بخش ۱۸۰ - کشته شدن شدید به دست سام و چگونگی آن
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، لشکر در برابر خواستههای جوان شجاعی به نام پور شداد بیحرکت میماند. پور شداد، که از سواران شجاع است، با عزم و اراده به میدان جنگ میآید و عزم دارد که دشمنان را شکست دهد. او با صدای بلند اعلام میکند که هیچ ترسی از جنگ ندارد و تصمیم دارد که نامش را با ننگ و ذلت دشمنان در هم آمیزد.
در ادامه، جنگی شدید بین پور شداد و سام نریمان (رئیس سواران) آغاز میشود. پور شداد، بر اسبش سوار میشود و با تمام قوت به میدان حمله میکند. سام نریمان نیز با شجاعت به او پاسخ میدهد. هر کدام به هم حمله میکنند و جنگی حماسی شکل میگیرد.
پور شداد در میانه جنگ با یک ضربه به سام آسیب میزند؛ اما سام برمیخیزد و با قدرت و شجاعت دوباره به میدان بازمیگردد. در این تحولات، نام و زن و شوهرانی دیوانهوار به پیکار ادامه میدهند و هر کدام میکوشند تا پیروزی را از آن خود کنند. جنگ شدت میگیرد و خسارتهایی به دو طرف وارد میشود.
در نهایت، سام با شجاعت و هوش خود توانسته است بر پور شداد پیروز شود و میدان را از آن خود کند، اما پور شداد نیز با اراده و شجاعت خود به نبرد ادامه میدهد.
چو لشکر شنیدند ازو این سخننجنبید یک تن از آن انجمن
هوش مصنوعی: وقتی لشکر این حرف را شنیدند، هیچکدام از آن جمع حرکت نکردند.
مگر پور شداد شوم پلیدبرانگیخت اسبش ز جا خود شدید
هوش مصنوعی: آیا ممکن است پسر شوم و پلید شود، او که اسبش را با شدت از جا برمیخیزد؟
تو گفتی مگر دیو بد بدنژادچنین گفت آنگه به شداد عاد
هوش مصنوعی: تو گفتی آیا ممکن است که دیوی با این صفات زشت و شرور این چنین سخن بگوید، سپس به یاد شداد و قوم عاد افتادی.
که تا کی زبونی کشم زین سوارزبونی بماند ز من یادگار
هوش مصنوعی: متن به بیان روشنتری اشاره دارد به این که فردی در حال تحمل ذلت و ناتوانی است و از این وضعیت خسته شده. او میخواهد بداند که تا کی باید این رنج را تحمل کند و احساس میکند که این ذلت به نوعی از او باقی خواهد ماند و در یادها خواهد ماند. این نگرانی او از سرنوشت و یادگاری که از این دوران در ذهنها خواهد ماند، نشاندهنده عمق ناامیدیاش است.
بتازم در آورد و جنگ آورمهمه نام او را به ننگ آورم
هوش مصنوعی: من به میدان میروم و جنگ را آغاز میکنم و همه نام او را در ننگ و عیب میاندازم.
نمانم که پی بر نهد بر زمیننگونسار سازم مر او را ز زین
هوش مصنوعی: هرگز نمیخواهم که بر زمین بیفتم و سقوط کنم، بلکه سعی میکنم او را از اسب پایین بیاورم و به زیر بکشانم.
بجز مرگ نبود همی ناگهاننماند کسی زنده اندر جهان
هوش مصنوعی: به جز مرگ، هیچ چیز در این دنیا دائمی نیست و هیچکس نمیتواند برای همیشه زنده بماند.
دوباره به گیتی کسی چون نمردخنک آنکه او نام نیکی ببرد
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا مانند او نمیمیرد؛ خوشا به حال کسی که نام نیک او پس از مرگش باقی میماند.
بدو گفت شداد بشتاب زودبرآور ز جانش یکی تیره دود
هوش مصنوعی: شداد به کسی گفت که زود حرکت کن و به سرعت از جانش یک دودی تیره بیرون بیاور.
تو او را به میدان ببندی دو دستسراسیمه آری به مانند مست
هوش مصنوعی: اگر او را به میدان ببرند، دست و پا زنان و نگران مانند کسی که مست است، رفتار خواهد کرد.
بپوشید ساز نبردش شدیدستور اجل را به زین درکشید
هوش مصنوعی: برای مقابله با سختیها و چالشها آماده شو و خود را به مبارزه با سرنوشت مجهز کن.
نشست از بر اسب و بفشرد رانبه گردن درآورد گرز گران
هوش مصنوعی: او از بر اسب پایین آمد و پاهایش را به گردن اسب فشرد و پزشک سنگینی را به دست گرفت.
سوی دشت آورد آهنگ کردبرآورد بر چرخ گردنده گرد
هوش مصنوعی: به دشت رفت و به سوی زمین به راه افتاد و بر چرخ گردون تأکید کرد.
یکی نعرهای از جگر برکشیدبگفتا منم گرد جنگی شدید
هوش مصنوعی: یک نفر با تمام وجود فریادی کشید و گفت: من همان فردی هستم که در میانه جنگی سخت قرار دارد.
منم پور شداد تاج سراننترسم ز کوپال و گرز گران
هوش مصنوعی: من پسر شداد هستم و تاج سر سپردگان را بر سر دارم. از ضربات تند و سنگین ترسی ندارم.
مرا سام باید در آوردگاهکه سازم بدو مهر و مه را سیاه
هوش مصنوعی: من به یک رفیق و همراه نیاز دارم تا در این میدان نبرد، عشق و زیبایی را برای او به تاریکی تبدیل کنم.
سپهبد درآورد او را بدیدبدانست کامد به میدان شدید
هوش مصنوعی: فرمانده او را دید و متوجه شد که وارد میدان نبرد شده است.
برون تاخت از قلب لشکر چو شیرچو شیری که آید به نخجیرگیر
هوش مصنوعی: شیرخدا با قدرت و اقتدار از میان سپاه بیرون میآید، مانند شیری که به شکارگاه میآید.
بغرید مانند غرنده ابرکزو چاک گردید چرم هژبر
هوش مصنوعی: بازتابی از صدای رعد و برق است که همچون زوزه و غرش ابرهاست. این صدا باعث میشود که شنل ضخیم و پشمی حیوانی مانند ببر پاره شود.
خدای جهان را همی کرد یادبدو گفت کای پور شداد عاد
هوش مصنوعی: خدای جهان به یاد او بود و گفت: ای پسر شداد عاد!
تو را خواستم من به میدان جنگبدان تا نمائیم جنگ پلنگ
هوش مصنوعی: من تو را در میدان نبرد خواستم تا با هم مانند پلنگ، مبارزه کنیم.
بکوبم سرت را به گرز گرانچو مسمار کوبند آهنگران
هوش مصنوعی: من سرت را با قوت و شدت به زمین میکوبم، مثل اینکه آهنگران میخ را بر روی آهن میکوبند.
شدید پلید اندر آمد به خشمبگرداند بر سام نیرم دو چشم
هوش مصنوعی: خشم شدیدی به وجود آمد که بر سام نیرم دو چشمش را منحرف کرد و به سمت پلیدی رفت.
برانگیخت چرمه برآورد گرزبه میدان آورد افراخت برز
هوش مصنوعی: شمشیر برکشید و با شجاعت در میدان جنگ حاضر شد و آماده نبرد گردید.
یکی گرز زد بر سر پهلوانکه گفتی زمانه ازو شد نوان
هوش مصنوعی: یکی با یک ضربه محکم بر سر پهلوان زد که گویی زمانه به خاطر او دگرگون شد.
سر سام کو را نشد زو خبربخندید و گفت ای دد بدگهر
هوش مصنوعی: سر سام، که به او خبر نرسیده بود، خندید و گفت: ای موجود وحشی و بدذات!
ز دستم یکی زخم را نوش کننبرد خودت را فراموش کن
هوش مصنوعی: از من یکی را درمان کن و به نبرد خود ادامه نده.
بگفت و برآورد کوپال رابه گردون برافراخت او یال را
هوش مصنوعی: او سخن گفت و با قدرت، سر کوپال را به آسمان بلند کرد و یال او را نیز به نمایش گذاشت.
چو او را چنان دید جنگی شدیدسپر را همان دم به سر درکشید
هوش مصنوعی: وقتی او را در آن وضعیت خطرناک دید، سریعاً سپر را بر سر گذاشت.
بزد گرز بر تارکش شیر گردسر و گردن اسب او کرد خورد
هوش مصنوعی: او با گرزی محکم به شانهاش ضربهای زد و سر و گردن اسبش را خرد کرد.
ازو گرد برخاست بر آسمانز چنگال پهلو ندید او امان
هوش مصنوعی: از او ابهت و عظمت به آسمان رسید، اما او از چنگال دشمنان نتوانست نجات پیدا کند.
چو شداد عاد آن چنان بنگریدگریبان خود را سراسر درید
هوش مصنوعی: شاید اوضاع به حدی بد و خطرناک شده باشد که انسانها به تصویر خود نگاهی بیندازند و از آنچه بر خود آوردهاند، کاملاً ناامید و پشیمان شوند و به خاطر عواقب کارهایشان خود را سرزنش کنند.
کله بر زمین زد فرو ریخت خونکه شد تاج و تختم به یک ره نگون
هوش مصنوعی: در زمین افتادم و خونم ریخت، به طوری که تاج و تخت من به یک باره نابود شد.
به گریه درآمد به رادا شهابه تخت بزرگی نکوئی مها
هوش مصنوعی: او به خاطر خوشحالی و شادی، به گریه افتاده است؛ زیرا شاه بر تخت بزرگی نشسته و از نیکویی و فضیلت برخوردار است.
دلیر و جوانمرد و هم موبداهنرمند و بیدار و هم بخردا
هوش مصنوعی: شجاع و جوانمرد، همچنین هنرمند و هوشیار و خردمند.
ز خصمت بد آمد ز آوردگاهکه بر من جهان شد ز دردت سیاه
هوش مصنوعی: از درگیری و دشمنیات برایم بد شد، چون ناراحتیات باعث شد تا زندگیام تیره و تار شود.
ز بهر که کوشم به گیتی دگرز بهر که بندم به میدان کمر
هوش مصنوعی: برای چه کسی تلاش میکنم و در این دنیا به چه دلیلی؟ چرا باید خودم را آمادهی مبارزه کنم؟
دلیران مغرب همه زارزارفغان درکشیدند در کارزار
هوش مصنوعی: دلیران از سمت مغرب، به شدت در نبردی پرخاشگرانه و نگرانکننده فریاد زدند.
بسی اسب را دم بریدند و گوشز شدادیان خاست بانگ و خروش
هوش مصنوعی: بسیاری از اسبها را دم بریدند و از صدای زجرآور آنها فریاد و هیاهو بلند شد.
یکی ماتم اندر سپاه اوفتادتو گفتی که خورشید و ماه اوفتاد
هوش مصنوعی: در میان سپاه او، یکی به زمین افتاد، گویی که خورشید و ماه به زمین افتادهاند.
پس آنگه چنین گفت شداد عادچه سود از غم و درد فریاد و داد
هوش مصنوعی: پس از آن، شداد از قوم عاد گفت که فریاد و شکایت از درد و غم چه سودی دارد؟
یکی چاره باید که پیش آوریدکه انگشت غم را نباید گزید
هوش مصنوعی: باید راه حلی پیدا کنید که از اندوه و غم دوری کنید و اجازه ندهید این احساس شما را آزار دهد.
یکی جادوئی باید آید دلیرکز افسون مر او را درآرد به زیر
هوش مصنوعی: کسی باید بیاید که شجاع باشد و بتواند با جادوی خود، دل را از زیر بار افسون و سحر آزاد کند.
ز تنبل مگر چارهسازی کندبدین رزمجو سرفرازی کند
هوش مصنوعی: تنبل اگر به فکر چارهجویی نباشد، نمیتواند به سرفرازی و پیروزی در کارزار دست یابد.
اگر نه به نیروی بازو و دستسر ژنده پیلان درآرد به پست
هوش مصنوعی: اگر انسان نتواند با قدرت بازو و دست خود بر مشکلات و چالشها غلبه کند، در نهایت از مقام و مرتبه خود پایین خواهد آمد.
چو بشنید خاتوره مام عوجبرآورد سر بهر آرام عوج
هوش مصنوعی: وقتی خاتونه صدای مام عوج را شنید، سرش را به سوی او بلند کرد تا آرامش عوج را ببیند.
نگه کرد بر سوی هاروت پیرکه بودی در افسون و جادو دلیر
هوش مصنوعی: به او نگاه کرد که پیر و حکیم بود و در کار جادو و افسون ماهر و شجاع.
بدو گفت بنما به میدان هنرز اسب اندر آور مر این بدگهر
هوش مصنوعی: به او گفت: در میدان هنر خود را نشان بده و این فرد ناتوان را از اسب به پایین بیاور.
چو بشنید هاروت برکرد پیلکه گردید از گرد او دشت نیل
هوش مصنوعی: وقتی هاروت صدا را شنید، فیل را به حالت ایستاده برداشت که از دورش دشت نیل پر شد.
به میدان درآمد به کردار گرگبه بالا بلند و به بازو سترگ
هوش مصنوعی: وارد میدان شد مانند گرگ، با قامت بلند و بازوهایی نیرومند.
رخش قیر و مویش به مانند برفدهانش به ماننده غار ژرف
هوش مصنوعی: رنگ رخش مانند زغال سیاه و موی او شبیه برف سفید است، و دهانش مانند غاری عمیق و وسیع به نظر میرسد.
یکی نعره زد سوی سام سوارکه ای زابلی بدرگ نابکار
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد به سوی سام سوار که ای زابلی، تو ای مرد بدکار!
نترسی تو از خشم شداد عادکه آخر دهد جان شومت به باد
هوش مصنوعی: از خشم و غضب فرد قدرتمندی نترس، زیرا در نهایت این خشم و قدرت میتواند جان تو را به باد دهد.
خدیو جهان کین سپهر آفریدکه خورشید تابان و مهر آفرید
هوش مصنوعی: خداوند این جهان را خلق کرد و آسمان را به وجود آورد که در آن خورشید درخشان و محبت نورانی را به وجود آورد.
همین دم به سنگ سیاهت کندبه میدان کینه تباهت کند
هوش مصنوعی: در همین لحظه، سنگ سیاه تو را در میدان آسیب و دشمنی نابود میکند.
بدو گفت سام سپهبد که بسبه مردی مکن باد را در قفس
هوش مصنوعی: سام سپهبد به کسی میگوید که دیگر به خاطر مردانگیات در قفس و محدودیتهای خود نمان، چون این کار غیر از ضعف نتیجهای ندارد.
خدای جهان پاک یزدان بودنه شداد بیدین شیطان بود
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و معنوی، تنها یزدان پاک است و نه کسی مانند شداد که کافر و شیطانوار باشد.
برآشفت هاروت و بگشاد لبکز افسون کند روز او را چو شب
هوش مصنوعی: هاروت که به شدت عصبانی شده بود، دهانش را باز کرد و گفت که جادو کردن میتواند روز او را مانند شب تاریک کند.
بزد دست بر هم شراری بجستزبانه زد آنگه سوی سام جست
هوش مصنوعی: دست به هم کوبید و ناگهان شعلهای بلند شد، سپس به سمت سام حرکت کرد.
همی خواست کو را بسوزد به سحرتنش را همی برفزود به سحر
هوش مصنوعی: او میخواست کسی را در سحر بسوزاند و به سحر بدنش را نیز به آتش بکشد.
سپهبد سوی تیغ یازید دستبغرید برسان پیلان مست
هوش مصنوعی: سردار به سمت شمشیر رفت و در حالی که بر افروخته و خشمگین بود، به فیلهای مست دستور داد تا به پیش بروند.
برو حمله آورد و زد تیغ کینکه از فرق بشکافت تا روی زین
هوش مصنوعی: برو به جنگ و با شمشیر انتقام حمله کن که از سر شکاف برداشت تا به چهره زین برسد.
ز نوشاد شاه و ز تسلیم شاهغریوی برآمد به خورشید و ماه
هوش مصنوعی: صدای شاد و پرشور از آغاز سلطنت جدید و تسلیم پادشاهی قدیم به گوش میرسد، مثل درخشش خورشید و ماه.
دل آزرده گردید شداد عادز پیکار سام نریماننژاد
هوش مصنوعی: دل شاد و آرام شداد عاد به خاطر نبرد سام نریمان، ناراحت و دلآشوب شد.
بدو گفت خاتورهاش غم مخورکه امشب نمایم بدو یک هنر
هوش مصنوعی: او به خاتون گفت که نگران نباش، چون امشب به او یک هنری نشان میدهم.
سفیده نبینی مر او را به دشتچنان دان که جان وی اندر گذشت
هوش مصنوعی: اگر او را در دشت نیابی و سفید رویی نبیندی، بدان که جان او از آنجا رفته است.
دری گفتگو بود آن نابکارکه آمد دگرباره سام سوار
هوش مصنوعی: یکی از نابکاران در گفتگو به سر میبرد و دوباره سام سوار را ملاقات کرد.
بزد بر سپه خویش را همچو شیربغرید چون اژدهای دلیر
هوش مصنوعی: او با قدرت و شجاعت مانند شیر بر سپاهش حمله کرد و به مانند اژدهایی دلیر فریاد زد.
نخستین ابر میمنه حمله کردز گردان به گردون برآورد گرد
هوش مصنوعی: ابر نخستین و خوشبخت، از میان لشکر به آسمان حملهور شد و گرد و غباری را بهوجود آورد.
از آن حمله افکند پانصد سوارهمه نامداران نیزه گذار
هوش مصنوعی: پانصد سواری که همه از نامداران و دلیران بودند، به حمله برخاستند و نیزه های خود را آماده کردند.
دگر ره بزد خویش بر میسرهچو شیری که خود را زند بر بره
هوش مصنوعی: شخصی دیگر به سمت خود میرود، مانند شیری که بر روی برهای میپرد و خودش را بر آن تحمیل میکند.
دو صد تن از آن نامداران بکشتسواران ز پیشش نمودند پشت
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به کشته شدن دو صد نفر از مردان نامدار دارد؛ وقتی سواران، پشت سر او قرار گرفتند و نشان دادند که از او پیشی گرفتهاند.
درافکند در دشت کوس و درفشز خون کرد میدان سراسر بنفش
هوش مصنوعی: در دشت، صدای طبل و علم به گوش میرسد و با نثار خون، زمین به رنگ بنفش در آمده است.