بخش ۶۶ - آگاه شدن فغفور از کار پریدخت و رها شدن سام از بند
هوش مصنوعی: داستان دربارهای خواب شاه فغفور چین است که در آن یک سیمرغ، باز او را میرباید و او بلافاصله بیدار میشود و از این خواب هولناک میترسد. شاه به خادمانش میگوید که نوشیدنیها در شهر به زهر تبدیل شده و این خبر به او رسیده است که دختر پریچهره (پریدخت) در قصر حضور دارد.
شاه به جستجوی دختر پرداخته و در این میان خبرهایی دربارهٔ جنگ با دشمنان شنیده میشود. یکی از غلامان دست به جستجوی سواران دشمن میزند و در انتها با سام، جنگجو که از قهرمانان معروف است، روبهرو میشود. سام از راز دختر پریدخت و سرگذشتش میپرسد و داستانی از رهایی و سختیهای گذشتهاش روایت میشود. در نهایت، درگیری و درگیریهای بین سام و سواران چینی پیش میآید و شاهی به جنگ علیه دشمنان میپیوندد.
این داستان تمثیلهایی از هول، عشق، وفاداری، و برقراری صلح را در دل خود دارد.
شنیدم نواساز بستان رازز فغفور چین شد چنین نغمهساز
هوش مصنوعی: شنیدهام که نواساز راز باغ را از فغفور چین یاد گرفته و به همین خاطر چنین نغمه زیبایی میسازد.
که چون شب بخوابید بر روی تختیکی خواب دید و بترسید سخت
هوش مصنوعی: شخصی که شب بر روی تخت خوابیده بود، خواب عجیبی دید و به شدت ترسید.
چنین دید شاه جهانجو به خوابکه بودش به نخجیر کردن شتاب
هوش مصنوعی: شاه جهانجو در خواب دید که به سرعت در حال شکار در نخلزار است.
یکی باز بودی مر او را به دستکه بودی ز پروازش اندیشه پست
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر پرواز و بلندی پرواز دیگران به خود میبالد، نمیتواند به او نزدیک شود و او را در دست بگیرد.
ز ناگاه سیمرغی آمد فرودبزد چنگ و آن باز را در ربود
هوش مصنوعی: ناگهان سیمرغی ظاهر شد و با چنگال خود به یک باز حمله کرد و آن را ربود.
ازین هول بیدار شد تاجوربیامد نشست از بر تخت زر
هوش مصنوعی: از این وحشت بیدار شد و تاجور آمد و بر تخت زر نشست.
رسیدند ناگه برش خادمانبگفتند کای شاه روشن روان
هوش مصنوعی: ناگهان خادمان به او رسیدند و گفتند: ای پادشاه با روح روشن!
شبانگه پریدخت مهرو چو حورنهانی که بنشست به زرینه بور
هوش مصنوعی: در شب، دختری زیبا و دلربا مانند حوری، به آرامی نشسته است و نورانی و درخشان به نظر میرسد.
برون راند مر بارگی را ز شهرهمه نوش گیتی به ما گشت زهر
هوش مصنوعی: از شهر بیرون کن بار گران را، زیرا تمام زیباییهای دنیا به ما تبدیل به تلخی شده است.
چو بشنید فغفور لب برگشادکه شد تاج و تختم سراسر به باد
هوش مصنوعی: هنگامی که فغفور خبر را شنید، زبان به سخن گشود و گفت که تاج و تختش به طور کامل در حال نابودی است.
وز آن پس سراسیمه شد در حرمبرافراخت بر قصر دختر علم
هوش مصنوعی: پس از آن، در حرم با آشفتهحالی به پا خاست و پرچم علم را بر بالای قصر دختر برافراشت.
بسی جستجو کرد و شد بینشاندو چشمش ز اندیشه شد خونفشان
هوش مصنوعی: او به شدت تلاش کرد، اما بینتیجه ماند. چشمانش از فکر کردن بسیار، همچون خون جاری شد.
دگر ره ز ایوان قدم زد به تختبه گرداب انده درافکند رخت
هوش مصنوعی: پس از آنکه از ایوان خارج شد، قدم به تخت گذاشت و در میان دریایی از اندوه، زود لباسش را به دور انداخت.
به فرمان شه زد منادی نداکه گردند مردم ز شادی جدا
هوش مصنوعی: با فرمان شاه، منادی ندا داد که مردم از خوشحالی همراه با شادی خود را جدا کنند.
ز دروازهها رو به هامون نهندقدم یکسر از شهر بیرون نهند
هوش مصنوعی: از دروازهها به سمت هامون میروند و بیهیچ توقفی از شهر خارج میشوند.
پی باز شه در تکاپوی بودبه فرمان شاه جهانجوی بود
هوش مصنوعی: به دنبال پادشاه در حرکت و تلاش است، زیرا او به فرمان فرمانروای جهانی است.
ز ناگه سواری بدیدند چو بادسوی مرد جنگی سبک رو نهاد
هوش مصنوعی: ناگهان سواری مانند باد ظاهر شد و به سوی جنگجوئی که هیکلش سبک و چابک بود، روانه گردید.
ز دروازهها چون برون تاختندپی جستجو سر برافراختند
هوش مصنوعی: هنگامی که از دروازهها خارج شدند و به جستجو پرداختند، سرها را بالا بردند و با امید و شجاعت راهی شدند.
نخستین غلامی ز فغفور چینابا چهارصد نامدار گزین
هوش مصنوعی: ابتدا، یکی از خدمتکاران معروف فغفور چین انتخاب شد که بیش از چهارصد فرد نامدار را در خدمت داشت.
برانگیخت آن بار? تیزگامبدید او بر و یال و بازوی سام
هوش مصنوعی: آن اسب تندرو که زود خیز بود، در آن بار به حرکت درآمد و او را دید که یال و گردن و بازویش همچنان زیبا و رونق دارد.
تکش بود نام فرستنده مردز کین ساختی روز را لاجورد
هوش مصنوعی: نام فرستنده چون چکشی بر سرش فرود آمد و از کینهات روز را به رنگ آبی بدل کردهای.
چو مرسام را دید زی او شتافتازو سام فرخنده را ره بیافت
هوش مصنوعی: وقتی مرسام را دید، به سوی او شتافت و سام فرخنده راه را پیدا کرد.
همی خواست تا راز او در نهانبماند کسی زو نیابد نشان
هوش مصنوعی: او میخواست که راز او پنهان بماند و هیچکس نتواند نشانهای از آن پیدا کند.
رها کرد اسب پریوش ز دستعنان را نگه داشت چون پیل مست
هوش مصنوعی: اسب زیبا و خوشچهره را رها کرد و افسار آن را به دست نگه داشت، مانند فیل مست که به این سو و آن سو میرود.
تکش بر پرستش چو سر برفراختهمان باره لاله رخ را شناخت
هوش مصنوعی: وقتی که سرش را بلند میکند و به عبادت مشغول میشود، در همان لحظه درمییابد که زیبایی رخ لاله به چه صورت است.
یکی برخروشید بر سوی سامکه اکنون ابا راستی باش رام
هوش مصنوعی: شخصی با صدای بلند به سمت سام گفت که اکنون باید با صداقت و آرامش رفتار کند.
زبان را میالا به گفت دروغمکن خیره شمع خرد بی فروغ
هوش مصنوعی: به زبان خود دقت کن و دروغ نگو، زیرا عقل و خرد تو را روشن نخواهد کرد.
برآور زبان از پی راستیهمان به بود از کم و کاستی
هوش مصنوعی: زبانت را بر حقیقت و راستی بیان کن، که این بهتر است از هرگونه نقص و کم و کسر.
کسی کو دروغش بود رهنمونهمان به که گردد به گرداب خون
هوش مصنوعی: کسی که دروغگو باشد، بهتر است که در دام خطر و مشکل فرو رود.
الا ای که گوئی به کیش دروغمبادا دلت را ز شادی فروغ
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی دروغ به کیش اجازه نده که دلات از شادی روشن بماند.
رخ بخت تو کور و بس زار بادهمیشه دلت دردبردار باد
هوش مصنوعی: چهرهٔ خوشبختی تو همیشه بد میشود و به همین خاطر، امیدوارم که دل تو همیشه آرامش یابد.
ز دستم برون شد زمام سخنبه نوعی شدم نغمهساز سخن
هوش مصنوعی: از دستم کنترل سخن خارج شد و به نوعی تبدیل به سازندهی نغمههای کلام شدم.
ز پیکار رزم تکش گویمتهمه گرد انده ز دل شویمت
هوش مصنوعی: از نبرد و جنگ، تو را میگویم که همه غمها را فراموش کن و از دل خود پاکسازی کن.
تکش گفت با سام بر گوی راستمرا تا پریدخت مهوش کجاست
هوش مصنوعی: تکش از سام میخواهد که با صداقت و راستی به او بگوید که پریدخت زیبا کجاست.
برش باز چون سر برافراشتیکه که پیکر او تو خود داشتی
هوش مصنوعی: وقتی که او سرش را بالا میآورد و به تو نگاه میکند، تو خودت او را خلق کردهای.
که دادت رهائی ز بند حصارچسان اوفتادت بر ما گذار
هوش مصنوعی: چگونه از بند و حصر رهایی یافتی و بر ما وارد شدی؟
برافراخت سام سرافراز سرچو دید آن که بگذشت آبش ز سر
هوش مصنوعی: سام سرافراز، وقتی دید که آب بر سرش گذشته است، سرش را بالا گرفت و خود را محکم نگه داشت.
روان پرده از راز آن برگشادچو رازش عیان شد زبان برگشاد
هوش مصنوعی: وقتی پرده از راز آن برداشت، و رازش مشخص شد، زبان به گفت و گو باز شد.
بگفتا رها ساخت یزدان مراببخشید بر رادمردان مرا
هوش مصنوعی: خداوند فرمان رهایی مرا صادر کرد و از من بر رادمردان گذشت.
ز بدخواه، راز قمررخ نهفتتکش شد ز گفتار او در شگفت
هوش مصنوعی: از حسادت و بدخواهی، راز زیبایی چهره ماه پنهان ماند و او از گفتار او در حیرت فرو رفت.
سخن از پریدخت پرسید بازچنین داد پاسخ گو رزمساز
هوش مصنوعی: سوال کرد درباره پریدخت و او به این شکل پاسخ داد که جنگجو را توصیف کند.
که چون از پریدخت پرسی خبربگویم تو را راستی سر به سر
هوش مصنوعی: وقتی که از دختر پریچهره صحبت میکنم، به درستی تمام ماجرا را برایت روایت میکنم.
چو از بند و زنجیر گشتم رهاز دوری او شد دلم مبتلا
هوش مصنوعی: وقتی از قید و زنجیر آزاد شدم، به خاطر دوری او دلم دچار مشکل و ناراحتی شد.
شبانگه به نیرنگ پرداختمبه کاخش نهان سربرافراختم
هوش مصنوعی: در دل شب، با حیله و نیرنگ به خانهاش نزدیک شدم و در خفا سر خود را بالا بردم.
کمین برگشادم دمی دیدمشوز آن پس ز ایوان به در دیدمش
هوش مصنوعی: یک لحظه چشمم به او افتاد و بعد از آن او را از ایوان به بیرون دیدم.
نشاندمش و آنگه به پشت ستورهمی کرد مه رخ از انکار شور
هوش مصنوعی: او را نشاندم و سپس بر پشت اسب نشسته بود، در حالی که چهرهاش از سر انکار و نارضایتی میدرخشید.
چو از شهر آوردمش سوی دشتز بس سرکشی همدم من نگشت
هوش مصنوعی: وقتی او را از شهر به دشت بردم، به خاطر شورش و تمردش هیچگاه همراه من نشد.
نمیگشت چون بخت برگشته رامز شهدش مرا تلخ میگشت کام
هوش مصنوعی: بخت بد مرا به آرامش نمیرساند و مزهام از شهد زندگی تلخ میشد.
بسی لابه من کردم از او درشتزبانش کجا داشت خنجر به مشت
هوش مصنوعی: من بارها از او درخواست کردم، اما او با زبان تند و تیزش به من پاسخ میداد، گویی که خنجر در دست دارد.
ازین داوری دستی آمد برونوز آن درد شد روی او نیلگون
هوش مصنوعی: تأثیر قضاوتی باعث شد که دستی از درد رهایی یابد و آن درد باعث شد که چهرهاش به رنگ آبی درآید.
همی خواست کش بخت یابد فروغزبان کرد گویا به گفت دروغ
هوش مصنوعی: کسی میخواست تا موفقیتی به دست آورد، بنابراین به شیوهای تظاهر کرد و با گفتن نادرستهای لفظی، سعی داشت خود را بهتر از آنچه که هست نشان دهد.
نمیخواست مهرو شود زشت نامپی مصلحت بر کژی رفت سام
هوش مصنوعی: دوست روشنرو که به خاطر مصلحتسنجی، تصمیمی نادرست و ناپسند گرفت و به این خاطر، زیبایی و وجههاش را به خطر انداخت.
تکش زو بخندید کز راستیگذشتی ببینی ازین کاستی
هوش مصنوعی: با یک لبخند به او نگاه کن، زیرا با صداقت و درستی از این وضعیت ناکافی عبور کردهای.
خرد کی کند این سخن را پسندکه دستی پریوش ربود از کمند
هوش مصنوعی: عقل و فهم نمیتواند این حرف را تأیید کند که دستی زیبا و دلربا از دام عشق رها شود.
یکی را از آن نامور سرکشانفرستاد نزد شه شهنشان
هوش مصنوعی: یک نفر از سران معروف دشمنان را به سمت پادشاه فرستادند.
بدو گفت بشتاب با شهریارسخن گوی از سام یل آشکار
هوش مصنوعی: به او گفت که سریعتر پیش برو و با پادشاه صحبت کن و از سام یل، قهرمان بزرگ صحبت کن.
که از زیر بند گران رسته استچو گور از بر بور بنشسته است
هوش مصنوعی: کسی که از بار سنگین مشکلات رهایی یافته، مانند گوری که از زیر خاک بیرون آمده و آرام نشسته است.
جز او کس ز مهوش ندارد نشانکه اسب ورا داشت از پس کشان
هوش مصنوعی: هیچکس به جز او نشانهای از زیبایی او ندارد، زیرا که اسب او را از پشت کشانده است.
بپژمرد بر جا چو ما را بدیدبساط سخن زین نشان گسترید
هوش مصنوعی: وقتی او ما را دید، بر جای خود ماند و شروع به گفتگو کرد و صحنه را به نحو قابل توجهی تزیین کرد.
که او را بدزدیدم از کاخ زودسبک دستی از من ورا در ربود
هوش مصنوعی: من او را به سرعت از کاخ بردم، که نشاندهندهی سبکی دست من است.
چو آن نامور راند باره به چینتکش چون نهنگ اندر آمد به کین
هوش مصنوعی: وقتی آن شخص برجسته و معروف به چین رفت، مانند نهنگی که به دریا میرود، در آنجا به شدت وارد موضوع یا ماجرا شد.
سپاهش به یک ره چو انگیختندبه سام دلاور درآویختند
هوش مصنوعی: وقتی سپاه را به یک سمت هدایت کردند، به سام دلاور حمله کردند و او را به جنگ کشاندند.
برآشفت سام و دلش گشت ریشز پیکار ترکان و از بخت خویش
هوش مصنوعی: سام از جنگ ترکان به شدت ناراحت شد و دلش پر از غم و اندوه گردید، زیرا مشکلاتی که برایش پیش آمده، به نوعی نشاندهنده بداقبالی او بود.
برآویخت با آن سواران چینبرافشاند بر مهر و صلح آستین
هوش مصنوعی: او با سواران چینی درگیر شد و دستانش را برای ایجاد صلح و محبت گشود.