غزل شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تاثیرات خاص معشوقهاش میپردازد. او میگوید که چشمان معشوق چنان تسخیرکنندهاند که باعث خسارت و ویرانی در جهانی میشوند که به دام زلف او گرفتار شده است. معشوق با جذابیتهای خود همچون ابرو و مژگان، دل و جان همه را تسخیر میکند و زندگی را به شکل شگفتانگیزی دگرگون میسازد. شاعر از عشق و پرستش خود نسبت به این معشوق به زیبایی میگوید و در آخر توصیه میکند که از دغدغهها بگذرد و دل شادابی بیابد، زیرا وصال معشوق مانند سیمرغی است که در آنجا آشیانه دارد.
بتم از غمزه و ابرو، همه تیر و کمان سازدبه غمزه خون دل ریزد به ابرو کار جان سازد
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی معشوق چنان قدرتی دارند که با یک نگاه و ابروی کمان مانند، میتوانند دل را نشانه بگیرند و به سادگی باعث خونریزی و درد دلی عمیق شوند. این تأثیرِ نگاه و ابرو به قدری قوی است که زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد و جان را در خطر میاندازد.
چو در دام سر زلفش همه عالم گرفتار استچرا مژگان کند ناوک چرا ابرو کمان سازد؟
هوش مصنوعی: وقتی که همه جهان در دام موهای زیبا و پیچیدهاش گرفتار شدهاند، چرا او با مژگانش تیر و کمان درست میکند و به دیگران آسیب میزند؟
خرابی ها کند چشمش که نتوان کرد در عالمچه شاید گفت با مستی که خود را ناتوان سازد؟
هوش مصنوعی: چشمانش آنقدر از مشکلات و خرابیها پر شده که نمیتواند در دنیا چیزی بگوید. چه کسی میتواند با کسی که به مستی خود را ناتوان کرده صحبت کند؟
دل و جان همه عالم فدای لعل نوشینشکه چون جام طرب نوشد دو عالم جرعهدان سازد
هوش مصنوعی: دل و روح تمامی موجودات برای زیبایی و طراوت او فدای جانان است؛ چرا که وقتی او به ما مینوشاند، تمام عالم را شاداب و سرزنده میکند.
غلام آن نگارینم که از رخ مجلس افروزدلب او از شکر خنده شراب عاشقان سازد
هوش مصنوعی: من بندهی آن معشوق زیبایی هستم که با چهرهاش مجلس را روشن میکند و لبهایش که همچون شکر است، خنده و شادی به دل عاشقان میآورد.
بتی کز حسن در عالم نمیگنجد عجب دارمکه دایم در دل تنگم چگونه خان و مان سازد؟
هوش مصنوعی: عجیب است که زیباییاش در این دنیا قابل وصف نیست، اما همچنان در دل کوچکم فضایی برای او وجود دارد و میتوانم برایش جایی بسازم.
عراقی، بگذر از غوغا، دلی فارغ به دست آورکه سیمرغ وصال او در آنجا آشیان سازد
هوش مصنوعی: عراقی، از شلوغیها و حواشی بگذر و دل آرامی پیدا کن، زیرا در آن دل آرام، سیمرغ وصال او ساکن خواهد شد.