بخش ۹۳ - آمدن عالمافروز در پیش سام و چگونگی آن
هوش مصنوعی: در این شعر، سام نریمان پس از عبور از غم و کینه، به شادی و نوشیدن جام میپردازد و یاد معشوقش را زنده میکند. او به دوستانش میگوید که یاد محبوبش دل او را شاد میکند. پریزاد، برادرش، از این گفتهها آگاه میشود و بیتابی و غم سام را میبیند. سام با یاد پریدخت، از غم و اندوه ناشی از جدایی رنج میبرد و به زندگی جنگجویانهاش فکر میکند. او دعا میکند و میخواهد که بختش بار دیگر به او رو کند. در ادامه، پریزاد میگوید که سام باید از کین و جنگ کنار بکشد و زندگیاش را با خوشی بگذراند.
سام در پاسخ به پریزاد میگوید که با تمام چالشها و جنگها باید روبرو شود و در نهایت تصمیم به رفتن به چین و رویارویی با مشکلات میگیرد. در پایان، او سنگینی و غم را کنار میگذارد و با همراهي دیوزادهای به سمت چین میرود تا پریدخت را نجات دهد.
ازین سو چو از کین بپرداخت سامبه شادی طلب کرد و نوشید جام
هوش مصنوعی: پس از اینکه سام از دشمنیها و کینهها رهایی یافت، به شادی پرداخت و جامی را نوشید.
نشستند نزدش همه سر به سربه ناگه جهانجوی افراخت سر
هوش مصنوعی: همه در کنار او نشسته بودند و ناگهان جهانطلبی سر خود را بلند کرد.
یکی جام از ساقی سیمتنگرفت و چنین گفت با انجمن
هوش مصنوعی: یک نفر از ساقی جامی پر از شراب گرفت و با جمع حاضر اینگونه سخن گفت.
که این جام بر روی دلدار خویشکزو هم بود گرم بازار خویش
هوش مصنوعی: این جامی که در دست دارم نشاندهنده عشق و محبت به معشوق است، چرا که او نیز در دلم جایی ویژه دارد و به نوعی بازار احساسات من را گرم نگه میدارد.
اگر یاد او می بنوشم رواستکه او شاه خوبان چین و ختاست
هوش مصنوعی: اگر به یاد او شادی و لذت میبرم، این کار درست است، زیرا او پادشاه زیباییها در سرزمین چین و ختاست.
بگفت این و پس پیش آورد جامپریزاد آگه شد از گفت سام
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس جام پریزاد را پیش آورد. سام از سخن او باخبر شد.
اگر چه رخش را نمیدید کسولیکن ز اندوه بر زد نفس
هوش مصنوعی: هرچند هیچکس چهرهٔ او را نمیدید، اما از اندوه و ناراحتیاش، نفسش به شدت بیرون میآمد.
برافراز کشتی درآمد پستبزد بال و آن جام می را شکست
هوش مصنوعی: کشتی را بالا برد و به سمت پایین آمد، بالهایش را زد و آن جام شراب را شکست.
جهان پهلوان زان شد اندر شگفتسرانگشت حیرت به دندان گرفت
هوش مصنوعی: دنیای قهرمانان از آنجا شروع شد که سرانگشت حیرت را به دندان گرفت.
چو رفتند گردان به آرام جاهمانگه جهانجوی کشورگشا
هوش مصنوعی: وقتی که سربازان به آرامش میرسند، در آن لحظه، قهرمان جهانی که به دنبال فتح سرزمینها است، ظهور میکند.
ز روی پریدختش آمد به یاددو جدول به رخ هر دو چشمش گشاد
هوش مصنوعی: از چهره زیبا و دلفریب او به یاد دو جواهر درخشان افتاد که در هر دو چشمش میدرخشیدند.
همی ریخت از دیده در خوشابز هجران نمیآمدش باز خواب
هوش مصنوعی: او از شدت دلتنگی و جدایی اشک میریزد، ولی خواب آرامشبخش هیچگاه به چشمانش بازنمیگردد.
اگر چه به چنگ اندر آن جام داشتولیکن سرودی غم انجام داشت
هوش مصنوعی: با اینکه در دستانش جام خوشی بود، اما در دلش نغمهای از غم و اندوه مینواخت.
همی گفت کای بیوفا روزگارچنین چند باشم ز غم سوگوار
هوش مصنوعی: میگوید: ای روزگار بیوفا، آیا میخواهی این قدر طولانی در غم و اندوه باقی بمانم؟
گهی با سمنگان پیکارجویز کین مر مر او را درآری به روی
هوش مصنوعی: گاهی برای رسیدن به هدف، باید با شجاعت و جدیت به سراغ دشمن رفت و او را در مواجهه با چهرهات به چالش کشید.
گهی تیره سازی به من روز راگهی چیره مر عالمافروز را
هوش مصنوعی: گاهی روز را برای من تیره و تار میکنی و گاهی نیز بر روشنایی جهان غالب میشوی.
دوانیم گه سوی پیکار ژندگهی سر درآریم در زیر بند
هوش مصنوعی: ما به سوی نبرد میدویم و گاه در دل جنگ به سر میبریم و گاه زیر فشار و سختیها قرار میگیریم.
گهی چیره سازیم در رزم و کینسرم برفرازی به چرخ برین
هوش مصنوعی: گاهی در نبرد و جنگ پیروز میشویم و سرم را به سمت آسمان بلند میکنم.
به نیکی دویم چون زدم فال راپدید آوریدی نهنکال را
هوش مصنوعی: ما با نیکی و خوبی پیش میرویم، زیرا وقتی که با نیکی آغاز کردیم، به نتایج و شرایط خوب دست مییابیم.
دگر دور افکندی از مهوشمز هجران فکندی به چرخ آتشم
هوش مصنوعی: تو دوباره من را از عشق و محبت دور کردی و با جداییات، آتش درد و غم را در وجودم شعلهور ساختی.
ازین پس رخ خویش پژمان مکندگر قصد سام نریمان مکن
هوش مصنوعی: از این به بعد چهرهات را کمتر نشان بده و دیگر به فکر سمند نریمان نباش.
که جانش بر نازنین دلبر استاگر رحمت آری مرا درخورست
هوش مصنوعی: اگر تو رحمت و لطفی به من کنی، جانم که برای دلبر عزیزم است، شایسته این محبت و رحمت تو خواهد بود.
پریزاد از افراز چون این شنیدهمانگه سرود حزین برکشید
هوش مصنوعی: پریزاد وقتی این خبر را شنید، بلافاصله آهنگی غمناک را سر داد.
که بیچاره سام نریمان که اویدمادم نهد سوی پیکار روی
هوش مصنوعی: بیچاره سام نریمان که هر لحظه به جنگ میرود.
بدان تا پریدخت گیرد به بربپیچد شه چین ز پیکار سر
هوش مصنوعی: بدان که وقتی دختر پریمانند در آغوش گیرد، پادشاه چین از نبرد فرار میکند و خود را به دور میپیچد.
گهی اندر افتد به دریای ژرفنماید بسی کارهای شگرف
هوش مصنوعی: گاهی اوقات انسان در مشکلات عمیق و دشوار قرار میگیرد و در این شرایط ممکن است کارهای شگفتانگیزی از او سر بزند.
به خاور نماید مر او را پریبه زرینه دژ گردد از جان بری
هوش مصنوعی: یکی از پریان به سمت شرق نمایان میشود و او را به باغی با دیوارهایی طلایی هدایت میکند که جانش را از همه چیز آزاد میکند.
به جان ور گهی سیر گردد به سیرشود از شه چین گریزان به دیر
هوش مصنوعی: اگر گاهی دلت از چیزی آشفته میشود، در دل خود آتش میزند و میخواهد از عمومیّت جامعه دور شود و به دنیای آرام و قدیمی برود.
گهی برفرازد یلی بال راگه جوید نبرد نهنکال را
هوش مصنوعی: گاهی اوقات پهلوانی بزرگ به اوج میرسد و در زمانهایی دیگر به جستجوی نبردی بزرگ میپردازد.
بدان تا دهد شاه دختر بدوهمانا برآشفت اختر بدو
هوش مصنوعی: بدان که وقتی شاه تصمیم بگیرد دخترش را به او بدهد، این نشانهای است از اینکه تقدیر به او روی خوش نشان داده و اوضاع به نفعش رقم میخورد.
کزین پس به گفتار سالار چیننهد با سپه رخ سوی رزم کین
هوش مصنوعی: از آن پس، سردار چین با گفتار خود، روی به جنگ میکند و با سپاه خود به نبرد کینه میرود.
پریزاد چون رزم و پرخاش راپریدخت خواهد قمرتاش را
هوش مصنوعی: فرزانهای که در میانه جنگ و جدال قرار دارد، دختری زیبا و دلربا را در نظر خواهد داشت.
شه چین رخ آرد سوی ماجرارساند پریوش به شاه ختا
هوش مصنوعی: شه چین با چهرهای زیبا به سوی ما میآید و پری دختری خود را به پادشاه ختا معرفی میکند.
بود تا به گیتی برادر پسرچرا سام گیرد مر او را به بر
هوش مصنوعی: اگر برادری در این دنیا باشد، چرا باید سپر او بشود و در آغوشش بگیرد؟
خبر بازگویم ز راز نهفتپریدخت شد با قمرتاش جفت
هوش مصنوعی: من به شما میگویم که از یک راز پنهان باخبر شدهام: پریدخت با زیباییاش جفتی پیدا کرده است.
چو بشنید آن گفتها شیر زوشز اندوه و از غصه برزد خروش
هوش مصنوعی: زمانی که شیر این سخنان را شنید، از شدت اندوه و غم فریاد بلندی زد.
سر از خواب برکرد اندر زمانطلب کرد فرهنگ روش روان
هوش مصنوعی: پس از بیدار شدن از خواب، در زمان مناسب، شروع به جستجوی دانش و فرهنگ کرد.
ز جا جست و آمد بر پهلوانرخش دید مانند? زعفران
هوش مصنوعی: از جای خود برخاست و بر پهلوانی سوار بر اسبش نگریست که مانند زعفران شگفتانگیز و زیبا است.
دعا کرد و گفت ای سپهدار زوشچرا برزدی همچو شیران خروش
هوش مصنوعی: او دعا کرد و گفت: ای فرمانده، چرا مانند شیران با شدت و خشونت رفتار کردی؟
گل سرخ تو از چه رو زرد گشتدم گرمت از بهر که سرد گشت
هوش مصنوعی: گل سرخ تو به چه دلیلی زرد شده است؟ آیا گرمای تو باعث شده که سرما آن را زرد کند؟
بدو گفت سام ای گو مهرباندلم شد ز کار شه چین نوان
هوش مصنوعی: به او گفت سام: ای محبوب من، دل من به واسطه کارهای کسی که در چین است، غمگین و ناراحت شده است.
نموده به من راه پرخاش راپریدخت داده قمرتاش را
هوش مصنوعی: مرا به درستی با خشم و قهر مواجه ساختی، ای دختر پری! تو زیبایی و سادگیات را به من نشان دادی.
ابا او پریدخت بر ساختهبرادر پسر را سر افراخته
هوش مصنوعی: دختر پری به کمک برادرش، پسر را با افتخار و شجاعت به جلو میآورد.
به هودج پریدخت را کرده جافرستاده او را به راه خطا
هوش مصنوعی: دختری زیبا را در هودجی قرار داده و به مسیری نادرست فرستاده است.
بدو دیوزاده گرفت آفریناز آن پس بگفت ای دلبر گزین
هوش مصنوعی: پس از آن که دیو زاده مورد تحسین قرار گرفت، به محبوب خود گفت: ای دلبر، انتخاب کن.
کجا هست ده روز از ما به شهرنهادیم رخ سوی پیکار و قهر
هوش مصنوعی: کجا میتوان یافت که ما ده روز با رویی به شهر خود رفتیم و در حال نبرد و جدال بودیم؟
چسان او بسوی ختا شد چو بادنیارد خردمند ازین گفته یاد
هوش مصنوعی: چگونه او به سمت سرزمین ختا رفت، در حالی که افراد خردمند از این سخن بیخبرند و به آن فکر نمیکنند؟
چسان گشت او با قمرتاش جفتبه گیتی دروغی چنین کس نگفت
هوش مصنوعی: چگونه او با قمرش همسر شد؟ در دنیا هیچکس چنین دروغی نگفته است.
پریزاد را سام در پیش خواندبه نرمی فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: سام با مهربانی و ملایمت، پریزاد را به جلو دعوت کرد و با او به آرامی صحبت کرد.
وز آن پس بدو گفت کز کاستیمزن دم بگو سر به سر راستی
هوش مصنوعی: سپس به او گفت که از کمبود چیزی صحبت نکن و فقط حقیقت را بیان کن.
برافروخت رخ آن مه دلربایبدو گفت کای پهلو نیک رای
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربای آن ماه درخشیده است و به او میگوید: ای پهلو، تو دارای نیکاندیشی و شایستگی هستی.
به سوگند لب برگشایم یکیپذیری مر آن گفتگو اندکی
هوش مصنوعی: با قسمی که میخورم، زبان به سخن میآورم، تو هم کمی آن را بپذیر و دربارهاش گفتگو کن.
که از چین پریپیکر دلرباپی کام شد نزد شاه ختا
هوش مصنوعی: دختری زیبا و دلربا از چین به نزد شاه ختا آمد تا دل او را به دست آورد.
بدو گفت سام این چه سوگند بودبه من بر یکی راز باید گشود
هوش مصنوعی: سام گفت: این چه قسمتی است که به من میخوری، باید رازی را برملا کنی.
پری گفت آگه شو از کار مابه گیتی بود شیر دادار ما
هوش مصنوعی: فرشتهای گفت: از کارهای ما در جهان آگاه شو، زیرا شیر دادار ما در اینجا وجود دارد.
به آن پیکر شیر که اویم خداستکه با تو نگویم سخن غیر راست
هوش مصنوعی: من به آن وجود خدایی که در پیکر شیر است، ایمان دارم و نمیخواهم سخنی نادرست با تو بگویم.
بد آمد جهانپهلوان را بسیبدو گفت کاندر جهان ناکسی
هوش مصنوعی: جهانپهلوان برایش اتفاقات ناخوشایندی پیش آمد و او به این فکر افتاد که در این دنیا، افرادی بیارزش و بیکاره وجود دارند.
جهان آفرین را ستایش نماکه او بر دو گیتی بود رهنما
هوش مصنوعی: به ستایش خالق جهان بپرداز، زیرا او راهنمایی برای زندگی در این دنیا و آن دنیا بود.
خدائی که افلاک بر پای کردخرد را ز دلبر همی جای کرد
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، که آسمانها را برپا داشته است، در دل خود عشق و محبت را قرار داده است.
همی گفت با او سخنهای گرمنمیشد دل آن پریزاد نرم
هوش مصنوعی: او همواره با او صحبت میکرد، اما دل آن پری کوچک هیچگاه نرم و عاطفی نمیشد.
به خواهش همی گفت کامم برآروز آن پس بخوانم سوی کردگار
هوش مصنوعی: به خواستهام پاسخ داده شد و وقتی به این خواسته رسیدم، به سوی خداوند دعا میکنم.
دگر باره سام دلاور نژادلب خود به سوگند و پیمان گشاد
هوش مصنوعی: سپس سام، دلاور و فرزند نژاد، دوباره لب به سخن باز کرد و به سوگند و پیمان خود اشاره کرد.
که تا برنیاید مرا کام دلنگردی تو اندر جهان رام دل
هوش مصنوعی: مواردی که باعث خوشحالی و رضایت من میشود، در این دنیا به دست نمیآید مگر آنکه دلخواه من را برآورده کنند.
به گاهی که ماهم به دست آورمسپاه عدو را شکست آورم
هوش مصنوعی: زمانی که به کمک همسالان و متحدانم برسم، میتوانم دشمنان را شکست دهم.
بیابی زمن کام دل شادمانوگرنه بمانی اسیر غمان
هوش مصنوعی: اگر از من چیزی برای خوشحالی و شادابی نمیگیری، بهتر است در غم و اندوه خود بمانی و اسیر آنها شوی.
بگفت و بدو نیز نرمی نمودپریزاد هم رای گرمی نمود
هوش مصنوعی: او به او گفت و با نرمی و لطافت صحبت کرد، و پریزاد نیز با گرما و صمیمیت پاسخ داد.
که چندان امان خواهم از تو به دهرکه مر اهرمن را برم سر ز قهر
هوش مصنوعی: بسیار از تو در این دنیا خواهم طلب کرد تا اینکه بتوانم خشم و دشمنی را از سر خود دور کنم.
نشینم و جام پیاپی خوریمغم بیهودهگوی تا کی خوریم
هوش مصنوعی: بنشینم و به طور مکرر نوشیدنی بنوشیم، بیفایده بر دردهای خود صحبت کنیم. تا کی باید به این کار ادامه دهیم؟
چو بشنید از پهلوان این سخننگنجید از ذوق در پیرهن
هوش مصنوعی: وقتی پهلوان این حرف را شنید، از خوشحالی و شوق به قدری خوشحال شد که نمیتوانست احساساتش را کنترل کند و احساسش را در لباسش جای دهد.
ز شادی همانگه نهان کرد رودژم بود سام یل از گفت او
هوش مصنوعی: از خوشحالی، در همان لحظه، چهرهاش را پنهان کرد. سام یل از گفتهی او، بسیار ناراحت و افسرده بود.
به فرهنگ یل گفت کای نامورندانی چسان کارم آمد به سر
هوش مصنوعی: به یل گفت: ای نامدار، نمیدانی که چطور به این وضعیت دچار شدم؟
نخست ار به سوی ختا رو کنمسر نام خود زیر آهو کنم
هوش مصنوعی: اگر ابتدا به سمت ختا بروم، نام خود را زیر آهو پنهان میکنم.
به بیغاره گویند گردنکشانکه شد سام یل از جهان بینشان
هوش مصنوعی: به کسانی که در بیابانها و مناطق خطرناک زندگی میکنند، میگویند که وقتی سام یل (یکی از شخصیتهای افسانهای) از جهان رفت و اثری از خود نگذارند، گردنکشها و زورمندان به آیا در این شرایط باقی ماندهاند.
بترسید و بنهفت رو از ستیزز پیش نهنکال شد در گریز
هوش مصنوعی: از درگیر شدن بپرهیزید و به عقب برگردید، چرا که در این حالت بزرگترین خطرها در کمین شماست.
اگر برفرازم یلی بال راکه بندم دو دست نهنکال را
هوش مصنوعی: اگر بر من بالی مانند یلی بزرگ داشته باشم، دو دستم را به مانند دستان نهنگی بزرگ میبندم.
پریدختم از چنگ بیرون شودمرا بخت فرخنده وارون شود
هوش مصنوعی: از چنگال تقدیر نجات پیدا میکنم و بخت خوبم به سمت من خواهد آمد.
ندانم برین بر چه چاره کنمهمان به که از کین کناره کنم
هوش مصنوعی: نمیدانم برای این مشکلات چه کاری باید انجام دهم، بهتر است که از کینه و دشمنی فاصله بگیرم.
چو باد شتابان شوم باز جانهم روی خود را به سوی ختا
هوش مصنوعی: مانند باد سریع حرکت میکنم و دوباره با سرعت، چهرهام را به سوی ختا برمیگردانم.
مگر لاله رخ را به چنگ آورمسر شاه چین زیر سنگ آورم
هوش مصنوعی: آیا میتوانم با دستانم چهره زیبای او را به دست آورم و شاه چین را زیر پا بگذارم؟
سبک دیوزاده زبان گشادبدو گفت کای نامبردار راد
هوش مصنوعی: شخصی با زبان باز و بیپروایی به فردی که معروف به جوانمردی است، گفت:
اگر درپذیری برانم ز جااز ایدر نهم رخ به راه ختا
هوش مصنوعی: اگر بپذیری، از مکانم دور میشوم و برمیگردم تا رو به کشور ختن (چین) بروم.
همه رازها را پژوهش کنمتمرتاش را زان نکوهش کنم
هوش مصنوعی: من تمام رازها را در بررسی میکنم و به خاطر این نکوهش، تمرتاش را زیر سؤال میبرم.
پریدخت را نیز باز آورمسوی مهر سامش نیاز آورم
هوش مصنوعی: من همچنین زیبای پریدخت را به سوی مهر سام میآورم و به او نیاز میکنم.
ازو شادمان شد جهانجوی سامدلم گفت با ایمنی گشت رام
هوش مصنوعی: جهانجو سام از او شادمان شد و دلش گفت که اکنون با آرامش و ایمنی به زندگی ادامه میدهد.
برو کت بود یار فرخنده بختتو را باد آسان همه کار سخت
هوش مصنوعی: به سفر برو و امیدوار باش که یار خوشبختی در کنارت باشد، چون به یاری او همه دشواریها به آسانی انجام میشود.
یکی رهنما گشت همراه اوکه باشد شب و روز آگاه او
هوش مصنوعی: یک راهنما پیدا شد که شب و روز به خوبی از شرایط آگاه است.
سبک زورقی جست سام دلیرنشست اندرو دیوزاده چو شیر
هوش مصنوعی: یک قایق سبک و چابک به سرعت حرکت کرد، دلیر و شجاع در آن نشسته بود، که مانند شیری قوی و نیرومند به جلو میرفت.