بخش ۱۲۱ - رسیدن نامه منوچهر شاه نزد سام نریمان
هوش مصنوعی: در این شعر، بزم شادی دلیران زابل به وجود میآید که سام و دیگر دلاوران در آن جشن شرکت کردهاند. اما سام به دلیل دوری از یارش غمگین است. ناگهان نامهای از منوچهر، شاه ایران، به سوی سام میآید که خبر از هجوم لشکری از مغرب زمین و خطر بزرگی برای ایران میدهد. آن لشکر به فرمان شاه شداد، فردی ناپاک و فریبکار، آماده حمله به ایران است.
سام که به شدت ناراحت و نگران است، به فکر تدبیر میافتد و به دیگر دلاوران میگوید که باید خود را برای دفاع از سرزمین آماده کنند. او به یاد عشقش پری دخت است و این غم نیز بر اندوهش میافزاید.
در ادامه، سام به فرماندهی سپاه چین میرسد و از او میخواهد که از خویش به یاری ایران بیاید. فرمانده چین نیز پس از دریافت پیام سام، به او وعده حمایت میدهد و تأکید میکند که باید هر چه زودتر به کارزار برود تا مانع از دشمنیهای شداد شود. او همچنین میخواهد که پری دخت، دختر زیبا، را از خطر دور نگه دارد.
در نهایت، سام به سرعت خود را برای نبرد آماده میکند و عشق و وفاداریاش را به وطن و یارش اعلام میدارد.
به گردش درآمد می ارغواندلیران زابل همه شادمان
هوش مصنوعی: به دور هم جمع شدند و با شجاعت و شادی از شراب ارغوانی لذت میبرند. دلیران زابل در این لحظه خوشحال و سرزندهاند.
وز آن خوشدلی سام با آفرینیکی بزم کرد همچو خلد برین
هوش مصنوعی: سام با خوشدلی خود جشنی برپا کرد که بسیار شبیه به بهشت بود.
نشسته در آن بزم فرخنده سامبه یاد پریدخت بگرفته جام
هوش مصنوعی: در آن جشن شاد و خوش، سام به یاد پریدخت نشسته و جامی در دست دارد.
تکش خان و فرهنگ و قلواد شیرتمرتاش و قلوش گو شیرگیر
هوش مصنوعی: تکش خان و فرزندانش، ابتدای قدرت و توانمندی را نشان میدهند. آنها به مانند شیرانی قوی و شجاع هستند که در دل سختیها و چالشها، پایداری و استقامت را به نمایش میگذارند.
ولی سام از هجر یار گزینبسی بود ز اندازه اندوهگین
هوش مصنوعی: ولی سام به خاطر دوری یار، بسیار دلزده و غمگین بود.
نشسته در آن مجلس شاهوارگرفته به کف جام گوهرنگار
هوش مصنوعی: در آن مجلس، شاه به شکوه نشسته و در دستش جامی از گوهرهای زیبا دارد.
پرستنده خوبان زرین کلاههمه پایکوبان در آن بزمگاه
هوش مصنوعی: پرستنده خوبان با کلاهی طلایی، همه در آن جشن و میخانه پایکوبی میکنند.
که ناگه خروشی درآمد ز دریکی گرد با طوق و تاج و کمر
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی از در داخل آمد و گروهی با تاج و کمربند و طوق به همراه آن صدا ظاهر شدند.
درآمد در آن بارگه همچو باددعا کرد بر سام فرخنژاد
هوش مصنوعی: در آن محفل، مانند نسیم، دعا کرد که برای سام، فرزند خوشبخت، خیر و برکت بیافریند.
همانا که او همدم شاه بودمنوچهر از کارش آگاه بود
هوش مصنوعی: او همواره در کنار شاه منوچهر بوده و از کارهای او مطلع بود.
یکی نامه آورد نزدیک سامز شاه جهاندار فرخنده نام
هوش مصنوعی: در یکی از روزها، نامهای نزد سام آوردند که از سوی شاه بزرگ و خوشنام بود.
چو بگرفت آن نامه را نامداربر آن کرد دینار و گوهر نثار
هوش مصنوعی: زمانی که آن نامه را فردی مشهور دریافت کرد، به احترام آن، دینار و جواهرات را به نشانه ارادت نثار کرد.
بزرگان آن بارگه سر به سرفشاندند بر نامه در و گهر
هوش مصنوعی: بزرگان همه بهطور یکجا در آن بارگاه به مهر و محبت نظر کردند و از آنجا یاریها و پشتیبانیهای خود را به او ارائه دادند.
چو سام از پی نامه خواندن گرفتز دو دیده گوهر فشاندن گرفت
هوش مصنوعی: هنگامی که سام مشغول خواندن نامه شد، از دو چشمانش اشک مانند جواهر به زمین ریخت.
چنان زار بگریست سام دلیرکه از غم رخش گشت همچون زریر
هوش مصنوعی: سام دلیر به قدری با حسرت و اندوه گریست که چهرهاش به حالت زاری و درد تبدیل شد و مانند زریر، غمگین و پژمرده به نظر میرسید.
که بوی شهنشاه با رای و کامازین نامه آید مرا بر مشام
هوش مصنوعی: بویی از پادشاه با نظر و خواستهاش از این نوشته به مشامم میرسد.
سر نامه نام جهاندار بوددگر شرح دوری دیدار بود
هوش مصنوعی: در ابتدای نامه نام پادشاه خردمند ذکر شده و سپس توضیحاتی درباره دوری و فاصله دیدار بیان شده است.
چنان بود کای پهلو نامدارتو رفتی مرا تیره شد روزگار
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، ای شخصیت معروف، زندگی من به تاریکی و سختی افتاد.
بیامد ز مغرب زمین لشکریاز آن گشته ایران پر از داوری
هوش مصنوعی: از سمت مغرب زمین، سپاهی به سوی ایران آمد که پر از عدالت و انصاف بود.
سپاه است مانا سه ره صد هزارهمه عادی و سرکش و نابکار
هوش مصنوعی: سپاهی وجود دارد که از سه مسیر تشکیل شده و شامل صد هزار نفر است. این افراد عادی، سرکش و نابکار هستند.
چنان دان که در شهر مغرب زمینبود شاه شداد و ناپاک دین
هوش مصنوعی: بدان که در یکی از شهرهای غرب زمین، شاهی به نام شداد زندگی میکرد که عبادت و دینش نابکارانه بود.
فسونگر ورا یاوری میکندوز آن دعوی داوری میکند
هوش مصنوعی: سحرکنندهای به او کمک میکند و از آن دعوا قضاوت میکند.
که جز من نباشد به گیتی خدامنم خلق را در جهان رهنما
هوش مصنوعی: تنها من هستم که در این دنیا نمایانگر خداوند هستم و هدایتگر مخلوقان در جهان میباشم.
سپاهی فرستاد آن شاه شومگرفته به نیرو همه شهر روم
هوش مصنوعی: آن پادشاه بدذات، سپاهی به سوی شهر روم فرستاد تا با قدرت تمام آن را تسخیر کند.
فزونست قدش ز سیصد ارشچه گویم که چون باشدش یال و کش
هوش مصنوعی: قد او از سیصد ارش بلندتر است، پس نمیدانم چگونه میتوانم توصیفش کنم که شانه و مویش چگونه خواهد بود.
تو گوئی که در گنج اهریمن استعمودش فزونتر ز نهصد من است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که این پاراگراف به یک شیء یا موضوع خاص اشاره دارد که به طرز چشمگیری بزرگتر یا قدرتمندتر از آن چیزی است که انتظار میرود. به عبارت دیگر، گویا قدرت یا وزنی دارد که فراتر از حد معمول و عادی میباشد، مانند چیزی که در افسانهها یا داستانها به اهریمن نسبت داده میشود. این توصیف میتواند به یک منبع عظیم و شگفتانگیز اشاره کند که در مقایسه با دیگر چیزها غیرقابل تصور است.
نشسته است با ناز و آرام و کامدگر یک شدید پلید است نام
هوش مصنوعی: او با ناز و آرام نشسته و در دل خود شادی و لذت میبرد، اما در واقعیت، این ظاهرسازی او طبیعتی زشت و ناپسند دارد.
به گیتی سپهدار شداد اوستبدرد ز شیر دژآگاه پوست
هوش مصنوعی: در این دنیا، موجودی برجسته و قدرتمند وجود دارد که شجاعتش مانند جلد شیر است و میتواند در برابر خطرات ایستادگی کند.
سرآورد روز شهنشاه رومگرفته ز پیکار آن مرز و بوم
هوش مصنوعی: روز بزرگ پادشاه روم فرا رسید که به خاطر جنگ و نزاع بر سر مرز و سرزمین، به دستاورد مهمی نائل آمده است.
دگر گرد املاق والا نسبکشیده است لشکر به ملک عرب
هوش مصنوعی: دیگر ثروتمندانی از نسل بلندپایه به لشکری که به سرزمین عرب آمده است، پیوستهاند.
کس از جده و طایف و از حجازهمانا که از وی ندیده جواز
هوش مصنوعی: هیچکس از خانواده، نژاد و سرزمین حجاز نمیتواند به راحتی وارد این مسأله شود، مگر اینکه از او اجازهای دریافت کرده باشد.
به شهر یمن سر برافراختهشهان را ز گیتی برانداخته
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در شهر یمن، پادشاهان و بزرگان با افتخار و بلند همتی خود، درخشانی خاصی دارند که باعث میشود از دنیای مادی و زندگی روزمره فاصله بگیرند.
هم از کشور ما گرفته بسیندیده چو او درگه کین کسی
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که هیچگاه کشور ما را ندیدهاند، هیچگاه مانند او به چنین مقام و منزلتی نرسیدهاند.
همه مردم قندهار و فرحازویند پیوسته پر خون قدح
هوش مصنوعی: تمام مردم قندهار و فرح همیشه در حال نوشیدن جامی پر از خون هستند.
زمرز هزاره گذر کرده استهمه مرز زیر و زبر کرده است
هوش مصنوعی: از مرز هزاره عبور کرده و تمام مرزها را جابجا کرده است.
ز بلغار و کشمیر و کابل زمینرسیده است ایدون به زابل زمین
هوش مصنوعی: از سرزمینهای دور مانند بلغار و کشمیر و کابل، به این منطقه زابل رسیدهایم.
فروبسته بر شهریاران گذارابا جنگجو لشکر بیشمار
هوش مصنوعی: دولت و قدرت بر فرمانرواها در حالی که لشکری از جنگجویان متعدد در حال حرکت هستند، بسته شده است.
فراوان شهان زینهاری شدنددلیران زابل حصاری شدند
هوش مصنوعی: بسیاری از پادشاهان به محکمکاری اقدام کردند و دلیران زابل به دفاع و حراست از خود پرداختند.
چنان دید آن مرد بیداد رایکه نیم سپه را گذارد به جای
هوش مصنوعی: آن مرد با دیدن ظلمی که در حال انجام بود، تصمیم گرفت نیمی از سپاه را رها کند و به جای دیگری برود.
دگر نیم را از پی رزم و کینز زابل درآرد به ایران زمین
هوش مصنوعی: نیم دیگر، برای جنگ و نبرد از زابل به سرزمین ایران میآید.
مرا پست سازد ز تخت شهیبرآرد به گردن کلاه مهی
هوش مصنوعی: این بیت به بیان خیالی اشاره دارد که شخصی را از مقام و جایگاه بلند خود پایین میآورد و به جای آن کلاهی با نماد زیبایی و لطافت بر گردن او میگذارد. این تصویر بیانگر انتقال از قدرت و سلطنت به وضعیتی دیگر است که میتواند نمادین از تغییر در ارزشها یا شرایط زندگی باشد.
گشایم کنون گنج آکنده راکه خوانم سپاه پراکنده را
هوش مصنوعی: اکنون گنجینهای را که پر از ثروت است، باز میکنم تا به جمعی که در هم ریخته و پراکندهاند، دعوت کنم.
از آن رو هم ایران شده پرخروشز املاق جنگی و گردان ژوش
هوش مصنوعی: به خاطر نبردها و درگیریهای جنگی، ایران به یک سرزمین پرهیاهو و پرآشوب تبدیل شده است.
چو نامه بخوانی تو ای نامدارز چین سوی ایران زمین ره سپار
هوش مصنوعی: وقتی نامه را میخوانی، ای شخصیت معروف، از چین به سمت سرزمین ایران راه بیفت.
که آمد برت نامه من بسیولیکن نیاورد پاسخ کسی
هوش مصنوعی: بسیاری نامه من را به تو آوردند، اما هیچکس جوابی برایم نیاورد.
اگر دیرمانی به چین اندرونهمه مرز ایران شود پر ز خون
هوش مصنوعی: اگر مدت زیادی بگذرد و مرزهای ایران به خون آغشته شود، این وضعیت به خاطر حوادثی در چین خواهد بود.
به گیتی نبینی دگر روی منمگر زان که آئی دگر سوی من
هوش مصنوعی: در دنیا دیگر چهرهام را نخواهی دید، مگر اینکه دوباره به سوی من بیایی.
به دادار دارنده غیبدانکه چون نامه نزد تو آید بران
هوش مصنوعی: به خالق و دانای پنهان پناه ببر که وقتی نامهای به دست تو رسید، آن را به درستی بررسی کنی.
ز چین سوی ایران بشو همچو بادکه گردان ایران شوند از تو شاد
هوش مصنوعی: از طرف چین به سمت ایران برو، مانند باد که با وزش خود، دلهای ایرانیان را شاد میکند.
چو برخواند نامه جهاندار مردکشید از جگر بر یکی باد سرد
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه نامه ای را خواند، از دلش بیرون کشید و به یک باد سرد اندیشید.
بسی شد دژم پهلو پاک دینفرستاد او نامه ذی شاه چین
هوش مصنوعی: او بارها و بارها با حالتی غمگین و دلگیر، نامهای به شاه چین فرستاد که در آن به مذهب و دین خود اشاره کرده است.
چنین داد نزد شه چین پیامکه باید سوی شاه شد بی کلام
هوش مصنوعی: پیامی از چین به شاه رسید که باید بیهیچ سخنی به سوی او رفت.
مکن پیش چشمت جهان آبنوسشتاب آور و ساز کار عروس
هوش مصنوعی: به خودت اجازه نده که با دیدهات به دنیای پر زرق و برق و زیباییهای وسوسهانگیز نگاه کنی و در پی ساختن زندگی و خوشبختی برای خودت باشی.
که شاه جهان روی دارد به جنگبه من تنگ شد روزگار درنگ
هوش مصنوعی: زمانی سخت و دشوار برای من فرا رسیده است که شاه جهان با چهرهای رو به جنگ به من نگاه میکند.
اگر بد ببیند شه کامیابکنم کشور چین سراسر خراب
هوش مصنوعی: اگر با دید منفی به اوضاع نگاه کند، من موفق میشوم که همه کشور چین را برای او نابود کنم.
نپیچم سر از سوی و فرمان شاهندارم به گیتی جز او من پناه
هوش مصنوعی: من به جز او کسی را نمیپرستم و در برابر فرمان او نرمش ندارم. در این دنیا تنها او پناه من است.
شه چین که آن نامه شاه خواندز شادی بر آن نامه گوهر فشاند
هوش مصنوعی: شاه چین که نامه شاه را خواند، از خوشحالی بر روی آن نامه جواهر پراکنده کرد.
همی گفت با دل که کارم رواستاگر سام را یارگیری رواست
هوش مصنوعی: دل به خود میگوید که کارهایم خوب پیش میرود، اگر من بتوانم سام را در کنار خود داشته باشم.
فرستاده گفتار یار گزینبیان کرد یکسر به سالار چین
هوش مصنوعی: پیامآور پیام دوست را انتخاب کرده و به صورت کامل برای سردار چین بیان کرد.
همی داد پاسخ جفاپیشه شاهکه بر گو بدان گرد گیتیپناه
هوش مصنوعی: او به راستی به جفاپیشه پاسخ میدهد که به او توصیه میکند به فردی برود که پناهی در دنیا دارد.
سر تو شود بر سپهر برینهمانا خرامی به ایران زمین
هوش مصنوعی: سر تو به آسمان بلند میرسد و به حقیقت در ایران زمین با وقار و آرامش حرکت میکنی.
من از عهد و پیمان خود بگذرمره کیش و آئین تو بسپرم
هوش مصنوعی: من از عهد و پیمان خود دست میکشم و راه دین و آیین تو را پی میگیرم.
فرستاده آمد به نزدیک سامکه گفتار شه را بگوید تمام
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد سام آمد تا پیام کامل شاه را به او بگوید.
چو آمد شهنشاه بیداد رایهمانگه در آمد به خلوت سرای
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه نابرابری و ظلم وارد میشود، همان لحظه در درون خانه خصوصی و آرامش هم وارد میشود.
به دستور گفتا مشو هیچ سستکه شد کارم از لات عربی درست
هوش مصنوعی: به او گفتهاند که هیچگاه در کارهایت سست و بیعزم نباش، زیرا کار من از زبان عربی به خوبی انجام شده است.
رود سوی ایران زمین سام گردنماید به املاق گو دستبرد
هوش مصنوعی: رود به سمت زمین ایران میرسد و سام، با قدرت خود، ثروت را از آن میگیرد.
پریدخت را ساز جائی نهانسیه ساز بر سام نیرم جهان
هوش مصنوعی: دختر پری را در مکانی پنهان کن که در آنجا تاریکی بر سام نیرم جهان حاکم شود.
وز آن سو فرستاده تیزکامچو درشد به نزدیک فرخنده سام
هوش مصنوعی: از آن طرف، پیامآور چابک و تندرو نزدیک فرخنده سام رسید.
سخنهای فغفور را یاد کرددل سام یل را از آن شاد کرد
هوش مصنوعی: دل سام یل با یادآوری سخنان فغفور شادمانی یافت.
سپهبد چنین گفت با انجمنکه اکنون برآمد همه کام من
هوش مصنوعی: سپهبد به جمعیت گفت که حالا همه خواستهها و آرزوهایم برآورده شده است.
ولیکن یکی مرد با هوش و فرکه او را ز هر راز باشد خبر
هوش مصنوعی: اما مردی با هوش و بینا وجود دارد که از هر رازی باخبر است.
بباید فرستاد از مرز چینشتابان سوی شهر ایران زمین
هوش مصنوعی: باید به سرعت از مرز چین، کالاهایی به سمت سرزمین ایران ارسال شود.
که شه را رساند ز من آگهینماید بدو روزگار بهی
هوش مصنوعی: کسی خبرهای من را به پادشاه برساند و او را از حال من آگاه کند، که این روزگار بهتری برای او باشد.
همانگه فرهنگ برجست و گفتکه گویم سراسر حدیث نهفت
هوش مصنوعی: در همان زمان، فردی با هوش و دانش فراوان گفت که میخواهم تمام داستان پنهان را بازگو کنم.
نمودند در خواب چون این به منکه پیش از جهان پهلو پیلتن
هوش مصنوعی: در خواب به من نشان دادند که قبل از آغاز این جهان، تو در کنار پهلو پیلتن بودهای.
تو خواهی شدن سوی ایران زمینبه نزد منوچهر پاکیزه دین
هوش مصنوعی: تو به سوی سرزمین ایران خواهی رفت و به نزد منوچهر که شخصیتی پاک و دیندار است، خواهی رسید.
که کینه ز دشمن بخواهی نخستکه تا جملگی را شود پای سست
هوش مصنوعی: اگر بخواهی کینهات از دشمن را ابتدا طلب کنی، باید بدانید که این کار میتواند باعث شود که همهی افراد از پای درآیند و ضعیف شوند.
چو بشنید سام نریمان نژادبسی آفرین کرد بر گرد یاد
هوش مصنوعی: زمانی که سام، پدر نریمان از شنیدن خبرها و وقایع مهم آگاه شد، بسیار خوشنود و شکرگزار شد و از یاد آنها ستایش و تمجید کرد.
پس آنگه جهان پهلوان در زمانیل پهلوان کرد دل شادمان
هوش مصنوعی: در آن زمان، پهلوان بزرگ با آمدن یل پهلوان، دلش شاد شد و خوشحال گردید.
دبیران زرین قلم را بخواندسخنهای نیکو بر ایشان براند
هوش مصنوعی: نویسندگان با استعداد و خلاق را به سخنان نیکو ترغیب کند و آنها را به بیان افکار و ایدههای خوب وادارد.
نخست آفرین بود بر ذوالجلالکه او را دادمان فره و یال و بال
هوش مصنوعی: ابتدا باید از خداوند بزرگ سپاسگزاری کنیم که به ما قدرت، شکوه و عظمت عطا کرده است.
به نام تو ای شاه والاگهرکه جز تو نباشد به گیتی دگر
هوش مصنوعی: به نام تو ای پادشاه بزرگ و با ارزش، که در دنیا هیچ کس دیگری مانند تو وجود ندارد.
بدان ای شهنشاه با داد و دینکه بر هم زدم یکسره مرز چین
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ و با انصاف، بدان که من تمام مرز چین را زیر پا گذاشتم و به هم زدم.
بدیدم به نیکی رخ کام خویشپریروی را ساختم رام خویش
هوش مصنوعی: من زیباترین چهره را دیدم و با خوشحالی آن را در ذهنم نگه داشتم و خودم را برای آن زیبایی آماده کردم.
چو آمد به من نامه شهریاربسیچیده گشتم پی کارزار
هوش مصنوعی: وقتی نامهٔ پادشاه به دستم رسید، سخت مضطرب شدم و به فکر جنگ و کارزار افتادم.
دگر رنج و سختی کش آمد به پیشنوشت اندر آن نامه ازخط خویش
هوش مصنوعی: رنج و سختیهای تازهای به وجود آمده است که در نامهای از طرف خودم به آن اشاره شده است.
چو شد نامه نامور اسپریبه فرهنگ بسپرد بی داوری
هوش مصنوعی: زمانی که خبر موفقیت یک اسب مشهور به دیگران رسید، آن را به فرهنگ واگذار کردند تا به درستی قضاوت شود، بدون هیچ گونه قضاوت یا تعصبی.
ببوسید فرهنگ روی زمینبه گردنکشان بر گرفت آفرین
هوش مصنوعی: زمین را بوسید و به افرادی که گردنکشان هستند، افتخار و تحسین کرد.
وز آن پس برون شد به خرگه چو بادسوی مرز ایران زمین رو نهاد
هوش مصنوعی: پس از آن، مانند بادی از خرگاه خارج شد و به سمت مرزهای ایران روانه گردید.
چو بگذشت از رفتنش چار روزبدانگه که بفروخت گیتی فروز
هوش مصنوعی: پس از این که چهار روز از رفتن او گذشت، همان زمانی که نورچشمیاش از دنیا رفت و گیتی را فروخت.
شه چین خبر شد که فرهنگ شیربرفته است اندر پی دار و گیر
هوش مصنوعی: شاه چین متوجه شد که قدرت و وقار شیر به دلیل درگیریها و چالشها به خطر افتاده است.
به دستور خود گفت کای مهربانبه کاخ پریدخت شو از نهان
هوش مصنوعی: از طرف خود، به او گفت که ای مهربان، به درون کاخ دختر پری برو، اما پنهانی.
بگیر آن سیه روی بدخوی راپراکنده کن بر مهش موی را
هوش مصنوعی: این متن به شخصی اشاره دارد که چهرهای زشت و خصلتهای بدی دارد و خواسته شده است که این شخص را دور کرده و زیباییها و خوبیها را بر افروزاند. در واقع، به نوعی به دوری از زشتیها و جمعآوری زیباییها اشاره دارد.
چو شمعش ببر در شبستان خویشچو گنجش نهان کن در ایوان خویش
هوش مصنوعی: مثل اینکه در شبستان خود شمعی روشن کردهای، آن را به خود نزدیک کن و همچون گنجشکی که در جای امنی پنهان شده، در حفاظ خود نگهدار.
مقامش چو گوهر دل سنگ کنسرایش چو غم بر دل تنگ کن
هوش مصنوعی: مقام او مانند گوهری ارزشمند است، پس آرامش او را باید مانند سنگی محکم در دل خود جای دهی و زمانهایی که غم بر دلت سنگینی میکند، تلاش کن تا این آرامش را حفظ کنی.
پریوارش از چشم مردم بپوشز چشم بدانش همی دار گوش
هوش مصنوعی: خودت را از نگاه مردم پنهان نگه دار و به آنچه میشنوی توجه کن.
زمین را ببوسید دانای رازبدو گفت کای شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: زمین را ببوسید، زیرا خردمند راز در این مورد به او گفت: ای پادشاه بلند قامت.
فلک گردی از خاک راه تو بادقمر گوهری از کلاه تو باد
هوش مصنوعی: آسمان به دور تو میچرخد و تو همچون ماه و جواهری ارزشمند هستی که بر سر داری.
اگر زان که فرمان دهد شهریاربرون آورم مهره از چنگ مار
هوش مصنوعی: اگر فرمان شهریار را بگیرم، حتی اگر مجبور شوم مهرهام را از چنگال مار بیرون بیاورم.
هر آنچم اشارت کنی آن کنمبه پای سمندت سرافشان کنم
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو به من اشاره کنی، همان را انجام میدهم و برای تو تمام تلاش خود را به کار میبرم.
بدو گفت فغفور کای هوشمندندارم بجز تو کسی ارجمند
هوش مصنوعی: فغفور به او گفت: ای فرد باهوش، جز تو هیچ کس با ارزش دیگری ندارم.
توئی محرم رازهای نهفتخرد باشدت یار و تدبیر جفت
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که رازهای پنهان را میشناسی و به خاطر داناییات، همراه و همفکری خوبی برای من خواهی بود.
برو زود بشتاب کین کار تستمتاعی چنین درخور بار تست
هوش مصنوعی: زود حرکت کن و سریع عمل کن، زیرا این کار متعلق به تو است و چنین کالایی برای تو مناسب است.
چو دستور دستوری از شاه یافتبه قصر پریدخت در دم شتافت
هوش مصنوعی: پس از اینکه فرمانی از شاه دریافت کرد، بلافاصله به سوی قصر پریدخت رفت.
چو نرگس پریچهره را یافت هستسهی سرو را یافت بگرفت دست
هوش مصنوعی: به هنگامی که نرگس زیبا را دید، بلند قدی همچون سرو را نیز یافت و دستش را گرفت.
ز خرگه برون برد چون مه به میغچو گوهر نهان کرد در آب تیغ
هوش مصنوعی: چون همچون ماهی در شب تار، او از خرگاه بیرون آمد، همانند جواهری که در آب مخفی شده است.
چو گنجی به کنجی نهان ساختشز گلشن به گلخن درانداختش
هوش مصنوعی: او مانند گنجی ارزشمند در گوشهای پنهان شده و از باغی زیبا به جایی تاریک و سرد منتقل شده است.
چو آب خضر در سیاهیش بردز خرگه ابر سوی ماهیش برد
هوش مصنوعی: چون آب زلال و حیاتبخش، شب تار را نورانی کرد و از لابهلای ابرهای تیره، به جانب ماه درخشید.