غزل شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی ناامیدی و آرزوی رسیدن به یک پایان خوش برای دردها و رنجهای عاشقانه است. شاعر به دورانی از انتظار و سرگردانی در زندگی اشاره میکند و به این امید است که روزی بختش تغییر کند و به وصال محبوبش برسد. او همچنین در وصف نگرانیها و دشواریهایی که در مسیر عشق با آنها مواجه است، به مصیبتها و احساس فقدان اشاره میکند. در نهایت، سخن از دست یابی به آرامش و سعادت میکند که تنها به خواست تقدیر بستگی دارد.
آخر این تیره شب هجر به پایان آیدآخر این درد مرا نوبت درمان آید
هوش مصنوعی: سرانجام این شب تاریک جدایی تمام خواهد شد و در نهایت، درد من هم به مرحله درمان خواهد رسید.
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟آخر این گردش ما نیز به پایان آید
هوش مصنوعی: چند بار باید مثل زمین دور خود بچرخم و در این دنیای پر از حیرت و سرگشتگی باشم؟ بالاخره این دورانی که میگذرانم نیز روزی به پایان خواهد رسید.
آخر این بخت من از خواب درآید سحریروز آخر نظرم بر رخ جانان آید
هوش مصنوعی: در نهایت، امید دارم که بخت من بیدار شود و در آخرین لحظه، چهره محبوبم را ببینم.
یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چنداین همه سنگ محن بر سر ما زان آید
هوش مصنوعی: من از صحبت آن دوست بهرهمند شدم، اما نمیدانم چرا در این مدت، این همه سختی و مشکلات بر سر ما آوار شده است.
تا بود گوی دلم در خم چوگان هوسکی مرا گوی غرض در خم چوگان آید؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که تمایل و آرزوی من در دنیای پرشور و هیجان زندگی وجود دارد، هدف من به سراغم نمیآید و نمیتواند به دستم برسد.
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهانلاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید
هوش مصنوعی: هرچند که نتوانم یوسف گمشده را پیدا کنم، اما در این دنیا به ناچار دل من پر از غم و اندوه است.
بلبلآسا همه شب تا به سحر ناله زنمبو که بویی به مشامم ز گلستان آید
هوش مصنوعی: من مانند دلنوازترین پرنده، تمام شب تا سپیدهدم نغمه سرایی میکنم تا بویی از گلستان به مشامم برسد.
او چه خواهد؟ که همی با وطن آید، لیکنتا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید
هوش مصنوعی: او چه چیز میخواهد؟ چرا که با کشور خود میآید، اما تا زمانی که از درگاه سرنوشت چه دستوری صادر شود، معلوم نیست.
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب!که نه هر خار و خسی لایق بستان آید
هوش مصنوعی: اگر کسی به عراق نرسد، چه شگفتی دارد! چرا که نه هر کسی شایسته ورود به باغ بستان است.