بخش ۱۳۰ - دیدن قلواد و قمرتاش، ساربان را و احوال سام پرسیدن
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، مرد صحرانشین به قلواد (شیرمرد) میگوید که از جوانی برهنه و خسته در میان مرغزاران مطلع شده است. قلواد به دنبال این جوان میرود و سرانجام به چشمهای میرسد که جوان در آنجا است و وحشیان دور او تجمع کردهاند. جوانی که در اینجا است، از رنج و جدایی خود ناراحت و غمگین است.
سام، دیگر شخصیت مهم داستان، پس از شنیدن نام پری دخت که به آنجا پیام آورده است، احساس شادی و امید میکند و دیگر بار به دنبال قلواد میافتد تا از او خبر بگیرد. قلواد میگوید که این ماجرا به دور از نامرادی و غم است و او میخواهد با کمک خداوند و علی عزم، نهایتاً به پیروزی برسد.
داستان سرشار از توصیف زیباییهای طبیعت و حسهای عاطفی شخصیتهاست و نشاندهنده تلاش آنها برای یافتن یکدیگر و غلبه بر موانع است. در نهایت، قلواد و سام سفر خود را با هدف شاد کردن زندگی و برآورده کردن خواستههای خود آغاز میکنند.
بدو گفت کای مرد صحرانشیندلیر و خردمند این سرزمین
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد دلاور و خردمند که در بیابان زندگی میکنی، این سرزمین...
در اینجا ندیدی یکی نوجوانبرهنه سراپا و جانش نوان
هوش مصنوعی: در اینجا هیچ نوجوانی را ندیدی که برهنه باشد و تمام وجودش پر از انرژی و حیات باشد.
درخشنده روئی و فرخ فریدلیری گوی شیر کی منظری
هوش مصنوعی: صورتت مانند روشنایی درخشان است و دلت پر از شادی و شجاعت. آیا منظرهای آنگونه را دیدهای که شبیه به تو باشد؟
که رنجیده از ما و پنهان شدهدرین مرغزاران شتابان شده
هوش مصنوعی: در جستجوی کسی هستیم که از ما دلگیر است و در این دشتهای وسیع به سرعت از ما دور شده است.
اگر داری از وی نشانی بگویکه از بهر اوئیم در پویه پوی
هوش مصنوعی: اگر نشانهای از او داری، بگو تا من نیز در جستجوی او باشم.
بدو ساربان گفت کای شیرمردبود چشمهای نام خوش لاجورد
هوش مصنوعی: ساربان به شیرمرد گفت: ای مرد brave، چشمهای با نام خوش و زیبا به نام لاجورد وجود دارد.
بدیدم جوانی بدانجا پگاهدریده قبا و فتاده کلاه
هوش مصنوعی: من جوانی را دیدم که در صبح زود، دامنش پاره شده و کلاهش به زمین افتاده بود.
فراوان بر او وحشیان گشته رامچو شیران در آن چشمه دارد کنام
هوش مصنوعی: زیاد افرادی که در ابتدا سرکش و بیرحم به نظر میرسیدند، حالا مطیع و آرام شدهاند؛ مانند شیرانی که در کنار چشمهای برای استراحت و سکونت جمع شدهاند.
همانا که مرد شما آن بودو یا صید نخجیریابان بود
هوش مصنوعی: مرد واقعی یا آن کسی که به دقت شکار میکند، همان کسی است که باید به آن اعتماد کرد.
ندارد شب و روز آرام و خوابهمیشه ز دیده گشودست آب
هوش مصنوعی: نه شب آرامش دارد و نه روز، همیشه از چشمانم اشک میریزد.
به خود مویه دارد همی زارزارغریوان و گریان چو ابر بهار
هوش مصنوعی: غریوان به شدت در حال گریه و ناله است و همچون ابرهای بهاری که باران میبارند، از خودش بیتابی نشان میدهد.
بدو گفت قلواد آری هم اوستکه ازهجر اومان بدرید پوست
هوش مصنوعی: او گفت: بله، همان کسی است که به خاطر جدایی او، دلم پر از رنج و درد شده است.
نشان سرچشمه لاجوردبپرسید و آمد به مانند گرد
هوش مصنوعی: از منبع لاجوردی که از آن نشأت میگیرد پرسش کرد و به شکل گردی ظاهر شد.
قمرتاش دنباله آمد چون بادبر آن چشمه نزدیک آن پاکزاد
هوش مصنوعی: ماه تو چنان به راه خودش ادامه داد، مثل بادی که به سمت چشمهای نزدیک یک انسان پاک و بیآلایش میوزد.
بدیدند یل را برهنه به تنشده وحشیان گرد او انجمن
هوش مصنوعی: چندین نفر وحشی دور یلی را که برهنه شده بود، جمع شدند و او را مشاهده کردند.
همان دم چو هرای اسبان شنیدبه مانند وحشی از ایشان رمید
هوش مصنوعی: همین که صدای اسبها به گوشش رسید، مانند یک حیوان وحشی از آنها فرار کرد.
بدان شیرمردان غریوان گرفتشتابان ره کوهساران گرفت
هوش مصنوعی: بدان که مردان دلیر به سرعت به سوی کوهها حرکت کردند.
به آواز گفتند هر دو دلیرکه ای نامور پهلو گردگیر
هوش مصنوعی: هر دو دلاور با صدای بلند گفتند: ای پهلوگیر معروف و شناخته شده.
گریزان چرائی ز ما این چنینکه از چین رسیدیم زی سرزمین
هوش مصنوعی: چرا اینگونه از ما فرار میکنی، همانطور که از سرزمین چین دور شدیم؟
پریدخت را آوریدیم پیامبه نزدیک سالار فرخنده سام
هوش مصنوعی: ما پیام را به دخت پریسان نزد سالار خوشبخت سام فرستادیم.
نمردست آن شمع مجلس فروزتو هم همچو پروانه خود رامسوز
هوش مصنوعی: شمع روشنیبخش مجلس تو هنوز زنده است و مانند پروانه، خود را در آتش عشق تو میسوزاند.
که زنده است آن ماه سیمین بدنفروزنده گشته از آن انجمن
هوش مصنوعی: آن ماه زیبای نقرهای که در آن جمع درخشان و روشن شده است، هنوز زنده است.
به بیهوده خود را چه سازی تباهنیاری تو یاد از منوچهر شاه
هوش مصنوعی: خودت را بیهوده خراب نکن، تو هرگز یاد نخواهی کرد از منوچهر شاه.
درین دام بیهوده دل بستهایکزینسان دل و جان و تن خستهای
هوش مصنوعی: در این دام بیفایده دل را بستهای، در حالی که از این انسان دل و جان و تن خستهای.
چو نام پریدخت بشنید سامبخندید در حال و گردید رام
هوش مصنوعی: وقتی سام نام پریدخت را شنید، خندید و آرام و مطمئن شد.
نگه کرد یاران خود را بدیدز شادی رخش همچو گل بشکفید
هوش مصنوعی: وقتی به دوستانش نگاه کرد، از خوشحالی چهرهاش مانند گل شکوفا شد.
به قلواد گفت ای دلیر جوانروانم ازین گفته شد شادمان
هوش مصنوعی: به قلواد، ای جوان دلیر، گفتم که سخن من باعث شادی و خوشحالی روحم شده است.
تو برگوی از مه چه داری خبرکجا باشد آن دلبر سیمبر
هوش مصنوعی: از تو میخواهم که درباره معشوق زیبا و دلربایت بگویی، بگو بدانم او کجا است و چه خبر از او داری.
که از کار او گشت با من بریمر آن حوروش مایه دلبری
هوش مصنوعی: از آنچه که او انجام داد، من از او جدا شدم؛ او باعث شد که دل من برای زیباییاش بیتاب شود.
بیارم برت آن مه دلپذیرنترسم ز فغفور و دستور پیر
هوش مصنوعی: به نزد تو آن معشوقه زیبا را می آورم و از قدرت و فرمانروایی افراد بزرگ و پیر نمیترسم.
برفت و نیامد دگر باز پسگمانم گرفتار شد در قفس
هوش مصنوعی: او رفت و دیگر بازنگشت، به نظرم در قفسی گرفتار شده است.
و یا آنکه او داد بر من فریبچو میدیدم از هجر من ناشکیب
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که ممکن است او به من فریب داده باشد، چون من از شدت دوری او تحملم تمام شده بود.
و یا جادوئی بود آن سیمتنکه بنمود این گونه خود را به من
هوش مصنوعی: شاید آن زیبایی که به من نمايش میدهد، مانند جادوئی است که بر من تأثیری عمیق گذاشته است.
ندانم چگونه است انجام کارکه مردم در امید آن گلعذار
هوش مصنوعی: نمیدانم کارها چگونه پیش میرود که مردم برای دیدن آن زیبای خوشچهره انتظار میکشند.
بدو گفت قلواد کای پیلتنبرهمن چنین گفت با من سخن
هوش مصنوعی: به او گفت قلواد که ای پهلوان، با من اینگونه سخن گفت.
همه کار دیوان و اسم طلسمبدو گفت یکسر گو پاک اسم
هوش مصنوعی: همه امور مربوط به دیوان و نام طلسم را به او توضیح بده، فقط با کلامی ساده و بدون هیچ گونه اشاره به گذشته.
چو بشنید ازو سام بسیار هوشدگر ره برآورد بر مه خروش
هوش مصنوعی: زمانی که سام صدای بلندی از او (شخصی دیگر) را شنید که بسیار هوشمند بود، او نیز راهی تازه در پیش گرفت و بر ماه (یا بالای دیوار) ندا سر داد.
بپرسید از جای دیوان جنگهمان ابرها آن دد دیوچنگ
هوش مصنوعی: از مکان دیوان جنگ که همان ابرها هستند، پرسیدند و به دنبال آن دد دیوچنگ رفتند.
که از جان شومش برآرم دماراگر زنده باشد بت قندهار
هوش مصنوعی: اگر بت قندهار زنده باشد، من از جانم برای از بین بردن او تلاش خواهم کرد.
بپرسید دیگر که این مرد کیسترخ خوب این مرد بر گرد چیست
هوش مصنوعی: سوال کردند که این مرد کیست و چرا چهره زیبا و جذابی دارد.
چه جوید درین راه دور و درازبگو راز او را بر من فراز
هوش مصنوعی: در این مسیر طولانی و دشوار چه چیزی را جستجو میکند؟ بگو راز او را با من در میان بگذار.
قمرتاش بوسید روی زمینفراوان برو برگرفت آفرین
هوش مصنوعی: ماه شب را به زمین بوسید و از آن بسیار خوشبو شد و برگرفت، آفرین بر او.
همه در عشق پرینوش گفتچو همدرد دید او چو گل برشکفت
هوش مصنوعی: همه در عشق زن زیبایی صحبت کردند، وقتی او همدرد و همراه خود را دید، مثل گلی که میشکفد، درخشش و جلا پیدا کرد.
بدو گفت گر چرخ دادم دهددرین نامرادی مرادم دهد
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر تقدیر من را به سمت ناامیدی پیش ببرد، آیا باز هم به من اهدافم را خواهد داد؟
تن ابرها را درآرم ز پاببینم دگر چهره دلربا
هوش مصنوعی: میخواهم ابرها را کنار بزنم تا بتوانم دوباره چهرهی زیبایی را ببینم.
تن شاه فغفور از تیغ تیزبه مانند نی سازمش ریزریز
هوش مصنوعی: من میتوانم تن پادشاه فغفور را با تیغ تیز، مانند یک نی، تکهتکه کنم.
همان پیر دستور ناپاک مردکه او نیز ما را زهم دور کرد
هوش مصنوعی: همان فرد مسن و ناپاک که ما را از یکدیگر جدا کرد.
جهان کنم پیش چشمش سیاهبیندازم او را ابر فر و جاه
هوش مصنوعی: من تمام عالم را در نظر او تیره و تار میکنم و او را به مانند ابری بزرگ و با عظمت به نمایش میگذارم.
نشانم تو را بر سر تخت چینپرینوش را سازمت همقرین
هوش مصنوعی: من تو را بر تخت چین نشانده و همسرت میکنم، همانند پری ناز زیبایی.
و گر کشته گردم درین راه دوردهد داد تو داور ماه و هور
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر دشوار کشته شوم، تو ای دادگر، به من عدالت خواهی بخشید و از من حمایت خواهی کرد.
چو گفتار سام یل آمد به بنقمرتاش بگشاد راز سخن
هوش مصنوعی: وقتی که سام از سخنانش پرده برداشت و راز کلماتش را باز کرد، به آنجا آمد و گفت.
که ای سام فرخنده نامداربوی شادمان تا بود روزگار
هوش مصنوعی: ای سام، که نامت همیشه خوشنام است، بوی خوش شادی تا همیشه در زندگی تو باقی باشد.
به کام تو بادا همه کار توخداوند گیتی نگهدار تو
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم که در همه کارهایت موفق باشی. خداوند جهان نگهدارت باشد.
من از بهر تو چین و فغفور چینهمان یاره و طوق و تاج و نگین
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، تمام زینتها و زیباییها را آماده کردهام؛ همچون یاقوت و جواهراتی که برای تزیین و جلال و شکوه به کار میروند.
همان پیر دستور بی رای و فرغلامان و ترکان زرینکمر
هوش مصنوعی: نیکوکار و با تجربه که در امور زندگی راهنمایی میکند و همچنین به خدمتگزاران و افراد با مناعت و ثروتمند توجه دارد.
به مهر تو ماند این همه دستگاهگرفتم ابا گرد قلواد راه
هوش مصنوعی: به خاطر محبت تو، این همه وسایل و امکانات را جمع کردهام و هیچ چیزی نمیتواند مانع من باشد.
همی خواهم از کردگار بلندکه خرسند گردی و هم ارجمند
هوش مصنوعی: من از خداوند خواستهام که تو خوشحال و محترم باشی.
ببینی رخ دخت فغفور چینسرت برفرازد ز چرخ برین
هوش مصنوعی: میبینی که چهره دختر فغفور چنان زیباست که سر تو را از زمین به سوی آسمان میبرد.
به یزدان پرستی عهد درستورا شاد گرداند آنجا نخست
هوش مصنوعی: به خداوند بزرگ ایمان و عهدی نیکو بیاورید، که این باعث شادمانی شما در آن عالم نخستین میشود.
جهان دیده قلواد از بهر سامهمه ساز آورده بر وی تمام
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر سام، همه چیز را به خوبی آماده کرده و بر روی او متمرکز کرده است.
ز اسباب و از ساز رزم و شتابببسته سراسر به پشت غراب
هوش مصنوعی: تمام لوازم و تجهیزات جنگ و سرعت را به طور کامل بر پشت قوی و مطمئن خود بسته است.
بپوشید اسباب رزم آن سوارنشست از بر باره راهوار
هوش مصنوعی: سوارکار تجهیزات جنگی خود را پوشیده و بر روی اسب قرار گرفته است تا به سمت میدان جنگ حرکت کند.
بدان تا بیاید بر ابرهابه خاک اندر آرد سر اژدها
هوش مصنوعی: بدان که وقتی بپذیریم ابرها بر زمین میآیند، سر اژدها نیز بر زمین خواهد آمد.
بلد گشت قلواد و ره برگرفتبه کوه فنا راه دل برگرفت
هوش مصنوعی: او به علم و دانش دست یافت و راهی را در کوههای فنا و نابودی پیش گرفت و دلش را هم به این مسیر سپرد.
براندند اسبان به روز و به شبکه آمد تن اسب در ره به تب
هوش مصنوعی: به روز و شب، اسبها را راندند و حالا که به مقصد رسیدند، بدنشان از شدت خستگی و فشار در حالت تب و تبداری قرار گرفته است.
همه راهشان لاله و مرغزارهمه جای میبود جای شکار
هوش مصنوعی: در هر جا که قدم بگذاری، مناظر زیبا و خوشبو وجود دارد و در هر نقطه، مکان مناسبی برای شکار یافت میشود.
همه لاله و سوسن و ارغوانهمه نرگس و گل کران تا کران
هوش مصنوعی: تمام گلها و شکوفهها، از لاله و سوسن گرفته تا نرگس و دیگر انواع گلها، به زیبایی در کنار یکدیگر قرار دارند.
درختان بسیار همه میوهدارسر اندر سر آورده بر شاخسار
هوش مصنوعی: درختان بسیار، همه پر از میوه هستند و روی شاخههایشان به طور کامل پوشیده شدهاند.
برافروخته هر طرف چهره سیبچو رخسار خوبان شده دلفریب
هوش مصنوعی: هر طرف، چهره سیب به شکل زیبای صورتهای دلربا درخشیده و جذاب شده است.
انارش چو عشاق دل پر ز خونز خونش همه آبله در درون
هوش مصنوعی: گل اناری که مانند عاشقان دلش پر از خون است، درون خود از خونش فقط زخمهای آبی را به جا گذاشته است.
شده برگ انجیر بالا و زیرچو دایه که پستان کند پر ز شیر
هوش مصنوعی: برگ انجیر به حالتی درآمده که مانند دایهای در حال شیر دادن به فرزندش است، یعنی سر و ته شده و مثلاً آماده است تا شیر دهد. این تصویر نشاندهنده تغییر حالت و آمادهباش برای برآورده کردن نیازهای دیگران است.
ز انگور ماننده سنبلهچو عاشق دلش گشته پر آبله
هوش مصنوعی: از انگور مانند خوشهای، چون عاشق دلش پر از عشق و احساسات پیچیده و دردهای درونی شده است.
ز هر شاخ نشگفته خندان گلیز غنچه شده غنچکی بلبلی
هوش مصنوعی: در هر شاخهای که کمتر دیده شده، گلی خندان شکفته است و از غنچهاش تبدیل به غنچکی شده که مانند بلبل آواز میخواند.
به رقص آمده در چمن نار و سرودلش پر ز خون گشته فرخ تذرو
هوش مصنوعی: در میان سبزه و گل، نارنج و سرو به جنب و جوش آمدهاند، اما دل آنها از غم و اندوه آکنده و غمگین است.
عروسان بستان اردی بهشتحنا بسته هر سو در آن جوی و کشت
هوش مصنوعی: در باغی که در اردیبهشت به سر میبریم، عروسان همه جا با حنا آراستهاند و درختان و زراعت به زیبایی پر شدهاند.
هوا جام نوروز نوشیده بودزمین جامه سبز پوشیده بود
هوش مصنوعی: هوا خوش و تازه بود و بویی از بهار میداد و زمین نیز با لباس سبز و زیبایی خود را آراسته بود.
چو آن دشت فرخنده سام سواربدید گور و آمد به سوی شکار
هوش مصنوعی: زمانی که سام، آن دشت خوشبخت را دید و متوجه گور شد، به سمت شکار حرکت کرد.
فکندند نخجیر بر آبگیرکبابی بکردند و خوردند سیر
هوش مصنوعی: نخجیر را در کنار آبگیر انداختند و کبابی درست کردند و به طور سیر و کامل خوردند.
چو راندند اسبان در آن مرغزاربه زیر آمد از اسب سام سوار
هوش مصنوعی: وقتی که اسبها در آن مرتع به حرکت درآمدند، اسب سوار بر سام به زمین افتاد.