بخش ۱۳۱ - رسیدن سام و قلواد و قمرتاش و جنگ کردن با دیوانه شاهپور
هوش مصنوعی: در این شعر، به نبردی میان دو پهلوان به نامهای سام و شاپور میپردازد. سام، فرزند فرخنده سام، در حال خواب است که ناگهان صدای نعرهای از شاپور، که شبیه نر اژدها وصف شده، او را بیدار میکند. شاپور در میانه دشت میخواهد تا نشان دهد که هیچکس جرات ورود به قلمرو او را ندارد. سام از خواب بیدار میشود و به شجاعت و دلیری شاپور پاسخ میدهد.
شاپور در حال تهدید است و سام که خود قهرمان بزرگی است، به او پاسخ میدهد و نمیگذارد تا شاپور به راحتی بر او غلبه کند. نبرد بین آن دو آغاز میشود و هر یک به نوبت به دیگری ضربه میزند. جنگ شدت میگیرد و هر دو طرف از نیروی خود استفاده میکنند.
سرانجام، سام با چالاکی و مهارت از شاپور پیروز میشود و او را به زانو درمیآورد. این شعر نهتنها به نبرد پرداخته است بلکه قدرت و شجاعت شخصیتهای آن را نیز به تصویر میکشد. در پایان، این پیروزی بر قدرت و توانایی سام تأکید میکند.
به یاد پریدخت فرخنده سامزمانی بخوابید بیدار سام
هوش مصنوعی: به یاد دختر زیبا و خوشبخت سام، سام زمانی خوابید و بیدار شد.
به بالین او شیر قلواد بودز دیدار او کو بسی شاد بود
هوش مصنوعی: کنار او، شیری آرام و خوشحال بود که از دیدن او بسیار خوشنود بود.
ز ناگه خروشی برآمد چو ابرتو گفتی که بگذشت آنجا هژبر
هوش مصنوعی: ناگهان صدایی بلند و رعدآسا طنینانداز شد، مثل اینکه ابرها به هم برخورد کردند و به نظر میرسید که موجودی خطرناکی از آن جا عبور کرده است.
بلرزید آن دشت از آواز اوفلک کر شد از نعره ساز او
هوش مصنوعی: آن دشت از صدای او به لرزه درآمد و آسمان از نعره ساز او بیصدا شد.
ز جا جست قلواد بیدار دلبر آن نعره بنهاد هشیار دل
هوش مصنوعی: دل بیدار و هوشیار، به یکباره از مکان خود حرکت کرد و به صدا و ندا پاسخ داد.
نگه کرد مردی چو نر اژدهادرآمد به حمله چو ابر بلا
هوش مصنوعی: مردی را دید که مانند اژدهای نر مینمود و وقتی که حمله کرد، مثل ابرهای طوفانی به سوی دشمن حرکت کرد.
یکی دید ماننده نره دیوکه بر چرخ گردون رساندی غریو
هوش مصنوعی: یک نفر موجودی را دید که شبیه دیوی نر بود و صدایش تا آسمان و گردون رسید.
به تن همچو کوه و به بازو قویبه بالا بلند و به فر گوی
هوش مصنوعی: بدنی همچون کوه استوار و قدرتی در بازو دارد. قامتش بلند و چهرهاش زیبا و دلنشین است.
به سر موش ژولیده همچو شیربه تن زورمند و به حمله دلیر
هوش مصنوعی: موش با موی ژولیده به نظر ضعیف و کوچک میآید، اما شیر با تن قوی و دلیرانه به میدان میآید. این تضاد نشاندهندهی تفاوت در ظاهر و باطن است؛ چیزی که ممکن است ضعیف به نظر برسد، میتواند در درون قدرت و شجاعت داشته باشد.
کفی بر لب آورده چون پیل مستچو گرزی گرفته یکی چوبدست
هوش مصنوعی: دستش را مانند فیل مستی که به شدت عصبانی است، بالا آورده و گویی چوبی در دست دارد که میتواند با آن ضربه بزند.
سر و تن به آهن گرفته همهز پیکرش و هامون نهفته همه
هوش مصنوعی: بدن و چهرهاش به آهن تبدیل شده و همه چیز در پیکرهاش پنهان است.
به بر کرده جامه ز چرم پلنگغریونده برسان غران پلنگ
هوش مصنوعی: پوشیدهام جامهای از چرم پلنگ، آمادهام تا با صدای بلند و قدرت خود را به نمایش بگذارم.
برآورد نعره که ای بدتنانستمکاره و رهزن اهریمنان
هوش مصنوعی: فریاد بزن که ای بدکاران ستمگر و دزدان همچون اهریمنها، بیدار شوید!
درین دشت فرخ چرا آمدیدشتابان بگو کز کجا آمدید
هوش مصنوعی: در این دشت خوشمنظره چرا با عجله آمدهاید؟ بفرمایید از کجا دارید میآیید؟
ندانید که این جا کنام من استسر چرخ گردون به دام من است
هوش مصنوعی: نمیدانید که اینجا محل زندگی من است و زندگیام در چنگال سرنوشت و دوران است.
درین دشت شیر ژیان نگذرداگر زان که آید تنش بشکرد
هوش مصنوعی: در این بیابان اگر شیر درندهای پیدا شود، به دلیل اینکه بدنش آسیب خواهد دید، نخواهد توانست از اینجا عبور کند.
نپرد عقاب اندرین سرزمینچو پرد همی پر بریزد به کین
هوش مصنوعی: عقاب در این سرزمین پرواز نمیکند، زیرا وقتی که پرهایش به خاطر کینه میریزد، دیگر توان پرواز نخواهد داشت.
بدو گفت قلواد چندین مدمکه هرگز ندیدی نهنگ دژم
هوش مصنوعی: به او گفت: ای قلواد، چرا اینقدر نگران هستی؟ هرگز نهنگ غمگینی را ندیدهای.
نه هر جای تندی به کار آیدتکه ناگه یکی کارزار آیدت
هوش مصنوعی: هر جا که تندروی کنی، ممکن است در موقعیتی ناگهانی با چالش و مشکل مواجه شوی.
ندیدی به از خود شدستی دلیرکه رو به نسنجد به چنگال شیر
هوش مصنوعی: اگر دلیر و شجاع باشی، باید به خودت اعتماد کنی و از چالشهای بزرگ نترسی، حتی اگر در مقابل خطراتی همچون پنجههای شیر قرار بگیری.
برآشفت آن مرد ژولیده مویبه حمله درآمد سوی نامجوی
هوش مصنوعی: مردی با موی ژولیده به شدت برانگیخته شد و به سمت کسی که در جستجوی نام و شهرت بود، حمله کرد.
بدو حمله آورد قلواد شیربغرید مانند شیر دلیر
هوش مصنوعی: او به دشمن حمله کرد و مانند شیر شجاع غرش کرد.
بیفکند شمشیر بر شیر مستبزد چوب و شمشیر بر هم شکست
هوش مصنوعی: شخصی شمشیرش را بر سر شیر مست فرود آورد و با ضربهای چوب و شمشیرش را با هم شکست.
دگر چوب زد بر سر دوش اوکه قلواد فرخ درآمد برو
هوش مصنوعی: سپس بر دوش او ضربهای وارد کردند که فرخندهای به او نیکو رسید.
قمرتاش آمد کمانی به چنگز ترکش کزین کرد تیر خدنگ
هوش مصنوعی: ماه خوشو کنار کمان به دست آمد و از تیرکِ ترکش، تیر خوبی به طرف هدف پرتاب کرد.
بپیوست بر چرخ و بگشاد پربدزدید سر مرد پرخاشخر
هوش مصنوعی: به دور از دسترس و آسمان رفت و از هم گسست و به طرز نامناسبی بر مردی که پرخاشجو بود، حمله کرد.
خدنگش چو رو کرد آمد چو شیربزد چوب بر بازوی آن دلیر
هوش مصنوعی: زمانی که خدنگ به سمت او آمد، مانند شیری خشمگین به سرعت چوبی را بر بازوی آن دلیر فرود آورد.
که افتاد از زخم یک چوبدستقمرتاش و قلواد بر هم ببست
هوش مصنوعی: از زخم یک چوب، سر و صورتش زخمی شده و به هم چسبیده است.
دگرباره زد نعرهای چون هژبرخروشنده شد همچو غرنده ابر
هوش مصنوعی: بار دیگر نعرهای شبیه به صدای حیوانی درشت و قوی برآورده شد، و صدا همچون غرش ابرهای رعدآسا به گوش رسید.
وز آن نعره مرد با دار و گیرز جا جست سام سوار دلیر
هوش مصنوعی: از آن فریاد، مرد به همراه تجهیزات و ابزارش به سرعت از جا برخاست و سوارکاری دلیر به نام سام، به حرکت درآمد.
بمالید مژگان و وی را بدیدکه ماننده شیر نر میدمید
هوش مصنوعی: مژگان خود را بر او بمالید و به او نشان دهید که مانند شیر نر قوی و با اراده هستید.
فرو بسته دست دو فرخنده مردبه خواری فکنده به دشت نبرد
هوش مصنوعی: دست دو مرد شاد و خوشحال به خاطر شکست و خواری در میدان جنگ به زمین افتاده است.
برآشفت از کار او سام یلبه رزمش درآمد چو پیل اجل
هوش مصنوعی: سام یل از کار او به تنگ آمد و چون فیل مرگ به جنگ با او آمد.
بدو گفت ای بدرگ دیوزادچه نامی به نام از که داری نژاد
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای جوان خوشظاهر، نام تو چیست و از چه نسلی هستی؟
که بربستهای این یلان را دو دستخروشی به ماننده پیل مست
هوش مصنوعی: تو با دستانی قوی و قدرتمند این دلاوران را به زیر نگه داشتهای، مانند فیل نادان و سرکش که نتواند خود را کنترل کند.
سر راه از ما چه بگرفتهایبه بیهوده زینسان چرا تفتهای
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی چه چیزی از ما گرفتهای که بیهوده به این صورت در حال داغ کردن و آزار دادن ما هستی؟
چه کردی درین دشت و یار تو کیستدرین جای فرخنده کار تو چیست
هوش مصنوعی: چه کارهایی انجام دادهای در این دشت؟ و دوستت کیست؟ در این مکان خوشبختی کار تو چیست؟
ندانی که هر جای تندی به کارنیاید نترسی تو از روزگار
هوش مصنوعی: آگاه باش که در هر شرایطی، تندخویی و بیصبری نمیتواند راهگشا باشد؛ پس نگران روزگار و مشکلات آن نباش.
به پاسخ بدو گفت آشفته مردندیدی مرا روز دشت نبرد
هوش مصنوعی: او به او پاسخ داد که آیا من را در روز نبرد در دشت ندیدی که اینگونه آشفته و ناآرام هستی؟
نیاید کسی پیش من روز جنگنه نراژدها و نه غران نهنگ
هوش مصنوعی: در روز جنگ هیچکس به پیش من نمیآید، نه اژدهایی ترسناک و نه نهنگی خروشان.
ندانی مگر نام شاپور شیرکه آرد به نیرو سر چرخ زیر
هوش مصنوعی: شاید نمیدانی که نام شاپور شیر چقدر قدرت دارد، به طوری که میتواند آسمان را با نیروی خود زیر و رو کند.
من از عادیانم ز مغرب زمینز شدادیانم پر از خشم و کین
هوش مصنوعی: من شخصی عادی از غرب زمین هستم و از افرادی هستم که سرشار از خشم و کینه میباشم.
همه مغرب از من رسیده به جانهمی مرگ میجوید از من امان
هوش مصنوعی: همه رخدادهای ناگوار به من نزدیک شده و مرگ به شدت به دنبالم است و از من پناه میخواهد.
بسا کس ز نیروی من کشته شدسراپای شاهان پر آغشته شد
هوش مصنوعی: بسیاری به واسطهی قدرت من جان خود را از دست دادند و بدنشان به خون پادشاهان آغشته شد.
نداری اگر باور این گفتگوچو شیر ژیان اندر آر و برو
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی این حرفها را بپذیری، مانند شیر ژیان قوی و با اراده عمل کن و پیش برو.
نمایم تو را زود چنگال خویشبرافروزم از تو یکی جان خویش
هوش مصنوعی: نشان میدهم که چقدر سریع میتوانم به تو نزدیک شوم و با توانایی خود، از تو زندگیام را روشنتر کنم.
بداختر کنم اختر شوم تونمانم به گیتی بر و بوم تو
هوش مصنوعی: اگر من دچار ناباوری و مشکل شوم، تو دیگر در این دنیا نخواهی بود.
بگفت و بغرید چون پیل مستدرانداخت بر سام یل چوبدست
هوش مصنوعی: او با صدای بلند و خشمگین سخن گفت، مانند فیل مستی که بر سام یل، که قهرمان بزرگی است، چوبدستی میافکند.
سپر بر سر آورد فرخنده سامز نیرو یکی پیش بنهاد گام
هوش مصنوعی: فرخنده سام برای محافظت از خود سپری بر سر گذاشت و با قدرتی که داشت، قدمی به جلو برداشت.
فرو کوفت آن چوب بر پهلوانکه از زخم او گشت هامون نوان
هوش مصنوعی: پهلوان را با چوبی به شدت زدند و این ضربه به حدی بود که منطقه هامون دچار تغییر و لرزش شد.
بپیچید از آواز بر چرخ پیرتو گفتی که کیوان درآورد زیر
هوش مصنوعی: صدای پیری که در دور و اطراف میپیچد، تو گفتی که سیاره کیوان به زمین نزدیک شده و در زیر قرار دارد.
سپهبد بدانست کو پهلو استبه هنگام پیکار مرد گو است
هوش مصنوعی: سپهبد متوجه شد که در زمان نبرد، جایگاه و موقعیت مردان برای مبارزه کدام است.
بدو گفت شاپور چونست مردبه میدان آورد روز نبرد
هوش مصنوعی: شاپور از او پرسید: مرد در میدان جنگ چگونه است؟
بگفت و دگر حمله آورد سختکه از بیم لرزید شاخ درخت
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و حملهای سخت به راه انداخت، به طوری که درخت از ترس لرزید.
سپهبد ز نیرو خبردار شدبه دل گفت اکنون مرا کار شد
هوش مصنوعی: سپهبد از قدرت خود مطمئن شد و در دلش فکر کرد که حالا وقت عمل است.
ندیدم بدین زور و بازو کسیاگر چند من رزم دیدم بسی
هوش مصنوعی: هیچکس را با این زور و قدرت ندیدم، هرچند که در میدان جنگ آدمهای زیادی را دیدهام.
نباید که این کشته گردد نخستبگیرم ورا زنده و تندرست
هوش مصنوعی: نباید ابتدا کسی را به قتل برسانم؛ باید او را زنده و سالم نگهدارم.
به ایران برم زنده زین رزمگاهبدان تا ببیند منوچهر شاه
هوش مصنوعی: به ایران میروم تا از این میدان جنگ زنده بروم و شاه منوچهر را ببینم.
چو بر حمله آورد شاپور شیرپس آنگه چنین گفت سام دلیر
هوش مصنوعی: وقتی شاپور شیر به نبرد آمد، سام دلیر چنین گفت:
که ازگرز من هم یکی نوش کننبرد خودت را فراموش کن
هوش مصنوعی: هرگاه که از قدرت و توان من بهرهبرداری کنی، بهتر است جنگ و جدل را رها کرده و به آرامش و نوشیدن خوشیها بپردازی.
بدان تا بدانی تو پیلان مستننازی تو دیگر بدین چوبدست
هوش مصنوعی: بدان که اگر تو به پیلان مست ننازی، دیگر نباید به این چوبدست تکیه کنی.
بگفت و برآورد گرز گرانفرو کوفت چون پتک آهنگران
هوش مصنوعی: او گفت و دستهی گرزی سنگین را بالا آورد و بهسختی بر دشمن فرود آورد، مانند پتک آهنگری که بر آهن میکوبند.
بلرزید میدان از آن روز جنگبغلطید در قله کوه سنگ
هوش مصنوعی: زمین لرزید و میدان نبرد به هم ریخت و سنگها در قله کوه به سمت پایین غلتیدند.
بلرزید ماهی ابر زیر گاوزمانه نیاورد از آن گرز تاو
هوش مصنوعی: ماه در شب تیره و ابرهای آسمان به شدت میلرزد، اما هیچگاه از قدرت و سختی زمانه نمیکاهد.
شگفتی فرو ماند آشفته مردکه هرگز ندیدم بدین سان نبرد
هوش مصنوعی: مرد آشفته و شگفتزده است، زیرا هیچگاه نبردی به این شکل را ندیده است.
بسی آفرین کرد بر پهلوانبدان زور و بازوی روشن روان
هوش مصنوعی: بسیاری به خاطر قدرت و نیروی فراوان آن پهلوان، ستایش و تمجید کردهاند.
دگر ره درآمد یل نامدارثنا خواند بر داور کردگار
هوش مصنوعی: شخصی نامدار و شجاع وارد شد و به تمجید و ستایش پروردگار پرداخت.
عمود دگر زد چنان بر سرشکه آتش علم بر زد از پیکرش
هوش مصنوعی: دست دیگری بر سر او زد به طوری که شعلههای علم و دانش از وجودش برخاست.
ز دودش چنان تیره شد روزگارکه نه سام پیدا نه آن مرد کار
هوش مصنوعی: دود آن چنان غلیظ و تاریک شد که روزگار به قدری تیره و عذابآور گشت که هم سام و هم آن مرد کار و تلاش، در آن پیدا نیستند.
خروشان به هم هر دو آویختندبسی زهر بر همدگر ریختند
هوش مصنوعی: دو طرف به شدت به هم حمله کردند و زهر خود را بر یکدیگر پاشیدند.
همی کرد زد گرز از چوبدستکه نامد به چیزی ز سامش شکست
هوش مصنوعی: او با چوب دستش ضربهای محکم زد، اما هیچ چیزی از آن آسیب ندید و شکسته نشد.
چو صد حمله کردند رد و بدلکه دل خون شد از پیک و بیم اجل
هوش مصنوعی: زمانی که بارها و بارها حملات و درگیریها رخ میدهد، قلب به شدت رنجیده و خونین میشود و نگرانی از مرگ افزایش مییابد.
سرانجام سام یل دیوبندبه شاپور افکند خم کمند
هوش مصنوعی: سرانجام سام یل دیوبند به شاپور کمند انداخت و او را اسیر کرد.
گرفت آن خم خام از زور دستهمه چرم شیر و پلنگان گسست
هوش مصنوعی: آن خم نرم و انعطافپذیر، به خاطر قدرت دستان، توانست از پس فشارهای طاقتفرسا برآید و از چرمهای با ارزش شیر و پلنگها که نماد قدرت و استقامت بودند، جدا شود.
که او را ببندد به خم کمندبیازید دست آن یل دیوبند
هوش مصنوعی: برای به دام انداختن او، سعی کنید که دست آن پهلوان دیوبهای را بگیرید.
چنین تا که عنبرفشان شد هوانهان گشت کافور و عنبر روا
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که زمانی که بوی خوشی مانند عطر عنبر در فضا پخش میشود، بوی مواد دیگری مانند کافور نیز به طور طبیعی محو و ناپدید میشود. به عبارت دیگر، وقتی که زیبایی و جذابیت خاصی ظهور پیدا میکند، چیزهای کمتر ارزنده و خوشایند در پسزمینه قرار میگیرند.
زمانه همه گرد عنبر گرفتجهان چادر مشک در سر گرفت
هوش مصنوعی: زمانه به زیبایی و خوشبویی عنبر و مشک آراسته شده است، به گونهای که تمام جهان در این زیبایی غرق شده و گویی چادری معطر بر سر گرفته است.