بخش ۱۱۰ - رفتن بهروند و گرفتن فغفور از اردو و آوردن
هوش مصنوعی: این شعر داستانی افسانهای را روایت میکند که در آن تمرتاش به نزد شهنشاه چین میآید و از غم و درد دل او میگوید. شهنشاه که چهرهاش را زرد میبیند، نسبت به پری دخت غمگین است و دعا میکند. تمرتاش از سفر خود از دیار ختا و غم دلش در مورد پری دخت سخن میگوید. او تصمیم میگیرد که به شهنشاه کمک کند و از شجاعتش برای نجات پری دخت استفاده کند.
تمرتاش با شجاعت به جنگ میرود و تلاش میکند تا پری دخت را از چنگ شهنشاه چین نجات دهد. او با ذکاوت و زیرکی خود و با استفاده از وعدههایی که به شهنشاه چین میدهد، به دنبال پیدا کردن نشانی از پری دخت میگردد. در این میان، شهنشاه به خواب میرود و تمرتاش فرصتی را یافت تا با استفاده از دارویی او را به خواب ببرد و به دنبال مقصودش برود. با این حال، او از نشانی پری دخت خبری ندارد و در نهایت به شهنشاه هشدار میدهد که باید به سراغ سام برفت.
در نهایت، تمرتاش به شهنشاه میگوید که به خاطر عشقش به پری دخت، حاض است هر خطری را به جان بخرد و از موانع بگذرد. داستان نشاندهنده شجاعت، عشق و وفاداری اوست.
تمرتاش خواندی ورا بهروندچو راندی به نخجیر اسب سمند
هوش مصنوعی: تو او را به نام تمرتاش خواندی و او به راه رفت، مانند اینکه اسب سمند را به شکار میبردی.
بجستی به مانند تندر ز جاینماندی کزو بگذرد باد پای
هوش مصنوعی: مانند رعد و برق از جا حرکت کردی و به سرعت از آن مکان گذشتی، طوری که بادی نتواند تو را متوقف کند.
چو شد شه ز اندیشهها دل نژنددرآمد ز در ناگهان بهروند
هوش مصنوعی: زمانی که شاه از افکار و اندیشههایش دلگیر شد، ناگهان از در خارج شد و به سمت میهنش رفت.
شهنشاه را دید رخساره زردز گشت سپهری دلش پر ز درد
هوش مصنوعی: شاه را دیدم که رنگ چهرهاش زرد شده و از رفتن سپاه غمگین و دردآلود است.
دعا کرد و بوسید روی زمینوز آن پس بگفت ای شه پاکدین
هوش مصنوعی: دعا کرد و روی زمین را بوسید و سپس به شاه نیکوکار گفت.
چرا چهرهات زین نشان زرد شددل نازکت درد پر درد شد
هوش مصنوعی: چرا چهرهات از این نشانه زرد شده و دل لطیف تو پر از درد و رنج شده است؟
تمرتاش بر وی نظر کرد و گفتکه راز عیان را نشاید نهفت
هوش مصنوعی: تمرتاش به او نگاه کرد و گفت که نباید رازهای آشکار را پنهان کرد.
رسیدیم تند از دیار ختابراندیم در رزمگه بادپا
هوش مصنوعی: به سرعت از سرزمین ختا (یا سرزمین دور) به میدان نبرد رسیدیم و رزم را با شتاب آغاز کردیم.
پری دخت چون اندر آمد به کینبه ناگه ببستش شهنشاه چین
هوش مصنوعی: وقتی دختر پری در کینه وارد شد، ناگهان شاه چین او را در دام خود گرفتار کرد.
چو رفتم به ناگه به نزدیک سامپریدخت را او نبرد هیچ نام
هوش مصنوعی: وقتی ناگهان به نزد سام پریدخت رسیدم، او هیچ نامی را بر زبان نیاورد.
ولیکن بسی بود اندوهناکدل من ز اندوه او بود چاک
هوش مصنوعی: اما دل من به خاطر درد و غم او بسیار اندوهگین و پاره پاره است.
پراکنده گردید چون انجمنبیفزود بر سام یل مهر من
هوش مصنوعی: پراکنده شد مثل وقتی که یک جمعیت بزرگ تجمع خود را ترک میکند، و بر این حال بر محبت من به سام یل افزوده شد.
نهانی شدم سوی خرگاه اوشنیدم همی بانگ جانکاه او
هوش مصنوعی: به طور پنهانی به محل او رفتم و صدای دلانگیز و جانسوز او را شنیدم.
ز بهر پریوش رخش بد دژمشدی دم به دم نرگسش پر زنم
هوش مصنوعی: برای عشق و زیبایی او، من همواره غمگین و دلتنگ شدم و هر لحظه به چشمانش مینگرم و دل میسوزانم.
زمهروئی خویش گفتی سرودرسانیدی از مهوش خود درود
هوش مصنوعی: با زیبایی و جذابیت خاصی که داری، سخنانی زیبا گفتی و از طرف خودت بیاناتی را به محبوب خود تقدیم کردی.
دلم را چو آتش درآمد ز جاسبک بازگشتم ز پرده سرا
هوش مصنوعی: دل من مانند آتش در درونم برافروخته شد، بنابراین از دوری و پردهنشینی گذشته و دوباره به زندگی عادی و روشن بازگشتم.
از آن گشت رخسارهام زرد زردکه دیدم دل و جان او پر ز درد
هوش مصنوعی: صورت من به خاطر درد و رنجی که در دل و جان او دیدم زرد و رنگپریده شده است.
چه سازم کنون من ز آزرم اویمگر رخ نهان دارم از شرم اوی
هوش مصنوعی: اکنون چه کنم در برابر شرم و حیا او، مگر اینکه چهرهام را از حیا پوشانده باشم؟
چنین داد پاسخ بدو بهروندکه از غم مکن جان خود را نژند
هوش مصنوعی: او به او پاسخ داد که نگران نباش و از غم، جان خود را آزار نده.
هماکنون چو صرصر شتابم به راهیکی سر درآرم به خرگاه شاه
هوش مصنوعی: هماکنون مانند طوفانی سریع در حال حرکت هستم تا به یکی از دروازههای قلعه پادشاه برسم.
ببینم اگر چهره ماهروسبک در ربایمش از پیش او
هوش مصنوعی: اگر چهره زیبا و دلنشین را ببینم، میخواهم آن را از پیش خودش بدزدم.
وگر لاله رخ را نبینم به جاببندم شهنشاه را دست و پا
هوش مصنوعی: اگر نتوانم زیبایی گل لاله را ببینم، باید از عشق و محبت شاهزاده دست بکشید.
رسانم نهانش به نزدیک توکه روشن شود جان تاریک تو
هوش مصنوعی: میخواهم راز درونت را به تو برسانم تا روح تاریک و ناآگاهت روشن شود.
بری شاه را چون به نزدیک سامهمانا شود سام را بخت رام
هوش مصنوعی: وقتی که شاه به نزد سام میرود، خوشبختی و موفقیت برای سام فراهم میشود.
تمرتاش گفتی که ای بهروندسر شاه را گر کشی زیر بند
هوش مصنوعی: تو گفتی که ای سر شاه را اگر زیر بند کنی، به سمت پیشروی و پیروزی خواهی رفت.
تو رادر جهان سرفرازی دهمز زر و گهر بینیازی دهم
هوش مصنوعی: من تو را در این دنیا به مقام و مرتبهای رفیع میرسانم و از هر گونه ثروت و الماس بینیاز میسازم.
چو بشنید گفتار او چارهسازبرون شد ز نزد شه سرفراز
هوش مصنوعی: وقتی او سخنان درمانگر را شنید، از کنار پادشاه بزرگ خارج شد.
تن خود بیاراست چون شبروانبه لشکرگه شاه چین شد روان
هوش مصنوعی: تن خود را به زیبایی بیارای، مانند شبروانی که به سوی میدان جنگ شاه میرود.
به هر خرگهی جست و هر سو شتافتنشانی ز راز پریوش نیافت
هوش مصنوعی: در هر مسیری که رفت و در هر گوشهای که جستجو کرد، نشانهای از راز معشوقش پیدا نکرد.
دژم گشت و درشد به خرگاه شاهندیدش کس از پاسداران به راه
هوش مصنوعی: او ناراحت شد و به قصر شاه رفت، اما هیچکس از نگهبانان در راه او را ندید.
به پرده سرا در یکی بنگریدبدان جا پریروی را هم ندید
هوش مصنوعی: به جایی که پردهای وجود دارد، نگاهی بیندازید. در آنجا حتی زیبایانی که از دور نظر میکشند، دیده نمیشوند.
همانا ز غم بادل خویش گفتکه فغفور مانا مر او را نهفت
هوش مصنوعی: دلش از غم پر شده بود و در دلش احساس کرد که مانند فغفور (شخصیتی که در داستانها به عنوان پادشاهی بزرگ و پنهان معرفی میشود) باید احساساتش را مخفی کند.
پدیدار نامد چو آن نوش خندسزد گر کنون شه درآرم به بند
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و دلنشین همچون گل نرگس در میان دیوانگی و شادمانی مشاهده نمیشود، و اگر اکنون من به عشق او دست یابم، سزاوار است که او را در آغوش گیرم.
بگفت و برآمد همانگه به تختبه خواب اندرون بد شه شوربخت
هوش مصنوعی: او این را گفت و بلافاصله بر روی تخت رفت و در خواب، به غم و اندوه دچار شد.
به داروی بیهوشیش بست دستبه پرده درآورد بر دوش بست
هوش مصنوعی: او با داروی بیهوشی که داشت، دستش را به پردهای که بر دوش او بود، بست و به درون آن رفت.
نهانی گذر کرد از پاسبانسوی لشکر سام گو شد روان
هوش مصنوعی: شخصی به آرامی و بدون جلب توجه از نگهبانان عبور کرد و به سمت سپاه سام رفت و روحش آزاد شد.
دم صبح مانند باد صبابیامد بر شهریار ختا
هوش مصنوعی: در سپیده دم، نسیمی لطیف و خوشبو بر شهریار ختا وزید.
دعا کرد زد پرده را بر زمینکه بستم شها دست فغفور چین
هوش مصنوعی: دعایی کرد و پرده را به زمین انداخت، که من بر دستان سلطان چین پرده کشیدم.
بجستم نشان پریوش بسیچو عنقا ندانست جایش کسی
هوش مصنوعی: به دنبال نشانهای از معشوق خود گشتم، اما هیچکس جای او را نمیدانست، مانند پرندهی افسانهای عنقا که هیچکس از مکانش خبر ندارد.
تمرتاش از کار او شاد شدز اندیشهها جانش آزاد شد
هوش مصنوعی: تمرتاش با کار او شاد شد و از افکار و اندیشههایش رهایی پیدا کرد.
بدادش بسی گوهر و سیم و زراز آن پس بمالید بر خاک سر
هوش مصنوعی: او به او بسیار جواهر و نقره و طلا بخشید، و بعد از آن، آن چیزها را بر خاک سرش مالید.
همی گفت کای داور دادرسجز از تو کسی نیست فریادرس
هوش مصنوعی: میگفت ای قاضی و دادگر، جز تو کسی نیست که بتواند درخواست کمک کند و دادخواهی کند.
ز آزرم سامم جدا ساختیسرم را به گرون برافراختی
هوش مصنوعی: تو با ناز و شرم خود، مرا از حال خود بیخبر کردی و باعث شدی که سرم را با افتخار بلند کنم.
مبین هیچ در بتپرستی مننگه کن بدین ضعف و سستی من
هوش مصنوعی: به من نگو که در بتپرستی خود هیچ نشانی نیست. به این ضعف و ناتوانی من توجه کن.
که کیش بت از کف رها کردهامدرفش پرستش به پا کردهام
هوش مصنوعی: من اعتقاد به بتپرستی را کنار گذاشتهام و اکنون پرچم و نشانهی عبادت و پرستش را برافراشتهام.
چو از آفرین گشت پرداختهبر شاه شد تیغ کین آخته
هوش مصنوعی: هنگامی که به فرمان خداوند، توجه و محبت به شاه آغاز شد، شمشیر انتقام نیز برای جنگ و نبرد آماده گردید.
به کامش درافکند داروی هوشهمانگه شه چین درآمد به هوش
هوش مصنوعی: در آن زمان که داروی هوش برای او آورده شد، به زودی عقل و درک او به کار افتاد و متوجه شد که حاکم چین وارد شده است.
تمرتاش را دید با تیغ تیزبه جانش درافتاد از آن رستخیز
هوش مصنوعی: تمرتاش را دید و با تیغ تیز به او حمله کرد و جانش به خطر افتاد.
همانگه زبان را به نرمی گشادسخنها فراوان بدو کرد یاد
هوش مصنوعی: در همان لحظه، زبانش را به نرمی باز کرد و سخنان زیادی را به او یاد داد.
که بر سام روی جهان تیره سازبه دامادی من سرت برفراز
هوش مصنوعی: بیت اشاره به این دارد که کسی میخواهد با نور و زیباییاش دنیا را روشن کند و به گونهای خاص خود را در معرض دید قرار دهد. این فرد آرزو دارد که به مانند دامادی در اوج خود قرار گیرد و بر دیگران برتری یابد.
تمرتاش گفتش که چونین مگویکه نبود به گفتار تو رنگ و بوی
هوش مصنوعی: تمرتاش به او گفت که چرا اینگونه سخن میگویی، زیرا حرفهایت فاقد معنا و عمق هستند.
ز بت روی برتاب و شو یار ساموگرنه هماکنون شوی تیره کام
هوش مصنوعی: اگر از چهره معشوق روی برگردانی و دل از او برکنی، ممکن است به زودی دچار ناکامی و افسردگی شوی.
کنون بازگو تا پریوش کجاستکه سام از غمش با سرود و نواست
هوش مصنوعی: حالا بگو ببینم معشوقهات کجاست که سام برای او با آهنگ و سرود غمگین است.
بگفتا کزو من ندارم نشانکه آمد به نزد تو با سرکشان
هوش مصنوعی: او گفت که من نشانی از او ندارم، چرا که او با کسانی که سرشان را بالا میگیرند، به نزد تو آمده است.