غزل شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دوست خود میگوید که از او جدا نشود و خواستار حضورش است. او احساس دلتنگی و ناامیدی میکند و میگوید که زندگیاش بدون دوست معنادار نیست. شاعر به جدایی و غم خود اشاره کرده و از دوستش میخواهد که به او برگردد تا بتواند دوباره شادی و آرامش را تجربه کند. او از دشمنی صحبت میکند که باعث جدایی آنها شده و در نهایت به دوستش میگوید که با آمدن خود، غم و محنتش را کاهش دهد و او را از این وضعیت رنجآور نجات دهد.
مشو، مشو، ز من خستهدل جدا ای دوستمکن، مکن، به کف اندُهم رها ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، از من دلزده و خسته نرو؛ خواهش میکنم، مرا تنها نگذار.
برس، که بیتو مرا جان به لب رسید، برسبیا که بر تو فشانم روان، بیا ای دوست
هوش مصنوعی: بیا که بدون تو به مرز نابودی رسیدهام. بیا تا احساسات و جانم را به پای تو نثار کنم، دوست عزیزم.
بیا، که بیتو مرا برگ زندگانی نیستبیا، که بیتو ندارم سر بقا ای دوست
هوش مصنوعی: بیایید که بدون شما بقاء و زندگی برای من معنا ندارد. بیایید که بدون شما، من هیچ چیز پایدار و همیشگی ندارم، دوست عزیز.
اگر کسی به جهان در، کسی دگر داردمن غریب ندارم مگر تو را ای دوست
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا کسی را داشته باشی، من فقط تو را دارم، ای دوستان عزیز.
چه کردهام که مرا مبتلای غم کردی؟چه اوفتاد که گشتی ز من جدا ای دوست؟
هوش مصنوعی: چه کردهام که دچار غم شدم؟ چه اتفاقی افتاد که تو از من دور شدی، ای دوست؟
کدام دشمن بدگو میان ما افتاد؟که اوفتاد جدایی میان ما ای دوست
هوش مصنوعی: کدام دشمن بدخواه میان ما وارد شد که باعث فاصله و جدایی بین ما، ای دوست، شد؟
بگفت دشمن بدگو ز دوستان مگسلبرغم دشمن شاد از درم درآ ای دوست
هوش مصنوعی: دشمن بدگو گفت: از دوستانت فاصله بگیر. اما تو به دشمنان اجازه نده شاد شوند و از در من وارد شو، ای دوست.
از آن نفس که جدا گشتی از من بیدلفتادهام به کف محنت و بلا ای دوست
هوش مصنوعی: از زمانی که تو از من جدا شدهای، دل من آشفته و در چنگال رنج و سختی گرفتار شده است، ای دوست.
ز دار ضرب توام سکه بر وجود زدهمرا بر آتش محنت میازما ای دوست
هوش مصنوعی: از آسیبهای تو من همچون سکهای بر روی وجودم شکل گرفتهام. ای دوست، مرا در آتش درد و رنج آزمایش نکن.
چو از زیان منت هیچگونه سودی نیستمخواه بیش زیان من گدا ای دوست
هوش مصنوعی: اگر هیچ سودی از ضرر و زیان نبری، پس دیگر از من که گدا هستم، درخواست نکن که بیشتر از این آسیب به من برسانی، ای دوست.
ز لطف گرد دل بیغمان بسی گشتیدمی به گرد دل پر غمان برآ ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، با توجه به مهربانیای که در دل شاداب تو وجود دارد، لحظهای برای من شاد باش و از دل غمگینم دوری کن.
ز شادی همه عالم شدست بیگانهدلم که با غم تو گشت آشنا ای دوست
هوش مصنوعی: دل من که با غم تو آشنا شده، از شادی همه جهان بیخبر و بیگانه شده است، ای دوست.
ز روی لطف و کرم شاد کن بروی خودمکه کرد بار غمت پشت من دوتا ای دوست
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانی و لطفی که داری، مرا شاد کن و لبخندت را بر چهرهام بیاور، چون غمت به دوش من سنگینی میکند، ای دوست.
ز همرهی عراقی ز راه واماندمز لطف بر در خویشم رهی نما ای دوست
هوش مصنوعی: به خاطر همراهی عراقی، از مسیر باز ماندهام. ای دوست، از محبتت مرا به راهی هدایت کن.