بخش ۷۱ - در شناختن پریدخت، دیوزاده را و چگونگی آن
هوش مصنوعی: در شعر ایرانی "سراینده دهقان موبدنژاد"، داستان از زبان یک سراینده روایت میشود که به یاد سام و دلیران میافتد. در این داستان، مهرجوی، شخصیت اصلی، به قصر دلدار خود میرود و از مینوشی غمها را فراموش میکند. او به دیوزادهای میپردازد که از ویژگیهای خاصش صحبت میکند و پیوندی میان او و سام برقرار میشود. پریدخت، شخصیتی دیگر، از او خواستار میشود که آنها را به چین برساند.
نهایتاً، در پی ماجراهایی، جنگی میان دیوزاده و طغان شاه درمیگیرد. دیوزاده با شجاعت به نبرد میپردازد و موفق به غلبه بر دشمنان میشود. این داستان پر از تمجید از شجاعت و دلاوری است و در نهایت پیروزی دیوزاده را جشن میگیرد. این شعر به موضوعات قهرمانی، نبردهای سخت، و احساساتی چون شجاعت و عشق میپردازد.
سراینده دهقان موبدنژادز سام و دلیران چنین کرد یاد
هوش مصنوعی: دهقان موبد نژاد از سرزمین سام و دلیران چنین یاد کرد.
که چون در سمنزار شد مهرجویسوی قصر دلدار آورد روی
هوش مصنوعی: وقتی به باغ خوشبو رسید، خورشید به سمت قصر معشوقه تابید و زیباییاش را به نمایش گذاشت.
ابا ماهسیما به شادی نشستز می اندوه غصه را کرد پست
هوش مصنوعی: دختر زیبا به خوشحالی نشسته و با نوشیدن شراب، غم و ناراحتی را فراموش کرده است.
چو شد مست از شاه ایران زمینسخن راند و از نامداران کین
هوش مصنوعی: وقتی که فرد به خاطر باده و خوشحالی سرمست میشود، شروع به صحبت میکند و از قهرمانان و بزرگان یاد میکند.
وز آن پس ز گردان خود سر به سرسخن گفت از دیوزاده دگر
هوش مصنوعی: پس از آن، از تمامی گردان خود، دربارهی فرزند دیو (کودکی شیطانی) به سخن درآمدند و صحبت کردند.
که چون او مرا نیست در دهر کسکجا آذر است او و دشمن چو خس
هوش مصنوعی: وقتی که او در زندگی من نیست، هیچ کس دیگری مانند او وجود ندارد. او به قدری ارزشمند است که دشمنانم نیز در مقایسه با او مانند علفهای هرز به نظر میآیند.
پریدخت را بد هوس اندکیکه بیند رخ دیوزاده یکی
هوش مصنوعی: اگر دختری زیبا با آرزوهای ناپسند کمی به زیبایی جوانی زشت نگاه کند، این نشاندهنده آسیبپذیری او در برابر جذابیتهای اشتباه است.
همیشه پریدخت سیمین بدنبه خاطر نگه داشتی این سخن
هوش مصنوعی: همیشه دختر زیبای سیمینتن به خاطر تو این گفته را در دل دارد.
درین واقعه مهوش پاک دیدشکی در دلش از وی آمد پدید
هوش مصنوعی: در این واقعه، مهوش به وضوح پاکی را مشاهده کرد و شکی در دلش نسبت به او به وجود آمد.
دگرباره از پرده چون بنگریدنشانهای او را بدانگونه دید
هوش مصنوعی: بار دیگر، وقتی از پشت پرده نگاه کرد، نشانههای او را به آن شکل مشاهده کرد.
که سام دلاور خبر داده بودهمانا که از شیر نر زاده بود
هوش مصنوعی: سام دلاور خبری آورده بود که یک پسر از شیر نر به دنیا آمده است.
دگر در دلش داد زین سان پیامکه این نامور هست هم سال سام
هوش مصنوعی: او در دلش پیامی چنین فرستاد که این شخص بزرگ و معروف هم سال سام است.
کجا دیوزاده بود نام اوگه کین بود شیر نر رام او
هوش مصنوعی: کجا میتوان نام دیو را پیدا کرد، جایی که شیر نر در آن رام و آرام است؟
چو دیدش نهان با مقارن بگفتکه از وی پژوهش نما از نهفت
هوش مصنوعی: وقتی او را پنهانی دید، به دوستش گفت که از او درباره چیزهای پنهان سؤال کن.
بگو گر توئی دیوزاده به دهرزمانه ز نو شادیت داد بهر
هوش مصنوعی: اگر تو در این دنیای پرهیاهو خوشبختی، آن را به خاطر زادگاه و زمینهات بدان، نه به خاطر اینکه دیو زدهای.
به تو رام گردد دلآرام سامدرینجا شوی تو به چین شادکام
هوش مصنوعی: دل آرام و آسوده من در این مکان به تو آرامش خواهد یافت و تو در چین شاد و خوشحال خواهی شد.
مقارن چو بشنید گردید شادسبک سوی فرهنگ یل رونهاد
هوش مصنوعی: زمانی که مقداری از خبر را شنید، شاد و سبکبار شد و به سمت دانش و فرهنگ یل روانه شد.
چو آمد به لب خاک ره را سپردوز آن پس بپرسید از سام گرد
هوش مصنوعی: زمانی که فردی به خاک نزدیک شد، مسیر را به کسی سپرد و بعد از آن از سام مشورت گرفت.
دگر گفت برگو به من نام خویشبدان تا بیابی مرآرام خویش
هوش مصنوعی: دوباره گفت: نام خود را به من بگو، تا بتوانی آرامش خود را پیدا کنی.
بدو گفت فرهنگ نام من استبه زابلستان در مقام من است
هوش مصنوعی: او به او گفت که نام من فرهنگ است و در زابلستان جایگاه من همینجا است.
به بزمم چو گرشسب بنشانده استمرا دیوزاده همی خوانده است
هوش مصنوعی: در میهمانی من، کسی مانند گرشاسب نشسته و موجودی دیو مانند به من دروغ و تهمت میزند.
کنون نیست جانم به آرام راممگر آنکه بینم مه روی سام
هوش مصنوعی: اکنون جانم به آرامش نیست، مگر اینکه چهره زیبای محبوبم را ببینم.
از آن پس ز صندوق پرسش گرفتهمه کاروان شد ازو در شگفت
هوش مصنوعی: پس از آن، همه مسافران از صندوق سوال پرسیدند و به همین دلیل، همگی حیرت زده شدند.
به نزد پریدخت آمد چو بادسراسر شنیده بدو کرد یاد
هوش مصنوعی: فردی به سرعت و با شتاب به دختری زیبا نزدیک شد و از او یاد کرد و گفت که چه چیزهایی را از او شنیده است.
پری دخت خندان شد از آن سخنثنا گفت بر داور ذوالمنن
هوش مصنوعی: دختر پری به خاطر آن سخن زیبا خوشحال شد و بابت آن به خدای مهربان و بخشنده احترام گذاشت.
پس آنگاه او را بر خویش خواندسخن هر چه بود از نهانی براند
هوش مصنوعی: سپس او را نزدیک خود فراخواند و هر چه در دل داشت را بیان کرد و از رازها پرده برداشت.
ز بند جهانجوی و آن داوریهمان از پریزاد و افسونگری
هوش مصنوعی: بندهای زندگی و قضاوتهای آن، ناشی از جادو و سحر است که از ذات فرشتگان برمیآید.
نواساز گردید آن چنگ رازکه پرمایه در داد پنهان طراز
هوش مصنوعی: چنگی که در گذشته رازهای پنهان و ارزشمندی را به همراه داشت، حالا به شکلی جدید و تازه در آمده است.
ازو دیوزاده بسی شاد شدز رنج ره و محنت آزاد شد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به خاطر وجود کسی که به نوعی شرارت یا سختی را از زندگی دیگران دور کرده، بسیاری شاد و رنجوران رهایی یافتهاند. این شخص به نوعی به آزادی و خوشحالی دیگران کمک کرده است.
دعا کرد و گفت ای مه مهرجویز اندیشه برتاب یکباره روی
هوش مصنوعی: او دعا کرد و گفت: ای ماهی که به دنبال محبت هستی، به من کمک کن تا یکباره از اندیشههایم چشم بردارم و فقط به تو نگاه کنم.
کنون در محفه نشانم تو رابر سام نیرم رسانم تو را
هوش مصنوعی: اکنون در مکانی به تو نشانی میدهم تا تو را به چیزی معجزهآسا برسانم.
پذیرفت گفتار او سیمبرکه ناگه برافراخت از فتنه سر
هوش مصنوعی: او سخن سیمبر را قبول کرد و ناگهان از میان فتنه، سر خود را بالا برد.
رسیدند در دم کسان طغانگرفتند پرسش ز راز نهان
هوش مصنوعی: به ناگاه افرادی آمدند و از من خواستند که دربارهی رازهای پنهان توضیح دهم.
ز هر کس گرفتند بسیار چیزبجستند از آن پس نشان کنیز
هوش مصنوعی: پس از آنکه از هر کسی چیزهای زیادی اخذ کردند، نشانهای از کنیز پدیدار شد.
نشان پس بجستند از آن سرکشاننمیداد از ماهوش کس نشان
هوش مصنوعی: سرکشان به دنبال نشانی از او بودند، اما هیچکس از زیباییاش نشانی نمیداد.
بگشتند با کاروان رزمسازبزد دیوزاده سبک پیک باز
هوش مصنوعی: کاروان رزمندگان دوباره حرکت کرد و دیوانهای که فرزند دیوها بود، به سرعت دور شد.
بدان سرکشان برخروشید و گفتکه از من بجوئید راز نهفت
هوش مصنوعی: سرکشان به حرکت درآمدند و گفتند که از من سرّ پنهانی را بیابید.
غلام شهنشاه بربر منمبه دیگر غلامانش سرور منم
هوش مصنوعی: من یک بنده و غلام برای پادشاه بربر هستم و در میان دیگر بندگان او، من رئیس و سرور آنها هستم.
همانا مرا با کنیز گزینبه هدیه فرستاده زی شاه چین
هوش مصنوعی: واقعاً من را به عنوان هدیه به دلیل مقام و جایگاه دربار چین فرستادهاند، با دختری از طبقه خدمتکار.
کنون سوی چین است ما را هواشما رخ بتابید ازین ماجرا
هوش مصنوعی: اکنون تمایل ما به سمت چین است، شما صورت خود را به ما نشان دهید و ما را از این ماجرا آگاه کنید.
سر سرکشان زو نشد هیچ رامهمی داد گفتار ناخوش تمام
هوش مصنوعی: سرکشها تحت هیچ شرایطی آرام نمیشوند و همواره در حال گفت و گو هستند، اما این گفتگوها خوشایند و دلپذیر نیست.
که من مر شما را برم زی طغاننمانم که گردید زی چین روان
هوش مصنوعی: من نمیتوانم شما را به طغیانی ببرم که در آن به چینی نهچندان آسان گرفتار شوم.
برآویخت بر شد ز ناگه درشتسبک دیوزاده مر او را بکشت
هوش مصنوعی: ناگهان دیو زادۀ سرکش به او حمله کرد و او را به آسانی کشت.
پرستندگانش کشیدند تیغخروشید فرهنگ برسان میغ
هوش مصنوعی: پرستندگان او شمشیر به دست آوردند و با صدای بلند فریاد زدند که فرهنگی عظیم و بزرگ بشارت دهد.
در ایشان درافتاد با چوبدستتن چند را با زمین کرد پست
هوش مصنوعی: او با چوبدستی که در دست داشت، چند نفر را به زمین زد و آنها را به حالت ذلت آورد.
چو دیدند او را چنان با ستیزبجستند ناگاه راه گریز
هوش مصنوعی: وقتی آنها او را با آن وضعیت مشاهده کردند، ناگهان به سمت فرار رفتند.
شتابان برفتند نزدیک شاهچو شه را بدیدند بر روی گاه
هوش مصنوعی: به سرعت به سوی شاه رفتند و وقتی او را در جایگاهش دیدند، نزدیک شدند.
بگفتند کز بندر رادیونیکی کاروان از شماره برون
هوش مصنوعی: گفتند که از بندر رادیون، یک کاروان به راه افتاده و شمارش بیرون آمده است.
ز کشتی علم سوی صحرا زدندز ماهی فغان بر ثریا زدند
هوش مصنوعی: از کشتی علم (دانش) به سمت بیابان حرکت کردند و از ماهی (موجودی در آب) فریاد و ناله به سمت ثریا (ستارهای در آسمان) بلند کردند.
نهانی ز هر کس بجستیم بازشدیم آگه از شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: ما به طور پنهانی از هر کسی دور شدیم و در نهایت متوجه شدیم که از پادشاه بلندپدا باخبر شدیم.
که صندوقی آورده رویش به قیربدو در پریپیکر دلپذیر
هوش مصنوعی: صندوقی را به همراه آوردهاند که بر روی آن با قیر رنگ شده و درون آن چیزی زیبا و دلنواز قرار دارد.
مه کاروان ناگهان یافته استچو کشتی سوی بحر بشتافته است
هوش مصنوعی: ماه به سرعت و ناگهان به جمع کاروان پیوسته است، همانطور که کشتی به سمت دریا میرود.
نهان کرد او را بسان پریکزو هر کسی را بود داوری
هوش مصنوعی: او را مانند یک پری پنهان کرد، که از وجودش هر کسی بر اساس دیدگاه خود قضاوت میکند.
مه ما ز مهرو پژوهش گرفتغلامی مر او را نکوهش گرفت
هوش مصنوعی: ماه من از زیبایی ماهرو، مانند یک آموزگار درس میآموزد و این غلام (عاشق) از او بدگویی میکند.
وز آن پس برآشفت چون پیل مستسرآورد روزش به یک چوبدست
هوش مصنوعی: بعد از آن، مانند فیل خشمگین برآشفت و روزش را با یک چوب به پا داشت.
ز ناگه بدو ما درآویختیمبسنده نبودیم بگریختیم
هوش مصنوعی: ناگهان به او حمله کردیم، اما چون کافی نبود، فرار کردیم.
گریزنده گشتیم روان دیو ساررسیدیم زی نامور شهریار
هوش مصنوعی: ما از دیوانگی فرار کردیم و به شهری رسیدیم که مشهور و بزرگ است.
مگر شاه فرخ دهد داد ماکه از چرخ بگذشت فریاد ما
هوش مصنوعی: آیا تنها پادشاه خوشبخت است که میتواند حق ما را بدهد، زیرا ما از ستم روزگار و مشکلاتی که با آن مواجهیم، نالیدهایم؟
همانگه طغان شاه فغفور چینبرآشفت و بر ابرو افکند چین
هوش مصنوعی: در همان لحظه، طغیانی از طرف شاه فغفور چین به وجود آمد و او ابروهایش را به حالت خشم آلود درهم کشید.
نظر کرد بر نامدار انجمنبه نیرم چنین گفت کای تیغ زن
هوش مصنوعی: او به شخص معروف و برجسته در جمع نگاه کرد و با قدرت و اعتماد به نفس گفت: ای مردی که شمشیر میزنی.
سپاهی فراز آر و برکش به راهشتابان برو تا بر باژخواه
هوش مصنوعی: نیروهای خود را آماده کن و با سرعت به راه بیفت تا به خواستهات برسید.
هر آن کس که بینی در آن کاروانبه کوشش جدا کن ز تنشان روان
هوش مصنوعی: هر کسی که در آن کاروان مشاهدهاش میکنی، سعی کن که روح خود را از بدن آنها جدا کنی.
چو پردخته گردی ز کینآوریکمربند از بهر یغماگری
هوش مصنوعی: وقتی از کینه دور شوی و آرامش بگیری، برای انجام کارهای ناپسند و غارتگری نیازی به کمربند و تجهیزاتی نخواهی داشت.
سراسر بیاور بر من چو بادهمین است رسم و همین است داد
هوش مصنوعی: به من همچون باد بیاندازه و بیوقفه بیفزا، زیرا این همان راه و روش زندگی است.
کجا کاروان دارد این دستگاهکه برد روان بزرگان شاه
هوش مصنوعی: کجا این کاروان به راه افتاده است که ابرها و بزرگان شاه را به حرکت درآورده است؟
چو بشنید نیرم درآمد ز جابه اسب نبرد اندر آورد پا
هوش مصنوعی: وقتی نیرم صدای او را شنید، از مکانش بیرون آمد و با اسب به نبرد آماده شد.
گزین کرد از نامداران هزارشتابان بیامد به دریاکنار
هوش مصنوعی: از میان افراد مشهور و شناختهشده، انتخابی انجام شد و او با سرعت به سمت دریا آمد.
ازو کاروان چون خبر یافتندبه نزدیک فرهنگ بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی کاروان از او خبر گرفت، به سرعت به سمت فرهنگ رفتند.
سراسیمه گردیده و روی زردبگفتند با ناله و آه سرد
هوش مصنوعی: او به شدت پریشان و نگران شده و چهرهاش رنگ باخته است، و با صدای ناله و آهی سرد، حرفهایی را از دل برمیآورد.
که آمد بد آمد به ما ای دلیرز کار تو گشتیم از عمر سیر
هوش مصنوعی: ای دلیر، بدی به ما رسید و از کارهایت به ستوه آمدیم، انگار که از عمرمان سیر شدهایم.
طغان شاه از زرمت آگه شدههمه روز شادیش کوته شده
هوش مصنوعی: ختنه شدن شاه از زر میخسته و هر روز شادیاش کمتر شده است.
گوی را که نیرم بود نام اوبجز کینه نندوخته کام او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی که به او اشاره شده، با وجود نامی که دارد، تنها احساساتی همچون کینه و انتقام را در دل خود پرورش داده و هیچ گونه محبت یا خوشی در وجودش نیست.
فرستاده با لشکر نامدارکه از ما برآرند یکسر دمار
هوش مصنوعی: یک پیامرسان با گروهی از جنگجویان معروف آمده است تا سرنوشت ما را به طور کامل تحت تاثیر قرار دهد.
چو بشنید فرهنگ از جای جستسر ره بدان جنگجویان ببست
هوش مصنوعی: وقتی فرهنگ از مکانی خبر را شنید، به سرعت به سوی جنگجویان رفت و خود را به آنها رساند.
خروشید کاین تازش از بهر چیستسپهبد کدامست و لشکر ز کیست
هوش مصنوعی: این جمله به بیان این موضوع میپردازد که در این آشفتگی و درگیری، دلیل و منشا این حمله چیست و فرمانده کیست و این لشکر از آن کیست که به این شکل در حال نبرد هستند.
برش راند نیرم ز کین بارگیازو بخت برگشت یکبارگی
هوش مصنوعی: چون دشمنی به من حمله کرد و کینهاش را نشان داد، سرانجام بخت من ناگهان به سمت من برگشت و از آن وضعیت رهایی یافتم.
چنان چوبدستی بزد بر سرشکه آسیمه گشتند همه لشکرش
هوش مصنوعی: او چنان میخورد به سرش که همه لشکرش به وحشت افتادند و دستپاچه شدند.
ز بالای اسبش به خاک اوفکندتنش را به خاک بلاک اوفکند
هوش مصنوعی: او از بالای اسبش به زمین افتاد و جسمش به دنیای رنج و سختی سپرده شد.
سپاهش بدو اندر آویختندهمه تیغ کینه برآهیختند
هوش مصنوعی: سپاهیان به او حمله کردند و همه شمشیرها را به نشانه کینه و دشمنی بالا بردند.
ز کین دیوزاده نگرداند رویابالشکر گشن شد جنگجوی
هوش مصنوعی: از کینهای که از فرزند دیو به وجود آمده، روی جنگجویان به سمت نبرد خیره شده و آنان به شدت گرسنه شدهاند.
چو دیدند پیکار او کارواننشستند بر زین چو باد دمان
هوش مصنوعی: وقتی که کاروان به تماشای جنگ او پرداخت، به آرامی بر زین نشسته و مانند باد به حرکت درآمدند.
سوی رزم او سرکشان تاختندهمه تیغ کینه برافراختند
هوش مصنوعی: همه کسانی که به سمت جنگ او حمله کردند، برای انتقام به خشم و کینه خود شمشیرها را آماده کردند.
چنان دیوزاده درآمد به جنگکه بر جنگیان کار کردند تنگ
هوش مصنوعی: چنان فرزند دیو به میدان جنگ آمد که بر جنگجویان فشار آورد و کارشان را دشوار کرد.
رمیدند ازو لشکر نامداربه مانند آهو ز شیر شکار
هوش مصنوعی: لشکر مشهور از او فرار کردند، مانند آهویی که از شیر در حال شکار میگریزد.
ندیدند چون چیرگی در ستیزبه یک ره نهادند رو در گریز
هوش مصنوعی: نمیدانستند وقتی که در نبرد شکست میخورند، به یک راه رفتند و به فرار روی آوردند.
برفتند زی شهرخلخ روانز نیرم خبر یافت جنگی طغان
هوش مصنوعی: خبر رسید که جنگی میان طغان و مردم شهر خلخ درگرفته است. افراد از شهر به سوی نیرم روان شدهاند.
جهان بر جهانبین او تار شددلش آرزومند پیکار شد
هوش مصنوعی: دنیا برای کسی که به آن نگاه میکند، غمگین و تاریک شده است و دل او، در آرزوی جنگ و نبرد به تپش درآمده است.
فرود آمد از تخت، جنگی طغاننشست از بر باره اندر زمان
هوش مصنوعی: از تخت سلطنت پایین آمد و جنگی بر باره (میدان) در زمانی خاص آغاز شد.
ز گردان جنگی ده و دوهزاربرو انجمن شد پی کارزار
هوش مصنوعی: در میان لشکر جنگی از دلاوران و دلیران، یک جمع و اجتماع برای به راه انداختن نبرد شکل گرفت.
به خلخ روان شد چو باد دمانبه کینه کمر بست و شد تازیان
هوش مصنوعی: به سرعت مانند بادی که در گذشته میوزد، به سوی میدان رفت و با کینهای در دل، آمادهٔ نبرد شد.
نبودش به ره یک دم او را قرارکه تا کی رساند خود از کارزار
هوش مصنوعی: او لحظهای در آرامش نبود و این پرسش پیش میآید که تا چه زمانی میتواند از جنگ و نبرد فاصله بگیرد.
که با کاروان ترکتازی کندبدان جنگیان کینهسازی کند
هوش مصنوعی: او با کاروانی که از تندروی برمیآید، بر دشمنانی که در دل کینه دارند، حملهور میشود.
شتابان همی تاخت با لشکریکه خود را رساند بدان داوری
هوش مصنوعی: شتابان میتازد با لشکری که به داوری میرسد.
به تعجیل خود را بدانجا رسانداجل در کمین بود او را دواند
هوش مصنوعی: سرعت عمل او باعث شد که به مقصد برسد، اما مرگ در کمین او بود و به او نزدیک میشد.
رسید او به نزدیک آن کاروانبتندید وبر زد به ایشان فغان
هوش مصنوعی: او به نزدیک کاروانی رسید و به سرعت به آنجا رفت و از شدت ناراحتی فریاد برآورد.
بگفتا کجایست آن نابکارکه نیرم بکشت از گه کارزار
هوش مصنوعی: گفت: آن بد کرده کجاست که در وقت نبرد مرا از میان برداشت؟
بباید که آید برم این زمانکه در دم بسوزم ورا تیره جان
هوش مصنوعی: باید بیاید بر من در این لحظه که به خاطر عشق او جانم بسوزد.
به یک ضرب تیغش کنم بر دو نیمندارم من از پیل و از شیر بیم
هوش مصنوعی: من بدون ترس از فیل و شیر، با یک ضربه تیغ او را به دو نیم میکنم.
چو فرهنگ بشنید این گفتگویسوی جنگ او تیز بنهاد روی
هوش مصنوعی: وقتی فرهنگ این گفتوگو را شنید، به سرعت به سمت جنگ روی آورد.
به پیش طغان شد ابا چوبدستخروشید ماننده پیل مست
هوش مصنوعی: به سمت طغان رفت و با چوبدستش مانند فیل سرمست، فریاد زد.
که اینک مر این چوب را نوش کنهمه زندگانی فراموش کن
هوش مصنوعی: حال این چوب را بنوش؛ همه چیزهایی که در زندگی تجربه کردهای را فراموش کن.
طغان شاه ترسید و برزد عنانسپر پیش رو داشت از نیم جان
هوش مصنوعی: شاه طغان از ترس عقبنشینی کرد و سپر را به جلو گرفت تا خود را محافظت کند، حتی با جان نیمهجانش.
بزد بر سر اسب آن چوبدستبدان سان که شد باره بر خاک پست
هوش مصنوعی: اونی که بر سر اسبش چوبدستی زده بود، به قدری محکم زد که بار روی زمین افتاد.
غلامان او تیغ کین آختندبه یاری وی بارگی تاختند
هوش مصنوعی: نظامیان او شمشیرهای انتقام را به دست گرفتند و به حمایت از او به دشمن حمله کردند.
سراسر سوی دیوزاده شدندبه پیکار او دل نهاده شدند
هوش مصنوعی: همه به سمت دیوانه رفتند و با دل و جان آماده مبارزه شدند.
بر افلاک بر شد خروش سرانگراینده گردید گرز گران
هوش مصنوعی: صدا و هیاهوی سران به آسمانها رسید و مانند گرزی سنگین، بر زمین فرود آمدند.
ز هر سو به فرهنگ بستند راهکشیدند اسب دگر بهر شاه
هوش مصنوعی: از هر طرف بر ادبیات و فرهنگ حاکم شدهاند و راه را برای پیشرفت و ترقی دیگران به سوی پادشاهی گشودهاند.