غزل شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عشق و غم میپردازد. شاعر از مخاطب خود میخواهد که بیدلی و بیسبب بودنش را درک کند و بر حال او تاسف بخورد. او به خاکساری و فروتنی خود اشاره میکند و میگوید که این خستگی و غم ناشی از عشق است. شاعر از مخاطب میخواهد تا اگر میتواند، به حال او رسیدگی کند و غمهایش را کاهش دهد. در نهایت، او به سرنوشت عراقی اشاره میکند و میخواهد که عالم از برای او بیقراری کند. کل شعر نالهای است از غم عشق و ای کاش کسی بر دل رنجور او ترحم کند.
بیدلی را بی سبب آزرده گیرخاکساری را به خاک اسپرده گیر
هوش مصنوعی: اگر کسی بیدلیل ناراحت است، به او توجه کن و از او دلجویی کن، و به کسانی که humble و افتاده هستند، محبت کن و به آنها ارزش بگذار.
خستهای از جور عشقت کشته دانوالهای از عشق رویت مرده گیر
هوش مصنوعی: تو از سختیهای عشقات خستهای و دل شکستهای، و من که مجذوب زیباییات هستم نیز به خاطر این عشق جان سپردهام.
گر چنین خواهی کشیدن تیغ غمجانم اندر تن چون خون افسرده گیر
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دلی پر از غم داشته باشی، این غم را به جان من تبدیل کن و مانند خون در رگهای من جاریاش کن.
چند خواهی کرد ازین جور و ستم؟بیدلی از غم به جان آزرده گیر
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی از این ظلم و بیعدالتی شکایت کنی؟ بدون دل و احساس، از غمهایت رنج میکشی و به خودت آسیب میزنی.
بردهای، هوش دلم، اکنون مرانیم جانی مانده وین هم برده گیر
هوش مصنوعی: تو مرا در تسخیر خود درآوردهای و حالا که اکنون جز نیمی از جانم باقی نمانده، این احساس را بیشتر از گذشته درک میکنم.
گر بخواهی کرد تیمار دلماز غم و تیمار جانم خرده گیر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی میتوانی دل مرا از غمها درمان کنی و جانم را هم مداوا کنی، فقط شما را از کوچکترین اشتباهاتم عذرخواهی میکنم.
ور عراقی را تو ننوازی کنونعالمی از بهر او آزرده گیر
هوش مصنوعی: اگر تو به عراقی نوازش نکنی، حالا جهانی به خاطر او ناراحت میشود.