بخش ۱۲۲ - نهان کردن پریدخت را به حکم فغفور در سردابه و آوازه مرگ او
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی از پری دختی روایت میشود که به دلیل جدایی از شاه چین دچار غم و اندوه میشود. او به زیر ابرها و درختان پناه میبرد و درون سردابهای زندگی میکند. در این میان، سام، قهرمان داستان، خواب پری دخت را میبیند و در پی یافتن علت غمش به چین میرود. مناظر غمانگیز و فغان مردم به خاطر از دست دادن پری دخت، جو حزن را در سرزمین چین فراگرفته است. سام متوجه میشود که پری دخت در حال بیماری است و تصمیم میگیرد برای نجات او و بهبود حالش اقدام کند. در نهایت، فریاد و گریهای بزرگ در سراسر سرزمین و آسمان طنینانداز میشود و همه به سوگ نشستهاند. داستان به وضوح از عشق و غم ناشی از جدایی سخن میگوید.
نهان کردش از چشم ماهی چو ماهمهش رفت در زیر ابر سیاه
هوش مصنوعی: وقتی که ماه زیبا در زیر ابرهای سیاه پنهان شد، ماهی هم او را از چشمها پنهان کرد.
فروشد به زیر زمین ماهچهردرخشنده گردید در زیر مهر
هوش مصنوعی: ماهچهرهای زیبا و درخشان در دل زمین پنهان شد و مانند خورشید درخشانتر گردید.
چو سایه روان رو بدیوار کردهمآواز خود ناله زار کرد
هوش مصنوعی: او مانند سایهای در حال حرکت به دیوار نزدیک شد و با صدای خود نالهای غمانگیز سر داد.
به سردابه در زندگی کرد جایبه تنگ آمد از دل در آن تنگنای
هوش مصنوعی: در زندگی به گوشهای پناه برد و از دل به تنگ آمد؛ زیرا در آن فضا احساس محدودیت و تنگنا کرد.
پری شد به ملک سلیمان چو مورجدا شد چو بهرام و در شد به گور
هوش مصنوعی: عزیزان در بارگاه سلیمان، مانند یک مور به دور از یکدیگر پراکنده شدند، چنان که بهرام در سرزمین گور درگذشت و از دنیا رفتند.
ز بس کو بزد بر رخ از غصه دستز آب رخش برق آتش بجست
هوش مصنوعی: به خاطر شدت اندوه، دستش را بر صورت خود میزند و از چهرهاش، آتش و برق پدید میآید.
بنفشه ز نسرینش آمد پدیدز برگ گلش زعفران شد پدید
هوش مصنوعی: بنفشه از نسرین ظاهر شد و برگ گلش به رنگ زعفران درآمد.
فرو شد به نیلی قصب آفتابنهان گشت در برگ نیلوفر آب
هوش مصنوعی: خورشید در میان نیلوفرهای آبی غرق شد و به رنگ نیلی درآمد، به طوری که در پس برگهای آن مخفی شد.
بداندیش دستور از آن جایگاهچو آمد به نزدیک فغفور شاه
هوش مصنوعی: یک فرد بداندیش به مقام و جایگاهی میرسد و وقتی به نزد شاه فغفور میآید، خواستهها و افکار خود را مطرح میکند.
چنین گفت با او شهنشاه چینکه فردا نوا ساخت باید به چین
هوش مصنوعی: شاه چین به او گفت که فردا باید نوا و آهنگ جدیدی بسازیم و آن را به نمایش بگذاریم.
که از شاه چین خرمی دور شدپریدخت مهروی رنجور شد
هوش مصنوعی: دختر زیبا و دلربا که از سرزمین چین به دور افتاده، حالا در حالتی ناراحت و غمگین قرار دارد.
همان شب به خواب اندر آن دید سامکه با لالهرخ بود با ناز و کام
هوش مصنوعی: در همان شب سام در خواب دید که با انسانی زیبا و دلربا در کنار هم است و از زندگی لذت میبرند.
که ناگاه یکی پردهای بس سیاهدرافتاد در روی آن نیکماه
هوش مصنوعی: ناگهان پردهای سیاه بر روی آن چهره زیبا افتاد.
پریدخت شد در سیاهی نهانبرآمد ز هر سو غریو و فغان
هوش مصنوعی: دختر پری در تاریکی پنهان شد و از هر طرف صدای اعتراض و ناله به گوش میرسید.
بجست از سر گاه سام دلیرکنارش شد از آب چشم آبگیر
هوش مصنوعی: در جستجوی یاری از سام دلیر، کنارش نشسته و اشکش مانند آب در آبگیر جمع شده است.
همان گاه خورشید برزد علمبرون شد شب قیرگون از قلم
هوش مصنوعی: در همان لحظه که خورشید طلوع کرد، پرچم علم و دانش برافراشته شد و شب تاریک و سیاه مانند رنگ قیر از بین رفت.
مقارن که بد محرم راز اوبه هر نیک و بد بود دمساز او
هوش مصنوعی: همزمان با اینکه کسی که به رازهای او آگاه است به هر فرد نیک و بدی نزدیک میشود، او نیز با آنها ارتباط برقرار میکند.
بخواند و به نزدیک خویشش نشانداز آن خواب با وی سخنها براند
هوش مصنوعی: او آغاز به خواندن کرد و نزدیک خود نشاندش، سپس از آن خواب برایش سخنانی برانگیخت.
دگر گفت بشتاب از ایدر به چینخبر جوی از همرهان گزین
هوش مصنوعی: شخصی به دیگری میگوید که عجله کن و از سمت ایدر به چین برو تا از همراهانت خبر بگیری.
مرا از پریدخت آگاه کنهمه روز اندیشه کوتاه کن
هوش مصنوعی: به من بگو که چگونه میتوانم به پریدخت فکر کنم و هر روز کمتر در مورد آن نگران باشم.
ز مهرو به نزد من آور خبرکز اندوه شد گونهام همچو زر
هوش مصنوعی: از زیبای روی تو خبر بیاور، که به خاطر غم و اندوه، رنگ صورتم مانند طلا شده است.
مقارن چو زی شهر چین کرد رایبپرسید از خادمان سرای
هوش مصنوعی: موقعی که به شهر چین وارد شد، نظری اتخاذ کرد و از خدمتگزاران خانه پرسشهایی مطرح کرد.
که آن سرو گلروی چونست حالکزو سام یل راست دل در ملال
هوش مصنوعی: آن سرو زیبای گلگون چه حالتی دارد که دل رستم دستان به خاطر او در اندوه است.
بگفتند با وی که آن نوش لبسحرگه تنش شد فرزوان ز تب
هوش مصنوعی: به او گفتند که آن نوش لب در صبحگاه باعث شد که بدنش از شدت تب به شدت زنگی و سرزندگی برسد.
کنون سوی او شد فراوان پزشککه شد رانده از دیده همچون سرشک
هوش مصنوعی: اکنون پزشکان زیادی به سوی او آمدهاند، زیرا او مانند اشک از دیدگان دور افتاده است.
مقارن چو بشنید گردید بازهمه رازها گفت با سرفراز
هوش مصنوعی: زمانی که او شنید، دوباره برگشت و تمامی رازها را با شخصی با مقام و رفعت در میان گذاشت.
دژم شد رخ سام نیرم ازانببارید بر زغفران ارغوان
هوش مصنوعی: چهرهی سام نیرم گرفته و اندوهگین شده است، بهطوری که باران بر گلهای زعفران و ارغوان میبارد.
پرستش کنان پهلو کینه توزبه درگاه دادار بودش سه روز
هوش مصنوعی: با وجود کینه و حسادت، او به مدت سه روز با پرستش و عبادت در برابر خداوند ایستاد.
همی خواست بهبود آن دلنوازهمی گفت با داور کارساز
هوش مصنوعی: او میخواست که دلش شاد شود و در این فکر بود که با پروردگار، که کارها را سامان میدهد، سخن بگوید.
سیم شب چنان بد ز غم پهلوانکه جستی چو آتش ز هر جا زمان
هوش مصنوعی: شب به قدری غمگین و تاریک بود که وقتی پیدا شد، احساس میکردی مانند آتش از همه جا فرار میکند.
چو گلروی شرقی جهانگرد گشتفلک روی این موبد زرد گشت
هوش مصنوعی: زمانی که کسی با چهره زیبا و دلربا از سمت مشرق جهان سفر کرد، آسمان به خاطر این حرکت زیبا و خوشایند به رنگ زرد درآمد.
ز طاووس زبون گشت بنگر تو زاغگل سرخ بشگفت ازین سبز باغ
هوش مصنوعی: از زبان طاووس، به زیبایی زاغی که در این باغ سبز حیران و شگفتزده شده است، نگاه کن.
برآمد ز ایوان فغفور شاهخروش خروشنده بر اوج ماه
هوش مصنوعی: از ایوان شاه فغفور صدای بلندی به گوش میرسد که به اوج ماه میرسد.
ز تاریکی دور دلهای تنگفرو رفته آئینه چین ز زنگ
هوش مصنوعی: از تاریکی که دلهای گرفته را فرا گرفته، آینههایی که پر از زنگ و کثیفی شدهاند، دور هستند.
برآمد غبار مصیبت ز موجبرآمد فغان جماعت به اوج
هوش مصنوعی: غبار مشکلات و سختیها از امواج درد و رنج بلند شده است و صدای ناله و فریاد مردم به اوج خود رسیده است.
کله بر زمین زد فرزونده ماهفلک چاک زد جیب نیلی قباه
هوش مصنوعی: فرزند ماه، سرش را به زمین زد و آسمان را شکافت و لباس نیلی را به دوش کشید.
عروس سپهر از دل تابناکز طارم برافتاد بر روی خاک
هوش مصنوعی: عروس آسمان بهدلیل درخشانش از بالای بلندی به زمین افتاد.
برآمد به یکباره از چین خروشتو گفتی که عالم درآمد به جوش
هوش مصنوعی: ناگهان از چین صدای تو بلند شد، مثل اینکه جهان هم به هیجان آمده است.
به خواری درآمد به صحرای غمفرو رفت گیتی به دریای غم
هوش مصنوعی: به ذلت افتاد و به وادی اندوه پا گذاشت، دنیا به دریای غم تبدیل شد.
برآمد غریو سمک بر سماکشه شرق بنشت بر روی خاک
هوش مصنوعی: یکصدای بلند ماهیها به گوش میرسد و پادشاه شرق بر زمین نشسته است.
برآمد غریو از کهان و مهانکه ببریده شد بیخ عیش از جهان
هوش مصنوعی: شور و هیاهویی از سوی بزرگان و اهل علم برپا شد، چرا که زندگی خوش و لذتها از این دنیا قطع گردید.
کجا رفت بانوی چین و ختنپریدخت گلبوی سیمین بدن
هوش مصنوعی: بانوی سرزمین چین و پرنسسی از ختن، با چهرهای زیبا و بدن چون گل، کجا رفته است؟
دریغا که آن کبک طوطیخرامبرون رفت چون مرغ وحشی ز دام
هوش مصنوعی: افسوس که آن پرنده زیبا و خوشحرکت مانند مرغی آزاد از دام خارج شد.
شه چین بدروز برگشته بختنگون شد سر تاجش از پای تخت
هوش مصنوعی: سلطان چین در روزهای بد، سرنوشتش به سمت نابودی رفته و تاجش از مقام و پادشاهیاش سقوط کرده است.
ز خونابه چشم خیل و حشمبه دریا درافتاد چرخ علم
هوش مصنوعی: از اشکهای ریزشده و غم و اندوه، دنیای علم و دانش به دریا افتاد و به حرکت درآمد.
ز برنده موی کنیزان شاههمه چین زده حلقه مار سیاه
هوش مصنوعی: از موهای بافته شده کنیزان پادشاه، تمام چینها به شکل حلقهای شبیه به مار سیاه درآمده است.
ز برکنده چشم پریپیکرانز خونابه اشک مه منظران
هوش مصنوعی: از چشمان زیبا و دلفریب پریان، اشکهایی که همچون خون به زمین میریزد، بر میخیزد.
همه شهر بادام تر ریختههمه خاک با خون برآمیخته
هوش مصنوعی: تمام شهر پر از بادام تلخ شده و خاک آن با خون آمیخته است.
چو لاله سمن عارضان غرق خونچو غنچه شده هر یک از خود برون
هوش مصنوعی: مانند لالههای سمن که در عرق خود غوطهورند، هر یک از آنها به گونهای از خود نمایان شده است.
جوانان به بر در گرفته پلاسمهان را نمانده در آن غم حواس
هوش مصنوعی: جوانان کنار در نشستهاند و از مهمانها پذیرایی میکنند و در این حال دیگر به غم و اندوه فکر نمیکنند.
قضا را گرانمایه فرخنده سامگو شیر دل پهلو نیکنام
هوش مصنوعی: سرنوشت نیک و ارزشمند را به کسی نسبت میدهند که شجاع و دلیر است و در کنار او نام نیک و مشهور وجود دارد.
در آن شب شرابی ز غم خورده بودمی روشنش سر گران کرده بود
هوش مصنوعی: در آن شب، جامی پر از شراب غم را نوشیده بود و میتابید. در این حال، سرش را به آرامی بالا برده بود.
سحرگه چو از خواب نوشین بجستچو خور مهد بر کوهه بور بست
هوش مصنوعی: در صبح زود، زمانی که خواب شیرین را کنار گذاشت، خورشید مانند یک نوزاد تازه به دنیا آمده بر فراز کوهها درخشید.
به صحرا علم زد ز بهر شکاردلی پر امید و سری پر خمار
هوش مصنوعی: در دشت پرچم به اهتزاز درآورد تا به شکار برود، دلش پر از امید بود و سرش پر از نشئگی.
زمانی در آن کوه و صحرا بگشتفرود آمد آنگاه بر روی دشت
هوش مصنوعی: مدتی در کوهها و بیابانها سفر کرد و سپس بر زمین دشت فرود آمد.
ز آتش رخان باده افسرده خواستز می مرهم جان آزرده خواست
هوش مصنوعی: از زیبایی چهرهات، بادهای غمگین خواستم و برای التیام درد جانم، نوشیدنی میجستم.
به ناگه خروشی رسیدش به گوشبه نوعی که آمد دلش در خروش
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی صدایی به گوشش رسید که به نحوی بود که دلش به تپش افتاد.
بپرسید کین بانگ و فریاد چیستازین گونه شیون در ایوان کیست
هوش مصنوعی: در جستجوی این هستیم که صدای بلند و شیون از کجا میآید و چه کسی در این فضا در حال ناله و فریاد است.