غزل شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حالات مختلف عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از تغییرات مکرر احساسات و رنگهای متفاوتی که از چهره محبوبش ناشی میشوند صحبت میکند. او به تنگی دل عاشقان اشاره میکند و میگوید که محبوب با کرشمههایش دلها را میبرد. اگر دل از دست برود، او تنها زلف محبوب را در چنگ دارد. همچنین، بیان میکند که پس از اینکه عشق او را خراب کرده، به میخانه و شراب خوش میکند. شاعر احساس میکند که درگیر عشق است و دیگر برای نام و ننگ اهمیتی ندارد. او از ساقی میخواهد که از شراب خاصی بیاورد که در آن تصویر محبوبش تغییر رنگ میکند و در نهایت از خون عراقی و آشتی میگوید و بر این باور است که آشتی بهتر از جنگ است.
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ استبه زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
هوش مصنوعی: چهره معشوق من همیشه به شکل جدیدی است و زیر هر پیچ مویش هزار حیله و فریب وجود دارد.
کرشمهای بکند، صدهزار دل ببردازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است
هوش مصنوعی: زمانی که کسی زیبایی و جذابیت خود را نشان میدهد، میتواند دلهای زیادی را به سمت خود جلب کند. به همین دلیل، دل عاشقانی که در این دنیا هستند، به خاطر این جذابیتها و شیفتگیها تنگ و پریشان است.
اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرابجای دل سر زلف نگار در چنگ است
هوش مصنوعی: اگر دل از دست برود، بگو برو، چون به جای دل من، اکنون سر زلف معشوق در دست دارم.
از آن گهی که خراباتیی دلم بربودمرا هوای خرابات و باده و چنگ است
هوش مصنوعی: از زمانی که عاشق و ویران شدهام، دلم به یاد میخانه، شراب و موسیقی میافتد.
بدین صفت که منم، از شراب عشق خرابمرا چه جای کرامات و نام یا ننگ است؟
هوش مصنوعی: به خاطر حالتی که من دارم و از عشق سرمست شدهام، دیگر چه نیازی به کارهای بزرگ یا شهرت و عیب و ننگ است؟
بیار ساقی، از آن می، که ساغر او راز عکس چهرهٔ تو هر زمان دگر رنگ است
هوش مصنوعی: بیا ساقی، از آن شراب بیاور که تا من در آن چهرهٔ تو را میبینم، هر بار رنگ و حال و هوایش عوض میشود.
بریز خون عراقی و آشتی وا کنکه آشتی بهمه حال بهتر از جنگ است
هوش مصنوعی: خون عراقی را رها کن و صلح را برقرار کن، زیرا صلح به همه حال و روزها بهتر از جنگ است.