غزل شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی است. شاعر از مطرب میخواهد که نغمهها را با احساس بخواند تا آتش دل سوختهاش را بیدار کند. او به شدت از غم و درد عشق رنج میبرد و از یار میخواهد که به او عشق و دردی بدهد تا از این حالت جدایی رهایی یابد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر یار با او همدردی نکند، او همچنان در آتش عشق خواهد سوخت. در نهایت، او از دوستانش میخواهد که با سوز و شادی به او بپیوندند و در این دردها شریک شوند.
ای مطرب درد، پرده بنوازهان! از سر درد در ده آواز
هوش مصنوعی: ای سازندهی رنج، لطفاً نغمهای بزن! از شدت درد، آن را به آواز درآور.
تا سوختهای دمی بنالدتا شیفتهای شود سرافراز
هوش مصنوعی: تا زمانی که یک معشوقی از درد عشق ناله کند، عشق دیگری میتواند به او افتخار کند.
هین! پرده بساز و خوش همی سوزکان یار نشد هنوز دمساز
هوش مصنوعی: بشتاب! پردهای از شادی برافراز و خوشی را بساز، زیرا هنوز آن یار محبوبت به قربت و نزدیکی نیامده است.
دلدار نساخت، چون نسوزم؟سوزم، چو نساخت محرم راز
هوش مصنوعی: دوست من به من توجهی ندارد و من نمیدانم چگونه بدون او زنده بمانم. اگر من دلم برای او بسوزد، او نمیتواند رازهای من را درک کند.
ماتم زدهام، چرا نگریم؟محنت زدهام، چه میکنم ناز؟
هوش مصنوعی: من در اندوه و غم هستم، چرا نباید گریه کنم؟ به خاطر سختیهایی که کشیدهام، چه کار میتوانم بکنم؟
ای یار، بساز تا بسوزمیا با سوزم بساز و بنواز
هوش مصنوعی: ای دوست، تو طوری رفتار کن که من بسوزم یا اینکه به گونهای مرا مجذوب کن که با عشق و احساس بسازم و از نوازشهای تو برخوردار شوم.
یک جرعه ز جام عشق در دهتا بو که رهانیم ز خود باز
هوش مصنوعی: با یک نوشیدن از جام عشق، به عطر و بوی آن توجه کن تا از خودمان آزاد شویم.
ور سوختن من است رایتمن ساختهام، بسوز و بگداز
هوش مصنوعی: اگر سوختن من مقدر شده، من پرچم خود را به همین منظور بر پا کردهام، پس بسوز و بسوزان.
گر یار نساخت، ای عراقی،خیز از سر سوز نوحه آغاز
هوش مصنوعی: اگر محبوب نمیسازد، ای عراقی، از نو شروع کن و فریاد عزاداری سر بده.
در درد گریز، کوست همدمبا سوز بساز، کوست همساز
هوش مصنوعی: در درد و رنج، کیست که با من همدرد و همراه باشد، کیست که با من همآوا و همصدا باشد؟