بخش ۱۷۹ - آمدن خاتوره مادر عوج به یاری شداد
هوش مصنوعی: در این شعر، روایت از پادشاهی به نام شداد عاد و همراهی او با لشکری عظیم از دیوچهران است. او متوجه میشود که پسرش عوج در میدان جنگ به شدت آسیبدیده و زخمی شده است. شداد از او میپرسد که چه بر سرش آمده و او را دلداری میدهد که نباید غمگین باشد و باید با شجاعت به میدان جنگ برود.
عوج به پدرش میگوید که دشمنانش هرگز از او نمیترسند و خداوند هم نسبت به او بیتوجهی میکند. اما شداد به او اطمینان میدهد که فردا با طلوع خورشید، او را تسلیم سرنوشت میکند و آماده جنگ میشود.
لشکر آماده نبرد میشود و شوری بزرگ در لشکر عادیان و شدادیان حاکم میشود. زمین و زمان در تلاطم هستند و تصور میشود که این نبرد بسیار بزرگ و سخت خواهد بود. شداد به سربازانش سفارش میکند که باید در جنگی پرشور و با قدرت شرکت کنند و از هیچ تلاشی فروگذار نکنند. این شعر توصیفی قوی از شجاعت، نبرد و عزم راسخ شخصیتها دارد.
چو خورشید بنهاد بر سر کلاهبه تخت فلک باز بنشست شاه
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید بر روی سر تاج قرار میگیرد، پادشاه دوباره بر تخت آسمان مینشیند.
بزد سکه بر چرخ گردنده هورزمین و زمان گشت ازو پر ز نور
هوش مصنوعی: قدرتی در کار است که همچون سکهای در چرخش زمان و مکان، نور را به همه جا میپاشد و زمین و آسمان را روشن میکند.
خبر شد به نزدیک شداد عادکه خاتوره آمد ز ره همچو باد
هوش مصنوعی: شُداد عاد از آمدن خاتوره باخبر شد، او مثل باد به سمتشان نزدیک میشد.
به همراه او لشکر بیکرانهمه دیوچهران و تیره روان
هوش مصنوعی: در کنار او، سپاهی بزرگ و بیپایان از موجودات زشتچهره و روحهای تاریک وجود دارد.
چو آمد پسر را چنان خسته دیدز زخم سپهبد تنش بسته دید
هوش مصنوعی: وقتی پسر را چنین ناراحت و مجروح دید که زخمهایش او را به شدت آسیبپذیر کرده است.
بپرسید از عوج دردت ز کیستتن زخم و رخسار زردت ز چیست
هوش مصنوعی: از عوج پرسیدند که درد تو از چه کسی است، و چرا تن تو زخم است و چهرهات زرد و پریشان است؟
به تو کس نتابد به میدان جنگچرائی ز کار زمانه به تنگ
هوش مصنوعی: هیچکس در میدان جنگ به تو حمله نخواهد کرد، زیرا شرایط زمانه، تو را به تنگنای دشواری کشانده است.
بدین یال و کوپال غمگین مباشهمی شاد میباش و پرکین مباش
هوش مصنوعی: برای این زندگی غمگین نباش، بلکه شاد باش و دلگیر نباش.
که من روز را پیش او شب کنمیکی مرگ را پیش او تب کنم
هوش مصنوعی: من روز را برای او به شب تبدیل میکنم و مرگ را برای او به تب و تندی میآورم.
به افسون ببندم مر او را دو دستبه بندش درآرم چو پیلان مست
هوش مصنوعی: من با جادو و افسون او را تسخیر میکنم و همچون فیلهای مست، او را به بند میکشم.
که باشد به گیتی یکی زابلیکه بر ما زند خنجر کابلی
هوش مصنوعی: آیا در دنیا کسی مانند زابلی وجود دارد که همچون برندهای به ما آسیب بزند؟
بگفت و همه زخم او را ببستبه افسونگری زود بگشاد دست
هوش مصنوعی: او گفت و همه زخمهای او را با جادو درمان کرد و به سرعت دستش را باز کرد.
همی گفت خاتوره بدنژادبه شداد کای شاه با دین و داد
هوش مصنوعی: خاتوره بدنژاد به شاه شداد گفت: ای پادشاهی که بر اساس دین و عدالت حکم میکنی.
جهان را همه زیب از فر توستکجا مهر در سایه پر توست
هوش مصنوعی: دنیا همگی زیبا از وجود توست، جایی که محبت در زیر سایه تو قرار دارد.
جهان از تو گشته است یکسر پدیدچرا بنده بدگهر سرکشید
هوش مصنوعی: جهان تمام به خاطر تو شکل گرفته است، پس چرا موجود نادان و سرکشی سر به rebellion میزند؟
بدو گفت شداد کای نازنینابر جاودان اوستاد گزین
هوش مصنوعی: شداد به ناگهان به نازنینش گفت که ای زیبای جاودان، تو استاد من هستی.
ز من گشته بیزار سام سوارنخواند مرا هیچ پروردگار
هوش مصنوعی: من از سام که سوار است و بزرگ، دور شدم و او هرگز مرا نمیخواند، حتی پروردگار هم توجهی به من ندارد.
به دیوان ستایش نماید همیدر کین به رویم گشاید همی
هوش مصنوعی: به خاطر دشمنی، او در تلاش است تا مرا تحسین کند و این موضوع در چهرهام نمایان است.
همه لشکرم را سراسر بکشترخش سوی یزدان به من کرده پشت
هوش مصنوعی: تمام سپاه من را به قتل رساندند، اما اسبم به سمت خدا روانه شد و به من پشت کرد.
ولی من خداوند بخشایشمپی بندگان من در آسایشم
هوش مصنوعی: من خود بخشنده هستم و به آسایش بندگانم توجه دارم.
ابر بندگان بخشش آرم به دهرکشم از بدنشان همه جام زهر
هوش مصنوعی: من همچون ابرها به افرادی که خداوند آنها را بخشیده گرایش دارم و آرزو میکنم که تمام رنج و زحمت آنها را از وجودشان دور کنم، چرا که گاهی زندگی به اندازهای دشوار و تلخ است که شبیه زهر میماند.
ولیک اگر خشم آرم یکینماند ازین بندگانم یکی
هوش مصنوعی: اما اگر به خشم بیفتم، هیچکدام از بندگانم باقی نخواهند ماند.
چنین داد پاسخ مر او را شدیدکزین سان سخنها نباید شنید
هوش مصنوعی: او به او پاسخ دندانشکنی داد که در این گونه سخنها نباید گوش فرا داد.
کنون چون چنان گشت پیکار سامبه میدان بسازیم ما کار سام
هوش مصنوعی: اکنون که سام در میدان نبرد اینگونه عمل کرد، ما نیز باید کاری مشابه انجام دهیم.
چو فردا برآید بلندآفتابسر جنگجویان درآید ز خواب
هوش مصنوعی: هنگامی که فردا آفتاب بلند طلوع کند، جنگجویان از خواب بیدار خواهند شد.
به میان شتابم به پیکار و جنگجهان را کنم پیش او تار و تنگ
هوش مصنوعی: به دل به سمت جنگ و نبرد میروم و تلاش میکنم که دنیا را در برابر او درهم بکشم و محدود کنم.
کشم من ورا یا شوم کشته زارمن و تیغ و میدان و سام سوار
هوش مصنوعی: من یا او را به جلو میبرم، یا اینکه در میدان نبرد با تیغ و اسب و دلاوری میمیرم.
نمانم که پی بر زمین برنهدبه میدان دگر ره ز کین سر نهد
هوش مصنوعی: نمیخواهم بمانم تا بر زمین بیفتم و در میدان دیگری برای انتقام برآیم.
ز گیتی براندازم او را نشانتن کشتهاش را بیارم کشان
هوش مصنوعی: من از جهان نشانهای از او را برمیدارم و بدن کشتهاش را به اینجا میآورم.
بگفت و دو جام پیاپی کشیدبه رزم سپهبد همی می کشید
هوش مصنوعی: او سخن گفت و دو جام شراب پیاپی سر کشید، در حالی که سردار جنگ هم در حال نوشیدن بود.
یکی هفته مجلس بیاراستندمی و رود و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: در یک هفته، مجلسی زیبا و شاداب برپا کردند و برای آن می، آب و نوازندگان دعوت شدند.
به هشتم درآمد غو نای و کوسزمانه شد از گرد چون آبنوس
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به وضع و حالتی در زندگی اشاره دارد که در آن زمانه و ادوار مختلف به طور ناگهانی و با شدت به اوج میرسند. به نوعی، این شاهکار زندگی مانند صدای نوا و زنگی است که همه جا را پر کرده و چنان قوی و رساست که نمیتوان آن را نادیده گرفت، مثل تجلی زیبایی و استواری چوب آبنوس که در برابر تغییرات باقی میماند.
ببستند بر چار پیل سفیدیکی تخت مانند فیروزه شید
هوش مصنوعی: آنها بر روی چهار فیل سفید، تختی را قرار دادند که شبیه به فیروزهای درخشان بود.
به بالاش چتری همه هفت رنگخوش آینده برسان پشت پلنگ
هوش مصنوعی: به بالای آن چتری از هفت رنگ زیبا وجود دارد که نویدبخش آیندهای روشن و خوشبختی است، درست مانند پشت پلنگ که نشانهای از قدرت و زیبایی است.
درفشی همه پیکرش زر نابدرخشنده ماننده آفتاب
هوش مصنوعی: پرچمی با طراحی زیبا و از طلا که مانند آفتاب درخشان و روشن است.
نشست از بر تخت شداد عاددلش پر ز آتش سرش پر ز باد
هوش مصنوعی: از بالای تختی که شاد زندگی میکرد، زمانش سر آمد و دلش پر از حسرت و آتش بود در حالی که افکارش به شدت و با هیجان در حال حرکت بودند.
کشیدند صف لشکر عادیانبیاراستند جمله شدادیان
هوش مصنوعی: لشکر عادیان صف کشیدند و همه ویژگیهای خود را به نمایش گذاشتند.
به میدان کشیدند پس پنج صفخروشنده و بر لب آورده کف
هوش مصنوعی: پنج گروه پرصدا را به میدان آوردند و در دهانشان کف جمع شده بود.
ستادند بر هر صفی صدهزارهمه عادی بدرگ کینهدار
هوش مصنوعی: در هر ردیف، صد هزار نفر آماده شدهاند، همه به اندازۀ عادی و معمولی، در حالی که دارای کینه و دشمنی هستند.
به یک دست خاتوره بدگهربه دست دگر عوج بیدادگر
هوش مصنوعی: در یک دست، زیبایی و نیکی و در دست دیگر، ظلم و بیعدالتی وجود دارد.
زمانه ازیشان شده همچو نیلنوان کوه و هامون ابر پای پیل
هوش مصنوعی: زمانه به گونهای شده که مانند نیل در حال جاری شدن است و کوه و دشت تحت فشار ابرها و باران قرار دارند.
زمانه همه کوه آهن شده استزمین پاک در زیر جوشن شده است
هوش مصنوعی: زمانه بسیار سخت و خشن شده و دنیا مانند کوهی از آهن است، در حالی که زمین زیر آن، محافظت شده و در برابر این سختیها مصون مانده است.
ز های و ز هو گوش افلاک کرزمین و زمان بسته بر کین کمر
هوش مصنوعی: آسمان و ستارگان از ناله و فریاد بیصدا شدهاند و زمین و زمان درگیر حس انتقام و کینه هستند.
جهاندیده سالار بیدار سامبرون شد چو شیر دمان از کنام
هوش مصنوعی: سالار آگاه و تجربهدیده، سام، مانند شیر در زمان شکار، از لانهاش خارج شد.
سراپا به خفتان جمشید جمنشست از بر اسب شیر دژم
هوش مصنوعی: جم، پادشاه بزرگ، با تمام جلال و شکوهش بر اسب قهرمانی نشسته بود و به خوبی نشان میداد که چقدر با عظمت و پر غرور است.
همان شاه نوشاد زرین کلاهابا نامور شاه تسلیم شاه
هوش مصنوعی: شاهی به نام نوشاد با کلاهی از طلا وجود دارد که او به عنوان حاکم شناخته میشود و در برابر شاهی دیگر تسلیم شده است.
بیاراسته هر دو سر لشکریز مردم ز دیوان و هم از پری
هوش مصنوعی: هر دو طرف جنگ را با مردان و موجودات افسانهای به خوبی آرایش کردهاند.
چو شد راست آن میمنه میسرهچو شیر ژیان پیش برج بره
هوش مصنوعی: وقتی آن سپاه پیروز و خوشیمن به میدان میآید، مانند شیرانی که بر دامها تسلط دارند، بر دیگران تسلط مییابند.
به قلب اندر آن سام لشکرپناهدرخشان چو بر آسمان گرد ماه
هوش مصنوعی: در دل آن سپاه پناهنده، قلبی درخشان همچون ماهی که در آسمان میدرخشد.
زمین کرد با چرخ گردون وداعسر چرخ گردون شده پر صداع
هوش مصنوعی: زمین به خاطر چرخش حوادث به وداع پرداخته و حالا چرخ زمان به شدت دچار مشکل و دردسر شده است.
ز بوق و ز کوس و دم کرهناتو گفتی زمین سر به سر شد ز جا
هوش مصنوعی: بوق و کوس و صدای دامهای گله باعث شده که تو بگویی زمین به کلی از جا کنده شده است.
دکان اجل را قضا باز کردقدر بر بلا هر دم آواز کرد
هوش مصنوعی: مرگ به ما یادآوری میکند که قدر و ارزش زندگی را هر لحظه بشناسیم و به آن توجه کنیم، چرا که هر آن ممکن است فرصتی برای زندگی از دست برود.
که امروز بازار گرم است و سختکه بندند بر تخته مرگ رخت
هوش مصنوعی: امروز بازار پررونق و شلوغ است و سخت میشود که بر تخت مرگ، لباس وداع را بپوشند.
به سواد همه جان و تن میدهندبه بادفنا انجمن میدهند
هوش مصنوعی: به خاطر علم و دانش، جان و تن خود را فدای باد فنا میکنند و به جمع و جمعیت میسپارند.
همه دوستی رفته در گوشهایهمی خواست بهر خودش توشهای
هوش مصنوعی: همه دوستان در گوشهای نشستهاند و هر یک در صدد جمعآوری موهبتی برای خود هستند.
مدارا و مهر از جهان دور شداجل را همی کینه مزدور شد
هوش مصنوعی: دوستی و مهربانی از میان مردم رخت بربسته و مرگ با کینه و خشم به سراغ انسانها آمده است.
به لشکر چنین گفت شداد عادکه ای نامداران مغربنژاد
هوش مصنوعی: شداد عاد به جنگجویانش گفت: ای قهرمانان سرزمین مغرب، به یاد داشته باشید که...
بباید سواری چو نر اژدهاکزو سام جنگی نیابد رها
هوش مصنوعی: باید افرادی را به خدمت گرفت که مانند اژدها نر قدرتمند و شجاع باشند، زیرا از چنین افرادی هیچ کس در جنگ در امان نخواهد بود.
شتابد به میدان غریوان به جنگسر سام نیرم بگیرد به چنگ
هوش مصنوعی: به میدان غریوان میشتابد تا با سر سام به جنگ برود و او را در چنگ خود بگیرد.
هر آن کس که بیرون رود زین میانبغرد به میدان چو شیر ژیان
هوش مصنوعی: هر کسی که از این جمع بیرون برود، همانند شیری در میدان جنگ آماده به نبرد خواهد بود.
ببندد دو دست گو سیستانبراندازد این گرد گیتی ستان
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مفهوم میپردازد که با ایجاد محدودیت یا قطع دسترسی، میتوان مشکلات و چالشهای موجود در زندگی یا دنیای پیرامون را از بین برد یا کنترل کرد. به عبارتی دیگر، اگر دستها بسته شوند، امکان تأثیرگذاری و به هم ریختن اوضاع کاهش مییابد.
هر آن چیز خواهد مر او را دهمسپاس دگر بر تن او نهم
هوش مصنوعی: هر چیزی را که بخواهد به او میدهم و باز برای او شکرگزاری میکنم.
که شد دست این مرد بر ما درازنتابید کس پیش این رزمساز
هوش مصنوعی: هیچ کس جرات نکرد در برابر این جنگجو بلندپرواز بایستد، زیرا او قدرت و تسلطی دارد که بر همه سایه افکنده است.