غزل شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: شعر به پرسشهایی دربارهٔ دوری از یار و هجران میپردازد. شاعر احساس میکند که چشمش همیشه گریان و دلش پر از درد و محنت است. او از ناپایداری و پیچیدگی وضعیت خود شکایت دارد و میپرسد که این وضع تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. فراق یار برای او موجب رنج و غم فراوان شده و او بر این باور است که تنها امیدش، وصال یار است. در نهایت، دلشکستگی و غمش را با احوال دیگران مقایسه میکند و به وضعیت خود به عنوان کسی که از یار دور مانده، اشاره میکند.
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟چشم ما تا کی چنین گریان بود؟
هوش مصنوعی: تا کی باید در انتظار یاری باشیم که از ما دور است؟ چشمان ما تا چه زمانی باید به خاطر این دوری اشک بریزند؟
تا کی از وصلش نصیب بخت مامحنت و درد دل و هجران بود؟
هوش مصنوعی: تا کی باید از وصال او فقط رنج و درد دل و جدایی نصیب ما شود؟
این چنین کز یار دور افتادهامگر بگرید دیده، جای آن بود
هوش مصنوعی: به این صورت که از یارم دور شدهام، اگر چشمانم ببارند، حق دارند که به خاطر این جدایی بیتابی کنند.
چون دل ما خون شد از هجران اوچشم ما شاید که خون افشان بود
هوش مصنوعی: به خاطر دوری او، دل ما پر از غم و اندوه شده است؛ شاید چشمان ما نیز به همین دلایل، اشک بریزد.
از فراقش دل ز جان آمد به جانخود گرانی یار مرگ جان بود
هوش مصنوعی: دلم از دوری او به شدت آغشته به اندوه شده و اگر محبوبم را از دست بدهم، مرگ برای من به مانند یک نعمت خواهد بود.
بر امیدی زندهام، ورنه که راطاقت آن هجر بیپایان بود؟
هوش مصنوعی: من با امید زندگی میکنم، وگرنه چه کسی توان تحمل این جدایی بیپایان را دارد؟
پیچ بر پیچ است بی او کار ماکار ما تا کی چنین پیچان بود؟
هوش مصنوعی: کار ما بدون او پیچیده و دشوار است؛ تا چه زمانی باید اینگونه در این پیچیدگی باقی بمانیم؟
محنت آباد دل پر درد ماتا کی از هجران او ویران بود؟
هوش مصنوعی: درد و رنج دل شکسته ما تا کی باید به خاطر جدایی او ویران و خراب بماند؟
درد ما را نیست درمان در جهاندرد ما را روی او درمان بود
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که در کنار تمام دردها و مشکلاتی که در زندگی وجود دارد، راه حلی برای تسکین آنها وجود ندارد. تنها چیزی که میتواند به ما آرامش و درمان بدهد، خود اوست که به نوعی نماد محبت و نجات است.
چون دل ما از سر جان برنخاستلاجرم پیوسته سرگردان بود
هوش مصنوعی: چون دل ما از عمق وجود و عشق نخواست که به آرامش برسد، بنابراین همیشه در حیرت و سردرگمی بودیم.
چون عراقی هر که دور از یار ماندچشم او گریان، دلش بریان بود
هوش مصنوعی: هر کسی که از معشوق دور بماند، مانند عراقی، چشمانش پر از اشک و دلش پر از درد و سوز است.