بخش ۱۲۹ - رفتن قمرتاش و قلواد به طلب سام نریمان
هوش مصنوعی: دو مرد دلیر به جستجوی خبر از شیر فرخ میپردازند و به دور از آرامش، روز و شب در دشتها و بیابانها میتازند. پس از مدتی، به کوهی بلند میرسند و در آنجا پیرمردی دانا را مییابند که در کیش و آیین خود مشغول پرستش است. آنها از پیر درباره زندگی و تنهایی او میپرسند و او هشدار میدهد که زندگی در دنیا پر از رنگ و ریا است و زندگی واقعی در نزد پروردگار است.
پیر به آنها الگوهای نیکو شخصیت و رفتار را آموزش میدهد: زبان خوش، راستگویی، توکل به خدا و پرهیز از آزار دیگران. قلواد، یکی از سواران، نگران از سرنوشت سام و پری دخت، از پیر سؤال میکند. پیر به آنها خبر میدهد که سام با مشکلاتی روبرو است و دیوی قدرتمند او را به چنگ آورده است.
دو سوار به سمت سام میروند و در مسیر با ساربان و گلهای از شترها مواجه میشوند و برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر از او سؤال میکنند. در نهایت، آنها به دنبال سام و پری دخت میروند و امید دارند که بتوانند به آنها کمک کنند.
دگر ره قمرتاش و قلواد شیربراندند اسب آن دو مرد دلیر
هوش مصنوعی: دو مرد دلیر با اسبهایشان در راهی دیگر رفتند و به دو شیر بزرگ حمله کردند.
نجستند روز و شب آرام و خواببه هر راه و بیره گرفته شتاب
هوش مصنوعی: روز و شب به دنبال آرامش و خواب بودند، اما در هر مسیر و گوشهای با سرعت در حال حرکت بودند.
خبر جوی گشتند هر جا بسینیامد ازو آگهی از کسی
هوش مصنوعی: آنها هر جایی که رفتند، خبر و اطلاعی پیدا نکردند و از هیچکس هم چیزی نشنیدند.
به هر دشت و هامون همی تاختندعلم بر سر کوهی افراختند
هوش مصنوعی: آنها در هر دشت و بیابان میتاختند و پرچم خود را بر بالای کوهی برافراشته بودند.
چنین تا برآمد بدین سان دو ماهنماند هیچ دشت و بیابان و راه
هوش مصنوعی: به این صورت که وقتی ماه کامل در آسمان میدرخشد، دیگر اثری از دشت، بیابان و مسیر باقی نمیماند.
که ایشان نکردند از آنجا گذرنجستند از شیر فرخ خبر
هوش مصنوعی: آنها از آنجا عبور نکردند و به خبر شیر خوشحال نرسیدند.
چنین تا به دامان یک کوهسارشتابان رسیدند هر دو سوار
هوش مصنوعی: آنها با شتاب به دامان یک کوهسار رسیدند و هر دو سوار بر اسب بودند.
بدیدند کوهی سرش بر فلکشده دیدهبان بر سر کُه ملک
هوش مصنوعی: کوهی را دیدند که سرش به آسمان رسیده و نگهبان بر قله آن سلطنت میکند.
زحل چون کلاغی به بالای اوزمانه نهان زیر پهنای او
هوش مصنوعی: زحل مانند کلاغی است که بر فراز آن نشسته و زمانه در زیر سایه گستردهاش پنهان شده است.
سراسر همه سنبل و لالهزارز مرغان همه گوشهای ناله زار
هوش مصنوعی: در تمام باغ پر از سنبل و لاله، هر گوشهای صدای ناله و شکایت پرندگان به گوش میرسد.
دو فرسخ بدان کوه رفتند بازبر افراز رفتند دو سرفراز
هوش مصنوعی: دو فرسخ به آن کوه رفتند و دوباره با افتخار برگشتند.
ز لعل و ز یاقوت و فیروزه کانبدیدند آن هر دو آزادگان
هوش مصنوعی: آن دو آزادگان زیبایی و درخشندگی لعل، یاقوت و فیروزه را مشاهده کردند.
بدیدند هر سو فراوان بلورکه بودی درخشنده مانند هور
هوش مصنوعی: در هر طرف، بلورهای زیادی را دیدند که مانند خورشید میدرخشیدند.
به ناگه یکی گنبدی یافتندشتابان بدان قبه بشتافتند
هوش مصنوعی: ناگهان، گنبدی پیدا شد و مردم با عجله به سمت آن رفتند.
برهمن یکی پر هنر پیر بودکهنسال و بسیار تدبیر بود
هوش مصنوعی: در میان برهمن، پیرمردی با استعداد و هنرمند وجود داشت که سنی بسیار داشت و بسیار با تدبیر و اندیشمند بود.
گیا بسته بر دو سر چون عذارپرستش کنان پیش پروردگار
هوش مصنوعی: گیاهان به شکل دو سر و چون چهره زیبایی، در حال پرستش و عبادت، در برابر پروردگار خود قرار دارند.
چو دیدند آن پیر را هردوانبه تن لاغر و لیک روشنروان
هوش مصنوعی: وقتی آن دو نفر آن پیر را دیدند، متوجه شدند که بدنش لاغر است ولی روحش پر از روشنی و زندگی است.
پیاده شدند و برفتند پیشستایش نمودند به آئین و کیش
هوش مصنوعی: آنها پیاده شدند و به سمت جلو رفتند و ستایش کردند به روش و آیین خود.
که ای پیر بیدار فرخنده دلخردمند و آزاده و زنده دل
هوش مصنوعی: ای مرد دانا و آگاه که دارای دل شاد و آزاد هستی، بیدار و زندهای.
درین که چگونه به سر میبرینه یاری و نه همدم و یاوری
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که در زندگی خود، نه کسی را برای کمک داری و نه دوستی یا همراهی که بتوانی به او دل ببندی.
نیائی چرا سوی آباد شهرکه از ناز و نعمت بیابی تو بهر
هوش مصنوعی: چرا به سوی شهری آباد و خوشمنظر میروی، در حالی که از نعمتها و لذتهای زندگی بهرهمند خواهی شد؟
بدین تلخ کامی چنین زیستنبباید به حال تو بگریستن
هوش مصنوعی: برای اینکه این زندگی تلخ و سخت را تحمل کنی، باید برای تو گریه کرد.
نه نیکوست تنها درین کوهسارکه تنها نباشد بجز کردگار
هوش مصنوعی: خوب نیست که در این کوهستان تنها باشم، زیرا جز خداوند کسی دیگر نیست که با من باشد.
چنین داد پاسخ برهمن بدویکه ای نامداران پرخاشجوی
هوش مصنوعی: برهمن مبتدی اینگونه پاسخ داد: ای کسانی که نام شما در زمینه مبارزه بلند آوازه است،
که گیتی سرائی است پر ریو و رنگخردمند مردم نسازد درنگ
هوش مصنوعی: زندگی در این دنیا پر از تنوع و زیبایی است، اما انسانهای عاقل نباید در امور دنیا زیاد توقف کنند و باید در حرکت و تلاش باشند.
دو در دارد این باغ در رهگذرازین در درآئی روی زان به در
هوش مصنوعی: این باغ دو در دارد؛ اگر از یکی وارد شوی، در دیگری هم میتوانی به سمت دیگری بروی.
هر آن کو درین کاخ منزل کنددو پای دل خویش در گل کند
هوش مصنوعی: هر کسی که در این مکان زندگی کند، دلش را با دلخوشیهای زودگذر و مادی درگیر میکند.
رهائی نیابد ازین کاخ بازبماند تنش در غم رنج و آز
هوش مصنوعی: هرگز نخواهد توانست از این قصر رهایی یابد، در حالی که تنش از غم، رنج و آز رنج میبرد.
کسی جان کند جمع آرد و بالدلش خوش کند بر زر و سیم و مال
هوش مصنوعی: شخصی تلاشهای زیادی میکند تا ثروت جمعآوری کند، اما در عوض، دلش با داشتن طلا و نقره و مال خوشحال نمیشود.
بدان تا که دارند او را عزیزببیند ستاده غلام و کنیز
هوش مصنوعی: بدان که وقتی کسی را عزیز و محترم ببینند، در کنار او همه به احترام و خدمت ایستادهاند، حتی غلام و کنیز.
چو گردد بدین ساز و آئین و برگبه ناگه شبیخون درآید ز مرگ
هوش مصنوعی: زمانی که اوضاع و احوال به این شکل و ترتیب باشد، ناگهان مرگ به سراغ انسان میآید و او را غافلگیر میکند.
امانش نبخشد همی یک زماننه بخشد به مال و نه بدهد امان
هوش مصنوعی: او در هیچ زمانی به کسی پناه نمیدهد، نه به خاطر ثروت و نه به خاطر وعدههای امن.
به ناچار جان را سپارد دگردلش در پی خانه و سیم و زر
هوش مصنوعی: بدون اختیار، جانش را فدای دلش میکند که در پی خانه و ثروت است.
نباشد چو آزاده نیک رایبه دوزخ شتابد روانش به جای
هوش مصنوعی: اگر انسان آزاده و نیکنفس باشد، به جهنم نخواهد رفت و روانش به سرنوشت بد نخواهد افتاد.
دگر زان که چیزش نیاید به دستشود از پریشانی حال پست
هوش مصنوعی: کسی که از او چیزی به دست نیاید، به خاطر نداشتن آرامش و شلختگی حالش به جایگاه پایینی میرسد.
شب و روز در فکر و طغیان بودبه فکر همان لقمه نان بود
هوش مصنوعی: او در طول شب و روز در تلاش و تفکر بود و همواره مشغول فکر کردن به تأمین روزی و نان خود بود.
همان به که کنجی گزیند به دهرشود پیش دادار چون نیکبهر
هوش مصنوعی: بهتر است که آدمی در زندگی، گوشهای مجزا را انتخاب کند تا در پیشگاه خداوند، مانند نیکان و نیکوکاران قرار گیرد.
چو در زندگی هر چه بودش بهشتپس از مرگ جایش بود در بهشت
هوش مصنوعی: هر کس در زندگی خود به خوبی و نیکی عمل کند، پس از مرگ پاداشش بهشت خواهد بود.
از آن گشت ما را غم از دل تهیجز این رو نداریم هیچ آگهی
هوش مصنوعی: از دل ما غم رخت بربسته است و ما هیچ اطلاعاتی جز این در اختیار نداریم.
بدو گفت قلواد کای پرخردازین بیش اندیشه برنگذرد
هوش مصنوعی: قلواد به مرد خردمند گفت که دیگر از این بیشتر فکر نکن.
برهمن چنین پاسخش داد بازچهار است نیکی تو ای سرفراز
هوش مصنوعی: برهمن به این شکل پاسخ داد که نیکی تو چهارچندان و بسیار است ای بزرگمرد.
نخستین زبان خوش و مهربانبدان تا که هرگز نیابی زیان
هوش مصنوعی: ابتدا با زبان خوش و مهربان صحبت کن تا هرگز دچار آسیب و زیان نشوی.
دوم راست گو و سیم راست باشچو دره گهی سوی مردم بپاش
هوش مصنوعی: دوم، راستگو و صادق باش و همیشه به درستی عمل کن؛ چراکه در زندگی، گاهی باید با دیگران ارتباط برقرار کنی و رفتارهایت تأثیرگذار خواهد بود.
چهارم توکل به دادار کنازین پیر فرخنده بشنو سخن
هوش مصنوعی: به خداوند اعتماد کن و به او توکل نما. از این بزرگمرد خوشبخت، چیزهایی بیاموز و شنیدنیها را در نظر بگیر.
دگر چارچیز است کار بدیکه تابد تو را از ره ایزدی
هوش مصنوعی: اگر کار بدی انجام دهی، دیگر نمیتوانی انتظار داشته باشی که مانند یک فرد نیکوکار رفتار کنی یا به راهی درست هدایت شوی.
دو رنگی و حق ناشناسی بودبر این رو همه ناسپاسی بود
هوش مصنوعی: دو رنگی و عدم شناخت حقیقت باعث شد که همه به ناسپاسی و بیاعتنایی دچار شوند.
سیم بخل کو از همه بدتر استوگر دور باشی ازو درخور است
هوش مصنوعی: بخل و حسد بدترین ویژگیها هستند و اگر از چنین صفاتی دوری کنی، زندگیات بهتر خواهد بود.
چهارم دل کس میازار هیچکه بدتر نباشد ز آزار هیچ
هوش مصنوعی: دل هیچ کس را نرنجان، زیرا هیچ چیزی بدتر از آسیب رساندن به دیگران نیست.
چو اینها بجا آوری شاد باشز بند غم خویش آزاد باش
هوش مصنوعی: اگر این کارها را انجام دهی، شادمان باش و از غم خود رها باش.
دگر گفت قلواد کای نیک مردکه از گفتت جانم آمد به درد
هوش مصنوعی: سخنگو گفت: ای مرد خوب، از سخنان تو جانم به زحمت افتاده است.
سوال دگر دارم از مرد پیرکه هر چیز گفتی بود دلپذیر
هوش مصنوعی: سوالی دیگر از مرد سالخورده دارم، زیرا هر چیزی که گفتی برایم خوشایند بود.
مرا سروری هست با ناز و کامکه خوانند او را سپهدار سام
هوش مصنوعی: من در دل خود مدیری را دارم که با زیبایی و لذت شناخته میشود و او را سپهدار سام مینامند.
به باغ خرد آشیان داشته استهنر زو به عالم سرافراشته است
هوش مصنوعی: هنر به عنوان یک فضیلت، در دل عقل و اندیشه جا دارد و به همین خاطر به جهان ارزش و عظمت بخشیده است.
چو طوطی که شکر ازو دور شددلش سوی پرواز مزدور شد
هوش مصنوعی: همانند طوطی که وقتی شکر از او دور میشود، دلش به سمت پرواز کردن و گشت و گذار میرود.
چو بازی گه گردد ز شه خشمگینهوائی شد و باز نامد به کین
هوش مصنوعی: وقتی که بازی به جدال تبدیل شود و شاه بر اثر خشم عصبانی شود، هوا نیز آشفته میشود و دیگر بازگشتی به حالت قبلی نخواهد بود.
و یا همچو بلبل که گل را ندیدبپرید از باغ و سر درکشید
هوش مصنوعی: شاید مثل بلبل باشد که وقتی گل را نمیبیند، از باغ پرواز میکند و سرش را به سمت دیگری میبرد.
چو سیمرغ کز قاف پرواز کردهوائی شد و رفتن آغاز کرد
هوش مصنوعی: مانند سیمرغ که از قله قاف پرواز کرد، به آسمان رفت و سفرش را آغاز نمود.
ندیدیم او را به جائی نشانشدیم از غمش دیده گوهرفشان
هوش مصنوعی: ما او را در هیچ جایی ندیدیم، اما از غمش اشکهای ما مانند گوهر درخشید.
تو را گر خبر هست ما را بگوینشانی ده از سام پرخاشجوی
هوش مصنوعی: اگر تو از حال ما باخبر هستی، لطفاً نشانی از سام پرخاشجو به ما بده.
پریدخت را هم ندیده است بازوزین درد شد جان ما درگذار
هوش مصنوعی: دلم از دیدن آن پریدخت بینصیب است و به خاطر همین غصه و درد، زندگیام به سختی میگذرد.
ندانیم کاین هر دو را روزگارکجا برد و چونست انجام کار
هوش مصنوعی: نمیدانیم که روزگار ما را به کجا میبرد و سرنوشت کارهایمان چگونه خواهد بود.
تن ما شد از تاختن کوفتهز بسیاری رنج آشوفته
هوش مصنوعی: بدن ما به خاطر سختیها و ناملایمات زندگی آسیب دیده و از شدت رنجها به هم ریخته و ناخوش است.
بدو گفت آنگاه پس برهمنکه ای نامداران شمشیر زن
هوش مصنوعی: او به سپس به برهمن گفت که ای نامآوران شمشیرزن، شما در این کار مجرب هستید.
بگویم همه کار و کردار سامکه چونست انجام سالار سام
هوش مصنوعی: بگویم که رفتار و اعمال سام چگونه است، چونکه او رئیس و پیشوای خود است.
ورا رنج بسیار پیش اندرستهمه نوش او زیر نیش اندرست
هوش مصنوعی: او در زندگی خود زجر و درد زیادی را تحمل کرده است، اما همهی لذتها و خوشیهای او در زیر فشار و زخمهایی که تحمل کرده، قرار دارد.
از اینجا به ده روز راه درازچو رانید هر دو به درد و گداز
هوش مصنوعی: از اینجا تا ده روز مسیر طولانی است، اگر هر دو به راه ادامه دهند، با مشکلات و سختیهای زیادی روبرو خواهند شد.
ببینید ناگه یکی ساربانخردمند پیری و شیرینزبان
هوش مصنوعی: ناگهان یکی از مردان دانا و باتجربه، با کلامی ملایم و دلنشین، خود را نشان داد.
فراوان هیون بینی آنجا گلهدر آن دشت و آن چشمه گشته یله
هوش مصنوعی: در آن دشت، میتوانی گلههای زیادی از حیوانات را ببینی و چشمهای که اطرافش آزاد و رهاست.
خبر زو بپرسید زان رزمسازکه دارد خبرهای او جمله باز
هوش مصنوعی: از فردی که در زمینه جنگ و نبرد کار میکند بخواهید تا درباره او بگوید، زیرا او اطلاعات کاملی از او دارد.
ببینید سرچشمه لاجوردزمینش ز لاله شده سرخ و زرد
هوش مصنوعی: بنگرید که چطور رنگینکمان زمینش از گلهای لاله به رنگهای سرخ و زرد درآمده است.
دگر از پریدخت گوئی سخنفتاده به چنگ یکی اهرمن
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سخن از پریدخت به دست یکی از موجودات شیطانی افتاده است.
کجا نام آن شوم شد ابرهانیابد ازو اژدها خود رها
هوش مصنوعی: کجا است نام آن موجود زشت که ابرها به خاطر او نمیتوانند آزادانه حرکت کنند و اژدها از او رها نمیشود؟
یکی خیرهسر دیو بسیار هوشکه از ژرف دریا برآرد خروش
هوش مصنوعی: موجودی نادان و احمق که بسیار زیرک است، مانند دیوی که از عمق دریا سر و صدا میکند.
هزاران هزارش بود لشکریهمه دیو جادوی با داوری
هوش مصنوعی: لشکری عظیم و پرشمار از دیوهای جادوگر وجود داشت که همگی تحت نظارت و قضاوت بودند.
طلسم است بر دست آن نابکارکه جمشید بسته است در روزگار
هوش مصنوعی: دست آن فرد شرور تحت تأثیر موجودی جادویی است که جمشید در روزگار خود به آن وابسته بود.
وز آن چار عنصر نهادست نامببسته است بر نام فرخنده سام
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چهار عنصر اصلی از آنچه که وجود دارد، شکل گرفته و بر روی نام خوشبخت و فرخنده سام قرار گرفته است. اشاره به این دارد که وجود سام از ترکیب این عناصر به وجود آمده و هویتی خاص یافته است.
ز خاک و ز آتش ز آب و ز بادبیاراست جمشید فرخ نهاد
هوش مصنوعی: جمشید، که نماد شکوه و زیبایی است، با استفاده از خاک، آتش، آب و باد، به بهترین شکل ممکن زینت یافته و ساخته شده است.
کنون ابرها دارد آنجا نشستابا نره دیوان جادوپرست
هوش مصنوعی: اکنون ابرها در آنجا نشستهاند و درختی بزرگ و شگفتانگیز مثل یک جادوگر پر از رمز و راز به نظر میرسد.
بیاید سپهدار فرخ به اسمبزودی به هم بر زند آن طلسم
هوش مصنوعی: بیایید سپهسالار خوشبخت به زودی با هم آن سحر و جادو را باطل کند.
طلسم دگر باز پیدا کندز بهر گر کس هویدا کند
هوش مصنوعی: طلسم دیگری دوباره نمایان میشود، اگر کسی بخواهد خود را نشان دهد.
که ازتخم آن نامداران بوندکه یک دم ز کینه همی نغنود
هوش مصنوعی: بزرگانی که از نسل نامداران هستند، هرگز نمیگذارند که حس کینه و دشمنی بر آنها غلبه کند و همیشه در آرامش به سر میبرند.
پس از سال نهصد دگر سی و پنجدرآید یکی مرد جوینده گنج
هوش مصنوعی: پس از ۹۳۵ سال، مردی پیدا خواهد شد که به دنبال گنج میگردد.
درآید طلسم سپهبد به دستازو چاره سام یابد شکست
هوش مصنوعی: طلسم سپهبد از دست میآید و با این کار، سام به راه حلی دست پیدا میکند و پیروزی را به دست میآورد.
بسی رنج دارد جهاندار سامکه تا کار مردی بسازد تمام
هوش مصنوعی: جهاندار سام برای اینکه بتواند کاری بزرگ و مردانه انجام دهد، مشکلات و زحمتهای زیادی را متحمل میشود.
پس آنگه پریدخت سیمین عذاربه دست اندر آرد گو نامدار
هوش مصنوعی: آنگاه دختر زیبا و دلربا با چهرهاش، نامی را در دست میگیرد که همگان او را میشناسند.
شتابید از ایدر به نزدیک اوکه روشن شود جان تاریک او
هوش مصنوعی: به سرعت به سوی او بروید تا جان تاریک شما روشن و روشنتر شود.
زمین بوسه دادند هر دو جوانبجستند از جادو روشن روان
هوش مصنوعی: دو جوان بر روی زمین بوسه زدند و از نیروی جادو به بلندای روشنی صعود کردند.
وز آن کوهپایه به زیر آمدندشتابان سوی سام شیر آمدند
هوش مصنوعی: از دامنه کوه به سرعت پایین آمدند و به سمت سام، پدر شیر، رفتند.
براندند آن هر دو شیر شکارچنین تا پدید آمد آن چشمهسار
هوش مصنوعی: دو شیر مشهور، که در جستجوی شکار بودند، از صحنه دور شدند و بلافاصله چشمهای نمایان شد.
هوائی بدیدند همچون بهشتتو گفتی که از مشک دارد سرشت
هوش مصنوعی: دستهایی را دیدند که به زیبایی بهشت میمانند، تو گفتی که این زیبایی از عطر مشک ناشی میشود.
یله گشته هر سو فراوان شترز کوهان اشتر جهان گشته پر
هوش مصنوعی: شتران به وفور در هر سو پراکنده شدهاند و به دلیل زاد و ولد و افزایش جمعیت، دنیا پر از آنها گشته است.
بزرگان گردنکش سرفرازهمه همچو کشتی همه چون جهاز
هوش مصنوعی: بزرگان قدرتمند و محترم مانند کشتیهایی هستند که در دریا ثابت و مقاوم ایستادهاند.
همه ژاژخواه گشته اما خموشبرهنه ولی جمله پشمینه پوش
هوش مصنوعی: همه در حرف و سخنگویی مشغول شدهاند، اما در عین حال هیچکس حقیقت را بیان نمیکند. در حالی که ظاهر همه پنهانکنندهی واقعیت است و خود را پوشاندهاند.
ز مستی برآورده بر چرخ سرنهاده سر اندر پی یکدگر
هوش مصنوعی: از شادی و سرمستی بر آمده و سر خود را بر روی چرخ گردش زمان گذاشته، در پی یکدیگر هستند.
یکایک کف انداز گشته شگرفتو گفتی در آن دشت باریده برف
هوش مصنوعی: همه جا پوشیده از برف شده، بهطوریکه گویی در آن دشت برف باریده است.
به دنبال ایشان یکی سارباننهاده سر اندر پی اشتران
هوش مصنوعی: یک سوارکار به دنبال شترها در حال حرکت است و سرش را برای یافتن آنها پایین آورده است.
بدو گفت قلواد ناگه یکیکزو باز پرسد خبر اندکی
هوش مصنوعی: ناگهان قلواد به او گفت: شخصی از او خبر کمی میخواهد.