بخش ۱۷۵ - جنگ کردن سام با عوج بن عنق
هوش مصنوعی: در این متن، نبردی میان عوج، یک دیو قدرتمند، و سام، پهلوانی نامدار، توصیف شده است. عوج به سام میگوید که او را نمیشناسد و از قدرت خود سخن میگوید، اما سام در پاسخ میگوید که به این گفتار اهمیت نمیدهد و بر عزم خود در نبرد اصرار میکند. نبرد آغاز میشود و توصیف میشود که عوج با گرز به سام حمله میکند و سام نیز با شمشیر جمشید به او میزند.
نبرد شدت میگیرد و سام در نهایت با cunning و دلیری موفق به شکست عوج میشود. او یک کمند به دور دستان عوج میاندازد و با شمشیر، زانوی او را میزند. عوج از درد فرومیافتد و سام برتری خود را بر دیو نشان میدهد. این نص صریحی از قدرت و قهرمانی سام و سختی نبردهای او با موجودات شر است. در نهایت، سام از نیروی یزدان و حمایت او میگوید و بر اعتقاد خود به پیروزی در نبرد تأکید میکند.
درآوردگه عوج را بدیدبدان گونه گفتار او را شنید
هوش مصنوعی: او مکان عوج را دید و با شنیدن سخن او تحت تاثیر قرار گرفت.
یلی دید با ساز آوردگاهنهاده به سر بر ز آهن کلاه
هوش مصنوعی: یکی از یلها (بزرگمردان) با ساز خود به میدان جنگ آمده و بر سرش کلاهی از آهن گذاشته است.
چو دید آن خوش آینده خوب چهرکه بردی ازو رنگ و رخسار مهر
هوش مصنوعی: وقتی آن چهره زیبا و خوش آینده را دید که از او رنگ و روشنی عشق را گرفتهای.
دو تا گشت عوج و بغرید سختکه ای بیخرد مرد برگشته بخت
هوش مصنوعی: دو بار طوفان شد و صدای غرش آن به شدت به گوش رسید. ای مرد بیخرد، بختت دوباره برگشته است.
شناسی کیم من مرا نام چیستندانم نریمان که و سام کیست
هوش مصنوعی: من کسی را میشناسم که نامش را نمیدانم، نریمان کیست و سام کیست؟
به دریای مغرب نهنگام خورمهمه چرم شیر و پلنگان خورم
هوش مصنوعی: به سمت دریاهای دور دست غرب میروم و در آنجا با دلی شاد و آماده به استقبال چرمها و پوستهای ارزشمند شیر و پلنگ مینشینم.
نریمان و گرشسب و کورنگ شاهندانم در آوردشان پر کاه
هوش مصنوعی: نمیدانم نریمان، گرشسب و کورنگ شاه چگونه به وجود آمدهاند، انگار که از کاه بیرون آمدهاند.
یکی پند نیکو ز من گوش کنرگ بدخوئی را فراموش کن
هوش مصنوعی: به یک نصیحت خوب از من گوش بده و خصایص زشت و بد خودت را فراموش کن.
گلی از جوانی نچیدی به دهریکی کام دل را ندیدی به دهر
هوش مصنوعی: در جوانی هیچ گلی برداشت نکردی و هیچ وقت هم کام دل خود را نچشیدی.
مبادا شوی کشته بر دست منگلویت درافتد ابر شصت من
هوش مصنوعی: مراقب باش که به دست من آسیب نبینی، چون در این صورت ممکن است که غم و اندوه زیادی بر دلم بیفتد.
تنت را به خورشید بریان کنمدل مهر بر جانت گریان کنم
هوش مصنوعی: میخواهم تو را به قدری تحت تأثیر قرار دهم که جسمت مانند خورشید گرم و سوزان شود و دل من از مهر و محبت نسبت به تو پر شود و به خاطر این احساس، اشک بریزد.
به پاسخ بدو گفت سام سوارکه بیهوده گفتار ناید به کار
هوش مصنوعی: سام سوار به او پاسخ داد که حرف بیهوده هیچ سودی ندارد و نمیتواند کاری از پیش ببرد.
بیا تا ببینم چه داری به چنگنشاید در آورد کردن درنگ
هوش مصنوعی: بیا تا ببینم چه چیز باارزشی داری که نباید در انتظارش بمانیم.
بگفت و سر و پای او بنگریدشگفتی فرو ماند و لب را گزید
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و به سر و پای او نگاه کرد، به طوری که از شگفتی ماند و لبش را گزید.
همه دشت پر گشته از پیکرشورا بود تا پشت پا صد ارش
هوش مصنوعی: تمام دشتها پر از حضور او شده است و تا جایی که پاهایش به زمین میرسد، آثارش گسترده است.
یکی را به زانوش فرسنگ بودزمین و زمان بر تنش تنگ بود
هوش مصنوعی: یکی از درد و رنجهای زندگی به شدت احساس میکند، بهگونهای که فاصله او از زمین و زمان بسیار دور به نظر میرسد و این وضعیت بر او فشار میآورد.
بغرید ازو عوج چون تیره ابرکه در بیشه بشنید بانگش هژبر
هوش مصنوعی: صدای غرشش مانند صدای ابرهای تیرهای است که در جنگل طنینانداز شده است.
برآورد آنگاه گرز گرانجهان تیره شد از کران تا کران
هوش مصنوعی: سپس با قدرتی عظیم ضربتی وارد کرد که نتیجهاش تاریکی همهجا را فرا گرفت.
بگرداند و انداخت بر سام شیرسپر بر سر آورد گرد دلیر
هوش مصنوعی: او شیر را به دور انداخت و سپر را بر سر گذاشت تا دلیر باشد.
ز پشت غراب تکاور بجستدمنده به ماننده پیل مست
هوش مصنوعی: از پشت پرندهای تندرو، جانداری مانند فیل قوی و نیرومند به جلو آمد.
بدزدید پایش دلیر گزینچو رد شد ازو خورد اندر زمین
هوش مصنوعی: وقتی که پای دلیر از کنار او رد شد، به آرامی از او دور شد و در زمین فرورفت.
که گیتی بلرزید بر پشت گاونیاورد ماهی از آن گاو تاو
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی زلزلهای در دنیا روی میدهد، هیچ تاثیری بر زندگی و رفتار گاوها ندارد و این نشاندهنده بیتفاوتی یا ناپایداری برخی از موجودات نسبت به تغییرات بزرگ در عالم است. در واقع، این بیانگر آن است که برخی حوادث بزرگ زندگی، چندان هم تأثیری بر روند زندگی روزمره دیگران ندارند.
زمانه بلرزید بر یکدگرتو گفتی فلک گشت زیر و زبر
هوش مصنوعی: زمانه به شدت تغییر کرد و به هم ریخت، به طوری که گویی دنیا به طور کامل وارونه شده است.
سپهدار ازو در شگفتی بماندبسی نام جان آفرین را بخواند
هوش مصنوعی: فرمانده از او بسیار شگفتزده ماند و نام آفرینندهی جان را بارها بر زبان آورد.
که زینگونه آدم ازو شد پدیدکه هرگز زمانه نه دید و شنید
هوش مصنوعی: انسان به این شکل و شیوه از او (خدا) به وجود آمد که هیچ زمان، چیزی همچون او را ندیده و نشنیده است.
دگرباره گرز گران برفراختسپهبد هم از کینه بر وی بتاخت
هوش مصنوعی: سپهبد دوباره گرزی سنگین را بلند کرد و از روی کینه به سمت او حمله کرد.
برآورد شمشیر جمشید جمگره در برو زد چو شیر دژم
هوش مصنوعی: شمشیر جمشید، پادشاه بزرگ، بهطور قهرمانانهای برافراشته شد و او دشمن را با قدرت و دلیری خود درهم کوبید.
چو افکند گرزش سوی پهلوانبزد تیغ بر گرز تیره روان
هوش مصنوعی: وقتی که او نیزه را به سمت پهلوان پرتاب کرد، شمشیرش را بر روی نیزه سیاه فرود آورد.
که از زخم گرزش به دو نیم شددل عوج از آن زخم پر بیم شد
هوش مصنوعی: دل من از زخم تیر او دو نیم شد و حالا از آن زخم پر از ترس و بیم شده است.
خم آورد بالا و یازید دستکف آورد بر لب چو پیلان مست
هوش مصنوعی: خم را بالا آورد و دستش را به آرامی بر لب گذاشت، همچون فیلهای میوهای که مست شدهاند.
همی خواست تا دررباید ورابه خورشید رخشان رساند ورا
هوش مصنوعی: او میخواست که آن شخص را بگیرد و به خورشید درخشان برساند.
سپهبد بزد تیغ بر دست عوجدرافکند خود تیغ بر شصت عوج
هوش مصنوعی: سپهبد شمشیری را در دست گرفت و به سمت عوج پرتاب کرد و خود نیز به او شمشیرش را تقدیم کرد.
جهان تیره شد پیش آن نابکارخروشید مانند ابر بهار
هوش مصنوعی: جهان به خاطر آن ظالم تاریک شد و مثل ابرهای بهاری به شدت ناله و فریاد کرد.
که سام دلاور کمان برکشیدبه زه کرد و آنگه کمان برکشید
هوش مصنوعی: سام دلاور، کمانش را به دست گرفت و زه آن را کشید و آمادهی تیراندازی شد.
خدنگی برون کرد مانند آبنهاده بر او چار پر عقاب
هوش مصنوعی: یک تیر تند و سریع مانند آبی که بر روی آن چهار پر عقاب است، به سرعت پرواز کرد.
خدنگی که پیکانش الماس بودتن کوه پیشش چو قرطاس بود
هوش مصنوعی: خنجر یا سلاحی با نازکی خاص که نوک آن از الماس ساخته شده بود، به قدری قوی و قدرتمند است که سلطهاش بر کوهها به اندازهی نفوذ یک ورق کاغذ به نظر میرسد.
خدنگش بپیوست اندر کمانبرآورد دستش سوی بدگمان
هوش مصنوعی: خودش را به کمان آماده کرده و با دقت دستش را به سمت کسانی که بدگمان هستند دراز کرد.
بزد تیغ بر ساق آن بدسگالکه آگه نشد هیچ ازو یال و بال
هوش مصنوعی: شخصی به سوی زنی بدجنس تیغ کشید، زیرا او هیچ اطلاعی از قدرت و شوکت او نداشت.
خدنگ دگر راند سالار شیرچو انداخت نامد ازو جایگیر
هوش مصنوعی: سالار شیر با یک تیر دیگری به هدف میزند و وقتی تیرش به هدف میخورد، نام تیر از او دور میشود.
همی تیر زد تا زهش پاره شدبه دل گفت کین رزم یکباره شد
هوش مصنوعی: او با ناز و نازکتر کردن کمانش تیراندازی کرد تا اینکه زه کمانش پاره شد و در دلش فکر کرد که این نبرد به پایان نزدیک شده است.
چه سازم برین بدکنش خیره دیوکه از جان گیتی برآرد غریو
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با این دیوانه بدذات که صدای وحشتناکی از جان و جهانی که در آن زندگی میکنم، برمیآورد، کنار بیایم؟
ندیدم چنین دیو نراژدهاتن کس نیابد ازین دد رها
هوش مصنوعی: من هیچ وقت چنین موجودی با هیکلی عجیب و شگفتانگیز ندیدهام که کسی بتواند از دست این خوفناک رها شود.
به من گر ببخشد مگر کردگاربرآرم ز جانش به میدان دمار
هوش مصنوعی: اگر خداوند به من ببخشد، من از جانش را در میدان به خاک و خون میکشم.
وگر من شوم کشته بر دست اوکسی جان نبردست از شصت او
هوش مصنوعی: اگر من به دست او کشته شوم، هیچکس از شصت او جان سالم به در نخواهد برد.
بگفت و بگرداند بر دیده آبفرود آمد از پشت جنگی غراب
هوش مصنوعی: او گفت و نگاهی به دور انداخت، آبی از پشت جنگندههای سیاه پایین آمد.
زره دامنش را بزد بر میانبنالید بر داور داوران
هوش مصنوعی: زرهای که به دور کمر او بود، را برداشت و بر زمین انداخت و با صدای بلند برای قاضی بزرگ ناله کرد.
کمند دلیری یکی برگشاددرافکند بر دست و پایش چو باد
هوش مصنوعی: یک شجاع کمند خود را به سبک باد بر دست و پای دشمن افکنده و او را در بند کرده است.
چو بر پای او بند شد آن کمندبزد دست و رد کرد دیو نژند
هوش مصنوعی: وقتی که آن طناب به پای او بسته شد، دست دراز کرد و دیو شر را رد کرد.
ابر پشت پایش درآمد دلیردرآورد شمشیر سالار شیر
هوش مصنوعی: ابر به خاطر دلیر و شجاعت او از پشتش دور شد و سالار شیر شمشیرش را بیرون آورد.
بزد تیغ دیگر به زانوی عوجبرآشفته گردید از خوی عوج
هوش مصنوعی: با شمشیر دیگری به زانوی عوج زد و از رفتار عوج به شدت برآشفت.
چو ببرید زانوش از تیغ تیزتو گفتی برآمد ازو رستخیز
هوش مصنوعی: وقتی که تیغ تیز تو به او آسیب رساند و از او جدا شد، به نظر میرسید که از آن لحظه، حرکتی تازه و زنده آغاز شده است.
بیفشاند با عوج از تاب دردبیفتاد بر خاک شیر نبرد
هوش مصنوعی: با شدت و وضعیت خاصی، از شدت درد به زمین افتاد و این نشاندهندهی قدرت و دلیری او در نبرد است.
ز کینه دگر باره برداشت پابیفکند بر سام رزمآزما
هوش مصنوعی: از روی کینه، دوباره پا بر زمین گذاشت و به میدان نبرد که محلی برای قهرمانان جنگ است، قدم نهاد.
گران استخوانش به خاک افکندتن پهلوان را به هم بشکند
هوش مصنوعی: جسم قهرمان به سختی در خاک دفن میشود و استخوانهایش به خاطر سنگینی و فشار شکسته میشود.
سپهبد سنان را برآورد راستبزد بر کف پاش زان سان که خواست
هوش مصنوعی: سپهبد سنان به طور مستقیم ایستاد و پایش را به طوری محکم به زمین زد که خواستهاش را نشان دهد.
سنان شد شکسته ابر زیر پابرآمد غریوی از آن بدلقا
هوش مصنوعی: ابر شکسته زیر پا قرار گرفت و صدای غریبی از آن به گوش رسید.
ز دردش ابر خاک میدان نشستکف پا به میدان گرفته به دست
هوش مصنوعی: به علت دردش، اشک او مانند ابر بر زمین ریخته است و در حال حاضر، پاهایش بر زمین مانده و در دستش چیزی را گرفته است.
سپهبد برآمد به پشت غراببه سوی سپاهش براند از شتاب
هوش مصنوعی: فرمانده از بلندی برآمد و با سرعت به سوی سپاهیانش حرکت کرد.
برآورد شمشیر و برگفت ناممنم پور نیرم سپهدار سام
هوش مصنوعی: شمشیر را بالا برد و گفت: من فرزند نیرم، فرمانده سپاه سام هستم.
نه از عوج ترسم نه از اژدهانه سیمرغ و ارقم نه از ابرها
هوش مصنوعی: من نه میترسم از افت و خیز، نه از موجودات افسانهای، نه از اژدها، نه از سیمرغ و نه از ابرها.
ز نیروی یزدان نترسم ز کسندارد به من هیچکس دسترس
هوش مصنوعی: من از هیچکس نمیترسم و به کمک نیروی الهی مطمئن هستم که هیچکس نمیتواند به من آسیب برساند.
جهاندار دادار یار من استسر اختر اندر کنار من است
هوش مصنوعی: خداوند جهان، همراه و پشتیبان من است و ستارهی سعادت در کنار من قرار دارد.