غزل شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به فقدان و انتظار اشاره دارد. شاعر از دوری معشوق مینالد و به بخت خود دعا میکند تا او را به وصال برساند. او به غم و دردهای عشق اشاره میکند و از اینکه جانش به لب رسیده است، تعجب نمیکند، زیرا در این مسیر دشوار، لحظات زندگی برایش بسیار مهماند. امید به روشن شدن صبح و رهایی از غم را به تصویر میکشد و میگوید که دلش به شدت برای دیدار یار میتپد و در انتظار معجزهای است که شاید روزی او را به وصل برساند.
نگارینی که با ما مینپایدبه ما دلخستگان کی رخ نماید؟
هوش مصنوعی: آن یار زیبایی که با ما نمیماند، چگونه میتواند به دلشکستگانمان نشان دهد که چهگونه است؟
بیا، ای بخت، تا بر خود بموییمکه از ما یار آرامی نماید
هوش مصنوعی: بیایید با هم به سرنوشت خود فکری کنیم، شاید از میان ما یاری پیدا شود که به ما آرامش بخشد.
اگر جانم به لب آید عجب نیستبه حیله نیم جانی چند پاید؟
هوش مصنوعی: اگر جانم به پایان نزدیک شود، عجیب نیست که با فریب و تدبیر، چندان مدتی زنده بمانم؟
به نقد این لحظه جانی میکن ای دلشب هجر است، تا فردا چه زاید؟
هوش مصنوعی: این لحظه را با تمام وجود تجربه کن، ای دل، چون شب جدایی است و نمیدانی تا فردا چه پیش خواهد آمد.
مگر روشن شود صبح امیدممگر خورشید از روزن برآید
هوش مصنوعی: شاید روزی امیدهایم روشن شود و شاید خورشید از پنجره نورش را به زندگیام بتاباند.
دلم را از غم جان وا رهاندمر از من زمانی در رباید
هوش مصنوعی: دل من را از غم رهایی بده، زیرا مدت زمانی است که غم من را به اسارت گرفته است.
عراقی، بر درش امید در بندکه داند، بو که ناگه واگشاید
هوش مصنوعی: عراقی، در انتظار است که آیا درب امید باز خواهد شد یا نه، زیرا هیچکس نمیداند چه زمان این اتفاق خواهد افتاد.