بخش ۷۲ - جنگ کردن طغان شاه با دیوزاده و چگونگی آن
هوش مصنوعی: در این متن، طغان شاه به میدان جنگ میرود و با یلان دشت درگیر میشود. دیوزاده، که قهرمان میدان است، به جنگ طغان شاه میپردازد. طغان شاه به خاطر شجاعت دیوزاده ترسیده و تلاش میکند با مکر و حیله او را به دام اندازد. او به دیوزاده پیشنهاد میکند که به جای جنگ، به چین بروند و وعدههایی برای رفاه و قدرت به او میدهد.
دیوزاده اما به طغان شاه پاسخ میدهد که او تنها بر اساس شجاعت و صداقت عمل میکند و از حیلهگری و تحقیر متنفر است. طغان شاه که از نیت دیوزاده مطلع میشود، به شدت خشمگین میشود و جنگ را در میان سپاه خود اعلام میکند. نبردی سخت میان آنها در میگیرد و دیوزاده احساس میکند که باید به یاری دوستانش بیفتد و جان خود را فدای برادرش، سام، کند.
در نهایت، دختر زیبایی به نام پری دخت به او کمک میکند و در تلاش است تا او را از طغان شاه نجات دهد. دیوزاده با شجاعت و اراده قوی به جنگ ادامه میدهد، حتی اگر این به معنای قربانی کردن جانش باشد.
طغان شاه چون باد بر شد به زینبرانگیخت نامآوران را به کین
هوش مصنوعی: طلوع شاه مانند بادی طوفانی، قهرمانان را به انتقام و جنگ برانگیخت.
سبک دیوزاده کمین روی کردبه خون یلان دشت را جوی کرد
هوش مصنوعی: یک دیو که به دسیسه و نیرنگ گرایش دارد، با نگاهی تیر و خندهای مرموز به میدان نبرد مینگرد و گویا در پی خون و رنج یلان شجاع دشتهاست.
خروشنده گردید چون سنهراسازو شد دل سرکشان پرهراس
هوش مصنوعی: چون سنهراس (ترس بزرگ) ظاهر شد، دل سرکشان (افراد سرکش) به شدت ترسید و به هم ریخت.
درآمد میان سپه همچو شیرز هر سو برو بر ببارید تیر
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، مانند شیر، نیرویی سرشار وجود دارد که از همه طرف تیرها به سوی او پرتاب میشود.
رسیدی چو پیکان بر آن نامدارتو گفتی که بادست در کوهسار
هوش مصنوعی: وقتی به هدف خود رسیدی، مانند پیکانی تیز و سریع که به سوی شخص معروفی نشانه رفته، با خود فکر کردی که میتوانی با دستان خود بر فراز کوهها حرکت کنی.
طغان شاه چو از وی بدید آن نبرددلش گشت پر درد و رخساره زرد
هوش مصنوعی: زمانی که شاه طغان آن نبرد را دید، دلش پر از درد شد و رنگ رخسارش زرد گردید.
در مکر و حیلتگری باز کردچنین چنگ گفتار را ساز کرد
هوش مصنوعی: با نیرنگ و فریب، چنین سخن را آغاز کرد و آن را به صورت زیبایی درآورد.
که باید به نرمی ورا ساخت راموز آن پس سرش را کشیدن به دام
هوش مصنوعی: باید به آرامی و به دقت کار را پیش برد و سپس به تدریج او را به سمت هدف هدایت کرد.
ز نیرو چو دارد سر سرکشیببندیمش از داروی بیهشی
هوش مصنوعی: اگر کسی قدرت و سرکشی دارد، باید او را با دارویی که او را به خواب میبرد، کنترل کنیم.
همانگه سپه را ز کین بازداشتوز آن پس سر از سرکشان برفراشت
هوش مصنوعی: در همان لحظه، فرمانده سپاه را از کینه و دشمنی بازداشت و پس از آن، سر از نافرمانان بلند کرد.
چنین گفت با دیوزاده طغانکه چون تو نباشد کسی از گوان
هوش مصنوعی: او به دیوزاده طغان گفت که هیچ کس دیگری مانند تو در این عالم وجود ندارد.
همان به که بندی بر من کمرسپهبد شوی بر سران سر به سر
هوش مصنوعی: بهتر است که مرا به زنجیر بکشی تا اینکه بر سر کسانی که برتر از من هستند، ستم کنی.
تو را شاه بربر ز بربرزمینفرستاد از بهر فغفور چین
هوش مصنوعی: تو را پادشاه بربر از سرزمین بربر بهعنوان سفیر برای فرمانروایی در چین فرستاده است.
کجا هست فغفور چین باب منوزو هست روشن جهان تاب من
هوش مصنوعی: کجا میتوانم کاخ فخیم و باشکوه فرمانروای چین را ببینم؟ و از آنجا است که روشنی و روشنایی برای جهان من میتابد.
چو تو سرکشی سازی ای نامورتو را باز خواهم روان از پدر
هوش مصنوعی: هرگاه تو سرکشی کنی ای مشهور، میخواهم تو را از پدر خود پس بگیرم.
چو بدهد تو را یابی از من بدیکنون شو به من رام اگر بخردی
هوش مصنوعی: وقتی کسی به تو خوبی میکند، از من بدی نکن. حالا که میتوانی با من از سر آرامش رفتار کنی، اگر عاقل باشی.
وگر رای داری به درگاه شاهیک امشب به خلخ بمان صبحگاه
هوش مصنوعی: اگر قصد داری نزد شاه نظر بدهی، امشب را در خلخ بمان و صبحگاه به درگاه او برو.
ابا کاروان رهسپر شو به چینببر همره خویشتن نازنین
هوش مصنوعی: به همراه کاروان، راهی شو و مانند سپری در برابر مشکلات، به چین برو و عزیزانت را با خود ببر.
چو بشنید ازو دیوزاده سخنبدو گفت کای مرد شمشیر زن
هوش مصنوعی: وقتی دیوزاده سخنان را از او شنید، به او گفت: ای مردی که به شمشیر زدن میپردازی.
پسنده نبودی چو در داوریکنون روی کردی به حلیتگری
هوش مصنوعی: تو در هنگام قضاوت، اگر به درستکاری رفتار نکردی، اکنون نباید به ریاکاری و تظاهر روی بیاوری.
بدان تا چو آیم سوی خان توبه یک دست چوبی به ایوان تو
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به خانهات بیایم، با یک چوب به ایوانت خواهم رفت.
به بیهوش دارویم آری به داموز آن پس بخواهی ز مهروی کام
هوش مصنوعی: به من دارویی بده که مرا به حالت بیهوشی ببرد و بعد از آن هر چیزی که بخواهی از زیبای مورد نظرت به دست بیاوری.
مرا نیست نزدیک خلخ گذراز ایدر به چین میشوم رهسپر
هوش مصنوعی: من در نزدیکی خلخ نیستم و در حال حاضر از اینجا به سمت چین میروم و برای سفرم آماده میشوم.
یکی مایهور بود در کاروانکه همیشه بود از مقارن نوان
هوش مصنوعی: یک نفر در کاروان بود که همیشه در کنار دیگران و همسفرانش حضور داشت و از اوج و فرود زندگی هرگز فاصله نمیگرفت.
ز ناگه به نزد طغان باز شدبدو زار برگفت و غماز شد
هوش مصنوعی: ناگهان نزد طغان باز شد و به او به حالت ناراحتی و گلایه سخن گفت.
چنین گفت کان ماه سیما کنیزز بربر نیامد ابا گنج و چیز
هوش مصنوعی: به این صورت میتوان گفت: این شخص زیبا به من گفت که کنیز او از سرزمین بربر نیامده، بلکه خود دارای گنج و ثروت است.
همانا به دریاش دریافتندچو صندوق را قفل برتافتند
هوش مصنوعی: وقتی قفل صندوق را باز کردند، متوجه شدند که چه گنجینهای در درون دریا نهفته است.
همانا ترا در جهان خواهرستدو صد چون مقارن ورا چاکر است
هوش مصنوعی: در جهان، برای تو دو صد خواهر وجود دارد که همه به دور تو میچرخند و خدمتگزار تو هستند.
مه مهوشان است و طوطی کلامنجوید ز شاهان کسی غیر سام
هوش مصنوعی: ماه و زیباییهایش در دل افراد تأثیر دارد و طوطیوار هیچکس جز سام، از شاهان چیز خاصی نمیگوید.
ازین است که پنهان کند نام اودگر این غلام است مر سام را
هوش مصنوعی: به همین دلیل است که دیگران نام او را پوشیده نگهمیدارند؛ این غلام است که سام را معرفی میکند.
از آن رخ نتابد به پیکار و کینکه مر لاله رخ را برد سوی چین
هوش مصنوعی: سخن از این است که زیبایی و نازکی چهره کسی، مانند لالهای است که نمیتواند در میدان جنگ و دشمنی بایستد. این زیبایی او را به سمت آرامش و لطافت سوق میدهد و از سختیها دور میکند.
قضا دیوزاده ز دور این شنیدهمانگه چو آتش ز جا بردمید
هوش مصنوعی: قضا و سرنوشت، پیام بدی را از دور به من رساند، و همانند آتش که ناگهان از جای خود برمیجهد، من نیز در اثر این خبر به شدت واکنش نشان دادم.
شتابان دوید از بر او دمانندادش به یک لحظه او را امان
هوش مصنوعی: او با سرعت از کنار او گذشت و یک لحظه هم به او فرصتی نداد.
بدان سان بزد بر سرش چوبدستکه در پای اسب طغان گشت پست
هوش مصنوعی: به طرز شدیدی بر سر او ضربهای زد که مانند شخصی که زیر پای اسب افتاده، به زمین افتاد.
بشد جانش از صرف این گفتگوبه غماز گفتن مکن آرزو
هوش مصنوعی: جان او از این صحبت خسته و ناراحت شده است؛ پس به غماز (خبرچین) گفته است که آرزو نکن که حرفی دربارهاش بزنند.
طغان چون ز خواهر خبردار شدبرو روز روشن شب تار شد
هوش مصنوعی: وقتی طغان از خبر خواهرش آگاه شد، روز روشن به شب تار تبدیل شد.
به دل گفت اگر پیچم از رزم سرهمانا ز من روی تابد پدر
هوش مصنوعی: به دل خود گفتم که اگر از جنگ و نبرد کنارهگیری کنم، پدرم به قطع از من روی برمیگرداند و از من دور میشود.
شوم در میان شهان بیمنشسرم پست گردد ز پیرامنش
هوش مصنوعی: اگر در میان مردم بیمناعت و بدون شخصیت قرار بگیرم، موقعیتم پایین میآید و ارزشم کاهش مییابد.
اگر رزم جویم ازین مرد نیومبادا که از من برآرد غریو
هوش مصنوعی: اگر جنگجو بودم و از این مرد نیرومند چیزی بگویم، نکند صدای من بلند شود و مشکلساز شود.
دگرباره چنگ سخن ساز کرددر حقه و مکر را باز کرد
هوش مصنوعی: بار دیگر با نواختن ساز، زبان به سخن گشود و نقشه و حقههایش را آشکار کرد.
که اکنون بر افلاک بر شد سرمکه سام است جوینده خواهرم
هوش مصنوعی: سرم بالا رفته و به آسمان ها نگاه می کنم، زیرا سام در جستجوی خواهرم است.
همان به که کاخم گلستان کنیابا او گذر در شبستان کنی
هوش مصنوعی: بهتر است که در آرامش و زیبایی گلستان بگذرانید و در آنجا زندگی شیرینی داشته باشید، نه اینکه در شبستان و تاریکیها فرار کنید.
در ایوان چو او برفرازد علمازو شاد گردند اهل حرم
هوش مصنوعی: زمانی که او پرچم را در ایوان برافرازد، اهل خانواده به شوق و شادی میآیند.
به دیدار او شادمانی کننداز آن خرمی زندگانی کنند
هوش مصنوعی: به خاطر حضور او، شادی و خوشحالی را تجربه میکنند و از زندگی شاداب و سرزنده لذت میبرند.
چو یک هفته ماند درین سرزمینبه هشتم شتابید زی مرز چین
هوش مصنوعی: پس از اینکه یک هفته در این سرزمین ماند، در روز هشتم به سمت مرز چین حرکت کرد.
ازیدر به چین گر شوی رهسپرهمانا ز من خشم گیرد پدر
هوش مصنوعی: اگر به چین بروی و در مسیر با مشکل مواجه شوی، مطمئناً پدرت از من عصبانی خواهد شد.
دگر آن که باشد سرم زیر ننگکه در شهر خلخ نسازد درنگ
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی که در شرایط ناپسند و شرمآور قرار دارد، هرگز نباید به انتظار نشستن و بیتحرکی را انتخاب کند. او باید از آن وضعیت خارج شود و به دنبال تغییر و بهبود وضعیت خود باشد، به ویژه وقتی که در جامعه یا محیطی که او را تحقیر میکند، زندگی میکند. در واقع، این بیان نشان از اراده و عزم برای رهایی از شرایط ناپسند دارد.
سخن زین نشان گفته بیحد بروهمی خواست کو را درآرد برو
هوش مصنوعی: سخن از نشانی است که بیپایان بیان شده و او قصد دارد تا آن شخص را به درون خود بکشاند.
ز هامون مر او را به ایوان برددرونش به تیغ جفا بشکرد
هوش مصنوعی: او را از کنار دریا به عمارت برد و درونش را به ظلم و ستم شکافت.
نپذرفت فرهنگ گفتار اوسبک داد پاسخ سزاوار او
هوش مصنوعی: او به هیچوجه فرهنگ صحبت کردنش را نپذیرفت و در جواب به او پاسخ مناسب و شایستهای نداد.
که بنویس یک نامه نزد پدربدو قید کن راز من سر به سر
هوش مصنوعی: بنویس یک نامه به پدر و در آن تمام رازهای من را برای او توضیح بده.
که او را به دل در بسی بد شتابنیامد به خلخ گذر کرد آب
هوش مصنوعی: او به دلش شتاب زیادی داشت ولی به دلیل شرایط، نتوانست به خوبی در سفر خود پیش برود.
پریدخت همراه او شد روانسزد گر نگردد دل شه نوان
هوش مصنوعی: دختر پری به همراه او رفت و اگر دل شاه نرود، انگیزهای ندارد.
نه از شاه ترسم نه از لشکرشبدین چوب بر هم زنم کشورش
هوش مصنوعی: من نه از قدرت شاه و نه از سپاهیان او میترسم، به این وسیله میتوانم کشورش را به هم بریزم.
تو خواهی که از فکر افسون و بندسرم را درآری به خم کمند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که از افکار و اسارت خودم رها شوم، باید مرا با نیرنگ و فریب از این بند بیرون کنی.
ولیکن من از تو به حیلتگریبسی برترم درگه داوری
هوش مصنوعی: اما من در فریبکاری و زیرکی از تو بسیار بالاتر هستم؛ زیرا درگاه قضاوت و داوری در دست من است.
طغان چون بدید آن که آن نامورز گفتش بپیچید یکباره سر
هوش مصنوعی: چون طغان دید که آن نامدار از سخن او ناراحت شد، ناگهان سرش را برگردانید.
بدان جنگجویان خروشید بازکه گردید با اهرمن رزمساز
هوش مصنوعی: بدانید که جنگجویان دوباره به پا خواستند، زیرا نبرد با دشمن قویتر شده است.
همه رزم شیران کمین آوریدسرش را ز کین بر زمین آورید
هوش مصنوعی: همه جنگجویان دلیر را به نبرد فراخوانید و با کینه، سر دشمنتان را به زیر فشار آورید.
سپه چون شنیدند گفتار شاهبراندند باره سوی کینه خواه
هوش مصنوعی: وقتی سپاه صدای شاه را شنیدند، به سوی دشمنان شتافتند و آماده جنگ شدند.
دگر ره بدو اندر آویختندهمه گرز و خنجر فروریختند
هوش مصنوعی: همه به طرف او حمله کردند و سلاحهایشان مانند گرز و خنجر به زمین افتاد.
بدیشان درافتاد فرهنگ بازابا جنگیان گشت او رزم ساز
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فرهنگ و آداب و رسوم به جنگاوران تعلیم داده میشود و باعث میشود که آنها به شکل بهتری آمادهی نبرد شوند.
گرفتند ناگاهش اندر میانزدندش به هر سو به گرز گران
هوش مصنوعی: ناگهان او را به دام انداختند و از هر طرف با چوب سنگینی به او ضربه زدند.
پریدخت مهرو چو آگاه شدمر آن نامور را هواخواه شد
هوش مصنوعی: وقتی دختر پریچهره و زیبا از علاقه آن مرد معروف مطلع شد، نسبت به او تمایل پیدا کرد.
به دل گفت اگرچه طغان سرکشستولی دیوزاده به کین آتش است
هوش مصنوعی: به دل گفتم که هرچند این طغیان و سرکشی وجود دارد، اما در حقیقت این دیو زاده از حس کینه و دشمنی، آتش سوزانی به پا کرده است.
طغان سوی او گر شتابد به جنگسپه این کشد او نماید درنگ
هوش مصنوعی: اگر گروهی به جنگ با او بشتابند، او با شجاعت و اعتماد به نفس ایستادگی میکند و هیچ تردیدی در عملش نیست.
سپاهش دمادم رسد او ز شهرنیابد ز کین هیچ فرهنگ بهر
هوش مصنوعی: سربازان او به طور مداوم به او از شهر میرسند و به خاطر کینهای که دارند، هیچ فرهنگی برای او بدست نمیآورند.
ز فرهنگ مردی به یک سو شودهنرهاش در رزم آهو شود
هوش مصنوعی: وقتی از فرهیختگی و شخصیت یک مرد کاسته شود، تمام habilidades و مهارت هایش در جنگ به اندازهٔ یک آهو ضعیف و بیدفاع خواهد شد.
به بند اندر آرند ناگه سرشبه خون غرقه گردد بر و پیکرش
هوش مصنوعی: ناگهان او را به اسارت میبرند و سرش در خون غوطهور میشود، در حالی که بدنش را هم مورد آسیب قرار میدهند.
طغان شاه گیرد ورا ناگهانبریزد سبک خونش اندر نهان
هوش مصنوعی: ناگهان طغیان شاه به وقوع میپیوندد و خون فردی به آرامی در خفا میریزد.
همان به که پوشم سلاح نبردبرآیم به که پیکر تیز گرد
هوش مصنوعی: بهتر است که در برابر مشکلات و چالشها، از قدرت و آمادگی خود استفاده کنم و با قوت و تند و تیز، به مقابله بپردازم.
سوی رزم و کین دل نهاده شوممگر یار با دیوزاده شوم
هوش مصنوعی: من عزم رزم و جنگ را در دل خود دارم، مگر اینکه همراه با یار خود به نبرد با دیوانهوار بروم.
رهانم من او را ز چنگ طغاندلیران کین را ببرم روان
هوش مصنوعی: من او را از دست دلیران چنگالدار نجات میدهم و به سوی آرامش میبرم.
وگر کشته گردم به میدان کارسر سام نیرم بود پایدار
هوش مصنوعی: اگر در میدان کار کشته شوم، دلیل نیرومند بودن من این است که پایدار و استوار هستم.
همیشه دلش شاد و خرم بودکه چون او به گیتی دگر کم بود
هوش مصنوعی: او همیشه دلش شاد و خوشحال بود زیرا میدانست که مانند او در این دنیا کم پیدا میشود.
امیدم به دادار دارنده مهرکه بینم رخ سام فرخنده چهر
هوش مصنوعی: امید من به خداوندی است که مهربانی دارد، تا بتوانم چهره زیبای سام را ببینم.
کنم جان شیرین فدای سرشچو پروانه جان بازم اندر برش
هوش مصنوعی: جان شیرینم را به خاطر او فدای سرش میکنم، مانند پروانهای که جانش را برای او میدهد و دائماً به دورش میچرخد.
بگفت و نکرد هیچجا او درنگبه نزدش طلب کرد اسباب جنگ
هوش مصنوعی: او بدون هیچگونه توقفی به حرفش عمل کرد و برایش خواسته شد تا لوازم جنگ را آماده کند.
مقارن به اندرز بگشاد لبنپذرفت اندرزش آن خوشلقب
هوش مصنوعی: همزمان با نصیحت کردن، زبانش را باز کرد و آن فرد خوشلقب نصیحتش را نپذیرفت.
چو بیچاره گردید ساز نبردبیاورد بهر پریوش چو گرد
هوش مصنوعی: زمانی که اوضاع به شدت خراب شد و جنگ به پایان رسید، بهخاطر زیبایی محبوبش، او نیز شروعت را به یاد میآورد.
پریدخت پوشید اسباب جنگکمر چون دل عاشقان کرد تنگ
هوش مصنوعی: دختر پری به زین و برگ های جنگی خود را آماده کرد، چون دل عاشقان را تنگ و ناراحت کرد.