بخش ۶۷ - جنگ سام با تکش و کشته شدن تکش به دست سام
هوش مصنوعی: متن در مورد جنگ و نبرد بین سام (پهلوانی از قوم ایرانی) و شاه چین (فغفور) است. سام با خشونت به دشمنان حمله میکند و بعد از یک نبرد خونین، به جنگاوران چین مینویسد تا از درگیری با او خودداری کنند. شاه چین به سام پیشنهاد میدهد تا از جنگ پرهیز کند و به جای آن، به دنبال داوری برود. سام با او موافقت نمیکند و بر حقانیت خود پافشاری میکند. در ادامه، سام به نیروهایش میگوید که در پی دختر شاه چین بوده و بین آنها نبردی صورت میگیرد. سام بر فغفور خشم میگیرد و هر دو طرف آماده نبرد میشوند. در نهایت، این شعر به تفکر درباره سرنوشت، جنگ و حکمت انسان میپردازد و نشان میدهد که جهان همیشه در حال تغییر است و آدمی باید از غم و اندوه پرهیز کند.
روانش به پیکار کین رام شدکمندش به یال یلان دام شد
هوش مصنوعی: روانش که پر از کینه و خشمت بود، به آرامی تحت کنترل درآمد و دامش به یال سوارکاران قوی مبدل شد.
برانگیخت که پیکر تیزگامچو شیری خروشید بر خصم سام
هوش مصنوعی: او با قدرت و شجاعت مانند شیری خروشید و به جنگ با دشمن شتافت.
ز خون غازه مالید بر روی خاکپراکنده از کشته یکسر مغاک
هوش مصنوعی: خون جان باختهای را بر زمین پاشیده میمالد که از این کشتار، میدان جنگ به طور کلی به هم ریخته است.
ادیم زمین را پر از کشته کردبه خون خاک را یکسر آغشته کرد
هوش مصنوعی: زمین را به قدری کشتار کرد که خون همه جا را فرا گرفت و خاک را به طور کامل آغشته به خون ساخت.
چو گردان چین زین خبر یافتندز دروازهها زود بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی خبر به گوش گردان چین رسید، آنها به سرعت از دروازهها بیرون آمدند.
سراسر به آن رزم گشتند رامنهادند سر سوی پیکار سام
هوش مصنوعی: تمامی آنها به جنگ مشغول شدند و سرشان را به سوی نبرد سام گرفتند.
غو جنگجویان بر افلاک شداز آن شیر را سر پر از خاک شد
هوش مصنوعی: صدای جنگجویان به آسمانها رسید و شیر، که نماد قدرت و شجاعت است، بر اثر این شور و غوغا، سرش از خاک پر شد.
ز دروازهها مردم بیشمارنهادند رخ سوی آن کارزار
هوش مصنوعی: افراد زیادی از دروازهها به سمت میدان نبرد رفتند و روی به آنجا آوردند.
برانگیخت سام دلاور سمندبیفکند از آن سرکشان مرد چند
هوش مصنوعی: سام دلاور سوارکاری را برانگیخت که اسبش را از آن مردان گردنکش به زمین افکند.
ازو سروران روی برتافتندبه سوی تکش زود بشتافتند
هوش مصنوعی: پس از آنکه دیگران از روی او دل برداشتند، به سرعت به سمت او شتاب کردند.
تکش زان برآشفت بر مرد جنگبر سام شد خشتی او را به چنگ
هوش مصنوعی: بعد از اینکه جنگجویانی به تهاجم پرداختند، سام با قدرت و خشم به نبرد برخاست و یک تکه سنگ را به دستانش گرفت.
بینداخت بر سام زان حربه دستهمی پشت دست دلاور بخست
هوش مصنوعی: با یک حرکت سریع، سلاحی را که سام در دست داشت به زمین انداخت و به این ترتیب غافلگیری را بر او تحمیل کرد.
برو تاخت که پیکر تیزگامخروشان چو تندر جهانجوی سام
هوش مصنوعی: برو و با شتاب حرکت کن، زیرا مانند رعد و برق، جسم پُرتحرک و قوی تو در جهان جستجو میکند.
یکی گرز از آنسان بزد بر سرشکه بنهفت بر خاک ره پیکرش
هوش مصنوعی: یک گرز به شدت بر سر او کوبید که بدنش را بر روی زمین انداخت.
تکش را چو درکین سرآمد زمانیلان حمله کردند بر پهلوان
هوش مصنوعی: زمانی که نبرد به پایان رسید و قهرمان از پا درآمد، جنگجویان سرسخت به او حمله کردند.
از انبوه لشکر بتوفید کوهوز آن گشت اندیشه را دل ستوه
هوش مصنوعی: از جمعیت زیاد لشکر، ترس عظیمی به دل کوه میافتد و این اندیشهها باعث میشود که دل از فکر و تأمل خسته شود.
چنان تیرباران سوی سام شدکه بر وی جهان چون یکی دام شد
هوش مصنوعی: چنان تیرهایی به سمت سام پرتاب شد که دنیا بر او همچون دام بزرگی در افتاد.
چو گردید چرخ از بر او درشتاز آن لشکری سیصد و ده بکشت
هوش مصنوعی: زمانی که دوران گردون به سرکردگی او سخت شد، از آن سپاه سیصد و ده نفر را کشت.
ز بسیاری آن سپاه گروهدل سام یل شد از آن پر ستوه
هوش مصنوعی: از تعداد زیاد آن لشکر، دل سام یل از شدت فشار و سختی به زحمت افتاد.
یکی دیر بود اندر آن جایگاهکشیدی ابر چرخ و خورشید و ماه
هوش مصنوعی: در آن مکان مدتی گذشت که ابر، افق را پوشاند و خورشید و ماه را پنهان کرد.
که پور فریدون ورا کرده بودز سنگ و ز آهن برآورده بود
هوش مصنوعی: پسر فریدون او را از جنس سنگ و آهن ساخته بود و به وجود آورده بود.
ولیکن کهن گشته بود آن بنایچو این کهنه ویران? تیره رای
هوش مصنوعی: چرا این ساختمان قدیمی خراب شده است، در حالی که هنوز به خاطرش فکر میشود؟
چنین است ائین این چرخ دورکه گاهی نژند است و گاهی سرور
هوش مصنوعی: این چرخه زندگی به این صورت است که گاهی اوقات انسان دچار ناراحتی و اندوه میشود و گاهی هم شاد و خوشحال است.
گهی شاد باشند گاهی نژندگهی ارجمند و گهی مستمند
هوش مصنوعی: گاهی آدمها شاد و خوشحال هستند، گاهی غمگین و ناراحت، گاهی در وضعیت خوبی قرار دارند و گاهی نیز نیازمند و فقیر میشوند.
که آباد کردی و گاهی خرابگهی همچو خاک و گهی همچو آب
هوش مصنوعی: تو گاهی باعث ساخته شدن و گاهی سبب ویرانی میشوی، همانطور که گاهی خاک و گاهی آب هستی.
چو آئین گیتی بدین سان بودهر آن کو خورد غم نه انسان بود
هوش مصنوعی: اگر جهان به این صورت باشد، هر کسی که غم و اندوه را تحمل کند، دیگر انسان نیست.
غرض این سخن پند و آئین بودخردمند را بهرهاش این بود
هوش مصنوعی: این سخن به هدف ارائه پند و راهنمایی است و خردمند از آن بهرهمند میشود.
جهانپهلوان سام فرخنده رویبه نزدیک آن دیر شد نامجوی
هوش مصنوعی: سام، پهلوان بزرگ و خوشرو، به سوی آن معبد رفت تا نام جویی کند.
چو اسبش فروماند در کین و سیرباستاد چون پیل در پیش دیر
هوش مصنوعی: وقتی که اسبش در جنگ و نبرد از حرکت بازماند، مانند فیل در برابر دروازهی شهر ایستاده است.
به دیوار آن دیر چون داد پشتز سودا زدندیش زخمی درشت
هوش مصنوعی: در دیوار آن معبد، وقتی پشتش را به خاطر دلخوشی و افکار عاشقانه به آنجا تکیه دادم، زخمی عمیق بر قلبم نشست.
ز یاد پریدخت سیمینعذارشده هر دم از دیدگان اشکبار
هوش مصنوعی: هر لحظه به یاد دختری زیبا و نازکاندام، چشمانم پر از اشک میشود.
ز مژگان فرو ریختی آب گرمتکاور برانگیختی نرم نرم
هوش مصنوعی: از چشمانت قطرات اشک چون آب گرم میریزد و به آرامی احساسات را در من بیدار میکند.
دگرباره رفتی سوی رزم و کینگریزان ز بیمش سواران چین
هوش مصنوعی: تو دوباره به میدان نبرد و جنگ رفتی، در حالی که سواران چین از خطر آن فرار میکنند.
که ناگه ز یک سوی آن رزمگاهیکی گرد شد تا به خورشید و ماه
هوش مصنوعی: ناگهان از یک سمت میدان نبرد، یک گردبادی به وجود آمد که به سمت خورشید و ماه حرکت کرد.
شه چین بیامد پر از چین به رویبه گردش دلیران چنن جنگجوی
هوش مصنوعی: سلطان چین باِ چهرهای آراسته و خوشحال به میهمانی آمده است. او بر روی زمین به دور از دلیران و جنگجویان میچرخد و در این حال، جویای نبرد و شجاعت است.
فراوان برو انجمن شد سپاههمه رزمجوی و همه کینهخواه
هوش مصنوعی: بسیار جمعیت گرد آمده است، سپاهی از جنگجویان و افرادی که تمایل به انتقام دارند.
سواران سوی رزمگه تاختندپی رزم گردن برافراختند
هوش مصنوعی: سواران به سوی میدان نبرد شتافتند و برای مبارزه سرهای خود را بالا بردند.
همی خواست آید برش جنگجویابا او به کین رو درآرد به روی
هوش مصنوعی: او میخواست که جنگجویان با کینه بر چهرهاش بیایند و به او حمله کنند.
شه چین به میدان درآمد دلیریکی نعره زد همچو غرنده شیر
هوش مصنوعی: شاه چین با شجاعت به میدان آمد و یکی از جنگجویان نعرهای کشید، مانند نعرهای که شیر در حین غضب سر میدهد.
به سام دلاور یکی بنگریدسبک تیغ تیز از میان برکشید
هوش مصنوعی: به الگوهای قهرمانانه و دلاوری سام نگاه کنید که به آسانی شمشیر تیز را از میان برمیدارد.
بدو گفت دستور کای شهریارخرد کار بند و مکن کارزار
هوش مصنوعی: او به او گفت، ای شاه دانا، کارهایت را مدیریت کن و به جنگ و جدال نپرداز.
چو گاه نبردست و کینآوریبه تدبیر رو کن پی داوری
هوش مصنوعی: زمانی که اوضاع به نبرد و جنگ کشیده میشود، به جای هیجان و تهاجم، با تدبیر و فکر عمل کن و به دنبال راهحلی عادلانه باش.
همان تا کز ایدر روم سوی سامبه گفتار شیرینش آرم به دام
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که من از اینجا به سوی سام میروم تا با سخنان شیرین او گرفتار و متأثر شوم.
اگر از پریدخت گوید نشانبجویند پیکار او سرکشان
هوش مصنوعی: اگر کسی دربارهٔ دختر زیبایی صحبت کند، باید برای نشان دادن او، به سراغ افرادی بروند که در جنگ و تلاش برای نشاندادن او هستند.
همه بازدارنددست از نبردکه او سوی زابل شتابد چو گرد
هوش مصنوعی: همه مانع میشوند که به جنگ برود، زیرا او به سوی زابل میرود، مانند گرد و غبار.
وگر زانکه سازد نهان راز رابه پرده زند هر دمی ساز را
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد رازی را پنهان کند، هر لحظه باید آن را با پردهای بپوشاند.
سپه را بگو تا بر او برزنندبه یال و برش خنجر زر زنند
هوش مصنوعی: به سربازان بگو که بر او حمله کنند و با خنجرهای زرین به او ضربه بزنند.
بر او هر یکی گر یکی مشت خاکبریزند آید به دام هلاک
هوش مصنوعی: اگر کسی بر او خاک بریزد، او به دام نابودی خواهد افتاد.
پذیرفت گفتار دستور شاهنشد سوی پیکار آن کینهخواه
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که فردی صحبتهای فرمانروای خود را پذیرفت و به همین دلیل به جنگ با دشمن کینهتوز نرفت.
برانگیخت دستور، مرکب ز جایچو شد نزد آن مرد رزمآزمای
هوش مصنوعی: دستور حرکت صادر شد و وقتی مرکب از جا برخاست، به نزد آن مرد رزمآزما رفت.
سپه را ز پیکار او کرد دوربدو گفت کای پهلو پیلزور
هوش مصنوعی: سربازان را از مبارزه او دور کرد و به او گفت: ای پهلوان با قدرت مانند فیل.
چرا رزمجوئی ز گردان چینچه خواهی تو در ملک توران زمین
هوش مصنوعی: چرا به دنبال جنگجوئی از سربازان چین هستی، چه هدفی در سرزمین توران داری؟
تو هر چند باشی به کین پیل مستسپاه گشن کی توانی شکست
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که قوی و خشن باشی، نمیتوانی در برابر نیرویی که مانند فیل مستی در میدان جنگ است، مقاومت کنی.
همان بهتر آید که این داوریگذاری و گیری ره چاکری
هوش مصنوعی: بهتر است که در قضاوت کردن و پذیرش نظرات، با تواضع و فروتنی برخورد کنیم و از خودخواهی دوری کنیم.
اگر سرکشی زان شوی دل نژندچو پستی گزینی شوی ارجمند
هوش مصنوعی: اگر از عشق و محبت فاصله بگیرید و دلتان غمگین شود، با انتخابهای نادرست، به جایگاه پایینتری خواهید رسید.
کسی دخت شاهان به یغما نبردهمان خود نگیرند این کار خورد
هوش مصنوعی: هر کسی نمیتواند دختران پادشاهان را به زور بگیرد، زیرا خودشان نیز از این کار دوری میگزینند.
همان به که از رزم و کین روی خویشبتابی نسازی دل از جنگ ریش
هوش مصنوعی: بهتر است که از جنگ و دشمنی روی برگردانی و دل خود را از کینه و درگیری رها کنی.
چنین کار آسان نباید شمردچو خواهی شوی نامبردار گرد
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در بین مردم معروف و شناختهشده شوی، نباید کارهای آسان را بیاهمیت تلقی کنی.
همان به که از دختر شهریارنشان گوئی و کم کنی کارزار
هوش مصنوعی: بهتر است که از دختر شاهزاده شهریار نشانهای به دست آوری و در نتیجه، تنشها و درگیریها را کاهش دهی.
بدو گفت سام ای سرافراز مردبه دارنده گنبد تیزگرد
هوش مصنوعی: او به سام، مرد بزرگ و افتخارآفرین، گفت: به کسی که صاحب گنبدی است که تیز و برنده به نظر میرسد.
بدان کو به خود داد چندین فروغکه دور است از مرد گفتن دروغ
هوش مصنوعی: کسی را که به خود نوری داده و روشنایی بیشتری به دست آورده، نمیتوان به سادگی به دروغگو بودنش متهم کرد.
بود راستی جمله گفتار مندروغ و کژی نیست کردار من
هوش مصنوعی: همه صحبتهایم درست و راست است و در رفتارم هیچ دروغ و نادرستی وجود ندارد.
چو آن ماهچهره به من یار شدز ناگه جهان چون شب تار شد
هوش مصنوعی: وقتی آن زیبای درخشان ناگهان به من نزدیک شد، انگار جهان به تاریکی شب تبدیل شد.
یکی دست پیدا شد او را ربودنهان کردش از چشم من همچو دود
هوش مصنوعی: یک نفر پیدا شد که او را دزدید و پنهانش کرد، طوری که مانند دود از چشم من غایب شد.
شد از دوریش دیدهام خونفشانهمی خواستم زو بیابم نشان
هوش مصنوعی: از جداییاش چشمانم از اشک و خون پر شده است؛ میخواستم از او خبری بگیرم و نشانی پیدا کنم.
تکش آمد و رزمجو شد ز منابا او یکی نامدار انجمن
هوش مصنوعی: تکیهگاه من از دست رفت و در میانه این جنگ و جدل، دیگر کسی از من خبر نداشت و به یاد من نبود.
چو در رزم با وی درآویختمروانش به یک ضرب بگسیختم
هوش مصنوعی: زمانی که در میدان نبرد با او درگیر شدم، به یک ضربه جانش را گرفتم.
سپه شد ز من یکسره کینهجویکنون خود شهنشه به من کرد روی
هوش مصنوعی: تمام کینه و دشمنیام از بین رفت و اکنون خود پادشاه به من لبخند میزند.
به تن در بپوشید ساز صلبز من میکند لاله رخ را طلب
هوش مصنوعی: لباس بر تن کنید و ساز را به همراه داشته باشید، چون من در پی دستیابی به چهرهی گل لاله هستم.
مرا خود ز دوریش نبود توانهمان نیز هستم خلیده روان
هوش مصنوعی: نمیتوانم دوری تو را تحمل کنم، در همین حال در دل من هم احساسات عمیقی وجود دارد.
اگر شاه چین جنگ پیش آوردشکست اندر آئین خویش آورد
هوش مصنوعی: اگر شاه چین به جنگ بیفتد، در نهایت خود به زوال میگراید.
مرا تا بود نیروی تن به جایسواران او را درآرم ز پای
هوش مصنوعی: تا زمانی که توانایی بدنیام اجازه میدهد، او را از پای در میآورم و به جای سواران به کار میبرم.
وز آن پس که پرد روانم ز تنچو آگه شود شاه شمشیر زن
هوش مصنوعی: پس از آنکه روح من از بدن جدا شود، هنگامی که خبر آن به پادشاه شمشیرزن برسد.
منوچهر آن شاه روشن روانسر سرکشان و پناه مهان
هوش مصنوعی: منوچهر، آن پادشاه نیکوکار و با فضیلت، که حامی مظلومان و محافظتکننده از گرفتارشدگان است.
به پیش سپه قارن کینهکشقباد سرافراز با رای و هش
هوش مصنوعی: به جلوی سپاه قارن، که کینهجوی قباد است و با فخر و تدبیر خود، ایستاده است.
یل رزمجو دیوزاده که اونپیچد ز شیر نر آگاه او
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف یک جنگجوی شجاع و قدرتمند میپردازد که از خطرات و تهدیدات نمیترسد و در برابر دشمنان خود، به ویژه در برابر خطرات بزرگ و قوی مثل شیر نر، ایستادگی میکند. این فرد با اعتمادبهنفس و توانمندیهای ویژهای که دارد، در میدان جنگ خود را نشان میدهد و از چالشها فرار نمیکند.
همه شهر چین را به هم برزنندبه شاه و به کشورش آذر زنند
هوش مصنوعی: تمام شهر چین را به هم بریزند و به پادشاه و سرزمینش آسیب برسانند.
نه گنجش بماند نه تاج و نه تختبه بحر فنایش درآرند رخت
هوش مصنوعی: نه پرندهای باقی میماند و نه تاج و تختی، همه چیز در دریای نابودی غرق میشود.
چو دستور بشنید این گفتگویهمان گه سوی شاه چین کرد روی
هوش مصنوعی: وقتی که دستور این گفتگو را شنید، بلافاصله به سمت شاه چین روی آورد.
شنیده سراسر بدو باز گفتدل شاه با رزم گردید جفت
هوش مصنوعی: دل شاه به گوشهای مشغول صحبت با او شده و در میدان جنگ همدل و همراستا گشته است.
شنیدم ز داناپژوهان رازسخن آفرینان با نغمهساز
هوش مصنوعی: شنیدم که افراد دانشمند درباره رازهای سخنسرایان و آهنگسازان صحبت میکنند.
شه چین به هنگام پیکار و کینتن پیل جنگی زدی بر زمین
هوش مصنوعی: سلطان چین در زمان جنگ و نبرد، جنگجویش را با قدرت و شدت بر زمین کوبید.
چو او رو نهادی سوی کارزاربرآوردی از نامداران دمار
هوش مصنوعی: زمانی که او را به سمت میدان جنگ هدایت کردی، به طوری که از نامداران و جنگجویان، اثر و نشانی باقی نگذاشت.
سخن چون ز رزم نیا خواندهایمر او را همی کمهنر خواندهای
هوش مصنوعی: اگر در گفتار خود از ماجرای جنگی حرف میزنی، پس باید بدان که به هنر او کمارزش و بیاهمیت اعتنا کردهای.
که گر شب در کین مر او را ببستببردش به ایران سرافکنده پست
هوش مصنوعی: اگر در دل شب به خاطر کینهجویی او را به بند بکشند، به زیر دستان و سر افکنده به ایران خواهد رفت.
به گیتی اگرچه مرا بد نیاولی دور بودی ازو کیمیا
هوش مصنوعی: اگرچه در این دنیا از من خوبی نداشتی، اما تو دور بودی از آن چه که ارزشمند و گرانبهاست.
اگر شاه ایران سوی من به جنگسپاه آورد گردم او را به جنگ
هوش مصنوعی: اگر شاه ایران به سوی من لشکری بیاورد، من نیز در برابر او به جنگ میروم.
مر آن کینه را بازجویم نخستیکی تن نمانم از آن بوم رست
هوش مصنوعی: من آن کینه را دوباره بررسی میکنم، اما ابتدا باید از همه چیزهایی که از سرزمین خودم داشتم، جدا شوم.
چو گفتار دستور بشنید شاهبه چشمش جهان گشت یکسر سیاه
هوش مصنوعی: وقتی شاه سخنان دستور را شنید، دنیا برای او کاملاً تاریک شد.
فرود آمد از اسب و بر شد به پیلبرانگیخت پیل و هوا شد چو نیل
هوش مصنوعی: از اسب پیاده شد و سوار بر فیل شد. فیل را به حرکت درآورد و هوا مانند رنگ نیل شد.
برآراستش تن به ساز نبردسوی جنگ او در زمان روی کرد
هوش مصنوعی: او خود را به صورت جنگجو درآورده و آماده نبرد شده است و به سوی میدان جنگ حرکت کرده است.
برانگیخت پیل و بر سام شدزبانش به گفتار خوش رام شد
هوش مصنوعی: فیل را به حرکت درآورد و زبانش به سخنان دلپذیر گشوده شد و سام به آرامش رسید.
به شیرینزبانی سخن راند پیشکه گفتی مگر هست با سام خویش
هوش مصنوعی: او به زیبایی و شیرینی سخن میگوید و میپرسد آیا با سام خود، که احتمالا اشاره به کسی مهم یا محبوب دارد، خوش میگذرانید؟
ازو دختر خود به چربی بجستبدو گفت سام آنچه گفتم درست
هوش مصنوعی: دختر او به دنبال چربی رفت و به سام گفت: آنچه را که به تو گفتم، صحیح است.
برآشفت فغفور از آن نامدارورا بدگهر گفت و تیره تبار
هوش مصنوعی: فغفور از آن فرد مشهور و با اعتبار ناراحت شد و از او به عنوان کسی با نژاد ناپسند و تیره یاد کرد.
دگر گفت کز اصل بدگوهرینزیبد تو را در جهان سروری
هوش مصنوعی: دیگری گفت که از ریشه بدخوی و بدذات، شایسته نیست که تو در این دنیا برتری و سلطنت داشته باشی.
ز گردان تو را سر برافراختمبر خویش جایت همی ساختم
هوش مصنوعی: من از شما الهام گرفتهام و بر اساس آن، به خودم قوت و اعتماد به نفس دادهام؛ به گونهای که مکانتان را در درون خودم مشخص کردهام.
تو خود باز تابیدی از بزم رویابا دختر من شدی مهرجوی
هوش مصنوعی: تو به زیبایی و جذابیت بزم تو میدرخشی و حالا به عنوان یک دوست و مهرورز برای من عزیز شدهای.
چو آگه شدم کردمت زیر بندکه از بند و زندان چو بینی گزند
هوش مصنوعی: وقتی آگاه شدم، تو را در دام انداختم تا از آسیبهای زندان و بند دور بمانی.
دگر ره برآرم به گردون سرتدهم دختر و شاهی و افسرت
هوش مصنوعی: من راهی دیگر را در پیش میگیرم و به تو مقام و جایگاهی بلند میبخشم، به تو دختر و سلطنت و فرمانروایی عطا میکنم.
کنون چون خود از زیر بند گرانرها گشتی ای نامور پهلوان
هوش مصنوعی: حال که از بار سنگین رنج و مشکل آزاد شدهای، ای پهلوان معروف و نامدار.
نبایست با دختر من کمینگشودی ورا بردن از شهر چین
هوش مصنوعی: تو نباید با دختر من نقشه بکشی و او را از شهر چین ببری.
ببایست کآئی بر گاه منیکی سجده کردن به درگاه من
هوش مصنوعی: باید از تو بخواهم که بر من سجده کنی و در حضور من فروتنی کنی.
از آن پس تو را چون چنان دیدمیگناهت سراسر ببخشیدمی
هوش مصنوعی: پس از آن زمانی که تو را به این شکل دیدم، تمام گناههایت را به طور کامل بخشیدم.
سر ترا به دامادی خویشتنبه گردون رسانیدمی ز انجمن
هوش مصنوعی: من به خاطر ازدواج خود، تو را به آسمان میرساندم و از جمع دوستان دور میکردم.
کنون بازگو تا پریوش کجاستاگر پاسخ راست گوئی رواست
هوش مصنوعی: الان بگو که محبوبت کجاست، اگر راست میگویی، این پاسخ مناسب است.
بدو گفت سام ای شهنشاه گردیکی دست مر دخترت را ببرد
هوش مصنوعی: سام به پادشاه گفت: اینجا یک فرد میخواهد دخترت را برباید.
همانا پری بود یا دیو بودو یا جادوی ناکس ریو بود
هوش مصنوعی: در واقع، چیزی که وجود داشت ممکن است یک پری، دیو یا جادوی نادرست و بیارزش بوده باشد.
نباشد دروغ اندرین گفت منبه گیتی بود راستی جفت من
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ جایی برای دروغ نیست و تنها راستی به عنوان همراه من وجود دارد.
برآشفت فغفور و با سام گفتکه اکنون تنت را کنم در نهفت
هوش مصنوعی: فغفور عصبانی شد و به سام گفت که اکنون میخواهم بدنت را پنهان کنم.
نمانم که از جنگ من جان بریبه گفت دروغ و به حیلتگری
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که برای نجات جانم، به دروغگویی و نیرنگ دست بزنم.
بدو گفت سام ای شه رزم سازبه من برمکن این چنین ترکتاز
هوش مصنوعی: به سام گفتند: ای پادشاه جنگجو، چرا اینگونه بیرحمانه بر من حملهور میشوی؟
مرا نام، سام نریمان بودنژادم ز نسل کریمان بود
هوش مصنوعی: من را سام نریمان نامیدهاند و نسل من از افراد بزرگوار و کریم است.
تو با لشکر گشن و من یک سوارهمین دم نمایم تو را کارزار
هوش مصنوعی: تو با گروهی از افراد تشنهنوشیدنی میجنگی، اما من به تنهایی به میدان میآیم و به زودی تو را به چالش میکشم.
برآشفت فغفور برگرد پیلز جنبش جهان گشت چون رود نیل
هوش مصنوعی: فغفور (پادشاه) بر اثر حرکتی که از طرف فیل ایجاد شد، به شدت ناراحت شد و تغییرات در جهان به قدری زیاد بود که شبیه طغیانی که نیل میآورد، به نظر میرسید.