بخش ۱۷۶ - جنگ کردن سام با شدید و کشته شدن قهقهام
هوش مصنوعی: در این شعری که به گفتگوهای سالار سام مربوط میشود، او به دشمنانش، یعنی شدادیان، خطاب میکند و از شجاعت و قدرت خود سخن میگوید. سام به دشمنانش هشدار میدهد که اگر به جنگ با او ادامه دهند، شکست خواهند خورد. لشکر او به جنگ میپیوندد و سام در میادین نبرد، به مانند شیر سرافراز عمل میکند و با دشمنانش به شدت میجنگد. جنگ به شدت ادامه مییابد و سام با قدرت و مهارت خود تعداد زیادی از دشمنان را شکست میدهد.
او در میانهی نبرد سخت، به پیروزی نزدیک میشود در حالی که دشمنانش در حال گریز هستند. سام از خداوند یاری طلب میکند و در نهایت با کارزاری بزرگ و دلاوری شگفتانگیز، پیروز میشود. در انتها، او به فرمانروایی میپیوندد و کینه و دشمنی را نادیده میگیرد تا به آرمانهای بزرگ خود ادامه دهد. این داستان به نوعی نشاندهندهی شجاعت، قدرت و دلیری سام در برابر دشمنانش است.
درین گفتگو بود سالار سامکه ناگه برون تاخت پس قهقهام
هوش مصنوعی: سالار سام در این بحث مشغول بود که ناگهان با صدای بلندی خندید و از جایش برخاست.
بدو گفت کای خیره بدگمانچرا لاف داری همی هر زمان
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای احمق بدبین، چرا هر بار این همه ادعا میکنی؟
ندیدی سواری که از زخم دستتن بدرگت را درآرد به پست
هوش مصنوعی: آیا تا به حال دیدی که سواری از زخم دستش دردی را به کمرش بیفزاید؟
برآرد ز جانت یکی رستخیزنماید به تو زور و چنگال تیز
هوش مصنوعی: از جانت دگرگونیای به وجود میآید که قدرت و قوتی تند و خطرناک به تو میدهد.
بگفت و به لشکر یکی نعره کردکه جویند با سام نیرم نبرد
هوش مصنوعی: او فریاد زد که به دنبال سام نیرم بروید تا با او در نبرد بپردازند.
ممانید او را به روی زمینبه خاکش درآرید از روی زین
هوش مصنوعی: او را از سوارکاری به زمین منتقل کنید و به خاک بسپارید.
بسازید جانش ز پیکان تباهنشاید رها کرد این رزمخواه
هوش مصنوعی: از جان او که به خاطر پیکان آسیب دیده، نمیتوان چشم پوشید و نباید او را در این مبارزه تنها گذاشت.
وگرنه جهان گردد از وی خرابکه بیداد جوی است و پر خشم و تاب
هوش مصنوعی: اگر او به خود مربوط نشود، دنیا خراب خواهد شد، زیرا پر از ستم و خشم و آشفتگی است.
به پیکار ما برنهادست زینپی کینه آمد به مغرب زمین
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که به خاطر کینه و دشمنی، جنگ و نبردی در خاک مغرب زمین آغاز شده است.
به پیکان تنش را بدوزید زودبرآرید از جان او تیره دود
هوش مصنوعی: با تندبازی و سرعت، تن او را با پیکان بدوزید و به زودی از درون جانش دودی تاریک به بیرون بفرستید.
چو بشنید لشکر درآمد به جنگکمانها گرفتند و تیر خدنگ
هوش مصنوعی: زمانی که لشکر از آمدن دشمن آگاه شد، آماده نبرد شدند و کمانها را به دست گرفتند و تیرها را برای پرتاب آماده کردند.
یکی حمله کردند بر سوی سامبرآمد زجا در زمان قهقهام
هوش مصنوعی: گروهی به سمت سام حمله کردند و او در همان لحظه با صدای بلند خندهاش به پا خاست.
کماندار جنگی ده و دو هزاررسیدند اندر بر نامدار
هوش مصنوعی: کمانداری ماهر و جنگجو به همراهی دوازده هزار نیروی نامدار در میدان جنگ حاضر شدند.
یکی تیرباران بکردند سختابر سام بیدار فرخنده بخت
هوش مصنوعی: یک تیراندازی شدید انجام شد، ابر سام بیدار و خوشبخت شد.
چو دیدند نوشاد و تسلیم شاهکه میدان شد از پر پیکان سیاه
هوش مصنوعی: وقتی نوشاد و تسلیم شاه را دیدند، متوجه شدند که میدان پر از تیرهای سیاه شده است.
عنان را فکندند بر یال بورجهاندند بر سوی میدان ستور
هوش مصنوعی: مهرهها را بر پشت اسب سرکش انداختند و آن را به سمت میدان نبرد هدایت کردند.
کشیدند نای و تبیره زدندابر لشکر تند خیره زدند
هوش مصنوعی: نواختن نی آغاز شد و در این حال، ابرهای لشکر به شدت به هم کوبیده شدند و تند و تند به زمین سقوط کردند.
بغرید نگه سپهبد سامکه ای نامداران فرخنده نام
هوش مصنوعی: نگاه سردار سام به گونهای است که نشان میدهد او چقدر افتخارآفرین و بزرگ است، ای کسانی که نامتان نیکو و پربازتاب است.
مسازید پیکار در رزمگاهکه تنها بسم من به مغرب سپاه
هوش مصنوعی: به جنگ و نبرد نپردازید، چرا که تنها من در یکی از سمتهای میدان جنگ هستم.
نخواهم درآورد یاری ز کسپناهم به یزدان فریاد رس
هوش مصنوعی: نمیخواهم از هیچ کس یاری بگیرم، بلکه به خداوند دست نیاز میزنم و از او کمک میطلبم.
نمانم ازین لشکری یک سوارنه از لشکری و نه از شهریار
هوش مصنوعی: من از این سپاه حتی یک سوار هم باقی نخواهم ماند، نه از سپاه و نه از پادشاه.
ستادند آنگاه بر دشت جنگکه سام دلاور گو تیزچنگ
هوش مصنوعی: در دشت نبرد آماده شدند و برپا کردند که سام، تنها دلاوری است که با نیرنگ و تیزی کار خود را انجام میدهد.
برانگیخت از جا غراب نونددرآویخت بر کتف خم کمند
هوش مصنوعی: غرابی که از جا پرواز کرده، به دور گردن شخصی کمند افکنده است.
بزد خویش را بر سپاه گرانچو آشفته دیوان مازندران
هوش مصنوعی: او خویشتن را بر نیروی عظیم دشمن زد، مانند دیوان آشفته مازندران.
به شمشیر تیز اندر آن رستخیزدرآمد به حمله یل پرستیز
هوش مصنوعی: در آن روز نبرد، با شمشیری تیز و آماده، یلی بزرگ و مبارز به میدان آمد.
سر و دست افکند بر خاک راهتن بیروان و سر بیکلاه
هوش مصنوعی: سر و دستانش را بر خاک گذاشته و بدنش بیروح شده و کلاهش هم بر سر ندارد.
چو گرگی که آید میان گلهبه حمله کند گله هر سو یله
هوش مصنوعی: مثل گرگی که به گله میآید و به حمله میپردازد، گله از هر طرف پراکنده میشود و درهم میریزد.
و یا همچو آتش که در نی فتدو یا همچو مخمور در می فتد
هوش مصنوعی: یا مانند آتش که در نی میافتد و شعلهور میشود، یا مانند کسی که مست از شراب میشود و در آن غرق میگردد.
به یک دم جهان را از آن لالهگونروان گشت هر گوشه سیلاب خون
هوش مصنوعی: در یک لحظه، دنیا به رنگ قرمز و گلگون درآمد و در هر گوشهای، سیلابی از خون به راه افتاد.
تن کشته چون سنگ در زیر آبشناور شده هر طرف زان غراب
هوش مصنوعی: تن بیجان مانند سنگی شده که در زیر آب شناور است و هر طرفش به سمت غرابی میرود.
بیفکند یکه در آن کارزاربه میدان آورد جنگی هزار
هوش مصنوعی: در آن میدان نبرد، فردی شجاع و قهرمان ظاهر شد و جنگی بسیار بزرگ به راه انداخت.
که ناگاه برخاست گرد سپاهجهان گشت از آن گرد یکسر سیاه
هوش مصنوعی: ناگهان گرد و غباری برخواست و سپاهی پدید آمد که همه جا را به تاریکی و سیاهی فراگرفت.
بپوشید رخسار تابنده مهرنهان گشت یکباره گوئی سپهر
هوش مصنوعی: چهره درخشان خورشید را بپوشانید، گویی که ناگهان آسمان غرق در تاریکی شده است.
یکی لشکر از گرد آمد برونهمه دل نهاده به پیکار و خون
هوش مصنوعی: یک گروه بزرگ به میدان آمدهاند، همه با تمام وجود آمادهی جنگ و مبارزه هستند.
سپاهی که آن را کرانه نبودکرانه کجا خود میانه نبود
هوش مصنوعی: سپاهی که مرز و محدودهای ندارد، چگونه میتواند در میانه راه خود قرار بگیرد؟
تو گفتی زمین سر به سر آهن استو یا کوه البرز در جوشن است
هوش مصنوعی: تو گفتی که زمین کاملاً از آهن پوشیده شده است یا اینکه کوه البرز در زرهای چون زره سربازان است.
جهان را سراسر سپاهی گرفتسپاهی ز مه تا به ماهی گرفت
هوش مصنوعی: دنیا را سپاهی چنان دربر گرفته که از مه تا ماه را تسخیر کرده است.
چو شاپور فرخ سپه را بدیدغریوی سوی پهلوان برکشید
هوش مصنوعی: وقتی شاپور خوشبخت سپاهی را دید، به سوی پهلوان نگاهی افکند و او را مورد تحسین قرار داد.
بدو گفت کای رزمجو پهلوانهمانا که شداد آمد دوان
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای شجاع و قهرمان جنگ، بدان که فردی به نام شداد با سرعت به اینجا میآید.
به شهر زرنداب از عادیانرسیدند از تخم شدادیان
هوش مصنوعی: مردم عادی به شهر زرنداب رسیدند و از نسل شدادیان بودند.
سپاه فراوان درآمد به جنگهمه عادی بدگهر تیزچنگ
هوش مصنوعی: ارتش زیادی به میدان جنگ آمد و همه افرادش از نژاد بد و خطرناک بودند.
بخندید ازو سام پرخاشخربدو گفت بنگر ز مردان هنر
هوش مصنوعی: بخندید و گفت: «ای مرد با هنر، به او نگاه کن و ببین چطور رفتار میکند.»
بگفت و برانگیخت مانند شیربه شمشیر میکشت هر سو دلیر
هوش مصنوعی: او با صدای بلند صحبت کرد و همچون شیری در جنگ، دلیران را یکی پس از دیگری میکشت.
که ناگه بدو قهقهام نژندیکی حمله آورد کآرد گزند
هوش مصنوعی: ناگهان شخصی به او حمله کرد و او را به شدت آزرده خاطر ساخت.
بدو گفت کای بخت برگشته مردهمین دم سرت را درآرم به گرد
هوش مصنوعی: او گفت: ای مرد بدشانس، همین حالا سر تو را از بدنت جدا میکنم.
نگه کن که شداد آمد ز راهبه همراه او لشکر رزمخواه
هوش مصنوعی: بنگر که شداد با لشکری از جنگجویان به راه آمده است.
تنت را همین دم به شمشیر تیزدرآورد سازند خود ریزریز
هوش مصنوعی: بدنت را همین حالا با شمشیر تیز قطعهقطعه خواهند کرد.
ز نادانی این کینه اندوختیدر آتش تن خویش را سوختی
هوش مصنوعی: به خاطر نادانیات، کینهای در دل خود جمع کردهای و در نتیجه، خود را در آتش این کینه سوزاندهای.
بگفت و به گرز گران دست بردبدان تا نماید بدو دستبرد
هوش مصنوعی: او این را گفت و با دست بر گرزی سنگین برداشت تا به او حمله کند و نشان بدهد که میتواند او را مورد حمله قرار دهد.
یکی گرز زد بر سر سام شیرکه آواش بر شد ابر چرخ پیر
هوش مصنوعی: یکی از شیران به نام سام، ضربهای محکم به سرش خورد که صدای آن به قدری بلند بود که مانند رعد و برق در آسمان پیچید.
ولی سام را زو نیامد گزندبجنبید از جا یل دیوبند
هوش مصنوعی: اما سام به او آسیب نرساند و از مکان خود حرکت نکرد.
باستاد چون شیر در رزمگاههمی برد بر پاک یزدان پناه
هوش مصنوعی: او مانند شیر در میدان جنگ به استاد خود درود میفرستد و به یزدان (خداوند) پناه میبرد.
چنین گفت کای بدگهر قهقهامیکی حمله رد کن ز پیکار سام
هوش مصنوعی: او گفت: ای نسل بد، قهقههام را بشنو و یکی از حملات را رد کن تا از جنگ سام دور نشوی.
ببین تا چگونست زخمش به جنگچگونست بازوی مردان هنگ
هوش مصنوعی: نگاه کن تا ببینی زخم او چگونه است و چطور مردان در جنگ به سختی میکوشند.
ببین رزم ایرانیان را که چونسر دشمن آرند هر سو نگون
هوش مصنوعی: به تماشا بنشین نبرد ایرانیان را که چگونه دشمنان را از هر سو به زمین میزنند و شکست میدهند.
بگفت و به نیرو درآمد دلیرهمه دشت پر شد از آن دارو گیر
هوش مصنوعی: او گفت و با قدرت وارد عمل شد، به طوری که تمام دشت پر شد از آن دارویی که در اختیار داشت.
به نیزه زمانی درآویختندهمه خاک آوردگه بیختند
هوش مصنوعی: در زمانی، به میدان جنگ آمدند و به سرعت تمام خاک و زمین را به هم ریختند.
به گرز گران سام یازید دستیکه حمله آورد بر سان مست
هوش مصنوعی: با چکش سنگین سام، میتوانید با قدرت و سرعت به دشمن حمله کنید، مانند یک مبارز تنومند و نیرومند.
سرشانه بدکنش کرد خوردبترسید ازو قهقهام سترد
هوش مصنوعی: او به خاطر رفتار ناپسندش از سرزنش دیگران وحشت داشت و خندههای بلند من باعث شد از او دوری کند.
یکی دیگرش زد به کوپال و یالعنان را بگرداند آن بدسگال
هوش مصنوعی: یکی از آنها ضربهای به پیشانی و یال اسب زد و سپس افسار را به سمت دیگری چرخاند، او در واقع فردی خبیث و شرور بود.
به نزدیک شداد برتافت راهگریزنده گردید آن جنگخواه
هوش مصنوعی: به نزدیکی شداد، راهی برای فرار نداشت و آن جنگجو همچنان به نبرد ادامه داد.
چو سام آنچنان دید از پی برفتچو آشفته شیران ز کینه برفت
هوش مصنوعی: چنانکه سام دید، با خشم و اضطراب به دنبال رفت، مثل زمانی که شیران به خاطر کینه و دشمنی، آشفته و ناآرام میشوند.
نگه کرد از دور شداد عادگریزنده زو عادی بدنژاد
هوش مصنوعی: نگاه او به دور، توجه به فردی را نشان میدهد که از عادتهای خود فرار کرده است. او از نژاد معمولی خود جدا شده و به سمت جدیدی رفته است.
بتندید در پیش لشکر ز بندپس و پشت او لشکر دیوبند
هوش مصنوعی: در برابر لشکر دشمن، او با شجاعت از قید و بندها رها شد، و پشت سرش هم، صفی از warriors آنگونه که در برابر دیوان ایستادهاند، قرار گرفت.
همه گشته در آهن کین نهانبسان بلای فلک ناگهان
هوش مصنوعی: همه در تیرگی و سختی گرفتار شدهاند، مانند یک بلای ناگهانی که از آسمان نازل میشود.
که ناگه درآمد همی قهقهامنفس در قفس تنک از بهر سام
هوش مصنوعی: بسیار ناگهانی، صدای خندهام از درون قفس تنگ وجودم خارج شد و به گوش دیگران رسید.
ثنا گفت آنگه به شداد عاددگر کرد از سام فرخنده یاد
هوش مصنوعی: پس از ستایش، شداد از قوم عاد یاد کرد و به خاطر سام، به یاد ایام خوش آنها افتاد.
که هرگز ندیدم بدین سان نهنگنه شیر دمنده نه جنگی پلنگ
هوش مصنوعی: هرگز ندیدم موجودی به این شکل، نه نهنگی که دریا را میشکافد، نه شیری که با غرور به طعمه نزدیک میشود و نه پلنگی که در نبردی آماده باشد.
نه پیل و نه دیو و نه نراژدهاز شمشیر این یل نیاید رها
هوش مصنوعی: هیچ فیل و دیو و نه اژدهایی نمیتواند از شمشیر این جنگجو فرار کند.
چو عوجی به میدان او باز مانددگر دفتر جنگ را بر نخواند
هوش مصنوعی: زمانی که عوجی در میدان نبرد باقی بماند، دیگر فایدهای به ادامه جنگ نیست و دیگر نیازی به خواندن دفتر جنگ نخواهد بود.
سپاهی به یک حمله بر هم شکستندارند در پیش او هیچ دست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که نیروهای لشکری با یک حمله نمیتوانند مقاومت کنند و در برابر قدرت او هیچگونه حمایتی ندارند.
از ایران به رزم آمدست این دلیرکه ویران کند خانه نره شیر
هوش مصنوعی: دلیر و شجاعی از ایران به میدان جنگ آمده است تا خانه و مایه قدرت دشمن را نابود کند.
نریمان شنیدی به مغرب چه کردز روئینه تن هم برآورد گرد
هوش مصنوعی: نریمان، آیا شنیدی که در غرب چه اتفاقی افتاد؟ او از بدن مؤمنان به قدری گرد و غبار بلند کرد که همه جا پر شد.
چو املاق را او به میدان بکشتکه در رزمگه هیچ ننمود پشت
هوش مصنوعی: وقتی او در میدان جنگ، به دشمنی که در وضعیت ناگواری قرار داشت، حمله کرد، هیچگونه ضعفی از خود نشان نداد.
همین سام به بخت فرزند اوستکه درد ابر شیر درنده پوست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که سرنوشت فرزند سام به همان اندازه نیرومند و خطرناک است که درد و رنجی که یک شیر درنده تحمل میکند. به طور کلی، اشاره به چالشها و مشکلاتی دارد که فرزند سام با آنها روبهرو خواهد شد.
بخندید از گفت او پور عادبدو گفت کای خیره بدنهاد
هوش مصنوعی: آنها از گفته او خندیدند و به او گفتند: ای نادان و بیخود!
چو تو لاف گوئی نباشد کسیز مردان آوردگه واپسی
هوش مصنوعی: وقتی تو خود را بزرگ میکنی و از شجاعت و تواناییات سخن میگویی، دیگر کسی از مردان در میدان بازنگشته است که بتواند به تو پاسخ دهد.
درین بود سالار شدادیانتماشاکنان لشکر عادیان
هوش مصنوعی: در اینجا سالاری از خاندان شدادیان وجود دارد که تماشاگران لشکر عادیان را به نظاره نشسته است.
که برخاست ناگاه آواز سامبه نعره بگفتا چه شد قهقهام
هوش مصنوعی: ناگهان صدای سام بلند شد و با فریاد گفت: چه اتفاقی افتاده که اینگونه خندهها قطع شده است؟
که از پیش من روی برتافت روددر آوردگاهش درنگی نبود
هوش مصنوعی: او که از پیش من روی برگرداند، هیچ درنگی ندارد و به میدان جنگ میرود.
بگوئید تا پیشم آید به جنگکه دارد به میدان کین شیرچنگ
هوش مصنوعی: بگویید که بیاید به نبرد، زیرا کسی که به میدان جنگ میآید، همانندشیری با دستان قوی و نیرومند است.
یکی داستان یادم آمد دگرکه بر من همی گفت جنگی پدر
هوش مصنوعی: به یادم داستانی آمد که پدر همواره دربارهاش صحبت میکرد و آن در مورد جنگ بود.
اگر خر نیاید به نزدیک باررود بار نزدیک خر آشکار
هوش مصنوعی: اگر خر به بار نزدیک نشود، بار هم به خر نزدیک نمیشود. این به نوعی بیان میکند که اگر کسی در تلاش برای رسیدن به هدفش تلاش نکند، آن هدف هم به او نزدیک نخواهد شد.
بباید ز دهرش ورا بار بستشود پست از نیروی پیل مست
هوش مصنوعی: باید از سرنوشتش به اندازهای بار بگیرد که به خاطر نیرویی که در او وجود دارد، به سمت پستی و زوال نرود.
بگفت و برانگیخت از جا غرابدو چشمش پر از آب و دل پرشتاب
هوش مصنوعی: او این را گفت و با شدت از جا بلند شد، چشمانش پر از اشک و دلش پر از شوق و هیجان بود.
ز بهر پریدخت سیمین عذارنه صبرش به کف بد نه دل برقرار
هوش مصنوعی: به خاطر دختر زیبای با پوست نقرهای، نه صبرش را دارد و نه دلش آرام است.
بیامد به نزدیکی آن سپاهکه شداد بد پیششان رزمخواه
هوش مصنوعی: به نزدیکی آن سپاه آمد که سردارشان جنگطلب و قوی بود.
درفش از پس یکدگر تافتههمه تار و پودش ز زر بافته
هوش مصنوعی: پرچمها همگی به شکل زیبا و هماهنگ در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و تمامی نخها و بافتهای آن از طلا تهیه شده است.
یکی چتر زرش همی هفت رنگهمه شقهای همچو پشت پلنگ
هوش مصنوعی: یک چتری با رنگهای مختلف وجود دارد که شبیه به طرحهای روی پشت پلنگ است.
ستاده ورا زیر شداد عادتو گفتی که دیوی بد آن بدنژاد
هوش مصنوعی: او زیر سلطه و حکومت شخصی به نام شداد است، تو میگویی که آن موجود از نوع دیوان است و به خاطر ذات ناپسندی که دارد، شایسته این وضعیت نیست.
چو بر سام فرخنده رخ بنگریدشگفتی فروماند و لب را گزید
هوش مصنوعی: وقتی به چهره خوشبخت سام نگاه کرد، حیرت زده شد و لبش را به نشانه تعجب گزید.
چنین گفت کاین است سام سواربگفتند آری ایا شهریار
هوش مصنوعی: او گفت که این شخص سام است که سوار بر اسب است و دیگران نیز تأیید کردند که بله، ای پادشاه.
چو نزدیک آمد سپهدار سامبرآورد شمشیر تیز از نیام
هوش مصنوعی: وقتی که فرماندهی سپاه سام به نزدیکتر شد، شمشیر تیزش را از غلاف بیرون کشید.
سوی قهقهام آنگهی حمله کردبدو گفت کای بخت برگشته مرد
هوش مصنوعی: او به سمت خندههای بلند من حمله کرد و به او گفت: ای مرد بدبخت و ناکام!
گریزنده گشتی به یک ضرب گرزتو را نیست آزرم این یال و برز
هوش مصنوعی: شما به سرعت فرار کردی و ضربهای به تو وارد شد؛ حالا برایت هیچ خجالتی از این موها و ظاهرت باقی نمانده است.
تو گفتی سپهدار عادی منمتنم روی، در رزم چون آهنم
هوش مصنوعی: تو گفتی که من فرماندهای معمولی هستم، اما در میدان جنگ مانند آهن محکم و استوار هستم.
بدین قد و بازو و دست درازگریزان چرا رفتی ای رزمساز
هوش مصنوعی: با این قامت و بازو و دستان قوی، چرا ای جنگجو از میدان فرار کردی؟
به پاسخ بدو گفت پس قهقهامکه ای نامور شیر بیدار سام
هوش مصنوعی: به او گفتم که ای نامدار و شجاع، خندهام از سر شگفتی است.
برو با دگر کس تو آورد خواههمه دشت پهن است و بیمر سپاه
هوش مصنوعی: برو و با دیگران برو، چون همه جا برایت باز است و هیچکس مانع تو نیست.
چه جوئی ز من در جهان ناگهاندگر کس ندیدی به گرد جهان
هوش مصنوعی: چه چیزی از من در این دنیا میخواهی، در حالی که هیچ کس دیگر را در اطراف جهان ندیدی؟
جهانگیر مانا ندیدی مرابه چنگال در کین دریدی مرا
هوش مصنوعی: در دنیای پر از چنگال و کینه، تو هرگز نتوانستی مرا از بین ببری یا شکست بدهی.
بدو سام گفتا که ای بدکنشنه نیکوست در پیش برترمنش
هوش مصنوعی: به او گفتند که ای کسی که کردار ناپسندی داری، رفتار نیکو در برابر کسی که از تو بالاتر است، پسندیده نیست.
که صیدی ز صیاد گردد رهارهائی نیابی ازین اژدها
هوش مصنوعی: اگر صید در دام صیاد رها شود، نمیتواند از این اژدها رهایی یابد.
که گفتت به میدان درآ تیزچنگکنون کامدی نیست چاره ز جنگ
هوش مصنوعی: کسی به تو گفت که به میدان بیایی و چنگ و دندان تیز کنی، اما حالا که به اینجا آمدهای، چارهای جز جنگیدن نداری.
غریو آمد از لشکر عادیاناز آن دیو چهران شدادیان
هوش مصنوعی: سروصدای زیادی از سپاه بیخدایی به گوش میرسد، آنها مانند دیوان وحشتناک به نظر میرسند.
که ای شیر پرخاشجو قهقهامچرا سست گشتی ز پیکار سام
هوش مصنوعی: ای شیر پرخاشجو، چرا صدای خندهات در برابر نبرد سام ضعیف و کمجان شده است؟
چو بشنید شداد ناپاک دینکه سام سپهبد سوار گزین
هوش مصنوعی: وقتی شداد، فرمانروای ناپاک، خبر را شنید که سام، سردار جنگی، سوارکاران برگزیده را انتخاب کرده است.
گواژه زند بر سپهدار اونباشد همی مرد پیکار او
هوش مصنوعی: شهادت بر این است که در برابر فرمانده او هیچ مردی در میدان جنگ نیست.
طلب کرد او را به نزدیک خویشدلش از غم سام یل گشت ریش
هوش مصنوعی: او را به نزد خود طلبید، اما دلش از غم سام یل، دچار رنج و اندوه شد.
بدو گفت دادم تو را رزم سامبرو تا درآری سر او به دام
هوش مصنوعی: به او گفتم: به تو جنگاوری سام را دادم، برو و او را در دام بینداز.
به فرمان برو هر دو دستش ببنددرافکنده بر یال و گردن کمند
هوش مصنوعی: دستهای او را ببند و او را به سمت فرمان ببر، کمند را بر یال و گردن او بینداز.
چو آوردی او را برم بسته دستبه گردون برآرمت جای نشست
هوش مصنوعی: اگر تو او را به نزد من بیاوری، دستهایم را بستهام و تو را در جایگاه بالایی قرار میدهم.
بپیچید ازین گفتگو قهقهامبه دل گفت من نیستم مرد سام
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که از این بحث و گفتوگو دوری کن، زیرا در دل او صدایی میگوید که من مرد سام نیستم. یعنی به نوعی از خود واقعی یا هویت خود فاصله میگیرد و نمیخواهد درگیر این قهقهه و خندهها شود.
به بیچارگی باز آمد به جنگدگر حمله آورد سوی نهنگ
هوش مصنوعی: به خاطر بیچارگیاش دوباره به میدان آمد و با تمام قوا به سمت نهنگ حمله کرد.
یکی گرز زد بر سر سام گردتو گفتی که پشه ابر کوه خورد
هوش مصنوعی: یک نفر ضربهای به سر سام زد که اینگونه به نظر میرسید که انگار پشهای بر کوهی برخورد کرده است.
بتندید سام و بیازید دستغریوان به مانند پیلان مست
هوش مصنوعی: سام به تندی حرکت کرد و دستی چون فیلهای مست به سمت غریوان (نوعی موجود افسانهای) دراز کرد.
گرفتش کمرگاه آن تیزچنگچو پشه ربودش زرین خدنگ
هوش مصنوعی: او کمر باریک آن شکارچی را گرفت، مانند پشهای که تیر طلایی را از آن خود کرد.
سپر کرد او را به شمشیر تیزبرآورد نعره ز روی ستیز
هوش مصنوعی: او با شمشیر تیز خود، مانند سپر از خود دفاع کرد و صدای نعرهاش به خاطر رویارویی با دشمن بلند شد.
بگفتا منم سام بیداربختکه بر تخته بندم ز شداد رخت
هوش مصنوعی: شخصی به نام سام که خوشبخت و هوشیار است، اعلام میکند که در سفر به سرزمین شداد، به تختی که نماد سلطنت و قدرت است، میزند.
بگفت و بزد خویش را بر سپاهچو آشفته شیران آوردخواه
هوش مصنوعی: او با شجاعت و قدرت خود را بر دشمنان آماده کرد، مثل شیرانی که در جنگ به شدت پرخاشگر و آشفته هستند.
ز گردان مغرب برآمد غریوندیدیم هرگز چنان نره دیو
هوش مصنوعی: از طرف مغرب صدایی بلند شنیدیم که هرگز مانند آن را از یک دیو نترس دیده بودیم.
بدو حمله کردن سیصد هزاربه گرز و به زوبین زهرآبدار
هوش مصنوعی: هجوم سیصد هزار نفر با ضربههای محکم و نیزههای زهرآلود آغاز شد.
سپهبد به شمشیر جنگ آوریدجان بر بداندیش تنگ آورید
هوش مصنوعی: فرمانده با شمشیر به جنگ میرود و جانش را بر دشمن از خدا بیخبر تنگ میکند.
ز خون خاک آورد سیراب کردبه هر سوی دریای خوناب کرد
هوش مصنوعی: از خون، خاک را سیراب کرد و در هر طرف، دریاهایی از خون به وجود آورد.
گریزنده از تن همه جان شدهز خون سنگ همرنگ مرجان شده
هوش مصنوعی: از بدن جدا شده و روح به حالت پرواز در آمده، خون مثل سنگی شده که رنگش به رنگ مرجان در آمده است.
تو گفتی که دهقان مرگ از کرانچو دانه سر افکنده زان سروران
هوش مصنوعی: تو گفتی که کشاورز مانند دانهای که از کران رها شده، از خوشحالی و شادابی میمیرد.
از آن آب ای تخم کینه برسترخ مرد زان آب کینه بشست
هوش مصنوعی: کینهای که از آن آب نشأت میگیرد، صورت مرد را از آن حس کینه پاک میکند.
شده راه آوردگه جمله بندز بس کشته افکنده خوار و نژند
هوش مصنوعی: به دلیل کشتارهایی که صورت گرفته، این مکان به مکانی برای جمعآوری خفتزدهها و بیخانمانها تبدیل شده است.
شده دشت ماننده نیستانز خون نیستان گشته چون میستان
هوش مصنوعی: دشت به خاطر خونهایی که در آن ریخته شده، شبیه به یک نیستان شده است و حالا حالتی چون میخانه پیدا کرده است.
از آن نیستان سام چون نره شیردرافکند هر گوشه برنا و پیر
هوش مصنوعی: او از نیستان سام مانند نره شیر، هر گوشهای را که میبیند، به چنگ میآورد و گزند میزند، چه جوان باشد و چه پیر.
تن یکه بر لشکر بیشماردرافکند از آن لشکر ده هزار
هوش مصنوعی: یک نفر توانسته است به تنهایی بر گروهی بزرگ و بیشمار غلبه کند و از آن گروه ده هزار نفر را شکست دهد.
همه میمنه کوفت بر میسرهچو گرگی که افتد میان بره
هوش مصنوعی: تمام نیروهای مثبت و خوش یمن، در برابر دشوارىها و قهرمانىهای منفى مانند گرگی هستند که به برهها حمله میکند.
چنین تا که شیر فلک سرکشیدز بیشه همی شیر شد ناپدید
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید در آسمان طلوع کرد، شیر از جنگل غیب شد.
همه بیشه از خون چو گلنار شدازو رنگ گلنار چون قار شد
هوش مصنوعی: همه جنگل از خون رنگین شد و رنگ گلنار مانند قار افزایش یافت.
سپهدار برگشت از رزمگاهبیامد به نزدیک تسلیم شاه
هوش مصنوعی: رئیس سپاه پس از پایان نبرد به نزد شاه آمده و تسلیم او را گزارش میدهد.
همه لشکر طنجه شیرفشسرافکنده و دست کرده به کش
هوش مصنوعی: تمام سپاه طنجه به حالت ناامیدی و شکست ایستادهاند و تسلیم شدهاند.
ز دیو و پری هر طرف صف زدهز شاید همه کف به کف برزده
هوش مصنوعی: دیوها و موجودات عجیب هر طرف جمع شدهاند، شاید همه با هم به نبرد پرداختهاند.
همه پایکوب و همه چنگ زنسرایندگان هر دو آهنگزن
هوش مصنوعی: همه خوشحال و سرگرم هستند و با شادی میرقصند و ساز میزنند، چه آهنگسازان و چه خوانندگان.
دف و نای هر دو همآواز همنوازندگان گوش بر ساز هم
هوش مصنوعی: دف و نای هر دو با هم ساز میزنند و نوازندگان گوش به صدای سازها دارند.
و یا عاشق خسته دلفکارکه رگهای جانش شود آشکار
هوش مصنوعی: او که عاشق است و دلش پر از خستگی است، به گونهای فکر میکند که تمام احساساتش و عمق جانش آشکار شود.
ز زخم مخالف تن چنگ خمز بس نغمه برخاسته زیر و بم
هوش مصنوعی: ز زخمهای دشمن، صدای دلانگیزی در دل و جان بهوجود آمده است که همه آهنگها و نغمهها را تحت تأثیر قرار داده و باعث تلاطم احساسی شده است.
نواهای عشاق پراشتیاقشده راست از پردههای عراق
هوش مصنوعی: آوای عاشقان پرشور و شوق به درستی از پردههای عراق بیرون آمده است.
به خم نغمهای طرب ساختهز نوروز راه عرب ساخته
هوش مصنوعی: به خاطر نوروز، آهنگهای شاد و خوشحالی ایجاد شده و این زیباییها به شیوهای عربی شکل گرفتهاند.
به آهنگ هر نغمه پرده سراپریپیکران قامتان سرا
هوش مصنوعی: با توجه به نغمههای مختلف، پردهنشینان زیبا به رقص در میآیند.
پریپیکران قامت افراختهپی دلبری غمزهها ساخته
هوش مصنوعی: دختران زیبا با قد بلند و ظاهری دلبرانه، به خاطر چشمان فریبنده و نازشان، حس و حال عاشقانهای را به وجود میآورند.
ز ابرو کمان کرده در غمزه تیرز خوناب حسرت شده ناپذیر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی چهره کسی اشاره میکند که ابروهایش کمانی شکل است و با نگاهی فریبنده، دلها را میبرد. این نگاه چنان تاثیرگذار و عمیق است که احساس حسرت و غم را در دلها به جا میگذارد و آن حسرت غیرقابل فراموشی میشود.
به یاد لبش خون دل کرده نوشچو خم پر ز جوش و به رویش خموش
هوش مصنوعی: به یاد لبان او، دلی پر از غم و اندوه را به جان خریدهام، همچنان که یک ظرف پر از مایع جوشان است، اما دربارهاش چیزی نمیگویم و خاموش ماندهام.
خیال پریدخت از کار بردغم دلبرش زود گفتار برد
هوش مصنوعی: خیال پریدخت (دختر پری) باعث شد که غم دلبرش از یادش برود و به سرعت صحبت کرد.
نشسته بدی او در آن بزمگاهدل و جان به پیش پریدخت ماه
هوش مصنوعی: او در آن مجلس دلانگیز نشسته است و همه وجودم، هم دل و هم جان، در برابر دختری زیبا چون ماه است.
به ناگاه قلواد یاد آمدشهمی یاد فرخنده داد آمدش
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی یاد قلواد به ذهنش خطور کرد و او را به یاد روزهای شاد و خوشی انداخت.
چنین گفت با شاه طنجه سپاهدگر نیز فرخنده تسلیم شاه
هوش مصنوعی: سپاه دیگری به شاه طنجه گفتند که خوشحال و سرشار از پیروزی است و به فرمانروایی او تسلیم شدهاند.
که ای نامداران بیداردلهمه دوستانید و هشیار دل
هوش مصنوعی: ای بزرگمردان با دلهای بیدار، همه شما دوستان و آگاهان دل هستید.
سه لشکر یکی گشته در رزمگاهز عوج و ز شداد و مغرب سپاه
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، سه نیرو به هم پیوستهاند و در کنار هم قرار گرفتهاند، که هر کدام از آنها ویژگیهای خاصی دارند و از مناطق مختلف آمدهاند.
به یزدان دادار و از تخت عاجبه اقبال شاه و به آئین تاج
هوش مصنوعی: به خداوند بزرگ و دانا و همچنین به خوشبختی پادشاه و به رسم و آئین پادشاهی اشاره شده است.
به جان منوچهر فرخنده بختکه از بهر اویست این تاج و تخت
هوش مصنوعی: به جان منوچهر، که خوشبخت و سعادتمند است، این تاج و تخت به خاطر او قرار داده شده است.
به آئین دین نیاکان مابه فرخنده پیران پاکان ما
هوش مصنوعی: بر اساس سنت و آیین نیک نیاکان ما و با احترام به خرد و پاکی پیران و بزرگترهای ما.
اگرچه مرا دل پر از آتش استدلم از غم ماه خود ناخوش است
هوش مصنوعی: با وجود اینکه قلبم پر از آتش و احساس شدت است، اما به خاطر غم از دست دادن معشوقم، ناراحت و دلگیر هستم.
به چشمش که بربوده است تاب دلبدان طاق ابرو چو محراب دل
هوش مصنوعی: نیازمندی به چشم او احساس تنگنایی در دل را به وجود میآورد، گویی که ابروهایش مثل طاقی هستند که دل را در خود جای دادهاند.
که در طاق محراب مستانهاندکه دلها ازو زار و دیوانهاند
هوش مصنوعی: در زیر طاق محراب، افرادی هستند که در حال مستی به سر میبرند و دلهای دیگران از این وضعیت به شدت نگران و آشفته شدهاند.
که از جان این لشکر بیشماربرآرم به شمشیر مردی دمار
هوش مصنوعی: از جان این گروه زیاد، با شمشیر مردی را از پا در میآورم.
همه گنجهایش به غارت دهمبه هر کس از آنجا بشارت دهم
هوش مصنوعی: من تمام ثروتهای او را میدزدم، به شرط اینکه به هر کسی که از آنجا خبر خوبی بگوید.
سپیده درین جایگه جا کنیدبه میدان یکایک تماشا کنید
هوش مصنوعی: صبحگاهان در این جا ساکن شوید و به میدان بروید تا هرکسی را تماشا کنید.
که چون رزم سازم به شداد عادنمانم که پی بر نهد بدنژاد
هوش مصنوعی: وقتی که به جنگ با قدرت و ظلم میروم، نمیتوانم در برابر نیروی قابل توجهی که از نژاد تبهکار و ستمگر به من حمله میکند، تاب بیاورم.
ولیکن همین دم ازین جایگاهشتابم به درگاه شداد شاه
هوش مصنوعی: اما همین اکنون از این مکان به سمت درگاه شاه شداد میروم.
رهانم تن گرد قلواد رامر آن شیر بیدار آزاد را
هوش مصنوعی: اجازه بده که من از بند قید و زنجیر رها شوم، همانند آن شیر شجاع و آزاده که همیشه بیدار است.
دلیری نمایم بدان سرکشانکه از من بماند به گیتی نشان
هوش مصنوعی: من با شجاعت و دلیرانه با آن سرکشان مواجه میشوم تا نشانهای از خود به جا بگذارم در دنیا.
به مغرب نمایم یکی داستانکه یاد آرد از من همه باستان
هوش مصنوعی: به سمت غرب نگاه میکنم و داستانی را میگویم که یادگاری از من را در دل همه زنده کند.
بگفت و از آن جایگه نیم مستبرون آمد و بر تکاور نشست
هوش مصنوعی: او گفت و از آن مکان با حالتی نیمه مست بیرون آمد و بر اسب نیرومند خود نشسته است.
همان گرد شاپور همراه گشتچو برق جهنده بر آن برگذشت
هوش مصنوعی: همانند گرد شاپور، به سرعت و مانند برقی که ناگهان میدرخشد، بر آن مکان گذر کرد.