بخش ۴۷ - غزل خواندن سام بر در حرمسرای پریدخت
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که به ماه و پریان تشبیه شده است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای هنرمندانه، عشق و شیفتگی خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او از ویژگیهای صورت و اندام محبوب، مانند لبهای زیبا، موهای آشفته و چشمان مست، سخن میگوید و به تاثیر این زیباییها بر دل و جان خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به احساساتی چون درد و شیدایی ناشی از عشق پرداخته و توصیف میکند که چطور محبوبش در قلبش روشنایی میبخشد و زندگیاش را پر از شوق و امید میسازد.
نگارا سمن عارضا دلبرابتا ماهرویا پری پیکرا
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مانند گل سمن هستی، زیبای من. تو همچون ماهی درخشان و پریچهرهای.
جمال تو شمعست و پروانه دلهوای تو گنج است و ویرانه دل
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند شمعی است که پروانهای را به سوی خود جذب میکند و عشق تو برای دل به مانند گنجی با ارزش و ویرانیای پر از احساسات است.
ندیدم چو پسته دهان تو هیچنبستم طمع در میان تو هیچ
هوش مصنوعی: من هیچگاه مانند دهان تو را ندیدم و هیچگاه امیدی به تو نداشتهام.
دهان تو همچون میان نیست هستوگر زان که گوئی چنان نیست هست
هوش مصنوعی: به این معناست که گفتار تو مانند یک چیز میانخاموش است؛ این که چیزی بگویی نمایانگر وجود آن است، حتی اگر بگویی که نیست.
وگر صبح دعوی کند صادقستکه بر مهر رویت چو من عاشقست
هوش مصنوعی: اگر صبح روزی بگوید که راست میگوید، باید بداند که من هم مثل یک عاشق بر مهر رویت ایستادهام.
وگر آفتابست روشن ببینکه دارد ز مهرت دل آتشین
هوش مصنوعی: اگر خورشید روشن است، ببین که چگونه دل من از محبت تو آتشین شده است.
ز سیمین تنت کوه گیرد کمرکه خود را توان بر تو بستن مگر
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیتی که در وجود تو نهفته است، هیچکس نمیتواند تو را به خود ببندد و به تو تسلط پیدا کند.
مرا بی سر زلفت آرام نیستبرون از تو دل را دلارام نیست
هوش مصنوعی: دل من بدون موهای زیبایت آرامش ندارد و بیرون از وجود تو، قلبم امنیت و آرامش نخواهد یافت.
وگر چشم مست تو گوید که هستگواهی نشاید شنیدن ز مست
هوش مصنوعی: اگر چشمان زیبای تو بگویند که گواهی وجود دارد، نباید از کسی که مست است، شنید.
درخشان عذار تو در شب چراغدرافشان لبت گوهر شب چراغ
هوش مصنوعی: چهره درخشان تو مانند چراغی در شب میدرخشد و لبان تو همچون گوهرهایی نورانی هستند که روشنی میبخشند.
سر زلف شوریدهات دام دللب لعل جان پرورت کام دل
هوش مصنوعی: موهای آشفتهات مانند دام، دل مرا اسیر کرده است و لبهای سرخ تو آرزوی جان مرا برآورده میکنند.
دو زلفت دو هندوی عنبرفروشدو لعلت دو طوطی شکر فروش
هوش مصنوعی: دو زلف تو مانند دو هندوی خوشبو و خوشعطر است و دو لب تو همچون دو طوطی شیرینزبان و دلنشین میباشند.
فریبنده جادوت مخمور هستدو آشفته هندوت آتشپرست
هوش مصنوعی: جادوی فریبندهات انسان را مست میکند و دو روح آشفتهای که درونت هستند، به دنبال آتش و پرستش آن هستند.
حبش را ز هندوی زلف تو داغمقیم آهویت خفته بر طرف باغ
هوش مصنوعی: عشق من به زلف هندی تو به اندازهی حرارتی است که در دل آرامی که بر لبهی باغ خوابیده است، احساس میکنم.
در آن زلف شوریده پر شکستهمه هندوانند آتشپرست
هوش مصنوعی: در آن زلف آشفته و پر از گره، همه کسانی که در جستجوی زیبایی هستند، به نوعی به آتش عشق علاقهمندند.
دلاویز مویت یا مشکنابدل افروز رویت یا آفتاب
هوش مصنوعی: موی دلانگیز تو مانند مشکی است که دل را میرباید، و روی زیبا و درخشان تو همچون تابش آفتاب است.
چو افکند زلف تو بر آب شستچرا همچو هندو بر آتشپرست
هوش مصنوعی: وقتی موهای تو بر آب رها میشود، چرا همچون هندوها که به آتش احترام میگذارند، اینقدر پرشور و passionate هستی؟
کمانی چو ابروی شوخت که دیدکه جمشید او را نشاید کشید
هوش مصنوعی: چشم و ابروی زیبای یک دختر به قدری جذاب است که حتی جمشید، پادشاه افسانهای، نمیتواند به خودش جرات بدهد که به او نزدیک شود.
سر زلفت آشفته حال از چه روستکه ما را دل خسته در بند اوست
هوش مصنوعی: سرت را به هم ریختهای، دلیلش چیست؟ که دلتنگ ما در عشق تو گرفتار است.
چو چشم تو فتنه است گو خفته باشز روی تو گو آب گل رفته باش
هوش مصنوعی: اگر چشم تو باعث فتنه و آشفتگی است، بهتر است آرام بمانی و خودت را از چهرهات مخفی کنی؛ همانطور که آب گلآلود به آرامش نمیآید.
چرا چشم مستت به محراب شدکه در طاق محراب در خواب شد
هوش مصنوعی: چرا چشمان جذاب تو در مکان مقدس و عبادتگاه به شوق و شیدایی افتادند، به طوری که در آنجا همگان به خواب و خیال فرو رفتهاند؟
تو دانی که در نرگست خواب نیستکه مستست و در خواب و محراب نیست
هوش مصنوعی: میدانی که در چشمهای تو چیزی از خواب و بیداری وجود ندارد؛ بلکه تو به قدری شگفتانگیز و افسونکنندهای که در حالت مستی به سر میبری و به نظر میرسد در عالم خواب و عبادت هم نیستی.
دو ابرو سر حاجتی داردتکه پیوسته سر سوی گوش آردت
هوش مصنوعی: دو ابرویت هدفی دارند که همیشه توجهت را به خود جلب میکنند و تو را به سوی گوش فرا میخوانند.
دلم قامتت زان تمنا کندکه آتش همه میل بالا کند
هوش مصنوعی: دل من آرزو میکند که قامت تو، همچون آتش، همه خواستههایم را روشن کند و به اوج برساند.
میان تو همچون دهان هیچ نیستترا تا کمر در میان هیچ نیست
هوش مصنوعی: بین تو و هیچ، فاصلهای وجود ندارد. تا کمر در این هیچ، چیزی پیدا نمیشود.
ترا زان سر فتنهانگیزی استکه چشم تو در عین خونریزی است
هوش مصنوعی: چشم تو باعث فتنه و آشوب است، حتی زمانی که آتشی به پا میکند و خون میریزد.
چرا نالم از زلف مدپوش توپراکنده گشتست بر دوش تو
هوش مصنوعی: چرا از زلفی که پنهان است و بر دوش تو پاشیده شده، گله و ناله کنم؟
شب تارت امید مشک تتارز هندوت صد شور در زنگبار
هوش مصنوعی: شب تار و ساکت است و امیدی در دل نیست، اما عطر خوش مشک و صدای دلنشین تتار از هند به زنگبار رسیده و فضایی شاداب و سرشار از شور را به وجود آورده است.
نسیمت ز چین و شبت روز نوشچو بازار چین گشته عنبر فروش
هوش مصنوعی: نسیم خوش و شب زیبایت روز را بهاری کرده است، همانطور که بازار چین پر شده از عطر و بوی عنبر.
خطت مشک بویست و خود مشک پوشرخت لفروز است و لب می فروش
هوش مصنوعی: برای تو نوشتار دلنشین و زیباست و خودت هم مانند عطر مشک خوشبو هستی. لباس تو درخشان و جذاب است و لبخند تو هم مانند مینوشیدنی دلچسب میباشد.
به دریای عشق تو دردانه دلز زنجیر زلف تو دیوانه دل
هوش مصنوعی: دل من همچون گوهر گرانبهایی است که در دریای عشق تو غرق شده و اسیر زنجیرهای زلف توست. دیوانهوار به عشق تو وابستهام.
چو در دستم آن زلف سرکش فتاداز آن جان و تن در کشاکش فتاد
هوش مصنوعی: وقتی آن زلف مشکی و شگفتانگیز در دستم قرار گرفت، جان و تنم در کشمکش و مشقت افتاد.
ترا طره در عین طراریستاز آن رو که کارش سیه کاریست
هوش مصنوعی: موهای زیبایت مانند هنرپیشگان است، چون زیباییات کاری است که به دقت و مهارت انجام شده.
قدم چون کمان باشد و دل چو تیرکه تیر و کمان باشدم دلپذیر
هوش مصنوعی: زمانی که قدمها مانند کمان فرمانبردار و دل مانند تیر شتابان باشد، آنگاه ترکیب این دو زیبا و دلپذیر خواهد بود.
مکن بر خطا پیش برچین زرنگبرون آ چو آئینه چین ز زنگ
هوش مصنوعی: خطا را کنار بگذار و با دقت و هوشیاری پیش برو، همچون آئینهای که زنگار را از خود دور میکند.
برون آ و در چشم من تکیه دهکه سرو سهی در لب چشمه به
هوش مصنوعی: برو بیرون و بر چشم من تکیه کن، چرا که سرو زیبا در کنار چشمه ایستاده است.
تو ترکی و خال تو هندو چراستکه از هندوان ترک تازی خطاست
هوش مصنوعی: تو ترکی و علامت زیبایت هندی است، اما چگونه ممکن است که از هندیها ترکزبان باشی، این خطاست.
تو خوش باش کان جغد در آتشستکه پیوسته ابروی خوبت خوشست
هوش مصنوعی: تو خوشحال باش، زیرا همانند جغدی که در آتش است، همیشه ابروی زیبایت احساس خوبی را به همراه دارد.
برفتی و نقشت نرفت از خیالکه جانی و از جان نگیرد ملال
هوش مصنوعی: تو رفتی، اما تصویرت از ذهنم محو نشد. وجود تو باعث شده که دلم هرگز احساس خستگی و ناراحتی نکند.
شبت گرد خورشید عالمفروزحبش تاختن کرد بر نیمروز
هوش مصنوعی: در یک شب خاص، خورشید وجودش را نمایان کرده و بر زمان نیمروز تاثیر گذاشته و درخشش خود را به نمایش گذاشته است.
شبت را مه و مهر در حیز استاز آن خادم سنبلت عنبر است
هوش مصنوعی: شب تو با نور ماه و خورشید زیباست و از آنجا که گل تو بوی خوش عنبر را پخش میکند، این زیبایی بیشتر به چشم میآید.
دهان توام در کمان افکندمیان توام در میان افکند
هوش مصنوعی: لبان تو همچون تیرکمانی هستند که به عشق تو در میان قلبم نشستهاند.
دو چشم سیاهت کماندار مستکه پیوسته کارش کمانداریست
هوش مصنوعی: چشمان سیاهت مانند کمانداری مست است که مدام در حال پرتاب تیر میباشد.
ز چشم خوشت چشم بد دور بادروانم ز عشق تو پر نور باد
هوش مصنوعی: از نگاه نیکویی که داری، چشمان بد به دور باشد و جانم از عشق تو روشن و سرشار از نور باشد.
چو دستان آن مرغ دستان سراشنیدند مستان بستان سرا
هوش مصنوعی: وقتی که دستان آن پرندهی خوشصدا را شنیدند، شور و حال باغ را هم حس کردند.
مه و مطرب از دست بنهاد عودبرآمد به سوز دل از عود دود
هوش مصنوعی: ماه و نوازنده کنار گذاشتند، چوب عود روشن شد و از دل سوخته، دود برخاست.
نهادند بر قول او جمله گوشبرفتند یکباره جمله ز هوش
هوش مصنوعی: به محض اینکه همه به سخن او گوش سپردند، ناگهان همه از هوش رفتند.
پریدخت از آن خسروانی سرودبرفت از دل تنگش آرام زود
هوش مصنوعی: دختر زیبای پریمانند با آهنگی دلنشین از عشق خسرو، به آرامی از دل پر از اضطرابش بیرون رفت.
رخش در چمن هچو گل برشگفتسر حلقه لعل بگشود و گفت
هوش مصنوعی: اسب در چمن مانند گلی به سر بر افراشت، حلقهای از سنگ سرخ را گشود و گفت.
که تا پاسبان شد ترنمنوازنیامد به خود بلبل مست باز
هوش مصنوعی: تا زمانی که پاسبانی در کار نبود، بلبل مست به خود نیامد و در حال سرودن نغمهها بود.
چه حالست کامشب چنین میزندبه چوبک ره عقل و دین میزند
هوش مصنوعی: امشب جو خوبی حاکم است و در این حال، عقل و دین هر دو درگیر هستند و به نوعی به چالش کشیده میشوند.
مگر چو من او نیز دلدادهایستدلش در کمند پریزادهایست
هوش مصنوعی: آیا او هم مانند من عاشق نیست؟ آیا دل او هم در دام پری زیبایی گرفتار نیست؟
نوا هر دم از بینوائی زندولیکن دم از آشنائی زند
هوش مصنوعی: هر لحظه نواهایی از فقر و بیکسی میشنویم، اما در عوض، صحبت از دوستی و آشنایی نیز به گوش میرسد.
یکی گفت بلبل به وقت سحربود نال? زار او زارتر
هوش مصنوعی: یک نفر گفت آیا بلبل در وقت سحر ناله میکند؟ آیا صدای او حتی بیشتر از صدای دلbroken است؟
یکی گفت قمری به وقت بهاربرآورده از صبح بانگ هزار
هوش مصنوعی: یک نفر گفت که قمر (پرندهای شبیه به کبوتر) در فصل بهار با صدای زیادی از صبح زود آواز میخواند.
یکی گفت مست است و مست خراببرآرد فغان چون نیابد شراب
هوش مصنوعی: یک نفر گفت وقتی که مستی به سراغ کسی بیاید و او در حال خراب شدن باشد، به مانند نی فریاد و ناله میکند، زیرا دیگر شرابی برای نوشیدن ندارد.
یکی گفت ار زان که درویش مستچه درمان که کارش برون شد ز دست
هوش مصنوعی: کسی گفت: وقتی که درویش در حال مستی است، چه راهی برای درمان او وجود دارد، چون او کنترل کارهایش را از دست داده است.
یکی گفت چوبک زن بام مامگر گشته عاشق به ایام ما
هوش مصنوعی: یکی از دوستان گفت آیا چوبکزن بام ما عاشق ما شده است؟ گویی که در روزهای ما به عشق افتاده است.
دمی بر سرودش نهادند گوشبرآمد ز مرغ صراحی خروش
هوش مصنوعی: لحظهای به صدای آوازش گوش دادند که از مرغ صراحی، نغمهای سرشار از شور و شوق بلند شد.
می تلخ در ساغر انداختندز لب شیر در شکر انداختند
هوش مصنوعی: شیرینی و لذتی را که برایمان فراهم کردهاند با تلخی و ناخوشی همراه کردهاند. در واقع، یک چیز خوشمزه و شیرین را به طرز ناخوشایندی تحت تأثیر قرار دادهاند.
فلک شیشه می چو بر سنگ زدبت چنگ زن چنگ در چنگ زد
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان شیشهای به سنگ برخورد کرد، آن مجسمهای که با چنگ مینوازد، چنگاش را در دست گرفت و نواخت.
چو او ناله ز ایوان به کیوان رساندکه سام آن غزل را به پایان رساند
هوش مصنوعی: وقتی او از ایوان نالهاش را به کیوان (آسمان) میفرستد، یعنی سام این غزل را به پایان رساند.
زمانی بگردید بر طرف بامپس آنگه برآمد چو ماه تمام
هوش مصنوعی: مدتی در دور و بر بام گردش کنید، سپس همچون ماه کامل ظهور خواهید کرد.
ز روزن نظر در شبستان فکنددلش آتش سینه در جان فکند
هوش مصنوعی: او از روزنهای به درون مکان تاریک نگاه میکند و دلش پر از احساسات شدیدی میشود که در جانش شعلهور میشود.
ز ایوان بهشتی پر از حور دیدز نزدیکیش چشم بد دور دید
هوش مصنوعی: از ایوان بهشت که پر از حوریان است، به نزدیکیش نگاه کردم و چشم بد را دور دیدم.
سمن عارضان چهره آراستهسر زلف بر گل بپیراسته
هوش مصنوعی: چهره زیبا و آراستهای همچون گل، با موهایی که به لطافت و ظرافت بر روی آن قرار گرفته است.
نواساز مستان نوا ساختهترنم به طارم درانداخته
هوش مصنوعی: مستی را نوازش میکند و ترانهای دلنواز در فضا پخش کرده است.
چو مرغ سحر در سماع آمدهولی طرهشان در نزاع آمده
هوش مصنوعی: پرندهی سحر در حال شادی و نشاط است، اما موهای آن در حال دو به دو شدن و دعواست.
نوا بانگ بر نیم مستان زدهقدح خنده بر میپرستان زده
هوش مصنوعی: نوا به حاضران در مجلس مستان خوشامد میگوید و به شادمانی میپردازد، در حالی که لبخند بر صورت میپرستان نقش میبندد.
مه دلبران شاه مه پیکرانبت گلرخان سرو سیمین بران
هوش مصنوعی: ماه دلبران، پادشاه زیباییهاست و جوانان خوشچهره و خوشقد و قامت او، همچون گلروان و درختان خوشمو هستند.
به اورنگ زرین نشسته چو ماهفروهشته از چهره شعر سیاه
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از فردی است که با زیبایی و شکوهی مانند ماه در آسمان، بر تختی طلایی نشسته است. چهره او به گونهای است که درخشندگی و زیباییاش، شعر و هنر را تحتالشعاع قرار میدهد و حالت غمانگیزی به آن میبخشد.
درافکنده در زلف مشکین گرهبرافکنده بر برگ نسرینزره
هوش مصنوعی: در زلفهای مشکی گرهای افتاده که همچون زرهای بر روی گلهای نسرین دیده میشود.
چو تنگ شکر در شکرگون پرندشکر ریخته از نمکدان به قند
هوش مصنوعی: زمانی که شکر در شکرگون به تنگی میرسد، یعنی وقتی که در محیطی شیرین و پر از شکر قرار دارد، به گونهای شکر از نمکدان ریخته میشود و با قند ترکیب میشود.
گهی قول عشاق میکرد گوشگهی باده لعل میکرد نوش
هوش مصنوعی: گاهی به سخنان عاشقان گوش میسپرد و گاهی هم نوشیدن شراب زیبای قرمز را مزه میکرد.
نسیمش گره در خم مو فکندسر زلفش از چهره یک سوفکند
هوش مصنوعی: نسیم به آرامی در میان موهایش گره میخورد و سر زلفش را از چهرهاش کنار میزند.
تو گفتی شب تیره رخشنده ماهبه درآمد از زیر ابر سیاه
هوش مصنوعی: تو گفتی شب تاریک، ماه روشن به زیر ابرهای سیاه درخشان شد.
بت چنگ زن چنگ در رود زددو تا چشم دلبر دم از رود زد
هوش مصنوعی: مجسمه زیبای معشوق در کنار رود چنگ میزند و دو چشمانش به زیبایی درخشان در آب رودخانه منعکس میشود.
بگرئید چون شمع بر کار خویشبخندید بر گریه زار خویش
هوش مصنوعی: به حال خود گریه کنید مانند شمعی که گداخته میشود، اما بر رنج و درد خود بخندید.