بخش ۱۱۱ - بردن فغفور چین در نزد سام و خلاصی یافتن از بند
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، تمرتاش با فغفور (شاه چین) به توافق نمیرسد و او را به نزد سام میبرد. سران سپاه از خبر مطلع میشوند و به سمت سام میشتابند. تمرتاش تصمیم میگیرد که با سام گفتگو کند و از او درخواست کمک میکند تا انتقامش را بگیرد. سام با جدیت به تمرتاش میگوید که باید از بتها فاصله بگیرد و به خدا روی آورد. فغفور در پاسخ به تهدیدهای سام میگوید که به زودی بتها را نابود خواهد کرد.
پس از آن، سام بتها را نابود میکند و تمرتاش را آزاد میسازد. تمرتاش به سام میگوید که او تمام بتها را از بین برده و برای شاد کردن سام چیزی به او تقدیم خواهد کرد. در این حین، سام پیشنهاد میدهد که برای ایجاد یک نقشهای برای شادی و جشن بر پایه این پیروزی کار کنند. قرار بر این میشود که زمانی درختان را از گریه درآورند و شادمانی کنند، در حالی که سام از غم و اندوه در دل خود رنج میبرد.
تمرتاش با وی نشد هیچ رامببردش همانگه به نزدیک سام
هوش مصنوعی: تمرتاش نتوانست او را تسلیم کند و در همان لحظه به نزد سام رفت.
سران سپه زین خبر یافتندسراسر سوی سام بشتافتند
هوش مصنوعی: سران سپاه از این خبر آگاه شدند و به سرعت به سمت سام حرکت کردند.
بدیدند فغفور را بسته دستبر پهلو یل سرافکنده پست
هوش مصنوعی: فغفور را دیدند که با دستانی بسته بر پهلو ایستاده و یلی بزرگ و سر به زیر کنار اوست.
تمرتاش جنگی سخن کرد سازبه پرده همی راند با سام راز
هوش مصنوعی: تمرتاش در جنگ به صحبت پرداخت و با نغمهای رازهایی را به سام منتقل کرد.
چو گشتند نامآوران انجمنتمرتاش پردخته شد از سخن
هوش مصنوعی: وقتی که افراد نامآور و شناختهشده به جمع آمدند، صحبتها و گفتههایشان به حقیقت تبدیل شد.
ز ناگه جهانپهلو ناموربه فغفور کرد از سر کین نظر
هوش مصنوعی: ناگهان کسی به نام فغفور از شدت دشمنی به دنیا نگاه کرد و آن را مشهور ساخت.
بدو گفت کای شاه وارونهرایهم اکنون سرت را درآرم ز پای
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پادشاه با نظر متفاوت! اکنون سر خود را از پای خود جدا میکنم.
به آتش بسوزم همه کشورتنهم بر سر موج خون افسرت
هوش مصنوعی: من به آتش میسوزم و همه چیز را در کشورت از سر خون تو به باد میدهم.
تو دانی که با من چه کردی به دهرهمه نوشم از کار تو گشت زهر
هوش مصنوعی: تو میدانی که در این دنیا چه بر سر من آوردی، به طوری که همه چیز در زندگیام به خاطر تو به تلخی و ناامیدی تبدیل شده است.
همانگه طلب کرد دژخیم رابگفتش ز دل دور کن بیم را
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او خواست تا جلاد را بخواند و به او گفت که ترس را از دل دور کند.
سر شاه چین را جدا کن ز تنکه آسوده گردد ز کین انجمن
هوش مصنوعی: سر شاه چین را جدا کن ز تن، یعنی باید ریشه و اصلیترین دشمن را از میان برداشت تا از کینه و دشمنی در جمع راحت شویم. با این کار، میتوان به آرامش و آسایش دست یافت.
سبک مرد خونریز آهیخت تیغکه خون ریزد از شاه چین بیدریغ
هوش مصنوعی: مردی شجاع و جنگجو، تیغش را به دست میگیرد تا به کسی که از زیبایی و نازکی چهرهاش خون میریزد، بیرحمانه حمله کند.
پی لابه بگشاد فغفور لبچو دید آن که روزش شود تیره شب
هوش مصنوعی: فغفور لب به دنبال درخواست و التماس رفت و زمانی که دید روزش به شب تیره تبدیل میشود، تصمیم گرفت که کمک کند.
به سام دلاور خروشید و گفتکزین پس نگردم به بد یار و جفت
هوش مصنوعی: او به سام دلاور گفت که از این پس دیگر به یار و همدم بدی برنمیگردم و هیچ گونه رابطهای با او نخواهم داشت.
چو کام دل خود نیابم ز بتهمان به که رخ را بتابم ز بت
هوش مصنوعی: اگر به خواستهام نرسم، بهتر است که فقط به زیبایی معشوق نگاه کنم.
چو پاکان درآیم سوی دین توبرانم ز دل یکسره کین تو
هوش مصنوعی: وقتی که به جمع پاکان و درستکاران میرسم و به دین تو میپیوندم، تمام کینه و دشمنی را از دل خود دور میکنم.
بخندید ازو سام گردنفرازبدو گفت از من نیابی جواز
هوش مصنوعی: با لبخند به او نگاه کرد و گفت: از من مجوزی نخواهی داشت.
کنون کت روان در دم اژدهاسترخ خود نهی سوی دادار راست
هوش مصنوعی: اکنون وجود من در معرض خطر است، پس باید رویم را به سوی خداوند راست کنم.
ز بحر فنا چون که یابی نجاتدگر ره خداوند تو هست لات
هوش مصنوعی: وقتی که از دریاى فنا نجات پیدا کنى، دیگر راهى جز خداوند تو ندارى.
ز بحر فنا چون که یابی نجاتگر ره خداوند تو هست لات
هوش مصنوعی: اگر از دریاى فنا نجات میخواهى، اگر راه خداوند را بپیمایى، به جایی میرسی.
گهی درپذیرم من این گفتگوکه از بت بتابی به یکباره روی
هوش مصنوعی: گاهی من این حرف را میپذیرم که تو مانند یک بت، ناگهان رخ مینمایی.
بسان تکش خان شه تاشکنکه آوره بر جان بتها شکن
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به قدرت و توانایی یک شخص دارد که مانند تکیهگاهی برای یک حاکم عمل میکند و میتواند به راحتی بر مشکلات و موانع فائق آید. او همچون کسی است که میتواند به آسانی بر خدایان و بتها غلبه کند و آنها را بشکند. یعنی این شخص قدرتی دارد که دیگران را تحت تأثیر خود قرار میدهد و میتواند بر مشکلات غلبه کند.
ز رهبان برآری به یک ره روانصنم پست سازی و سازی فغان
هوش مصنوعی: از میان راهبها، تو میتوانی به سرعت یک معشوق را پایین بیاوری و همزمان نغمههایی از ناله سر دهی.
به پا اندر آری سر بتکدهببندی درو پیل و اسب و دده
هوش مصنوعی: به پا آمدن به معنای شروع و جنب و جوش است و در اینجا اشاره به فعال شدن دارد. سر بتکده به معنای مرکز خوشگذرانی و لذت است. در اینجا، شاعر به گوشهای دعوت میکند که در آنجا بسیار شاد و پرشور وجود دارد.
بستن درو به معنای محدود کردن یا نگه داشتن فضای معین است. در اینجا، اشاره به جمع شدن و محصور شدن در لذتها دارد.
پیل و اسب و دده نمایانگر قدرت و عظمت است که به نوعی نشانهای از شکوه و جلال است. در مجموع، این جمله دعوت به تجربهای شاد و پ полный از زندگی است که همراه با عظمت و لذتهای خاص آن میباشد.
چو این کرده باشی بدانم نخستکه در تن نباشد دلت هیچ سست
هوش مصنوعی: اگر این کار را انجام داده باشی، میدانم که در این حال هیچ تردیدی در دل تو وجود ندارد.
چنین پاسخش داد فغفور شاهکه سازم کنون دیر و بت را تباه
هوش مصنوعی: فغفور شاه پاسخ داد که اکنون میخواهم دیر و بت را ویران کنم.
بتان را سراسر به هم بر زنمصنم را ازین غم به خاک افکنم
هوش مصنوعی: من تمام بتها را به هم میکوبم و عزیزم را به خاطر این غم به زمین میزنم.
زبانش همی داد زینسان خبردلش داشت راز نهانی به سر
هوش مصنوعی: زبانش به طور غیرمستقیم از احساساتش خبر میداد، زیرا در دلش راز پنهانی داشت.
ز گفتار او سام گردید شادسبک بند از یال او برگشاد
هوش مصنوعی: از سخنان او، سام خوشحال و شاداب شد و از بندهای سختی که بر او بود، رهایی یافت.
شه چین به ناکام شد ز اهل دینبیاورد سام دلاور به چین
هوش مصنوعی: شاه چین از ناامیدی اش از دینداران، توانمند سام را به چین آورد.
همه دیر و بتخانهها کرد پستصنم را بفرمود تا بت شکست
هوش مصنوعی: همه جا دیر و مکانهای پرستش را به فرستادند و از صنم (بت) خواستند تا آن را بشکنند.
رها کرد مهروی را او ز بندنشاندش بر افراز گاه بلند
هوش مصنوعی: او معشوق را از قید و بند رها کرد و او را بر بلندی ننشاند.
وز آن پس بیامد به نزدیک سامبدو گفت کز دل شدم با تو رام
هوش مصنوعی: پس از آن، به نزد سام آمد و به او گفت که از دل، آرامش خود را با تو یافتم.
بتان را ز گیتی برانداختمپریدخت را هم رها ساختم
هوش مصنوعی: من بتها را از دنیای خود دور کردم و حتی پریدخت را هم آزاد گذاشتم.
ولیکن دو هفته مرا ده امانکه سازم ازو مر تو را شادمان
هوش مصنوعی: اما دو هفته به من مهلت بده تا بتوانم از آنچه در دل دارم، تو را خوشحال کنم.
خز و لعل و در و گهر بی فسوسبه کار آورم از برای عروس
هوش مصنوعی: من از خز و سنگهای قیمتی و جواهرات بیعیب و نقص برای عروس استفاده میکنم.
وز آن پس ز شاهان برآرم سرتبیارم شبی ماهرو در برت
هوش مصنوعی: و پس از آن، از میان شاهان سرم را بلند میکنم و شبی زیبا به همراه تو در آغوش میگیرم.
جهانجو پذیرفت گفتار اوولیکن نبد آگه از کار او
هوش مصنوعی: جهانگرد سخن او را قبول کرد، اما از عمل او بیخبر بود.
چه خوش گفت جمشید فرخنده بهرکز افعی مجو در جهان غیر زهر
هوش مصنوعی: جمشید فرخنده به خوبی گفته که در دنیا از افعیها دوری کن، زیرا از آنها تنها زهر میتوان یافت.
شه چین دگر ره به یاری بخترها گشت و بر شد برافراز تخت
هوش مصنوعی: پادشاه چین با یاری شانس خود از یک راه جدید نجات پیدا کرد و مجدداً بر تخت سلطنت نشسته است.
برو سروران آفرین خواندنددگر بارهاش شاه چین خواندند
هوش مصنوعی: برو، آقایان و بزرگان، او را دوباره ستایش کردند و به او لقب شاه چین دادند.
چو بنشست بر تخت فغفور شاهجهانپهلوان شد به سوی سپاه
هوش مصنوعی: وقتی فغفور، پادشاه جهانیان، بر تخت نشست، قهرمان به سمت لشکر حرکت کرد.
تکش خان و فرهنگ و قلواد شیرتمرتاش و هم قلوش شیرگیر
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصیتهای قوی و باستانی اشاره شده که به نوعی نماد قدرت و شجاعت هستند. شخصیتهایی که هر کدام نمایانگر ویژگیهای برجستهای هستند و تواناییها و شجاعتشان به یاد آورده شده است. این افراد به نوعی همواره در داستانها و افسانهها به عنوان نمادهایی از قدرت و شجاعت شناخته میشوند.
نشستند با نامور پهلوانکشیدند باده به روشنروان
هوش مصنوعی: با نامآورترین پهلوان جمع شدند و نوشیدنی نوشیدند که باعث روشنی و شادابی روح آنها شود.
تمرتاش از آن خوابش آمد به یادچنین گفت کای پهلو پاکزاد
هوش مصنوعی: تمرتاش از خواب بیدار شد و به یاد آورد که چنین گفت: ای فرزند پاک و باصلابت!
ز دلدار مه رو نیابم نشانچنین چند چشمم بود جانفشان
هوش مصنوعی: من هرگز نتوانستم نشانی از محبوب زیبا روی خود بیابم، زیرا چشمانم به خاطر او جانفشانی کردهاند.
به چربی چنین داد سامش جوابکه بر دل منه هیچ راه شتاب
هوش مصنوعی: سامش به چربی اینطور پاسخ داد که در دل هیچ شتاب و عجلهای نکن.
شکیبائی ار پیشه سازی نکوستبدان تا نماید تو را چهره دوست
هوش مصنوعی: اگر صبر و استقامت را به کار بگیری، خوب است؛ زیرا این صبر باعث میشود که تصویر و چهره دوستت را به تو نشان دهد.
در آن رو شه چین به دستور گفتکه رای نکو با دلم گشت جفت
هوش مصنوعی: در آنجا، شاه چین به دستور گفت که نظر خوب و مثبت با احساسات من همخوانی پیدا کرده است.
اگر تیره گردد رخ اخترمکه ندهم بداندیش را دخترم
هوش مصنوعی: اگر ستارهام کمروشنی کند، هرگز دخترم را به شخصی بداندیش نمیدهم.
فلک گر ز هم بگسلد بند مننبیند دگر سام فرزند من
هوش مصنوعی: اگر آسمان هم رابطهاش را با من قطع کند، دیگر هرگز سام، پسر من را نخواهد دید.
همان به که سازیم حیلتگریبجوئیم با او دگر داوری
هوش مصنوعی: بهتر است که تلاشی برای فریبکاری نکنیم و با او به شیوهای دیگر رفتار کنیم.
برو خوش برآئیم شادی کنیمکه و مه دگرباره رادی کنیم
هوش مصنوعی: برو خوشحال باشیم و شادی کنیم، زیرا که بار دیگر به سوی مه بازمیگردیم.
چو او گردد از هر سوئی بیگمانبرآریم آوازهای ناگهان
هوش مصنوعی: وقتی او از همه طرف حضور پیدا کند، بدون شک صدای ما ناگهان بلند خواهد شد.
که سرو سمن بوی رنجور شدز بس ضعف از خرمی دور شد
هوش مصنوعی: سروی که همیشه سبز و شاداب بود، حالا به خاطر کمبود نیرو و ناتوانی، بوی رنج و اندوه میدهد و از شادی دور شده است.
چو روزی درین گفتگو بگذردشبی زین شبستان رویم از خرد
هوش مصنوعی: زمانی که این بحث و گفتگو به پایان برسد، در شبی از این مکان به سوی جایی خواهم رفت که خرد و تدبیر وجود دارد.
درآریم آن زشتخو را ز گاهگزینیم جایش نهانی ز چاه
هوش مصنوعی: ما کسی را که زشت و ناپسند است از جای خود بیرون میآوریم و به جای او، مخفیانه او را در چاهی قرار میدهیم.
ز ناگاه بنیاد شیون کنیمهمه چین ز ماتم چو گلخن کنیم
هوش مصنوعی: ناگهان همه به شیون و فریاد درمیآییم، مثل این که از غم و اندوه به یک باره فضایی پر از سوگواری و ناراحتی ایجاد کنیم.
که ببریده شد از پریوش رواندریغا از آن سروزاد جوان
هوش مصنوعی: فراق و جدایی از معشوق باعث درد و غم و اندوه بسیار شده است، وای بر آن جوانی که در این شرایط قرار گرفته و دلش از عشق او پریشان است.
ز ماتم چون چین اندر آید به جوشدژم رو شود سام یل زان خروش
هوش مصنوعی: وقتی غم و اندوه چنان عمیق شود که به احساسات انسان فشار بیاورد، در این حالت، شخصی به نام سام یل با شجاعت و قدرت خود به میدان میآید و اوضاع را تغییر میدهد.
پژوهش چو گردد ز غم جان دهدو یا رخ روان سوی ایران نهد
هوش مصنوعی: هنگامی که جستجو و تحقیق انجام شود، از غم رهایی پیدا میکند و یا روحی شاداب به سمت ایران میبرد.
درین گفتگو شاه را باز دارکزو سام خواهد شدن سوگوار
هوش مصنوعی: در این صحبت، شاه را متوقف کن زیرا سام به زودی در غم و اندوه خواهد افتاد.