بخش ۶۵ - باز آمدن به سر داستان عالمافروز با سام
هوش مصنوعی: داستان دربارهی سام نریمان، پهلوان بزرگ، و عشق او به پرى دختر است. سام به دستور فغفور چین به زندان میفتد و شش ماه محبوس میشود. در این زمان، پرى دختر، عاشق سام، از دوری او غمگین و نگران است. او در جستجوی سام به بیشه میرود و در نهایت آنها را در کنار یکدیگر میبیند. اما با مشاهدهی سام و پرى دختر در کنار هم، حسادت و غم به او غلبه میکند. او تصمیم میگیرد تا به هر طریق ممکن به زندگی آنها پایان دهد. در انتها، این داستان نشان میدهد که عشق، غم و حسادت چگونه روح انسان را تحت تاثیر قرار میدهد و چه مشکلاتی میتواند در پی داشته باشد.
چو در سخن مرد فرزانه سفتمر این داستان را چنین باز گفت
هوش مصنوعی: زمانی که مرد دانا در سخن به درستی و قوت صحبت کرد، این داستان را به این شکل بیان نمود.
که فغفور چین، سام را چون ببستبه حبسش فرستاد و از غم برست
هوش مصنوعی: فغفور چین سام را به زندان فرستاد و او از غم و اندوه رهایی یافت.
به بند اندرون بود شش ماه ساموزو دور گردید آرام و کام
هوش مصنوعی: سام شش ماه در بند بود و در این مدت از آرامش و راحتی دور افتاد.
به هر ماه یک بار عالمفروزز افسون شدی نزد آن کینهتوز
هوش مصنوعی: هر ماه یکبار، در اثر جادو و سحر، نزد آن فرد کینهتوز تأثیرگذار و روشنفکر شدهای.
زبان را به لابه برآراستیوزو دم به دم کام دل خواستی
هوش مصنوعی: زبان را به زیبایی و فصاحت بیان کردی و هر لحظه به خواستههای درونت رسیدی.
نگشتی بدو سام فرخنده رامهمی گفت از من نیابی تو کام
هوش مصنوعی: تو که به دنبال خوشبختی و آرامش هستی، بدان که از من به تنهایی به آن نخواهی رسید.
چو نومید گشتی شدی باز جاییکی مه نکردی سوی سام رای
هوش مصنوعی: وقتی که ناامید شدی، به یاد یکی از ماههای درخشان رفتی و به سوی اندیشههای خوب بازگشتی.
همی گفت کو چون شود دل گزنددهد کامم و دور گردد ز بند
هوش مصنوعی: او در حال بیان این احساس است که چگونه دلش از درد و رنج رنج میبرد و این موضوع باعث میشود که خوشبختیاش دورتر شود و از او فاصله بگیرد.
چو مه نوشدی باز رفتی برشبسی لابه کردی به پیش اندرش
هوش مصنوعی: زمانی که مانند ماه زیبا شدی، دوباره رفتی و در برابر او بسیار درخواست و التماس کردی.
نگشتی ز گفتار او سام رامدگر ره پریوش شدی زان مقام
هوش مصنوعی: زمانی که تو از گفتههای او تأثیر نگرفتی، سام دیگر به سوی راهی تازه نرفت و از آن موقعیت دور نشد.
قمررخ چو مر سام را از کمندرها کرد و از مهر دادش سمند
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا مانند قمر، سام را از بند رها کرد و از محبت به او اسبی هدیه داد.
شب آمد روان سوی سام سواردم صبح شد آن پری در حصار
هوش مصنوعی: شب به سمت سام سوار حرکت کرد و در صبح، آن پری در دژ نمایان شد.
به زندان درون شد کسی را ندیدز امید شد آن زمان ناامید
هوش مصنوعی: کسی درون زندان گرفتار شده و هیچکس او را نمیبیند. در آن لحظه، امیدش را از دست میدهد.
همی گفت همانا شهنشاه چینبریده روان وی از خشم و کین
هوش مصنوعی: او به این موضوع اشاره میکند که شاه چین در حالت خشم و کینه، روح و جانش را از خود جدا کرده است.
ببارید از دیده خون در کنارخراشیده روی خود از هجر یار
هوش مصنوعی: اشکهای من همچون خون از چشمانم میریزد، در حالی که روی خراشیدهام نشاندهندهی درد جدایی از محبوبم است.
بگفتا که دیگر نخواهم روانکه سام نریمان بشد زین جهان
هوش مصنوعی: او گفت که دیگر نمیخواهم زنده بمانم، چون سام نریمان از این دنیا رفت.
چگونه دهم باز آرام دلکه از من نهان گشت آن کام دل
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم دوباره دل را آرام کنم، در حالی که آرزوی خود را که از من دور شده، گم کردهام؟
شکسته چو دید آن همه طوق بندبگفتا خرد این ندارد پسند
هوش مصنوعی: وقتی او همه آن زنجیرها را شکسته دید، گفت: عقل این وضعیت را نمیپسندد.
اگر بخت گرداندی از سام رویشکسته چرا گشتی این دام اوی
هوش مصنوعی: در صورتی که سرنوشت تو را به جایی برساند که از آن دچار شکست و ناامیدی شوی، چرا نتوانستی از این وضعیت جلوگیری کنی و در دام آن بیفتی؟
همانا پری دخت از افسونگریفرستاد زی سام خیل پری
هوش مصنوعی: به راستی، دختری زیبا و جادوگر از سرزمین سام به ما فرستاده شده است.
رهانده جهانپهلوان را مگرکه یارند با او پری بیشتر
هوش مصنوعی: باید از قدرت و تواناییهای پهلوان بزرگ کمک گرفت تا در کنار او، دوست و همراهی بیشتری وجود داشته باشد.
نشانده مر او را به خلوت نهانکشد باده بر روی او هر زمان
هوش مصنوعی: او را در گوشهای آرام قرار داده و به طور مکرر در حضورش شراب مینوشد.
از ایدر شوم تا شبستان اوببینم همه کاخ و بستان او
هوش مصنوعی: از آنجا که صبح شده تا به شبستان او برسم، همه قصرها و باغهای او را میبینم.
اگر شاد بینم بدو سام رااز افسون برآرم به خود نام را
هوش مصنوعی: اگر بفهمم که شادی را از او میبینم، به خاطر تاثیر آن شادی، نام و شخصیت خود را از دست میدهم و تحت تأثیر قرار میگیرم.
درخت ستیزه برآرم به برپریدخت را شادی آرم به سر
هوش مصنوعی: من درخت جدال را به وجود میآورم و به خاطر دختر زیبا، شادی را بر فراز سرش میآورم.
چو آهنگ افسون و تنبل کنمهمه شهد و شادیش حنظل کنم
هوش مصنوعی: وقتی به آهنگ افسون میزنم و به حال تنبلی فرو میروم، تمام شیرینی و شادیام را تلخ میکنم.
بگفت این و بر هم زدی بال و پربر آن قصر خرم برآورد سر
هوش مصنوعی: او این جمله را گفت و با این کار، بال و پرش را از دست داد و سرش را بر راستای آن قصر خوشبخت بالا برد.
شبستانشان را سراسر تمامبگشت و نشانی ندید او ز سام
هوش مصنوعی: شبستان آنها به طور کامل پر شده و او هیچ نشانهای از سام نمیبیند.
همان از پریدخت مهرو نشانندید و شدش دیدگان خونفشان
هوش مصنوعی: پسری که از زیباییهای دختر پریچهره بینصیب ماند، چشمانش پر از اشک و غم شد.
همی گفت کو هست با سام جفتبه فرخنده جائی که باشد نهفت
هوش مصنوعی: او میگفت که کسی که با سام پیوند دارد، در جایی خوشیمن حضور دارد که چیزی پنهان است.
بگردم به هر خانه و دشت و راغچو صرصر بپویم به هر سبزه باغ
هوش مصنوعی: من به هر خانه و دشت و زمین سر میزنم و مانند باد شدید، به هر سبزه و باغی میوزم.
مگر کان دو مرغ پریده ز دامببینم به یک آشیان گشته رام
هوش مصنوعی: آیا میتوانم دو پرنده را ببینم که از دامها رهایی یافته و در یک جا به آرامش نشستهاند؟
از افسون کنم هر دو را در قفسکنمشان به اندوه و غم همنفس
هوش مصنوعی: میتوانم بر اثر جادوگری هر دو را در قفس قرار داده و به آنها حس اندوه و غم بدهم تا در این حال همنفس شوند.
بگفت و بزد بال، پران پرینکردش جز از اشک، کس رهبری
هوش مصنوعی: او سخن گفت و بالهایش را گشود، اما هیچ موجودی جز اشک نمیتوانست او را هدایت کند.
به ناگه ز ماهی علم زد به ماهجهان را بپیمود چون برق راه
هوش مصنوعی: ناگهان از ماه، نوری درخشید و به سرعت تمام جهان را روشن کرد، مانند برق که میدرخشد و راهی را میپیماید.
به شهر و به دریا و بر کوه دشتبگشت و امیدش هویدا نگشت
هوش مصنوعی: او در شهر و دریا و کوه و دشت سفر کرد، اما نتوانست امیدش را پیدا کند.
چو آمد بر بیشه گشتن گرفتهمه بیشه را در نوشتن گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که به جنگل رسید، شروع به گشتن کرد و تمام جنگل را تحت تأثیر قرار داد.
برافراخت چون پر بر چشمهسرفتادش به سام و پری رخ نظر
هوش مصنوعی: درخشش چشمی که مانند پر بر فراز سر به برمیخیزد، زیبایی و جاذبهای دارد که نظرات را به خود جلب میکند.
مر ایشان به هم دید در چشمه ساربه دیده ببارید خون را کنار
هوش مصنوعی: آنها در کنار چشمهها همدیگر را ملاقات کردند و از چشمانشان اشک مانند خون جاری شد.
دل و بخت ازیشان بسی شاد بودروانشان ز اندیشه آزاد بود
هوش مصنوعی: دل و بختشان بسیار شاد بود و روحشان از نگرانی و فکر آزاد بود.
به هر چشمه در هم چو شمشاد و سروبرافراخته سر ز دیبا تذرو
هوش مصنوعی: در هر چشمهای مانند شمشاد و سرو که سر به آسمان بلند کردهاند، زیبایی و شگفتی برافراشته شده است.
رخ افروخته مهر چون آمدهز آزرم ایشان برون آمده
هوش مصنوعی: چهرهی تابناک خورشید به خاطر شرم از جلوهگری خود بیرون آمده است.
بپیچید بر هم الف لام دارشده گرم بازار بوس و کنار
هوش مصنوعی: افزایش احساسات و شور و هیجان بين دو نفر، باعث میشود که در حال و هوای شلوغی و پرهیاهو، با محبت و عشق به یکدیگر نزدیک شوند و لحظاتی صمیمی را رقم بزنند.
گهی این زبان داشت در کام اومکیدی چو لعل شکر فام او
هوش مصنوعی: گاهی زبان او مانند لعل شیرین در دهانش میچرخید و طعم خوشی را به من میداد.
گهی این لب آن گرفتی به گازگه آن بود بیدل و گه دلنواز
هوش مصنوعی: گاهی لبخند و محبت او را از نزدیک تجربه میکنی، و گاهی او براساس دلتنگی و غم سنگین میشود.
گهی کبک بر نار کردی کمینگهی باز بر کبک ره بد زمین
هوش مصنوعی: گاهی در کمین کبک نشستهای و گاهی نیز مانند باز بر کبک در حال پرواز و شکار آن هستی.
پریوش کجا بود چون نوگلیبر سام نغمهسرا بلبلی
هوش مصنوعی: پریوش کجا بود همانند یک گل تازه که در جایی خوش صدا در حال آواز خواندن است.
زمان تا زمانش کشیدی به برچو طوطی ز لعلش ربودی شکر
هوش مصنوعی: زمان را همچون طوطی در آغوش گرفتهای و از زیباییاش شیرینی را به دست آوردهای.
نشسته بر یکدگر هر دو شادکه را بود از عالم افروز یاد
هوش مصنوعی: دو نفر کنار هم نشستهاند و خوشحال هستند و هیچ کس نمیداند که از چه چیزی در این دنیا یاد میکنند.
می وصلشان داشت زانگونه مستکه در چشمشان بود خورشید پست
هوش مصنوعی: به خاطر وصل آنها، به شدت مست بودند به طوری که در چشمانشان، خورشید به نظر کمارزش و پست میآمد.
چو آمد بر چشمه عالم فروزشد از رشک چون شب رو تیرهروز
هوش مصنوعی: زمانی که نور در چشمهی وجود تابید، دنیا را درخشان کرد و مانند شب، رو به تاریکی نرود و بینور نماند.
چو با غیر او دید جانان اوفتاد آتش رشک بر جان او
هوش مصنوعی: وقتی جانان او را با کسی غیر از خود دید، آتش حسادت در دلش شعلهور شد.
به گیتی دو جا رشک زور آوردبدان سان که جان را به شور آورد
هوش مصنوعی: در دنیا دو موقعیت وجود دارد که باعث حسادت و رقابت شدید میشود، به گونهای که انسان را به شدت به هیجان و شور وادار میکند.
نخستین به جائی که اغیار توکشد باده عیش با یار تو
هوش مصنوعی: اولین جایی که بیخبران تو را به سمت خود بکشند، خوشحالی و شادی را در کنار یار خود احساس خواهی کرد.
دگر آنکه دلدار بیدادکیشببیند بر غیر خود یار خویش
هوش مصنوعی: کس دیگری که محبوبش را ببیند که با کس دیگری است، این دلدردی بس سخت و جانکاه است.
فرو رفت در پای وی خار رشکهوا کرد جانش گرفتار رشک
هوش مصنوعی: او در پای او فرو رفت و خارهای حسادت را احساس کرد، به طوری که جانش به دام حسرت افتاد.
شه عنبرش از پی داوریچو آمد رخ آورد زی داوری
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه برای قضاوت به سراغ عدالت آمد، چهرهاش را نمایان کرد و زیباییاش را به نمایش گذاشت.
سپاه فسونش علم برکشیدبرو رشک اغیار خنجر کشید
هوش مصنوعی: سپاه جاذبهاش پرچم خود را با orgullo به اهتزاز درآورد و در مقابل حسادت دیگران، به خود سلاحی مجهز کرد.
زبان را بیاراست بهر فسونز افسون او شد هوا قیرگون
هوش مصنوعی: زبان را به زیبایی آراستهام تا جادوگری کنم، اما جادوی او باعث شد که حال و هوای من مانند قیر تیره شود.
به بالا نظر کرد فرخنده سامهوا دید سر تا به سر قیرفام
هوش مصنوعی: سام فرخنده به آسمان نگاه کرد و زیبایی را دید که از سر تا پا، همچون رنگ قیرو و فام، درخشان و جذاب بود.
روانش برآورد از اندوه آهبه دل گفت کز چین بیامد سپاه
هوش مصنوعی: اندوهی که در دلش بود، باعث شد که جانش به تنگ آید و به دلش گفت که از سر چینیها لشکر آمده است.
مگرگرد این بیشه لشکر گرفتکه گرد سیه آسمان برگرفت
هوش مصنوعی: مگر این جنگل به خود گرد و غبار گرفته که ابرهای تیره آسمان را نیز در بر گرفته است.
پریدخت چون گشت از آن باخبرز غم شد دو رخسارهاش همچو زرد
هوش مصنوعی: وقتی پریدخت از غم آگاه شد، چهرهاش مانند زردی برگها شد.
بدو سام گفتا بیندیش هیچکه پیکار را سازم اکنون بسیچ
هوش مصنوعی: سامی به او گفت: کمی فکر کن، من اکنون آمادهام که برای مبارزه بیفتم.
چو رخ بر سوی کارزار آورمبه فغفور چین کار زار آورم
هوش مصنوعی: وقتی که توجهام را به میدان نبرد معطوف کنم، با قدرت و سلطنتی که دارم، بسیار تلاش میکنم تا کارزار را به نفع خودم پیش ببرم.
گرفتم که او در سر سرکش استشراری ز تیغ من او را بس است
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که او در درون خود آتشی دارد و این آتش از تیغ من کافی است برای او.
بگفت این و بر شد به پشت سمندز آرام و شادی شده دل نژند
هوش مصنوعی: او این را گفت و با خیال راحت بر پشت اسب نشست، دلش از خوشحالی و آرامش شاد شده بود.
برانگیخت شولک پیداوریکجا بود آگه ز مکر پری
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از فردی است که در مسیر قضاوت و داوری به شناخت و درک عمیق از حقایق و نیرنگها رسیده است. این شخص با تکیه بر تجربه و درایت خود به دنبال حقیقت میگردد و در مواجهه با فریبها و مکرها هشدار میدهد.
پریدخت مهر و چو سرو بلندچمان گشت و بر شد به پشت سمند
هوش مصنوعی: دختر زیبای ماه، مانند درخت سرو قد بلند و با وقار شد و بر روی اسب خود ایستاد.
چو بر زین برآمد ربودش پریسوی آسمان شد ز افسونگری
هوش مصنوعی: وقتی او بر زین سوار شد، پری او را به سوی آسمان برد و جادوگری کرد.
فغان زد پریدخت کای نامورمرا برد بدخواه از زین زر
هوش مصنوعی: پریدخت با صدای بلند فریاد زد که ای مشهور، دشمنی مرا از این زین طلا برانگیخت.
چو زو سام نیرم خبردار شددلش از غم و غصه افکار شد
هوش مصنوعی: وقتی که سام از این موضوع آگاه شد، دلش پر از غم و اندوه شد و به فکر فرو رفت.
خروشید کای شاه خیل پریدلم را چه سازی به دلبر بری
هوش مصنوعی: ای شاه، من در دل خود دچار طوفان هستم، چطور میتوانی دل مرا به معشوقهام برسانی؟
ز پرواز من زی فرود آی بازکه از مهر گردم تو را دلنواز
هوش مصنوعی: از اوج پروازم فرود بیا و دوباره به نزد من برگرد، زیرا از عشق تو دلگرم و آرام میشوم.
دهم کامت از سیرت سرکشیکنم دور، سازمت رام و خوشی
هوش مصنوعی: من از سرکشی و شورشی که در وجودت هست دور میشوم تا تو را آرام و خوشحال کنم.
نپذرفت و گفت آن چنان پهلوانببردم پریدخت بر آسمان
هوش مصنوعی: او نپذیرفت و گفت که اگر پهلوانی مانند من باشد، میتواند پریدخت را به آسمان ببرد.
تو رو فکر کار دگر کن به دهرکه کردم مر این شهد را بر تو زهر
هوش مصنوعی: به این فکر باش که به چیز دیگری مشغول شوی، چون من این شیرینی را که به تو دادم، در واقع زهر است.
پریدخت را گفت کای شوخ چشمدل من ز تو هست پر کین و خشم
هوش مصنوعی: به پریدخت گفتند که ای چشمان بازیگوش، دل من پر از کینه و خشم به خاطر توست.
به ایران چو شد سام سوی شکارشدم گور وکردم برو برگذار
هوش مصنوعی: وقتی سام به سمت ایران رفت تا شکار کند، من هم به سوی او رفتم و شکار را برایش به جا آوردم.
ز لشکرگهش دور کردم بسیکجا بوده از رازم آگه کسی
هوش مصنوعی: من افرادی را که مطلع از رازهای من بودند از سپاه او دور کردم، حالا کجا میتوانم آنها را پیدا کنم؟
دم صبح آمد به بستان منقدم زد به صحن شبستان من
هوش مصنوعی: صبح دم، نسیم صبحگاهی به باغ من آمد و در حیاط شبستان من گام نهاد.
همی خواست تا برنشیند به بختبدان کاخ آید نشیند به تخت
هوش مصنوعی: او میخواست تا موفقیت به او رو کند و در آن کاخ مقام و جایگاه خوبی پیدا کند.
زمانی چو دولت شود رام منبرآرد به نیکاختری کام من
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که شرایط به نفع من تغییر کند و در آن زمان، خوشبختی و موفقیتم به دست میآید.
همانا بفرموده تو پریبدان کاخ آمد به حیلهگری
هوش مصنوعی: پری که به فرمان تو آمده، با فریب و تدبیر به این قصر وارد شده است.
کجا پرده آویخته پیش طاقفروزنده چون خور به نیلی رواق
هوش مصنوعی: در کجا پردهای آویخته شده که زیبایی آسمان مانند خورشید به رنگ نیلی تابیده باشد؟
بدان پرده در نقش روی تو بودجهانی پر از رنگ و بوی تو بود
هوش مصنوعی: بدان که در نقاشی چهره تو، جهانی سرشار از رنگها و عطرهای تو جلوهگر است.
نظر کرد چون پهلو ارجمندبدان نقش زیبای نیلی پرند
هوش مصنوعی: وقتی که او به سمت پهلوی گرانبهای خود نگاه کرد، به نقش زیبا و آسمانی پرند نیز توجه نمود.
به وصفت بمحروف چندی بخواندچو تصویر بیجان بر جا بماند
هوش مصنوعی: هرچند درباره تو سخنها و وصفهایی گفته میشود، اما اگر مانند یک تصویر بیجان باقی بمانی، تأثیری نخواهی داشت.
بگرداند از من به یکباره رویچو طفلان روان شد پی رنگ و بوی
هوش مصنوعی: به ناگاه مانند کودکان، از من روی برگرداند و به دنبال رنگ و بوی جذاب رفت.
به خاور چو بر وی گشودم کمینمرا وعده وصل داد او به چین
هوش مصنوعی: وقتی در سمت شرق پنهان شدم، او به من وعدهی دیدار و وصل را در سرزمین چین داد.
چو آمد به چین با تو الفت گرفتز دست تو جام محبت گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که به چین رسید، با تو ارتباطی دوستانه برقرار کرد و از دستان تو جام محبت را گرفت.
به قصرت چو من سر برافراختمپی داوریها نوا ساختم
هوش مصنوعی: وقتی که در کاخ خود سر بلند کردم و از حوادث و وقایع سخن گفتم، نغمهای سرودم.
مرا گفت فردا شوم رام توبه نیکی برآرم همه کام تو
هوش مصنوعی: گفتی فردا برای تو مطیع و فرمانبردار میشوم و تمامی خواستههایت را به خوبی برآورده میکنم.
چو از قصر بر شد به پشت سمندبه ناگه درافتاد در زیر بند
هوش مصنوعی: زمانی که از قصر خارج شد و بر پشت اسب نشسته بود، ناگهان در دام افتاد.
به حبس سهیل جهان سوز مانددر آن بند شش ماه و یک روز ماند
هوش مصنوعی: ستاره سهیل به شدت درخشان و تاثیرگذار است و حبس آن به معنای غیبت یا دوری آن از دید ما است. این دوری و غیبت به مدت طولانی ادامه دارد، به گونهای که برای شش ماه و یک روز در موقعیتی قرار میگیرد که نمیتوان آن را مشاهده کرد. این وضعیت میتواند به نوعی احساس دلتنگی و آرزوی دیدن دوباره آن را به وجود آورد.
بسی لابه کردم که کامم برآرنپذرفت نومید هم گشت کار
هوش مصنوعی: به شدت تلاش کردم تا خواستهام برآورده شود، اما بیفایده بود و ناامید شدم.
چو از من به یکبارگی رخ بتافتدگر ره نهانی سوی تو شتافت
هوش مصنوعی: وقتی یکدفعه رویت از من برگردانده شد، دیگر راه پنهانی به سمت تو را در پیش گرفتم.
همی بود از فکر تو روز و شببدم من به دوریش از تاب و تب
هوش مصنوعی: من روز و شب به خاطر تو مشغول فکر و خیال هستم و به خاطر دوریات از بیتابی به سر میبرم.
چو او را بدیدم ربودم تو رابرین گونه افسون نمودم ترا
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم، تو را به طرز عجیبی تحت تأثیر قرار دادم و تسخیر شدم.
کنون گر برآید که رخ را ز سامبتابی نگردی به او هیچ رام
هوش مصنوعی: اگر اکنون چهرهات را از سمت سام به سمت او بگردانی، هیچگاه به او سر تسلیم فرود نخواهی آورد.
شب و روز با وی کنی سرکشیابا سیم ساقان نمائی خوشی
هوش مصنوعی: شب و روز به او بیتوجهی میکنی، اما با ناز و لطافت به تو نشان میدهد که چقدر خوشبختی وجود دارد.
به گیتی نیاری دگر یاد اوپر اندوه سازی دل شاد او
هوش مصنوعی: در دنیا هیچ چیز نمیتواند به یاد او دلت را شاد کند؛ یاد او فقط غم و اندوه را به همراه دارد.
که با من مگر سر درآرد به مهرنریزد دگر آب چشمم ز چهر
هوش مصنوعی: اگر کسی با من با محبت رفتار کند و مهر و عاطفه نداشته باشد، دیگر اشکی از چشمانم نریزد.
وگر زانکه گفتار من نشنویبر ناخوشی در جهان بدروی
هوش مصنوعی: اگر از سخنان من heed نکنید، در این دنیا با ناخوشی مواجه خواهید شد.
هم اکنون ز بالا دراندازمتکفن سینه کرکسان سازمت
هوش مصنوعی: همین حالا از بالا به پایین میاندازمت و کفن برایت میسازم مانند کرکسان.
پریدخت آشفت از آن داوریبترسید از گفتگوی پری
هوش مصنوعی: دختر پری از قضاوتی که انجام شده نگران شد و از حرفهای دیگر پریها ترسید.
چنین داد پاسخ کزین درگذراز آن رو که نخلت نیاید ببر
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که از این موضوع عبور کن، چون درخت خرمایت نمیتواند بریده شود.
کجا من بتابم رخ خود ز سامبه دوری او کی دلم هست رام
هوش مصنوعی: آنجا که من از زیباییام فاصله بگیرم، دوری او چگونه میتواند باعث آرامش دل من شود؟
ز بد هر چه خواهی تو با من بکننپیچم رخ از سام، گفتم سخن
هوش مصنوعی: هرکاری که بخواهی با من انجام بده، من از تو روی برنمیگردانم و حرف خود را میزنم.
پری را دل از گفته او بتفتز بالا نهان سوی صحرا برفت
هوش مصنوعی: پرندهای که از سخنان او دلش رنجیده بود، از بلندی به سمت دشت رفت و ناپدید شد.
فراوان ز هجران بگرئید زارببارید خون جگر در کنار
هوش مصنوعی: شخصی به شدت از جدایی و دوری معشوقش میگرید و اشکهایش مانند خون دلش به زمین میریزد.
عنان سمند نگارین گرفتز بیشه سبک ره سوی چین گرفت
هوش مصنوعی: پس از این که مهار اسب زیبا در دستانش گرفت، به آرامی از جنگل خارج شد و مسیرش را به سمت چین در پیش گرفت.
چو بلبل شدی گه نواساز عشقفکنده ز پرده برون راز عشق
هوش مصنوعی: هرگاه که مثل بلبل سرود عشق را سر دادی، راز عشق از پرده بیرون آمده است.
دلش در بر یار و یارش نهانبه چشمش سیه گشت یکسر جهان
هوش مصنوعی: دل او به عشق یار وابسته است و در حالی که یارش در خفا قرار دارد، تمام جهان در نظرش تیره و تار شده است.
نه راه شدن بد نه دلبر به پیششگفتی فرومانده در کار خویش
هوش مصنوعی: نه راهی برای رسیدن به معشوق وجود دارد و نه محبوبی که به جلو بیاید؛ در این حال، انسان در شگفتی و حیرت از کارهای خود باقی مانده است.