشیدی از دست اژدهای خطرناک.
به پاداش کار تو شرمندهامچنان دان که تا زندهام بندهام
هوش مصنوعی: من به خاطر کار تو شرمندهام و بدان که تا زمانی که زندهام، همیشه به تو خدمتگزار خواهم بود.
چو سام نریمان چنان مهر دیدبرش پرده راز خود بردرید
هوش مصنوعی: وقتی سام نریمان مهر را دید، ناگهان پرده از راز خود برداشت.
بگفت ای پری نوش فرخ لقبمنم سام گرد نریمان نسب
هوش مصنوعی: گفت: ای پری زیبا و خوشنام، من سام هستم که نسبم به نریمان میرسد.
ولی راز ما را مکن آشکارببینیم تا چیست سامان کار
هوش مصنوعی: اما راز ما را فاش نکن، بگذار ببینیم وضع کار چگونه است.
پرینوش گفت ای سر انجمنکنم هر چه گوئی ز بهر تو من
هوش مصنوعی: پرینوش گفت: ای رئیس جمع، من هر چه بگویی را به خاطر تو انجام میدهم.
چو آزاد کردی مرا از بلانخواهم جز از نیکوئی مر ترا
هوش مصنوعی: وقتی مرا از سختیها رهایی دادی، تنها چیزی که میخواهم خوبی برای توست.
بگفت این زمان چون که بیغم توئیپریدخت را دختر عم توئی
هوش مصنوعی: در این زمان که تو بیغم هستی، پریدخت به تو نزدیکتر شده و انگار که دخترعمویت است.
ز زابل منم بی نوای فقیربه دام کمند پریدخت اسیر
هوش مصنوعی: من از زابل هستم، یک انسان بیچیزی و فقیر که به دام کمند دختری پریگون افتادهام و اسیر شدهام.
توئی در میان این زمان کارسازمن بینوا را روان کارساز
هوش مصنوعی: تو در این زمان، یاریدهندهای برای من بیچاره هستی و بر من تأثیر میگذاری.
به پاسخش گفت ای جهان پهلوانهر آنچه تو گوئی کنم آنچنان
هوش مصنوعی: او به پاسخ گفت: ای قهرمان بزرگ، هر چه که تو بگویی، من همانگونه عمل خواهم کرد.
به چشم و سرای پهلوان گزینتراام پرستارهای کمترین
هوش مصنوعی: به چشم و منزل دلیران نگاه کن، که تو نیز به عنوان یک پرستار کوچک، انتخاب میشوی.
چو بشنید ازین گونه سام سواربرو آفرین خوان شد از کردگار
هوش مصنوعی: وقتی سام سوار از این ماجرا باخبر شد، از طرف خداوند مورد ستایش و تحسین قرار گرفت.
بگفت این گزین دخت خاقان بریبه هر دو سرا مر مرا خواهری
هوش مصنوعی: دختر خاقان گفت: من به هر دو طرف، یعنی هم به شما و هم به دیگران، خواهر شما هستم.
چو این گفته شد سام و بازارگانپرینوش خاقان چینی همان
هوش مصنوعی: زمانی که این سخن ادا شد، سام و بازرگان که نوشیدنی پریگونهای از امپراتور چین دارند، چنین کردند.
در آن شب همه کار آراستندهمه سازها را بپیراستند
هوش مصنوعی: در آن شب همه چیز را به بهترین نحو آماده کردند و تمام سازها را مرتب و منظم کردند.
چو سلطان انجم برآمد پگاهز ماهی مسلم شدش تا به ماه
هوش مصنوعی: هنگامی که ستارهٔ برجسته و بزرگ در سپیدهدم ظاهر شد، نور ماه به وضوح مشخص گردید.
تبیره زن از کوهه ژنده پیلبه غرش درآورده کوس رحیل
هوش مصنوعی: دستزدن به رعد و برق از بلندای کوه، صدای حرکت و راهی نو را به گوش میرساند.
گرفته ز مام شتر ساربانفکنده جرس ناله در کاروان
هوش مصنوعی: صدای جرس که از کاروان به گوش میرسد، به خاطر زوزه شتر است که از دور شنیده میشود و این صدا خبر از حرکت و حال و روز کاروان میدهد.
هیونان زرین جلاجل چو کوهبی پی کرده کوه و بیابان ستوه
هوش مصنوعی: دریایی از طلای درخشان که به زیبایی کوهها آمده است و کوه و دشت را خسته کرده.
پرینوش مهپیکر سیمبرچو خورشید رخشنده در مهد زر
هوش مصنوعی: دختری زیبا و خوشاندام مانند ماه، چهرهاش درخشان همانند خورشید در ظرفی از طلا میدرخشد.
ز شعر سیه بسته بر گل نقابز مشکین شب افکنده در ماهتاب
هوش مصنوعی: از شعر تاریک، گلی پوشیده شده که مانند نقابی سیاه به شبهای تار میافتد و در نور ماه تابان، زیبایی خاصی پیدا کرده است.
شکر لب چو گل در شکوه پرندشکسته به شیرین شکر نرخ قند
هوش مصنوعی: لبان شکرین و خوشمزهاش همانند گل است، اما در دل نازک و شکستهشدهاش، شیرینی دوچندان و قیمتی همچون قند نهفته است.
بت پرنیان پوش محملنشینسمنبر پرینوش خاقان چین
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی زنی را توصیف میکند که لباسهای نرم و پرنیا بر تن دارد و در ناو یک سرای زیبا نشسته است. او به قدری جذاب و دلربا است که هر کسی را به خود جذب میکند، گویی که او محبوب یک فرمانروا در چین است.
نشسته به زرین عماری چو ماهروان در پیش سام زرین کلاه
هوش مصنوعی: شخصی در یک اتاق زیبا و مجلل نشسته است، مانند ماهی که در آسمان میدرخشد، و به صورت دلنشینی در برابر کسی که کلاهی طلایی بر سر دارد، ظاهر شده است.
به پویه درآورده هامون نوردبه که پیکر از که برآورده گرد
هوش مصنوعی: به جریان انداختهام هامون را، تا به سراغ کسی بروم که از کجا آمده و چه شکلی دارد.
به گرد عماری طوافش مدامچو حاجی ابر گرد بیتالحرام
هوش مصنوعی: همچنان که حجگذاران دور خانهی خدا میچرخند، ابر هم به دور عماری میچرخد.
چو در زلف شب چین درانداختندعلم بر در چین برافراشتند
هوش مصنوعی: وقتی شب زلفش را به هم ریخت، پرچم زیبایی را بر در چین افراشتند.
به یک منزلی خیمه زد کاروانهمه چین به جوش آمد از کاروان
هوش مصنوعی: کاروان در یک مکان فرود آمده و همه چیز در چین به تلاطم افتاده است.
جهان دیده آن بارسالار پیرفرستاد سوی شهنشه بشیر
هوش مصنوعی: جهان با تجربه و کهنهسال آن مسئول بزرگ، پیامی را به سوی پادشاه بشارتدهنده فرستاده است.
که اینک پری نوش خاقان رسیدچو گل باز سوی گلستان رسید
هوش مصنوعی: اینک پرینوش خاقان به سراغ گل آمد و مانند گل، به طرف باغ گلستان حرکت کرد.
چو یوسف رخ مشرق از گرد راهبرون آمد از چاه کنعان پگاه
هوش مصنوعی: همانطور که یوسف با چهرهای زیبا از سمت شرق بهسوی روز بیرون آمد، از چاه کنعان در صبحگاه طلوع کرد.
شگرفان برون آمدند از حرمبه صحرا شبستان زدند از حرم
هوش مصنوعی: شگرفان از حرم بیرون آمدند و در دشت سکنی گزیدند.
به ایوان رساندند خورشید رانگین باز دادند جمشید را
هوش مصنوعی: خورشید را به ایوان بردند و نگینی را که به جمشید تعلق داشت، به او بازگرداندند.
دگر ماه تابان رآمد به برجگرانمایه لولو درآمد به درج
هوش مصنوعی: ماه جدیدی پدیدار شده و به برج ارزشمندی وارد شده است، مانند لولی که به یک جواهر فروغ میبخشد.