غزل شمارهٔ ۹۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و longing (آرزو) برای محبوب است. گوینده از زیبایی و حضور محبوب صحبت میکند و به وضوح نشان میدهد که زندگی بدون او بیمعنا و پر از درد است. او به تنگی و تاریکی دلش اشاره میکند و از محبوب میخواهد که برای لحظهای هم که شده برگردد تا دلش از این غم رها شود. در نهایت، او به این موضوع میپردازد که درد و رنجی که از جدایی و جفای محبوب تحمل کرده، بینظیر است و به نوعی سرنوشت تلخی را تجربه کرده است.
بیا، که بیرخ زیبات دل به جان آمدبیا، که بیتو همه سود من زیان آمد
هوش مصنوعی: بیا که بدون روی زیبا و دلانگیزت، دلم به شدت شادابیاش را از دست داده است. بیا که نبود تو برای من جز ضرر و زیان هیچ چیز دیگری نمیآورد.
بیا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفتبیا، که بیتو دلم جمله در میان آمد
هوش مصنوعی: بیا که برای تو زندگیام را از دست دادهام، بیا که بیتو دلام در سختی و پریشانی قرار دارد.
بیا، که خانهٔ دل گرچه تنگ و تاریک استدمی برای دل ما درون توان آمد
هوش مصنوعی: بیا که هرچند فضای دل کوچک و خفاست، اما لحظهای میتوانیم در آن به آرامش برسیم.
بیا، که غیر تو در چشم من نیامد هیچجز آب دیده که بر چشم من روان آمد
هوش مصنوعی: بیا که به جز تو هیچ چیزی در چشم من دیده نشد، جز اشکی که بر گونهام جاری شد.
نگر هر آنچه که بر هیچکس نیامده بودبرین شکسته دلم از غم تو آن آمد
هوش مصنوعی: به هر چیزی که هیچکس قبل از این تجربه نکرده بود، من از درد و اندوه عشق تو به چنین حالتی رسیدم.
دل شکستهام آن لحظه دل ز جان برداشتکه رسم جور و جفای تو در جهان آمد
هوش مصنوعی: دل من در آن لحظه که با ظلم و ستمهای تو مواجه شدم، زخم خورد و شکسته شد.
ز جور یار چه نالم؟ که طالع دل منچنان که بخت عراقی است همچنان آمد
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم محبوب چه شکوهای بکنم؟ زیرا سرنوشت دل من مانند بخت عراقی همچنان رقم خورده است.